» در چهارمین نشست کنکاش مطرح شد؛ میان انتقام و جنگ، اصالت به جنگ است

پژوهشکده فرهنگ و هنر اسلامی

  • اخبار
  • انتشارات
  • گروه‌های علمی
    • گروه علمی مطالعات رسانه و سینما
    • گروه علمی مطالعات اجتماعی و فرهنگی انقلاب اسلامی
    • گروه علمی حکمت هنر
    • گروه علمی سیاست‌گذاری فرهنگی و هنری
  • باشگاه هنر و اندیشه
  • نشریه بیناب
  • فروشگاه کتاب
  • نگارخانه
  • تماس با ما
  • اخبار
  • انتشارات
  • گروه‌های علمی
    • گروه علمی مطالعات رسانه و سینما
    • گروه علمی مطالعات اجتماعی و فرهنگی انقلاب اسلامی
    • گروه علمی حکمت هنر
    • گروه علمی سیاست‌گذاری فرهنگی و هنری
  • باشگاه هنر و اندیشه
  • نشریه بیناب
  • فروشگاه کتاب
  • نگارخانه
  • تماس با ما

در چهارمین نشست کنکاش مطرح شد؛ میان انتقام و جنگ، اصالت به جنگ است

۱۴۰۵-۰۶-۳۰ ۱۴۰۵-۰۶-۳۰ بازدید : 16

چهارمین نشست از سلسله گفت‌وگوی‌‌های «کنکاش؛ گفت‌وگوی فرهنگ، هنر و جامعه» با عنوان «خونخواهی»  با محوریت پاسخ به این سؤال که «رسالت فرهنگ و هنر در پروژه انتقام چیست و چه باید باشد؟»  با حضور علی‌رضا بلیغ، عضو هیئت‌علمی پژوهشکده فرهنگ و هنر اسلامی، علی‌رضا سمیعی، پژوهشگر و منتقد ادبی، سیدامیر جاوید، رئیس بنیاد رسانه‌ای […]

چهارمین نشست از سلسله گفت‌وگوی‌‌های «کنکاش؛ گفت‌وگوی فرهنگ، هنر و جامعه» با عنوان «خونخواهی»  با محوریت پاسخ به این سؤال که «رسالت فرهنگ و هنر در پروژه انتقام چیست و چه باید باشد؟»  با حضور علی‌رضا بلیغ، عضو هیئت‌علمی پژوهشکده فرهنگ و هنر اسلامی، علی‌رضا سمیعی، پژوهشگر و منتقد ادبی، سیدامیر جاوید، رئیس بنیاد رسانه‌ای سوره، محمدرضا شفاه، تهیه‌کننده و دانش‌آموختۀ سینما، محمدصادق علیزاده، روزنامه‌نگار فرهنگی و احمدرضا زارعی، دبیر نشست و مدیر فرهنگی، چهار‌شنبه بیست‌وپنجم شهریور‌ ماه در سرای شهید آوینی پژوهشکده فرهنگ و هنر اسلامی برگزار شد.

احمدرضا زارعی، دبیر نشست و مدیر فرهنگی، در آغاز نشست گفت: این نشست، چهارمین گعده از سلسله گفت‌وگوهای «کنکاش» است که در این موقف و موقعیت می‌خواهیم به مسئله انتقام و خونخواهی بپردازیم. اگر به این چند ماه نگاهی بیندازیم، در رخدادی که در اسفند ۱۴۰۴ اتفاق افتاد، مطالبه عمومی‌ای در همان اسفندماه، در خیابان و از سوی مردم نسبت به انتقام و خونخواهی شکل گرفت؛ اما به نظر من با پیام رهبر معظّم انقلاب در مراسم تشییع حضرت آقا، خون جدیدی رگ‌ها جاری شد و رنگ و بوی تازه‌تری نسبت به خونخواهی و مفهوم انتقام شکل گرفت. اکنون ما در این موقفی که قرار گرفته‌ایم نمی‌خواهیم درباره اینکه انتقام هست یا نیست و از این قبیل مباحث سخن بگوییم. پیش‌فرض ما این است و گمان می‌کنم ذهنیت عمومی نیز چنین باشد، که مسئله خونخواهی از لحاظ موضوعی برای ما وجود دارد. می‌خواهیم در این باره صحبت کنیم که خونخواهی و رسالت فرهنگ و هنر در نسبت با این مفهوم و پیاده شدن آن چه باید باشد و چگونگی آن را به بحث بگذاریم. طبیعی است که از زمانی که پیام حضرت آقا شکل گرفت تاکنون، گفتارهای متنوعی در جامعه پدید آمده باشد؛ از تقلیل مفهوم انتقام تا تحریف آن یا بحث درباره چگونگی مفهوم انتقام. ما اکنون این‌جا گرد هم آمده‌ایم تا در این باره گفتگو کنیم که فرهنگ و هنر چگونه به مسئله خونخواهی نگاه می‌کند و برای رسیدن به این نقطه چه رسالتی را بر دوش خود احساس می‌کند. اکنون با تجربه‌های جلسات پیشین، شکل گفتگو را چنین بنا می‌گذاریم که دوستان و عزیزان در بخش نخست، حدود ده دقیقه ایده مرکزی خود را در نسبت با این پرسش مطرح کنند تا این دور کامل شود و بتوانیم در نسبت با سخنان مطرح‌شده گفتگویی شکل دهیم.

علی‌رضا سمیعی، پژوهشگر و منتقد ادبی، به عنوان نخستین سخنران اظهار داشت: چخوف داستان تکان‌دهنده‌ای دارد که در آن شخصیتی وجود دارد که متوجه شده است که همسرش با فردی رابطه پیدا کرده و می‌خواهد آن دو را بکشد. به همین دلیل به اسلحه‌فروشی می‌رود. او قیمت اسلحه بزرگ را می‌پرسد. می‌گوید این مقدار ارزش ندارد که برای کشتن دو آدم پول بدهم. اسلحه کوچک را می‌پرسد؛ آن نیز گران است. اسلحه مخصوص شکار خرگوش را می‌پرسد؛ آن هم گران است. تبر خون‌آلود را مطرح می‌کند؛ تبر گران است. خنجر بزرگی می‌بیند و قیمت آن را می‌پرسد. خلاصه همین‌گونه مدام سؤال می‌کند و در پایان طنابی می‌خرد تا خودش را در خانه حلق‌آویز کند. وقتی در موقعیتی قرار می‌گیری که حیاتت، نه فقط شرافتت، بلکه حیات و شرافتت با هم به خطر افتاده است، اگر دست به کاری نزنی که به اندازه کل حیاتت باشد و کل حیاتت را وسط نگذاری، حتماً از بین خواهی رفت و خودت را با همان طناب از بین می‌بری.

او افزود: همه ما با ادبیات قرآن در چنین وضعیتی آشنا هستیم. می‌خواهم از شاهنامه یاد کنم. اگر معتقد باشیم مخرج مشترک ما در ایران شاهنامه است، در شاهنامه سه انتقام بزرگ داریم: انتقام کیومرث، که نخستین داستان شاهنامه است؛ یعنی شاهنامه را با انتقام آغاز می‌کنیم. انتقام منوچهر و انتقام کیخسرو. کیخسرو انتقام سیاوش را می‌گیرد. در این سه داستان، هر بار اصل ایران به خطر افتاده است. وقتی ایرج کشته می‌شود، ایرج فقط یکی از ایرانی‌ها نیست؛ ایرج کل ایران است. یا وقتی پسر پادشاه کشته می‌شود، گویی کل ایران به خطر افتاده است. درباره منوچهر، او دو نسل بعد انتقام می‌گیرد؛ منوچهر انتقام پدرش را می‌گیرد، در حالی که جهان از هم پاشیده و به سه قسمت تقسیم شده است؛ سه قسمتی که در جنگ و نزاع‌اند.

سمیعی در ادامه گفت: انتقام در شاهنامه و همچنین در طرح قرآنی، که نمی‌خواهم درباره آن سخن بگویم، یک نقطه مهم تاریخی است که ما را گرد هم می‌آورد. ما نباید تصور کنیم خونخواهی یکی از کارهای مهمی است که باید انجام دهیم. اگر رسانه می‌خواهد درباره خونخواهی حرف بزند و اگر هنرمند می‌خواهد درباره خونخواهی حرف بزند، نمی‌تواند خونخواهی را به عنوان یکی از چیزهایی که در صحنه نزدیک است و از مسائل مهم صحنه به شمار می‌آید جا بزند؛ چنین کاری فروکاستن آن است. زیرا انتقام گرفتن در چنین شرایطی یکی از کارهای مهم نیست، بلکه آن جهتی است که تمام سیاست‌های ما باید داشته باشند. همه کارهایی که می‌کنیم باید جهتی داشته باشند و آن جهت امروز خونخواهی است. این مسئله ما را از یک دوره تاریخی به دوره تاریخی دیگری می‌برد. می‌دانید که هر وقت تمدن‌ها، کشورها و حتی انسان‌ها به مرحله‌ای در زندگی شخصی یا زندگی ملی خود می‌رسند که باید از یک دوره تاریخی به دوره تاریخی دیگری گذر کنند، اگر سستی کنند از بین می‌روند. سستی در نوبت تاریخی انتقالی به این معنا نیست که از این دوره عبور کنی و شل و پل باشی. شل و پل، تمدنی است که از یک دوره تاریخی عبور می‌کند؛ یعنی زنده مانده است. در دوره‌های انتقالی، این مسئله مهم است.

تصور نکنید ما اکنون هزینه‌فایده می‌کنیم و می‌گوییم اگر انتقام بگیریم، یک سال بعد آسیب دیده‌ایم و شل و پل شده‌ایم؛ و این را با حالتی مقایسه کنیم که اگر انتقام نگیریم، یک سال بعد همین وضعیتی که اکنون در آن هستیم همچنان در آن مستقر خواهیم بود. قیاس میان سالم ماندن و شل و پل شدن نیست. وقتی انتقام پیش روی توست، قیاس میان از بین رفتن و شل و پل شدن است. کسی که به جنگ دعوت می‌شود، اگر بجنگد زخمی می‌شود و اگر نجنگد از میان می‌رود و کشته می‌شود.

او ادامه داد: ما در کشوری به سر می‌بریم که رئیس‌جمهور سابق و عده‌ای درباره انتقام چنان حرف می‌زنند که گویی مسئله‌ای شخصی است. حالا می‌توانیم ببخشیم؟ نه؛ این مسئله شخصی نیست، تاریخی است. فکر کنید کسی در زمان ناپلئون، ناپلئون و پاپ، هر دو را با هم می‌کشت. رهبری برای ما مجموع ناپلئون و پاپ است. این را برای کسی می‌گویم که مسلمان نیست و در ایران زندگی نمی‌کند؛ یعنی اگر بخواهم به غیرایرانی بگویم چه آسیبی به ما زده‌اند، می‌گویم که فرض کن ناپلئون و پاپ هر دو با هم در اتاقی از بین بروند.

این منتقد ادبی در ادامه بیان داشت: چنانچه هنر و رسانه، مخصوصاً در این شرایط، بخواهند این را به عنوان یکی از مسائل ما مطرح کنند، نه تنها ما را به نابودی دعوت کرده‌اند، بلکه خودشان نیز از بین می‌روند و به اثری مسخره تبدیل می‌شوند. بگذارید مثالی بزنم؛ اثری ضعیف که کار نمی‌کند. این را نه به عنوان نقد آن اثر، بلکه به عنوان تصوری که ممکن است وجود داشته باشد می‌گویم. ما تئاتری با نام «پسران فریدون» را دیدیم؛ نمی‌دانم در این جمع کسی آن را دیده است یا نه. «پسران فریدون» برای این موقعیت ساخته شده است؛ یعنی سازنده این تئاتر آن را ساخته تا ما جمع شویم، بدانیم باید انتقام بگیریم و بدانیم باید کاری بکنیم. «پسران فریدون» همان داستان شاهنامه است. در داستان فریدون، به لحاظ طولی، فریدون پسرانش را برمی‌گزیند و آزمایش می‌کند و پسران به پادشاهی سه کشور انتخاب می‌شوند؛ ایرج کشته می‌شود و سپس بخشی که منوچهر انتقام پدرش را می‌گیرد، در داستان شاهنامه کوتاه است. در نمایشی که ما دیدیم نیز همین‌گونه بود؛ یعنی داستان کشته شدن ایرج مفصل بود و در ده دقیقه آخر ما منوچهر را دیدیم. اگر من کارگردان و هنرگردان آن ماجرا بودم، مطمئناً منوچهر را مفصل می‌کردم؛ چون اکنون دارم آن نمایش را روی صحنه می‌برم. این نمایش دیده نمی‌شود؛ این طرح دیده نمی‌شود. رسانه‌ای که چنین موضعی داشته باشد، موضعی که مدام بخواهد توضیح دهد چه شده است، از بین می‌رود؛ چنین ملتی می‌میرد و چنین اثر هنری می‌میرد. جهت ساختن این اثر هنری انتقام است و جهت شکل‌گیری این رسانه انتقام است. آن سیاستمداری که می‌گوید سیاست‌هایم را بر مبنای خونخواهی وضع می‌کنم، زنده می‌ماند؛ چه اینکه تو به جنگ دعوت شده‌ای، نه اینکه دعوت شده‌ای دورت را گرفته‌اند.

سمیعی در پایان بخش اول سخنان خود گفت: خونخواهی باید مسئله اصلی و جهت‌دهنده سیاست ما و مسئله اصلی و جهت‌دهنده رسانه ما باشد. تلویزیون تا حدی، خوشبختانه، این حال‌وهوا را دارد. همه نقدهایی که ما به تلویزیون داریم سر جای خود درست ولی این حس که تلویزیون با همان گروه ابقا می‌شود شاید به این دلیل باشد که گویی طرح تلویزیون این است که حتی با همه اشتباهاتش، می‌گوید این مسئله اصلی من است و بقیه چیزها را دور این می‌چینم. غذای اصلی که در سفره می‌گذارم این است. مسئله اصلی را گفتم. اگر من بودم، اگر می‌خواستم درباره آن تصمیم بگیرم، اگر می‌خواستم به عنوان منتقد درباره آن تئاتر چیزی بنویسم، می‌گویم آقا، چرا منوچهر مفصل نیست؟ منوچهر شخصیت اصلی آن است. اگر جهت اصلی آن کار انتقام و خونخواهی بود، منوچهر قهرمان داستان بود، نه فریدون.

محمدصادق علیزاده، روزنامه‌نگار فرهنگی، دومین سخنران نشست گفت: ما مفهومی به نام حرکت داریم و مفهومی مانند توقف بر یک نقطه؛ این نقطه می‌تواند یک شخص باشد، یا حتی یک مکان، یا حتی یک زمان. اکنون در بخشی از جریان انقلابی، این اتکای به دهه شصت به آرمان‌شهر «ایران فردا» و طرح «ایران فردا» تبدیل شده است؛ طرحی از سی سال پیش. این در برابر آن چیزی است که من می‌فهمم. وقتی از انتقام صحبت می‌کنیم، نباید از حرکت غافل ماند؛ یعنی انسان آزادی‌خواه استقلال‌طلب بر مدار توحید، که نقطه اتکایش حرکت است. شما وقتی بر حرکت متکی هستی، برای فردا طرح و پلنی داری؛ بر مبنای آن طرحی که برای فردا داری سخن می‌گویی، بر مبنای آن طرح انتقام می‌جویی، بر مبنای آن طرح عصبیت به خرج می‌دهی و در جایی کوتاه می‌آیی و نرمش می‌کنی. در دیدگاه دینی و توحیدی، انسان مؤمن طالب حرکت است. در بحث حرکت، انتقام یکی از ایستگاه‌ها و موقف‌های مسیر می‌شود؛ نه حتی به نظر من بزرگ‌ترین آن، که این را کمی با احتیاط می‌گویم.

علیزاده در ادامه بیان داشت: چون ما در جبهه حق، اگر خود را حق بدانیم، از لحاظ لجستیکی و با فهم امروزی از قدرت، هیچ‌گاه به اندازه آنان زور نداشته‌ایم و در این نگاه، هرگز زورمان به آنان نرسیده است؛ نقطه اتکای قوت و قدرت همیشه جای دیگری بوده است. این نکته اول. نکته دوم این‌که آن طرح برای فردا می‌تواند چه باشد؟ من آقای جوادی آملی را دنبال می‌کردم؛ ایشان مفهومی دارد و «انتصار» را شکلی و عینیتی از مفهوم انتقام می‌داند. در مفهوم انتصار حق، بن‌مایه و پیش‌فرض و بسترش -هرچند در آن متن و بحث‌های تفسیری به آن اشاره نمی‌کنند، ولی خواننده پیش و پس آن متوجه می‌شود- بر نظریه و مفهوم نظری حرکت بنا شده است.

وی سپس گفت: آنچه می‌تواند یکی از عینیت‌های بیرونی انتصار حق باشد، تبیین معنای انتقام است. متوقف ماندن در یک نقطه، وقتی حرکت را از آن حذف کنیم، علاوه بر اینکه عدم است، خود معنای انتقام را نیز تقلیل می‌دهد؛ تقلیل می‌دهد به اینکه فلانی به گوش تو زده، تو هم یکی به گوش او بزن، تمام. اما وقتی بر مبنای طرح برای فردا، مبتنی بر انتصار حق و مبتنی بر حرکت و متوقف نماندن بر یک نقطه تحلیل می‌کنید، خود بحث انتقام -فارغ از بحث امنیتی و نظامی و تاکتیکی، که کاری با آن ندارم- در مفهوم اندیشه، هنر و رسانه، که من خود را در جرگه آن‌ها تعریف می‌کنم، عبارت است از تبیین معنای انتقام و دیدن شهادت سید علی خامنه‌ای در یک فرایند و در یک حرکت.

او افزود: این حرکت درون شبکه‌ای بوده است؛ اینکه این حذف قرار بوده چه تبعاتی برای دشمن داشته باشد و چه تبعاتی علیه ما؛ در نسبت با چه مفاهیم دیگری قرار داشته یا نداشته باشد. وقتی این‌گونه نگاه کنیم، تبیین معنای انتقام و در واقع استخراج و استحصال واژه‌ها -اینکه بدانید در حقیقت دفع شری که در آن نقطه از زمان و مکان، متوجه یک شخص یا یک مکان شده است، خود آن را تبیین کردن و در چارچوب معنایی قرار دادن و در بازه‌ای از ساحت تاریخ قرار دادن- معنای انتقام می‌شود.

علیزاده در ادامه تصریح کرد: در این نگاه، مخاطب بیرونی ما، چه مخاطب رسانه‌ای و چه مخاطب هنری، همواره افقی دارد که آن افق، پلان فردای اوست. در واقع انتقام بخشی از آن پروژه و بخشی از آن طرح است و این مدام بر مبنای حرکتی است که او را به حرکتی جلوتر دعوت می‌کند. اگر دستت به حذف فیزیکی آدم نرسید، تبیین معنای آن و چارچوب انتقام را در چارچوب تخاصم طرحی که تو و دشمن پیدا کرده‌اید و در چارچوب بودن یا نبودن یک آدم، حذف کردن، تعریف می‌کند. این‌گونه دیگر وقتی ما صحبت می‌کنیم، تو باید یاد بگیری که در بود یا نبود سید علی خامنه‌ای اصلا در بود یا نبود حسین بن علی نیز طرح را ببری جلو، قدمت را ببری جلو، در حد وسعت بخشی از اختلال طرح فردایی خصم مقابلت باشی.

وی در پایان بخش اول سخنان خود گفت: این حداقل در رسانه و هم‌صنفان خودم، نقطه مغفول ماست. حالا اگر جلوتر برویم، درباره جزئیاتش قدری می‌توان صحبت کرد؛ منتها ایده مرکزی من بحث حرکت و بحث آن طرح آتی و آینده انسان بر مدار توحید است. آن‌گاه دیگر انتقام یکی از مواقف است؛ نه تنهاترینشان و یا حتی نه مهم‌ترینشان. من چیز بزرگ‌تری دارم؛ مأموریت بزرگ‌تری بر دوش من است. باید به آن سمت حرف بزنم و این نقاط تاریک را روشن کنم. می‌دانم حرف زدن به این شکل، در جامعه سیاست‌زده ما، آدم را هول می‌دهد و به سمتی از جریان سیاسی می‌کشاند؛ البته مبدأ و معاد من حتماً با مبدأ و معاد آنان متفاوت است. ولی چیزی که من می‌فهمم این‌شکلی است. این‌گونه نگاه کنیم.

سیدامیر جاوید، رئیس بنیاد رسانه‌ای سوره، در ادامه نشست گفت: گمان این حقیر آن است که نخست با خود پرسش چندان ارتباط نمی‌گیرم؛ از خود سؤال آغاز می‌کنم. کمی اغراق و آن را تیزتر می‌کنم تا سخنم را برسانم. حس نخستم این است که وقتی می‌گوییم فرهنگ و هنر و رسانه برای انتقام چه کار می‌تواند بکند، مانند این است که بگوییم فرهنگ و هنر و رسانه برای موفقیت تیم ملی در بازی جام جهانی چه کمکی می‌تواند بکند. این نوع مواجهه و این نوع پرسش کردن از انتقام را نمی‌فهمم.

او افزود: یکی از دلایل آن این است که به گمان این حقیر، حیات ما چیزی جز حرکت به سمت انتقام نیست؛ دست‌کم حیات شیعه چنین است. ما اینجا هستیم تا در مسیر انتقام حرکت کنیم و زندگی کنیم، چه امام شهید به شهادت برسد و چه به شهادت نرسد. نکته این است که چون حافظه تاریخی خوبی نداریم و تاریخ ما معمولاً پیش روی ما نیست و در ذهن و قلب ما حاضر نیست، باری تعالی گاهی تذکراتی پرهزینه به ما بدهد تا دلیل اصلی حیات ما برایمان روشن شود و به سمتش حرکت کنیم.

وی در ادامه بیان داشت: حضرت حجت سلام‌الله‌علیه بناست برای انتقامی بیاید. اگر ما نسبتی با حضرت صاحب سلام‌الله‌علیه داریم و از وظایفمان این است که بازگردیم و برای او بسط ید ایجاد کنیم، پس اساساً زندگی می‌کنیم برای اینکه دست او را باز کنیم تا نقطه متعالی و انتهایی انتقام را او جاری و محقق کند. اساساً حیات ما چیزی جز حرکت به سمت انتقام نیست، بدین معنا. این نافی زندگی جاری و ساری و شادی و تماشا و این‌ها هم نیست؛ یعنی می‌شود درباره اجزا و شیوه‌هایش مفصل گفتگو کرد. از این جهت، فرهنگ، هنر و رسانه اگر در همین زیست‌بوم شیعی تنفس می‌کند، شکل گرفته و برآمده از آن است، باید به سمت انتقام و بسط ید برای ولی امر حرکت کند.

او افزود: نکته آنجاست که به نظر من نکته اساسی، چرایی فراموش‌کاری ما در برهه‌های مختلف است. اهل امنیت و اهل سیاست به درستی گزاره‌ای می‌گویند که گرچه گزاره کاملی نیست، ولی قابل اعتناست، اینکه در کودتای دی‌ماه، در هجدهم و نوزدهم دی‌ماه، سیدعلی خامنه‌ای رضوان‌الله‌تعالی‌علیه شهید شد، نه در نهم اسفند. این نشان‌دهنده هزینه فراموشی‌ها، فراموش‌کاری‌ها و دور شدن ما از آن مسیر اصلی حیات و زندگی ماست؛ همان مسیری که عرض کردم ایجاد بسط ید برای ولی امر در جهت تحقق انتقام. این فراموش‌کاری‌ها هزینه دارد.

وی سپس گفت: همین حالا، پیش از آنکه دفاع مقدس دوم و دفاع مقدس سوم رقم بخورد، دست ما روی یقه رژیم صهیونیستی بود. در دفاع مقدس دوم به نحوی، در دفاع مقدس سوم به نحوی اما به همان میزان داشتیم از آن چیزی دور می‌شدیم که در طوفان الاقصی و در آن ماه‌های سهمگین توسط رژیم صهیونیستی رقم خورد. ما بی‌نسبت شدیم با هفتاد هزار یتیم حاضر در غزه؛ بی‌نسبت شدیم با چهار هزار یتیم وحید. یتیم وحید یعنی احدی از خانواده‌اش -هفت پشت، ده پشت، بیست پشت عقب بروی- در قید حیات نیست؛ تنها عنصر یک خانواده است، عنصر زنده یک خانواده. ما نسبت‌مان را با چهار هزار یتیم وحید غزه از دست دادیم. هفتاد هزار یتیم یعنی یک حماس؛ یعنی حماس در بهترین حالتش اکنون هفتاد هزار نفر جمعیت دارد.

او در ادامه بیان داشت: ما دست‌مان را از روی یقه رژیم برداشتیم. ممکن است بگویی تو دستت را روی یقه آمریکا گذاشتی، دستت روی یقه [رژیم] است؛ ولی این‌گونه نیست که اگر مثلاً اکنون از شمال غرب به تو حمله کنند، تو جنوب و تنگه را رها کنی و بگویی چون از شمال غرب به من حمله کردند، من اینجا را رها کردم و آنجا را چسبیدم. هر موقع دوباره اینجا دچار تشدید شد، من دوباره شمال غرب را ول می‌کنم و رها می‌کنم و می‌آیم پایین. این‌گونه نیست. این‌ها هزینه‌هایی دارد که اگر دیر بجنبیم، گریبان‌مان را خواهد گرفت؛ کما اینکه گریبان‌مان را گرفت. ما عادت کرده‌ایم معمولاً پیکان نقد و بررسی‌مان را به سمت نظامی‌ها و امنیتی‌ها و سیاسی‌ها می‌بریم و مسئولیت و وظیفه خودمان را فراموش می‌کنیم.

وی افزود: ما کمتر از خودمان پرسش می‌کنیم تو چه کردی؟ تو چه کاری کردی؟ تو هم وظایفی داشتی، تو هم مسئولیت‌هایی داشتی؛ تو چه کردی؟ همیشه می‌گوییم فلان سردار چرا آن‌گونه غافل شد؟ چرا آن یکی پیش‌بینی نکرده بود شرایط را؟ یا چه و چه. تو چه کردی؟ تو آماده بودی؟ تو پیش‌بینی داشتی؟ تو مهیا بودی؟ تو برای سناریوهای مختلف آماده بودی؟ همین حالا چند سناریو روی میز تو قرار دارد برای آینده نزدیک -آینده دور را رها کن- تا نسبت بگیری و کار کنی. نتیجه نسبت نگرفتن ما با شهادت حاج قاسم، نتیجه نسبت نگرفتن ما با شهادت سیدحسن، نتیجه نسبت نگرفتن ما با شهدای غزه، نتیجه نسبت نگرفتن احتمالی ما یا نسبت غلط گرفتن احتمالی ما با شهادت حضرت آقا می‌تواند هزینه‌دار باشد و هزینه‌های سنگینی را در پی داشته باشد.

او در پایان بخش اول سخنان خود گفت: حالا نکاتی که در این ایام، خصوصاً درباره انتقام گفته می‌شود، به نظر من -به قول صادق- از آنجا که فضا قدری سیاست‌زده است و هر گزاره‌ای که طرح می‌شود در عالم جریان‌های سیاسی روز فهم، قرائت و عرضه می‌شود، تا حدی گفتگو درباره انتقام را مبتذل کرده است. جریانی هم نیست که خط‌شکنی یا برنامه‌ریزی کند، دست‌کم برای این امر که فضایی ایجاد شود تا بتوان درباره انتقام درست گفتگو و صحبت کرد و از بحث‌های مبتذل سیاسی پرهیز کرد و حتی به نسخه‌های عملی رسید. یعنی بالاخره مردمی که پای کار آمده‌اند -چه با قرائت آقای سمیعی، چه با قرائت آقای علیزاده، چه با آن چیزی که فهم ناقص این حقیر می‌گوید- اگر بخواهند نسبتی برقرار کنند، باید متوجه شوند نمود آن در زندگی و حیاتشان چه شکلی باید باشد و دقیقاً باید چه کار کنند. آن‌ها باید بدانند چه کار باید بکنند. در این فضا چندان نمی‌شود درباره این مسائل گفتگو کرد، حتی ایده‌پردازی کرد و بعد به راه و روش‌ها رسید و آن‌ها را احیاناً در پیشگاه ملت قرار داد. یا از سمت دیگر، با نسبت گرفتن درست با مردم، بتوان ایده‌ها را از حرکت مردم وام گرفت و توسط مردم بفهمیم؛ یعنی از طریق مطالعه مردم بفهمیم آن چیزی که باید به سمتش حرکت کنیم چه هست و چگونه.

علی‌رضا بلیغ، عضو هیئت‌علمی پژوهشکده فرهنگ و هنر اسلامی، در ادامه گفت: به یاد دارم هنگام شهادت حاج قاسم یادداشتی نوشتم که عنوانش شبیه همان چیزی بود که آقای سمیعی اشاره کرد؛ «انتقام ادامه سیاست است». منظورم از ادامه سیاست این بود که انتقام می‌تواند فرصت آینده و امکان آینده ما را به ما بازگرداند. هایدگر تعبیری دارد و می‌گوید هرچه بخواهی تیر را بیشتر به جلو پرتاب کنی، باید دستت را بیشتر عقب بکشی. در این دورخیزی که انجام می‌شود، برای رها کردن تیر از کمان، بازگشت به گذشته و نقاط عطفی وجود دارد. ما بی‌حساب و کتاب و بی‌دلیل و از سر هوا و هوس به عقب بازنمی‌گردیم. آن نقاط عطف خود را کجا بر ما آشکار می‌کنند؟ آنجا که آن نقطه عطف، لحظه‌ای از توقف خود ما را رقم زده باشد.

او افزود: البته می‌دانم شاید منظور آقای علیزاده این نبود، ولی ممکن است از طرح بحث ایشان سوءبرداشتی شود؛ اینکه گویی حرکت می‌تواند جنبه‌ای غیرارادی داشته باشد و از جنبه‌های ارادی و انسانی تهی شود، بدون آنکه به گذشته رجوع کنیم، سرمان را پایین بیندازیم و رو به فردا حرکت کنیم. آسیب این کار می‌تواند این باشد که با یک فراموشی حرکت می‌کنیم و آنچه به سمتش می‌رویم آینده نیست؛ فقط طی کردن زمان به سمت جلو است و در آن امکانی وجود ندارد. آن امکان خود را در نقاط عطف آشکار می‌کند.

وی ادامه داد: رهبران، فرماندهان، پهلوانان و قدیسان، به تعبیرِ یِگِر سرچشمه‌های روحی و معنوی تربیت یک قوم‌اند. این سرچشمه‌های روحی و معنوی تربیت یک قوم، این‌گونه نیست که در جایی این‌طور باشد و در جایی دیگر آن‌طور نباشد. حتی در دوره مدرن که این‌قدر بر فردیت دمیده می‌شود، گویی این نیاز ذاتی انسان را نمی‌توانند انکار کنند؛ باز قهرمانانی می‌سازند؛ قهرمانانی که می‌توانند نامیرا باشند و قدرتی برای دستیابی به هر چیز داشته باشند. اگرچه تصویری واقعی نیست، ولی نیازی را در درون انسان برمی‌آورد. آن سرچشمه‌ها با ما چه می‌کنند؟ در واقع آن‌ها «من متعالی» ما هستند؛ منی که فراتر از ما ایستاده و به سمت آن امکان آینده حرکت می‌کند. اکنون من تجربه فقدانش را حس می‌کنم. اینکه ما برای سیدالشهدا گریه می‌کنیم، این گریستن به حال خودمان است؛ مایی که می‌بینیم می‌توانستیم باشیم و آن «منی» که می‌توانستم در آن نقطه قرار بگیرم، چگونه از دست رفته است. و آیا من می‌توانم اکنون از نقطه طرح مسئله خونخواهی او و طرح مسئله انتقام او، دوباره به سمت آینده حرکت کنم؟

بلیغ در ادامه گفت: ببینید طرح مسئله خونخواهی اصلاً چرا موضوعیت پیدا می‌کند؟ در واقع مسئله به ناحق ریخته شدن یک خون است. یک خون به ناحق ریخته می‌شود، سامان جهان به هم می‌خورد و تعادل جهان بر هم می‌خورد. نیاز دوباره، در این حرکت به سمت آینده، این است که سامان جهان را به آن بازگردانیم. در این مدت بحث‌هایی نیز درباره تفاوت انتقام و قصاص شده است. مثلاً در ماجرای کربلا، قصاص را مختار انجام داد؛ اما چرا صاحب‌الزمان قرار است انتقام بگیرد؟ در واقع چه چیزی در آن لحظه از دست رفته که قرار است با انتقام جبران شود؟ همان آینده‌ای است که از دست رفته. آینده چگونه از دست رفته؟ آن کسی که می‌توانست در پیشانی ما قرار گیرد، آن کسی که خود را برای لحظه مواجهه با خطر و لحظه مواجهه با مرگ مهیا کرده بود تا زندگی در پس او جریان داشته باشد، از دست رفته است. اگر او را از دست بدهی و نسبت به این لحظه غافل باشی و سستی کنی و به آن توجه نکنی، آینده خود را از دست داده‌ای.

من در جای دیگری این را گفته‌ام که اگر  اتفاقاتی در همان لحظه شهادت حاج قاسم می‌افتاد به این نقطه نمی‌رسیدیم؛ اگر می‌توانستیم برگردیم و آن نقطه را در درون خودمان پیدا کنیم. البته هزار جور ملاحظه را اهل سیاست و اهل نظامی‌گری و دیگران طرح می‌کنند؛ ولی چون بحث ما از موضع فرهنگ و هنر است، کاری که مثلاً فردوسی با طرح مسئله خونخواهی در شاهنامه برای ما کرده، یا خود ماجرای کربلا برای ما کرده، چیست؟ این است که در قالب هنر و در قالب آیین، آن لحظه‌ای را که امکان ادامه حیات ما در انتقام نهفته است، برای ما زنده نگه می‌دارد. این خاطره جمعی تلخ را برای ما زنده نگه می‌دارد تا روزی خودمان را آماده کنیم و هر لحظه به این فکر کنیم که باید خودمان را برای این لحظه آماده کنیم. این همان چیزی است که شاید وظیفه هنر باشد: ثبت این لحظه در خاطره جمعی ما، تا فراموش نکنیم چه فرصت و چه امکانی را از دست داده‌ایم و بخواهیم دوباره خودمان را در آینده به دست آوریم. انتقام چنین معنایی دارد و خونخواهی چنین ضرورتی دارد.

او افزود: بنابراین، برای اینکه آن حرکت به سمت آینده را که آقای علیزاده به آن اشاره کرد داشته باشیم، باید دائماً به گذشته رجوع کنیم. مثلاً انقلاب‌ها یا تحولات بسیار عظیم تاریخی در یک لحظه گویی گسستی ایجاد می‌کنند؛ در لحظه گسست، خودشان گویی هیچ مبدأیی ندارند و در آن لحظه متولد شده‌اند؛ ولی به محض استقرار، شروع می‌کنند برای خود سرآغازی پیدا کردن و برمی‌گردند و سرآغازی برای داستان خود آغاز می‌کنند و از اول تعریف می‌کنند. کاری که فردوسی برای ما کرده، با تعریف کردن داستان‌مان، یا در ماجرای کربلا تعریف کردن داستان برای ما، رقم زدن این است که بتوانیم این مسیر را ادامه دهیم، در این نقطه‌ای که هستیم متوقف نشویم و اراده ما برای پیگیری سست نشود.

وی در پایان بخش اول سخنان خود گفت: حالا اینکه این قضیه را به شکلی طرح کنیم که دست‌اندازهای این مسیر باشد و سوءبرداشت ایجاد کند که آقا واقعاً مثلاً ترامپ را بزنیم و بکشیم، یا فرماندهان سنتکام را بزنیم و بکشیم، تقاص خون آقا و خون حاج قاسم شود یا نه، نباید تبدیل شود به اینکه نه، ما فعلاً در اندازه مقدوراتمان حرکت کنیم و ببینیم چه پیش می‌آید. این باعث می‌شود به تدریج آن خاطره جمعی و آن فقدانی که با رفتن سرچشمه‌های روحی و معنوی تربیت قوم از دست می‌دهیم، در زمین رسوب کند و از یاد ببریم. این همان چیزی است که آینده را به یک سیر زمانی رو به جلو تبدیل می‌کند که معلوم نیست فرصتی در آن باشد. برای همین عرضم این است که انتقام ادامه سیاست است. ایران به نظر من اگر بخواهد ادامه حیات دهد و بقا داشته باشد، باید به این نقاط عطف خودش، که به نظرم همین خونخواهی‌هاست، توجه کند. در چنین وضعیتی، بقیه نیز زیر سایه انتقام خون رهبر شهید قرار می‌گیرند؛ سید حسن، حاج قاسم و بقیه. وقتی آن را محقق کردی، بقیه هم محقق می‌شوند؛ چون که صد آمد، نود هم پیش ماست.

محمدرضا شفاه، تهیه‌کننده و دانش‌آموختۀ سینما، در ادامه بیان داشت: آنچه در این مدت ذهن مرا مشغول کرده، موضوع انتقام و خونخواهی است که آن را به عنوان مقدمه بحثم مطرح می‌کنم. من فکر می‌کنم رویکردی که ما در مورد انتقام داریم و از طریق آن وارد بحث می‌شویم، شاید به دلیل پیشینه‌ای است که این واژه با خود همراه دارد. به نظرم وقتی این کلمه را به کار می‌بریم، همه حرف‌ها در آن گفته نمی‌شود؛ با اینکه خودِ واژه وقتی تبیین شود، روشن است که کامل است، اما آنچه در افکار عمومی از آن شکل می‌گیرد، به گمان من همه معانی‌اش را به ذهن متبادر نمی‌کند.

او افزود: ما وقتی می‌گوییم خونخواه کسی هستیم و مشخصاً درباره آقای شهید صحبت می‌کنیم شبیه قومی هستیم که چیزی را از دست داده و از این بابت عصبانی است و باید کاری بکند تا به نوعی احساس کند این فقدان با عکس‌العملی که انجام داده، به شکلی جبران شده است؛ یا به تعبیری، دل ما خنک شده است. این تعریفی که کردم، کاری عاطفی و احساسی است؛ یعنی آمیخته با مجموعه‌ای عمیق از عواطف، ناراحتی‌ها و خشم‌هاست. البته همه این‌ها هست، اما تمام آنچه باید درباره آن حرف بزنیم نیست. من فکر می‌کنم موضوع بسیار متفاوت‌تر و فراتر از این است. دست‌کم من گمان می‌کنم احتمالاً در همه انتقام‌ها می‌توان چنین توضیحی را افزود و از این بابت شاید درباره همه انتقام‌ها بتوان چنین گفت؛ ولی مشخصاً در مورد این خونخواهی که ما از آن حرف می‌زنیم، منطقی‌ترین کار همین است که باید انجام شود، نه خشمگینانه‌ترین کار یا عاطفی‌ترین کار. این عاطفه ما نیست که صرفاً ما را به این سمت هدایت می‌کند؛ منطق، ما را به این سمت هدایت می‌کند.

وی در ادامه گفت: من از تمام آن بخش عواطف و علایقی که در جمع بزرگی از مردم ایران نسبت به آقای شهید وجود دارد کنار می‌کشم و از همه آن‌ها می‌گذرم و فقط می‌خواهم دوباره به این پرسش فکر کنیم. من گاهی در مباحثه با دوستانی که چه خارج از کشور و چه رفقای داخل داریم و در همین حوزه کاری با آن‌ها کار می‌کنیم و خوب، بسیاری از آن‌ها شاید شبیه ما فکر نمی‌کنند، به آن‌ها می‌گویم من کاری ندارم که ما به آقای شهید علاقه‌مند بودیم یا نه؛ ما منطقاً باید انتقام این خون را بگیریم، چون وقتی بزرگ یک قبیله را می‌کشند، جان همه افراد در خطر است. تو در این خط قرمز، آن را از دست داده‌ای. اصلاً من فرض می‌کنم ما در دوران بعد از انقلاب زندگی نمی‌کردیم؛ اگر شاه مملکت را زده بودند، باز هم منطق همین را حکم می‌کرد، با اینکه ما علاقه‌ای به او نداشتیم. چرا؟ چون آدم اصلی حکومتت را که به هر حال به صورت قانونی حاکم است زده‌اند و وقتی واکنش نشان نمی‌دهی، یعنی تمام مردم هدف مشروع هستند.

او در پایان بخش اول سخنان خود گفت: من احساس می‌کنم با اینکه بسیاری شاید خودشان به این فکر می‌کنند، اما در مجموع گفتارهایی که این مدت درباره خونخواهی و انتقام می‌شنویم، این وجه باید بیش از آنچه تا امروز مورد توجه قرار گرفته، مورد توجه باشد؛ به این واسطه که این مسئله بسیار فراتر از آن بخشی است که به خودی‌های جبهه انقلاب یا خودی‌های ایران یا خودی‌های جمهوری اسلامی تعلق دارد. من اعتقاد دارم موافق و مخالف، آن فردی که روی خاک این مملکت راه می‌رود، جانش در خطر است. و آنچه بسیار عجیب است این است که این اتفاق بر ما وارد شده، این مصیبت بر ما وارد شده، و کسانی در این کشور زندگی می‌کنند و متوجه نیستند که جانشان در خطر است. البته این از آن عجیب‌تر نیست که وقتی بمباران هم انجام می‌شود، برخی از این آدم‌ها متوجه در خطر بودن جانشان نبودند. حالا این خودش بحث مفصلی است و سر جای خودش باید بحث شود؛ اینکه چه فرایند روان‌شناسی اجتماعی در مورد جامعه ما اتفاق افتاد و در کدام اندیشکده و نزد کدام افراد و دانشمندان جامعه‌شناس در دنیا طراحی شد که می‌توان ذهن انسان‌ها را در یک جامعه به چنین وضعیتی تبدیل کرد که شاید منطقاً خیلی وضعیت قابل فهمی نیست.

محسن دنیوی، مدیرگروه سیاست‌گذاری پژوهشکدۀ فرهنگ و هنر اسلامی، در ادامه بیان داشت: اگر مثلاً فرد یا کشور دیگری این جنایت بزرگ را انجام داده بود، احتمالاً موضوع ما تفاوت می‌کرد. فرض کنیم تصور ذهنی این بود که عربستان چنین جسارتی کرده و چنین حرکتی انجام داده است؛ در آن صورت احتمالاً اکنون بسیار پرشورتر بودیم و همه درباره آن صحبت می‌کردیم. خود آقای علیزاده پیگیر بود که چرا مثلاً کاخ سلطان عربستان را با خاک یکسان نمی‌کنیم. بخشی از اینکه این را نمی‌گوییم، به سبب همان کسی است که این کار را کرده؛ یعنی چون زورمان گویا نمی‌رسد، موضوع را نرمال می‌کنیم و بالانس می‌کنیم تا از هم نپاشیم. چون گفته می‌شود نمی‌توانی انتقام بگیری، نباید دوز آن را در جامعه بالا برد؛ بعد نمی‌توانی و بدتر می‌شود. در حالی که در انتقام، نتیجه مهم نیست؛ اصلاً خود فعل، یعنی میل و اراده، مهم است، حتی اگر در مسیر انتقام گرفتن کشته شوی. گمان می‌کنم در قضیه سلمان رشدی نیز همین‌گونه شد؛ سلمان رشدی هنوز یک چشمش کاملاً آسیب دیده، ولی در این گمان می‌کنم چندین نفر به شهادت رسیدند. یعنی حقیقت در این مسیر است. مسئله انتقام واقعاً این نیست.

وی در ادامه گفت: اصلاً خونخواهی چیست؟ اگر این‌گونه حساب کنیم، مگر مختار این کار را نکرد؟ پس باید قصه تمام شده باشد. نه؛ مسئله عظیمی اتفاق افتاده که با کشته شدن حرمله و ابن زیاد تمام نمی‌شود. این‌ها چیست؟ شما ۱۴۰۰ سال بعد هنوز لعن می‌کنی؛ به شماره، به اسم و مشخصات و نسب و خانواده و این‌ها. گمان می‌کنم تا اندازه‌ای همین است؛ یعنی چون زورمان نمی‌رسد، گفتارش را به نحوی سامان می‌دهیم که از حد نزند بیرون؛ وگرنه شاید اگر جور دیگر بود و کس دیگری بود، شتاب دیگری می‌گرفتیم.

سجاد صفارهرندی، رئیس پژوهشکده فرهنگ و هنر اسلامی و جامعه‌شناس، در ادامه گفت: نکته‌ای وجود دارد که گمان می‌کنم روح و جان‌مایه اصلی سخن آقای علیزاده نیز همین بود. من آن را این‌گونه تقریر می‌کنم که مسئله انتقام برای ما نباید موضوعیت پیدا کند؛ باید طریقیت داشته باشد. یعنی ما آرمان و ایده‌آلی داریم و هدفی را پیگیری می‌کنیم که همه چیز به تعبیر تیز امام حتی جان امام زمان نیز در برابر آن ثانوی می‌شود، و انتقام نیز در برابر آن و همه چیزهای دیگر.

او افزود: آنچه ظرافت می‌طلبد و اهمیت دارد و جای کار دارد این است که مبادا ابزار، وسیله، تاکتیک و حتی راهبرد را با هدف خلط کنیم. به نظر می‌رسد برخی گفتارها که حول مسئله انتقام وجود دارد، البته با مقاصد و انگیزه‌های خاصی، چنین شائبه و خطری را متوجه می‌کند. یعنی گویی نوعی تبدیل انتقام به دال مرکزی کل عرصه، کل میدان و کل جنگی که در آن درگیر هستیم وجود دارد که می‌تواند بر وجوه دیگر آن سایه بیندازد. این از دو جهت آسیب‌زاست؛ نخست اینکه می‌تواند ما را در حرکت، در شکل‌دهی به مسیر و در استراتژی‌مان دچار خطا کند.

وی در ادامه گفت: خطر مهم دیگر این است که به واسطه اقتضائات، مقدورات و امکانات موجود، نوعی سرخوردگی به سبب عدم تحقق انتقام، که ممکن است محقق شود یا نشود، رقم بخورد. ما با تبدیل آن به دال مرکزی و محور کل ماجرا و کل صحنه، چه بسا این خطر را افزایش می‌دهیم. طبیعتاً انتقام همان‌گونه که آقای شفاه نیز به درستی فرمود امری عقلانی است؛ امری که عقلانیت واضح و روشنی دارد و بخش مهمی از این مسیر است. حال خود اینکه چگونه انتقام را صورت‌بندی می‌کنیم، همان جایی است که شاید من کمی با آقای سمیعی اختلاف دارم؛ درباره اینکه آیا تلویزیون به درستی این کار را انجام می‌دهند، یا اینکه مدل صورت‌بندی‌شان از مسئله انتقام بعضاً بیشتر شبیه همان چیزی است که آقای شفاه می‌گفت ما آن نیستیم. یعنی گویی یک قبیله در جنگ‌های قبیله‌ای است که از دل آن صورت‌بندی نیز نهایتاً گفتاری درمی‌آید که می‌گوید همه چیز را به پای این انتقام‌جویی کور نریزیم. در حالی که اتفاقاً باید توضیح داد انتقام چه عقلانیت و محاسبه‌گری، حتی دو دوتا چهارتایی، دارد که باید پیگیری شود و باید در آن ایستاد.

این جامعه‌شناس در ادامه بیان داشت: مسئله و آسیب مهم دیگری نیز وجود دارد و آن اینکه به نظر می‌رسد بعضی از گفتارهای طرح مسئله انتقام، آن را بیشتر علاقه‌مند به تبدیل شدن به مسئله سیاست داخلی می‌کنند. این شاید از آنجا برمی‌خیزد که گفتارپردازان احساس می‌کنند انتقام بیرونی چه بسا امری سهل‌الوصول و در دسترس نباشد، ولی می‌توان تنور داغ انتقام را با همین بعضی از افراد دم‌دست‌تر که دستمان به آن‌ها می‌رسد، در داخل گرم کرد و از آن بهره‌ای گرفت. با بعضی از کسانی که می‌خواهیم با آن‌ها تصفیه‌حساب کنیم، این فرصت خوبی است و می‌شود به اسم و شایعت و بایعت این‌ها نیز تنگشان زد و گفت خب، انتقام و پروسه انتقام. طبیعتاً این نوع گفتارپردازی‌ها که مسئله را از جای درست و واقعی خودش خارج می‌کند و آن را به ابزار و تاکتیک سیاست داخلی تبدیل می‌کند، نسبت به مسئله و حقیقت آن، به اعتقاد من انحرافی است.

او در پایان گفت: آخرین نکته را می‌گویم و دوست دارم ببینم دوستان درباره آن چه می‌گویند. بحث ما بیشتر وقتی می‌گوییم هنر، فرهنگ و رسانه برای انتقام چه کار می‌تواند بکند، به این سمت می‌رود که مثلاً برای زمینه‌سازی انتقام، هنر و رسانه و فرهنگ چه کار می‌توانند بکنند. اما حداقل یک ساحت دیگر نیز می‌توان تصور کرد و آن اینکه در خود هنر و در خود فرهنگ اتفاقی بیفتد که آن اتفاق خودش به منزله انتقام باشد. یعنی اگر انتقام را ایجاد نوعی هزینه متقابل در نظر بگیریم، به‌گونه‌ای که گویی بهایی که با از دست رفتن جانی، نفسی و چیزی از دست رفته، جبران شود، می‌توان تصور کرد که حاصل این خون و حاصل این سوگ، خلق اثری باشد؛ و خود اینکه این اثر متولد شده، به منزله انتقامی تمدنی و تاریخی از کسی که این جنایت را کرده، قلمداد شود.

سید حسین شهرستانی، مدیر گروه حکمت هنر پژوهشکده فرهنگ و هنر اسلامی، در ادامه جلسه گفت: من در فاصلۀ زمان شهادت شهید سلیمانی، در این دوره اخیر بحث‌هایی کرده‌ام؛ تلاشی برای اینکه ادبیات ملی را کمی بیشتر به این جریان اضافه کنیم. آن چارچوب عقلانی که آقای شفاه به آن اشاره می‌کنند، البته از تعریف عقلانیت مبتنی بر منافع به مفهوم روتین کلمه کمی فراتر می‌رود. گاهی اوقات نمی‌توانیم در آن چارچوب عقلانیت مبتنی بر منافع کوتاه‌مدت توضیح دهیم. این به معنای ناعقلانی بودن نیست؛ معنا این است که این عقلانیت در واقع شکل خاصی از عقلانیت است. مسئله این است که رخدادی، ترومایی رخ داده است. با این تروما، بیدادی به صحنه وارد شده و موازنه به هم ریخته است؛ و انتقام، بازگرداندن داد و برگرداندن موازنه به صحنه است.

وی در ادامه گفت: سیاست واقع‌گرایان جدید این را کامل درک نمی‌کند. یعنی طرحی از عقلانیت این را می‌طلبد که نگاهش کمی تمدنی باشد، نه اینکه در سطح منافع ملی به مفهوم سازمان‌مللی قرار بگیرد. ولی مسئله این است که انتقام تلاش برای برگرداندن داد، در پاسخ به آن نیرویی است که بیداد را به صحنه تزریق کرده است. و البته آن وقت اینجا آن مسائل به وجود می‌آید؛ آن جمله سیدحسن با آن گفتار آقای علیزاده قابل جمع است. سیدحسن چه گفت؟ گفت انتقام ما این است که هر کسی یک قدم بیاید جلو. اکنون مسئله این است که آیا ما نقطه‌ای بسیار معین در مورد انتقام تعریف کنیم که اگر از پسش برنیاییم دچار بحران شویم، که نمی‌آییم و می‌دانیم، یا آن‌قدر دامنه وسیعی برایش تعریف کنیم که اصلاً رنگ ببازد و انتقام بی‌معنا شود؟ نقطه میانه چیست؟ نه آنکه شما بگویید کلاً آقا ما خوب باشیم، دوستان درسشان را بخوانند! و نه آن طرف که بگوییم ما خوابمان نمی‌برد تا ترامپ را نکشیم. هر دو، انتقام را بی‌معنا می‌کند.

بخشی‌ از پیدا کردن آن نقطه درست در ساحت نظر اتفاق می‌افتد. چگونه مفهومی از انتقام طرح شود که نه آن‌قدر رنگ ببازد که تبدیل شود به اینکه درستان را خوب بخوانید، و نه آن‌قدر متعین و جزئی شود که عدم تحققش به معنای بی‌معنا شدن این پروژه باشد؟

وی در ادامه گفت: به نظر من سیدحسن نصرالله دنبال همین بود. از بعد از شهادت عماد مغنیه، این مسئله برای ما، برای جبهه مقاومت، پیش آمد. سیدحسن می‌خواست کوتاه‌مدت جواب بدهد؛ نداد، نتوانست، و تبدیل به پروژه بلندمدت شد. بعد سر شهید سلیمانی باز برای ما پیش آمد؛ یعنی از اتفاقی که برای لبنان پیش آمد، پرسش ما شد و ما این پرسش‌ها را جدی نگرفتیم. من آن موقع یک مقاله نوشتم، همان روز؛ «برنامه ملی انتقام». و بحث کردم که برنامه توسعه داریم؛ برنامه انتقام باید بنویسیم. برنامه است و ملی است؛ همه باید در آن باشند. اگر این کار را نکنیم، ترامپ هم رهبر ما را شهید کرده و هم ما را به جان هم انداخته است. این که خیلی بد است.

به نظر من اتفاقاً فرهنگ و هنر، یا سینما به‌خصوص، می‌تواند یک نقطه روایتی برای ما پیدا کند؛ پیدا کردن این نقطه مهم است. آن وقت روایت شاهنامه و روایت فردوسی اینجا مهم می‌شود؛ که این اتفاق تدریجی است. این را باید بفهمیم. این بخشی از آن جناح قضیه است که کمی بی‌صبری می‌کند و این را نمی‌فهمد. در داستان، مثلاً کین سیاوش، تمام این داستان در واقع آن وجه تدریجی خودش را نشان می‌دهد.

یعنی انتقام یک دوره تاریخی است که در حالی که به تعویق می‌افتد، تعمیق می‌شود. یعنی آن چیزی که زود به دست می‌آید احتمالاً چیز مشت‌پرکنی نیست. آن ور، خطرش فراموشی است که دوستان به آن اشاره کردند؛ خطرش این است که شما در روزمرگی بیفتی و اصلاً پروژه از میدان خارج شود؛ آقای جاوید هم اشاره کردند. باز اینجا مسئله‌ای است میان آن هیجان آنی که می‌خواهد زود به نتیجه برسد و پروژه‌ای که به مثابه یک برنامه، طرح را به تعویق می‌اندازد تا طرح به کمال برسد. چون در کوتاه‌مدت چه کار می‌توانیم بکنیم؟

او در پایان گفت: باز هم اینجا دوگانه‌ای به لحاظ زمانی وجود دارد. حتماً وقتی اتفاقی می‌افتد، یک واکنش سریع به آن نیاز ضروری است؛ ولی آیا انتقام همان است؟ آیا انتقام به آن محدود می‌شود؟ حتماً یک دورخیز زمانی بلندمدت لازم است. هر کدام از این‌ها دچار بحران می‌شود. یعنی آن می‌تواند یک واکنش دفعی باشد که انرژی انتخاب‌شده را تخلیه کند؛ این هم خطر است. انرژی تمدنی که می‌تواند خون ایجاد کند برای ساخت آینده، می‌تواند با واکنش‌های عاطفی و هیجانی تخلیه شود؛ می‌تواند انرژی ذخیره شود و تبدیل به حرکت تمدنی شود، ولی در طول این حرکت مستهلک شود. این نقطه هنر است که چگونه این نیروی تاریخی می‌تواند کش پیدا کند. هنر می‌تواند این کار را بکند. چون در آن لحظه اول همه هیجان دارند؛ خیلی نیازی به هنر نیست، اصلاً در لحظه اول نباشد هم بهتر است، همه پرچم بلند می‌کنند. هنر یک ساعت بعد می‌آید، یا یک روز بعد، یا یک سال بعد؛ بستگی دارد؛ شعر باشد یک ذره زودتر، نقاشی باشد یک ذره دیرتر، سینما باشد یک ذره بیشتر. هنر در واقع این فاصله زمانی را پر می‌کند. این به تعویق افتادن ممکن است گرمای خون را سرد کند و خون را در جویبارهای سرد خیابان‌های خاکستری ما بیندازد. این هنر می‌تواند در واقع شعله را روشن نگه دارد. و حالا فردوسی، ادبیات آیینی ما، در واقع سنت آیینی، در طول تاریخ همین کارکرد را داشته است.

مهدی متولیان، مدیر انجمن هنرهای تجسمی انقلاب و دفاع مقدس، در ادامه نشست اظهار داشت: هر کدام از ما به‌نوعی عنصری رسانه‌ای هستیم و فضایی در اختیار داریم. وقتی به صحنه کلی نگاه می‌کنی، آدم احساس می‌کند کاری از او برنمی‌آید؛ چون سیاسیون و تصمیم‌گیران و تصمیم‌سازان کار خودشان را می‌کنند. هرچند مردم در خیابان بایستند و پرچم بچرخانند، گویا چندان مؤثر نیست.

وی در ادامه گفت: بالاخره در قصاص، حیات است. یعنی تضمین آینده ما و حیات انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی در این است که انتقام به شکل سخت و جدی آن گرفته شود. روزی که حاج قاسم شهید شد، روزی که حضرت آقا شهید شدند، یک حس بیش از محبت و علاقه ما به آن شخصیت‌ها ما را به گریه می‌انداخت؛ احساس شکستن غرورمان از ضربه‌ای که دشمن زد. یعنی آنان برای ما عامل قدرت، عامل افتخار و مایه اقتدار در کشور بودند؛ و دشمن این مایه اقتدار را زد. حالا حتماً باید به‌گونه‌ای پاسخ داد. شاید بسیاری این را به این موکول کنند که این حس شخصی و حالتی نفسانی است؛ هرچند درست و خوب باشد، ولی حالتی نفسانی است. اما موضوع این است که همان ارجاع به تعبیر قرآنی و احادیث که در قصاص، حیات است، تضمین آینده ما نیز همین است.

زارعی در ادامه افزود: چه در این جلسه و چه در گفتارهایی که تاکنون در مفهوم انتقام تاکنون مطرح شده، چهار دسته معنا را می‌شود صورت‌بندی کرد. دسته‌ای انتقام را در یک مفهوم الهیاتی طرح می‌کنند و دسته‌ی دیگر آن را در ذیل یک مفهوم حماسی بیان می‌کنند.گروه دیگر آن را حسی و عاطفی دسته‌بندی می‌کنند و در آخر عده‌ای انتقام را به صورت امری راهبردی دنبال می‌کنند. من از این‌جا وام می‌گیرم و می‌خواهم به یادداشت آقای شهرستانی در زمان شهادت شهید سلیمانی اشاره کنم و بگویم برای انتقام یک برنامه جامع ملی نیاز است و همچنین در این موقف زمانی و با توجه به پیام رهبر معظّم انقلاب به مناسبت تشییع حضرت آقا و طرح کردن آن به عنوان امری ملی، میهنی و حتی مخاطب قراردادن آزادگان جهان، این راهبرد را از یک برنامه جامع ملی به یک برنامه فراتر از ملی بدل می‌کند. همچنین با این مخاطبی که پیام حضرت آقا مفروض می‌داند، انتقام صرفاً وظیفه مرد سیاست یا پهلوان نظامی یا تشکیل تیم ترور و…  نمی‌شود. بلکه یک پروژه و پروسه‌ای‌ست که تک‌تک آحاد ملت در آن سهم دارند و از این منظر اهل فرهنگ و هنر و رسانه در آن سهیم می‌شوند و پارسونزی به صحنه نگاه نمی‌کنیم و از این منظری که عرض کردم، این پرسش را از خودمان می‌پرسیم که نقش و سهم ما، اهالی فرهنگ و هنر و رسانه در این راهبرد چیست و چه باید باشد.

علی‌رضا سمیعی، پژوهشگر و منتقد ادبی، در دور دوم سخنان خود اظهار داشت: احتمالاً نقاشی‌هایی را که در نمایشگاه مدرسه میناب قرار دارند دیده‌اید. برخی از نقاشی‌ها یا تقریباً همه بد بودند و بعضی از نقاشان ناامیدکننده بودند. گویی با دلتنگی مدرسه‌ای قدیمی را به ما نشان می‌دهد که طوفان حوادث آن را در هم شکسته است. ناراحت‌کننده است؛ انگار نه انگار که خونی ریخته شده و به اینجا حمله کرده‌اند. پیش از آنکه ما شروع به انتقام گرفتن کنیم اصلاً دشمن گویی در صحنه‌ها وجود ندارد؛ در این نقاشی‌ها. عرض من این بود که رسانه و اثر هنری نباید یکی از چیزهایی که می‌خواهد نشان دهد انتقام باشد؛ یعنی نه هنرمند و نه رسانه‌ای که شروع به گفتارپردازی می‌کند بلکه باید بگوید مسئله من انتقام است و بقیه چیزها را با این جهت‌گیری بگویم. به عنوان مثال، آیا نقاش نباید به این فکر می‌کرد که کاری فیگوراتیو بسازد؟ کاری فیگوراتیو که دشمن در آن وجود داشته باشد؟

او در ادامه گفت: گویی ما ناگهان با هم تصمیم گرفته‌ایم هنرمند بمانیم. کسی که می‌گوید می‌خواهم اثر هنری خلق کنم و به عنوان هنرمند در صحنه حاضر باشم، به این هوا در صحنه حاضر است که به عنوان هنرمند بماند؛ چون می‌گویند هنر باقی می‌ماند و همه این حرف‌ها، حرف‌های سیاسی و کشمکش‌های سیاسی تمام می‌شود، ولی اثر هنری می‌ماند. گویی هنرمند متوجه نیست که در دوره تاریخی انتقالی قرار گرفته است. این‌گونه نیست که شما از این دوره بگذرید و فقط چند اثر هنری زیبا باقی بماند. نه، اتفاقاً در دوره‌های تاریخی، آن اثر هنری باقی می‌ماند که آن لحظه را در خود ثبت کند. البته من می‌دانم کسی که این نقاشی‌ها را دور هم جمع کرده با چه دشواری این کار را کرده، نزد نقاش‌ها رفته و از آن‌ها خواسته است؛ چون نقاش‌ها سریع نمی‌توانند بکشند. تا به آن‌ها بگویی یک نقاشی سریع بده، دست و پایشان را گم می‌کنند و نمی‌کشند. او می‌خواسته همه را جمع کند؛ ولی گویا ما باید کار دیگری می‌کردیم، نه اینکه فقط همه را بیاوریم. ما شکافی میان سیاستمداران داریم که از این می‌ترسند درگیری ما با آمریکا جدی شود و ایران به کشوری کلنگی تبدیل شود. می‌ترسند ما آسیب ببینیم و فکر می‌کنند اگر درگیر نشویم کشورمان آسیب نمی‌بیند.

هنرمند هم درگیر موضوع انتقام نمی‌شود. بعضی وقت‌ها من به رفقا می‌گویم من منتقد سینما نیستم، ولی رمان می‌خوانم و فیلم هم می‌بینم. هر سال که فیلم‌های آمریکایی می‌آید، به خودم می‌گویم گویی آمریکایی‌ها میزی دارند و دور آن می‌نشینند، فیلم‌نامه را وسط می‌گذارند و به فیلم‌نامه‌نویس می‌گویند این هنوز به اندازه کافی گل‌درشت نشده؛ یک شعار هم بگذار، یک شخصیت هم در پس‌زمینه بگذار و حرفی بزند. شخصیت‌ها باید با هم دیالوگ‌هایی بگویند که خارج از فیلم مهم نیست؛ مهم این است که ایده ما را بگوید. من ندیده‌ام آمریکایی از این حرف‌ها خجالت بکشد یا حرفش را به صورت واضح نزند. آمریکایی‌ها بسیار صریح حرف می‌زنند. می‌دانیم که شاید هنرمندان ما نمی‌دانند ما با آمریکایی‌ها می‌جنگیم. خوب است کسی برود به آن‌ها بگوید آقا، ما با آمریکا درگیریم؛ یعنی ما با فرانسه درگیر نیستیم که تو چند سایه دل‌ربا روی بوم بگذاری و هیمنه هنری پرافتخار و پرجلالت هنر فرانسه را در هم بشکنی. نه آقا، شما باید فیگور داشته باشی.

سمیعی در ادامه بیان داشت: نمایشنامه‌ای که من دیدم مشکلش این بود که تمام تمرکز سازنده‌اش بر این بود که همان‌طور که فردوسی تمرکزش را بیشتر روی فریدون و ماجرای پسران و منوچهر و خلاصه برگزاری آن می‌گذارد، آنجا نمایش هم همین‌گونه بود؛ در حالی که باید برعکس می‌کرد. فقط تصور کنید اگر هنرمند ما بدون مسئله اصلی یا جهت‌گیریِ ساختن اثر هنری، یعنی انتقام، چه‌گونه اثر هنری‌اش را می‌سازد. یعنی در ساختن اثر هنری باید مسئله انتقام داشته باشی. آن اثری باقی می‌ماند که به قول استاد ما، آقای سجاد، خودش انتقام باشد. رسانه‌ای باقی می‌ماند که خودش انتقام باشد و خودش قیام‌کننده باشد. شما چقدر باید اثر هنری می‌ساختی که به اندازه هفت اکتبر در جهان تأثیر بگذارد؟ واقعاً فکر می‌کنید مردم جهان می‌نشینند شعرهای درویش را می‌خوانند و بلافاصله پس از آنکه خون جلوی چشمشان را می‌گیرد، بیرون می‌آیند و می‌گویند مرگ بر آمریکای جنایتکار، چرا فلسطینی‌ها را آزار می‌دهی؟ نه بابا، آن دانشجوهایی که بیرون آمدند و آن درگیری‌ها که در نهایت چیز خاصی نبود. بعد از هفت اکتبر آن‌ها بیرون آمدند. اثر هنری و رسانه‌ای که سیاست‌گذاری و طرحش به نحو واضح انتقام باشد، باقی می‌ماند.

او افزود: شما دو فلسطین دارید؛ یک فلسطین اشغالی و یک فلسطین آزاد. فلسطین آزاد همان غزه است. طرح مردم غزه از مبارزه، طرح تخدیری نیست. طرح مردم کرانه از مبارزه، نتیجه‌اش معلوم است؛ گویی تخدیری است. و این باید درس‌آموز باشد برای ما.

علی‌رضا سمیعی، پژوهشگر و منتقد ادبی، در پایان سخنان خود گفت: انتقام به نحوی باید عینی باشد و مشخص باشد که ما چه کارهایی را می‌خواهیم بکنیم. معلوم است که منطقه باید زیر آتش باشد و معلوم است که باید این اشخاص -کسانی که در سنتکام هستند و کسانی که در سنا هستند- معلوم است که این‌ها باید در ایران دادگاهی شوند. سیاستمدار ما باید اعلام کند که ما با همه این‌ها یکی‌یکی کار داریم. معلوم است که ما باید دادگاهی داشته باشیم که این‌ها را محکوم به مرگ کنیم و اقدام بکنیم؛ که در آن من بحث نمی‌کنم و بحثم متمرکز بر رسانه و اثر هنری است. اثرهای هنری ما فیگوراتیو نیستند و دشمن ندارند. گویی نوعی سوگواری خاموش است برای چیزی که چندان هم مشخص نیست. در بسیاری از نقاشی‌ها مثلاً دختربچه‌ای به رحمت خدا رفته است؛ ماجرای غم‌انگیزی است. نه، دختربچه‌ای به رحمت خدا نرفته است؛ کسانی هستند که ما باید تا آخرین نفر بکشیم‌شان، حتی اگر در بیمارستان با اکسیژن زنده باشند، باید برویم سیم اکسیژن را قطع کنیم تا با انتقام از این دنیا بروند و خودشان راهی آن دنیا نشوند.

نباید درباره انتقام به گونه‌ای سخن بگوییم که یک طرف آن عینی باشد و طرف دیگر عینی نباشد. می‌دانید نتیجه‌اش چیست؟ اینکه در گفتار خود به نوعی عدم تعادل می‌رسید. نه، اتفاقاً همان‌طور که تو می‌گویی آب و گازمان به خطر می‌افتد… ببین این گفتار با ما چه می‌کند. وقتی می‌گوید آب و گازمان به خطر می‌افتد، اینجا را می‌زند و آنجا را می‌زند؛ اگر جنگ ادامه پیدا کند، این احتمال وجود دارد. خب، آن طرف هم باید برایت عینی باشد؛ انتقام تو نیز باید عینی باشد. تعادل در گفتار از میان می‌رود. تو باید بگویی: آقا، من با این شخص و این شخص و این شخص و این شخص کار دارم.

نتانیاهو، نخست‌وزیر یک سگ‌دانی، جلوی مجری تلویزیون دست می‌گذارد و با یک خط‌کش می‌گوید من این عکس‌ها را… من این‌ها را می‌خواستم بکشم؛ این را توانستم، این را توانستم، این را توانستم، این را توانستم؛ این‌ها را نتوانستم بکشم. معلوم است که با اراده وسط آمده و کارش را پیش می‌برد. از خودمان سؤال کنیم که چگونه اسرائیل توانست رهبر ما را بکشد و ما نمی‌توانیم نتانیاهو را بکشیم؟ به خاطر اینکه اصلاً این طرح در ذهن ما نیست؛ اصلاً تصور نمی‌کنیم که او را بکشیم. و این سؤال را باید جدی بگیریم.

محمدصادق علیزاده، روزنامه‌نگار فرهنگی، در بخش دوم سخنان خود گفت: جمله امام خمینی جمله عجیبی است؛ آنجا که می‌گوید حفظ نظام جمهوری اسلامی از حفظ جان امام زمان (عج) واجب‌تر است. برای اینکه ببینم شرایط چقدر سنگین است، خودم را بسیار به سال‌های ۶۷ و زمان قطعنامه بردم؛ اینکه اگر من آنجا بودم، واکنشم چه می‌بود؟ می‌دانید خود سیدعلی خامنه‌ای این اعتقاد را که امام را دور زدند، سرش کلاه گذاشتند و فریبش دادند، اصلاً قبول ندارد. اصالت از آنِ همان جنگ است.

می‌پذیرم که نباید آن موضع را چنان بزرگ کرد که بگوییم برویم درسمان را بخوانیم؛ [گویی] با آمریکا مبارزه کرده‌ایم. اما این هم درست نیست این‌قدر آن را پایین می‌آوریم و تبدیلش می‌کنیم به اینکه یا نتانیاهو را بکشیم یا ترامپ را، آن‌ها رهبر ما را حدف کردند ما هم باید آن‌ها را حذف کنیم. من دنبال نرمالایز کردن آن نیستم؛ من واقعیت را می‌بینم.

وی در ادامه گفت: نتوانستی بکشی. نه اینکه زورت نرسیده باشد؛ اصلاً مفهوم قدرت و مفهوم حیات در نگاه تو با آن‌ها متفاوت است. در نگاه تو و تاریخ و عقبه‌ات مفهوم قدرت با منظور این جماعتی که روبه‌روی تو هستند، دو چیز متفاوت است.

او در پایان گفت: من می‌گویم سقف حرکتت را آن‌قدر پایین نیاور که بگویی خب، این‌ها سید علی خامنه‌ای را حذف کردند، من هم بروم این را حذف کنم. مخاطب تو، اگر بخواهد نخست فهم درستی از انتقام داشته باشد، باید پیش از هر چیز آن جنگ را بفهمد.

علی‌رضا بلیغ، عضو هیئت‌علمی پژوهشکده فرهنگ و هنر اسلامی، در ادامه گفت: می‌گویی عده‌ای هستند که می‌گویند انتقام یعنی کشتن ترامپ و نتانیاهو و امثال این‌ها، و ماجرا همین‌جا تمام می‌شود. این افراد را به من نشان می‌دهید؟ اتفاقاً بگذارید بگویم من در این مدت که وضعیت را دنبال کرده‌ام، آنچه می‌بینم این است که کسی که می‌گوید می‌خواهم با کشتن او انتقام بگیرم، مسئله‌اش رضایت در همان نقطه نیست.

او افزود: مسئله، در نسبت با همان نکته‌ای که آقای صفار گفتند، تفسیر و تأویل معنای انتقام است. ما پیش‌تر برای همین، قصاص و انتقام را از یکدیگر تفکیک کردیم. قصاص این است که -البته به تعبیری که آقای متولیان به کار بردند، در خود قصاص نیز حیات است- آدم‌ها، عاملان و مباشران را همگی بکشم. خب، مسئله اصلی چیست؟ مسئله اصلی این است که آیا می‌توانم برنامه‌ای ملی برای انتقام داشته باشم که امکان وقوع دوباره این [جنایت] را سلب کند. من اکنون می‌توانم کاری کنم که آقا مجتبی از این وضعیت خارج شود.

محمدرضا شفاه، تهیه‌کننده و دانش‌آموختۀ سینما، در بخش دیگری از سخنان خود گفت: من می‌خواهم بگویم اساساً چرا این نقاشی‌ها این‌گونه‌اند؟ چرا آن اثر هنری که باید کار خود را انجام دهد، آن را انجام نمی‌دهد، یا برعکس، انجام می‌دهد. دلیلش همان جملات آخر است. ما از دهه هفتاد جامعه‌ای بنا کردیم که در آن رفاه به صورت جدی طرح شد. اتفاقاً می‌گویند طرح بزرگی نداشتیم؛ نه، داشتیم. طرح بزرگ ما رفاه بود. طرح بزرگ ما تغافل بود. نسل‌هایی را در خدمت این موضوع تربیت کردیم. چرا فکر می‌کنیم هنرمند ما امروز باید غیر از این باشد؟

وی در ادامه گفت: من اعتقاد دارم آن چیزی که شاید چندان محبوب هم نیست… این حرف‌ها بسیاری وقت‌ها ما را دچار تناقض می‌کند؛ خود من را نیز. بخشی و جریانی در جمهوری اسلامی، با پشتوانه‌ای بسیار موفق و قوی از لحاظ رسانه‌ای، اقتصادی و سیاسی، موفق شدند جامعه ما را از جامعه‌ای شبیه یمن امروز تبدیل کنند به جامعه‌ای که شما می‌گویید جنگ نمی‌فهمد، اما اصلاً نمی‌خواهد بفهمد. این‌گونه نیست که جنگ را نمی‌فهمد؛ می‌داند جنگ شده، ولی نمی‌خواهد باورش کند؛ چون اگر باورش کند، همه زندگی‌اش فرو می‌پاشد، همه افکارش فرو می‌پاشد، همه نقشه‌هایی که برای آینده زندگی‌اش کشیده فرو می‌پاشد. اصلاً در آن جامعه‌ای که این [فرد] بخواهد بپذیرد در آن جنگ شده، نمی‌شود آن‌گونه زندگی کرد. اما آن آدم هنوز شب به خانه‌اش می‌رود و همان‌گونه زندگی می‌کند؛ او نمی‌خواهد این رؤیا را از دست بدهد.

از آن جمعیت‌های میلیونی که برای دفاع از مقاومت و هویت ملی می‌آیند، به همان اندازه یا کمتر… من به عددش کاری ندارم، اما عدد مؤثری از آدم‌ها مقابل این نگاه هستند -ما تا این را حل نکنیم، مگر می‌توانیم اصلاً به انتقام فکر کنیم؟ فکر نکردیم به کشتن نتانیاهو، برای اینکه این بخش هست و اصلاً اختلال ایجاد می‌کند. مگر سیستم می‌تواند تصمیم بگیرد؟

این دانش‌آموختۀ سینما در پایان گفت: مقصر، آن اتمسفری است که همان خبرنگار و همان استاد دانشگاه را این‌گونه تربیت کرده است. تو از هنرمندی که از صبح تا شب یاد گرفته رفاه را بپرستد، چگونه می‌خواهی اثر هنری بیافریند؟ این جنگ‌زدایی که در کشور ما رخ داد و با قدرت اتفاق افتاد، در هیچ کشوری دیده نمی‌شود. یعنی وقتی من به کشور فرانسه می‌روم، می‌بینم در میان مردم درباره تقدیس جنگ حرف زده می‌شود؛ آنجا می‌فهمم چه کلاه گشادی سر ما رفته است. این اصلاً طرح جهانی صلح نیست؛ طرح جهانی صلح چیزی است که در همه کشورها به شکلی رخ می‌نماید. آقا، من می‌گویم در سکولارترین کشور جهان، در میدان اصلی شهر، هفته‌ای یک بار، دو بار، سه بار در آن یادمان شهدای جنگ برنامه برگزار می‌شود.

سیدامیر جاوید، رئیس بنیاد رسانه‌ای سوره، در پایان نشست گفت: در عرصه رسانه، میان فرهنگ و هنر و رسانه، اکنون ترجیح من این است که درباره رسانه سخن بگویم. من همچنان به همان ابتدای سخنان نخستم بازمی‌گردم که هر کسی در جای خود مسئولیتی دارد. هر قشری نیز از جمله قشر رسانه‌ای، فرهنگی و هنری در این برنامه انتقام مسئولیتی دارد. حرکت رو به جلوی ما چیست؟ ما در فضای رسانه، غیر از اینکه رفقای رسانه‌ای زحمت کشیدند، کنش کردند، گزارش تهیه کردند، برنامه ساختند و هر محصول رسانه‌ای تولید کردند، آیا اصلاً به این فکر کرده‌اند که ما چه تغییری در بنای رسانه‌ای کشور، کشوری که قرار است برنامه ملی انتقام داشته باشد یا دارد، یا هر تعبیر دیگری، می‌توانیم انجام دهیم؟ آیا اساساً تصویری از بنای مطلوب رسانه که بتواند در پروژه ملی انتقام قرار بگیرد دارند؟ چه کاری کرده‌اند؟ مؤلفه‌ها و ارزش‌های رسانه‌ای که رسانه مدرن را دیگران برای ما طراحی کرده‌اند روشن است؛ از اقتصاد توجه بگیرید تا بقیه گزاره‌ها و ارزش‌هایی که شما بهتر از من می‌دانید. آیا اگر بخواهیم بنای رسانه‌ای خودمان را بر پایه مفهوم امت محقق کنیم و ارزش‌هایش را احصا و تعیین کنیم، آن رسانه یا آن شبکه رسانه‌ای چگونه و چه شکلی خواهد بود؟ شبکه رسانه‌ای‌ای که دنیا اکنون آن را قبول دارد و به سمتش حرکت می‌کند، مشخصات و ویژگی‌هایی دارد که همه ما با آن آشنا هستیم و احیاناً داریم آن را مرتکب می‌شویم.

او ادامه داد: اما وقتی ما درباره «امت» صحبت می‌کنیم درباره جمعی صحبت می‌کنیم که مهم‌ترین ویژگی آن‌ها حرکت به سمت یک مقصد مشترک است. معنای این سخن این نیست که به منافع این حرکت و منافع این جمع در رسیدن به آن مقصد مشترک فکر نمی‌کند؛ معنایش نیز این نیست که به منافع فردی فکر نمی‌کند. اما هنر آحاد و کسانی که آن امت را شکل می‌دهند و محقق می‌کنند این است که منافع فردی خود را در مسیر منافع آن حرکت و در رسیدن به آن مقصد قرار می‌دهند و همه کیفیت زندگی خود و کیفیت پیرامون خود را به نوعی مدیریت و تدبیر می‌کنند که در مسیر آن حرکت جمعی به سمت آن مقصد مشترک باشد و حرکت کند.

وی افزود: ماهایی که اهل فرهنگ و هنر و رسانه هستیم، چه کرده‌ایم؟ نمی‌توانیم بگوییم نه، همواره خودمان را جدا ببینیم و درباره چیزی آن‌سوتر صحبت کنیم؛ نه، ما دقیقاً در بطن آن نشسته‌ایم. حداقل سال‌هاست که ما در موقعیت رقم‌زنندگی قرار داریم، ولی انگار باور نداریم و از آن فراری هستیم تا مسئولیتش را نپذیریم. خود ما چه کرده‌ایم؟ آیا آن چیزی که بنا کردیم و بنا نهادیم، با آن طرح ذهنی که از بنیان‌گذاران انقلاب اسلامی، از امام کبیر و امام شهید شنیدیم همسانی دارد؟

او در پایان گفت: همان‌گونه که ما در قضیه طوفان‌الاقصی رشحات آن را در دنیا دیدیم؛ یعنی یک حرکت الهام‌بخش رقم خورد و فرهنگ و هنر را در اقصی نقاط جهان، در گوشه‌گوشه، تحت تأثیر قرار داد. آن‌ها الهام گرفتند و کنش می‌کنند و ما اکنون جمع‌های کنشگر جدی در جریانات مختلف هنری در دنیا با آن مواجهیم که کماکان موضوع را رها نکرده‌اند و روزبه‌روز نیز در مسیر رشد قرار دارند؛ هم رشد فکری و هم رشد کاری، و حرکت می‌کنند. درست است که قضیه فلسطین همیشه موضوعی جذاب بوده، خصوصاً برای هنرمندان تجسمی در جهان، و تولیدات فراوانی داشته‌اند؛ ولی ما هیچ‌وقت به این تعداد، به این حجم و به این درجه هنری با آثار تجسمی حول قضیه فلسطین و مسجدالاقصی مواجه نبودیم. کماکان این جریان ادامه دارد و زنده، پویا و در حال پیشبرد کار خود است. اگر ما کار خودمان را درست انجام دهیم و بر نقطه صحیح خود بایستیم، و به جای اینکه همیشه درباره دیگری و پیرامون حرف بزنیم، کمی جهت گفتگو را به سمت خودمان ببریم، به نظر من مفید فایده است.

امکانات
برچسب ها
جنگ رمضانرهبر شهیدپژوهشکده فرهنگ و هنر اسلامیکنکاش
ثبت دیدگاه
برای صرف‌نظر کردن از پاسخ‌گویی اینجا را کلیک نمایید.

فراخوان ارسال مقاله فصلنامۀ علمی «هنر، فرهنگ و رسانه»
کتاب‌های جدید پژوهشکده
بیناب، مجلۀ تخصصی فرهنگ‌وهنر
دیدگاه
در چهارمین نشست کنکاش مطرح شد؛ میان انتقام و جنگ، اصالت به جنگ است

در چهارمین نشست کنکاش مطرح شد؛ میان انتق...

۱۴۰۵-۰۶-۳۰
«ایران به مثابه سرزمین میانه»

«ایران به مثابه سرزمین میانه»

۱۴۰۵-۰۶-۳۰
فلسطین قربانی «تصویر منهای انسان» است؛ سلیمان منصور احیای دوباره انسان بود

فلسطین قربانی «تصویر منهای انسان» است؛ س...

۱۴۰۵-۰۶-۲۵
رسالت فرهنگ و هنر در پروژه انتقام چیست و چه باید باشد؟

رسالت فرهنگ و هنر در پروژه انتقام چیست و...

۱۴۰۵-۰۶-۲۲
پاسداشت “سلیمان منصور” در محفل دیدار

پاسداشت “سلیمان منصور” در مح...

۱۴۰۵-۰۶-۱۹
فراخوان ارسال مقاله دومین شماره فصلنامۀ علمی «هنر، فرهنگ و رسانه»

فراخوان ارسال مقاله دومین شماره فصلنامۀ ...

۱۴۰۵-۰۶-۱۵
در دومین رویداد فردایی دیگر مطرح شد؛ فردای ایران بدون بازسازی زبان فرهنگی ساخته نمی‌شود

در دومین رویداد فردایی دیگر مطرح شد؛ فرد...

۱۴۰۵-۰۶-۰۱
نخستین شمارۀ فصلنامۀ علمی «هنر، فرهنگ و رسانه»

نخستین شمارۀ فصلنامۀ علمی «هنر، فرهنگ و ...

۱۴۰۵-۰۶-۰۱
نشست «فردایی دیگر»؛ روایت اهل هنر از آینده ایران

نشست «فردایی دیگر»؛ روایت اهل هنر از آین...

۱۴۰۵-۰۵-۲۵
در نقد و بررسی کتاب «خورشید از مغرب» و «جلوه‌های فاطمی در نگارگری» مطرح شد؛ نگارگری شیعی در چالش میان نماد و روایت

در نقد و بررسی کتاب «خورشید از مغرب» و «...

۱۴۰۵-۰۵-۱۴
پیشنهاد سردبیر
در چهارمین نشست کنکاش مطرح شد؛ میان انتقام و جنگ، اصالت به جنگ است

در چهارمین نشست کنکاش مطرح شد؛ میان انتق...

۱۴۰۵-۰۶-۳۰
«ایران به مثابه سرزمین میانه»

«ایران به مثابه سرزمین میانه»

۱۴۰۵-۰۶-۳۰
فلسطین قربانی «تصویر منهای انسان» است؛ سلیمان منصور احیای دوباره انسان بود

فلسطین قربانی «تصویر منهای انسان» است؛ س...

۱۴۰۵-۰۶-۲۵
رسالت فرهنگ و هنر در پروژه انتقام چیست و چه باید باشد؟

رسالت فرهنگ و هنر در پروژه انتقام چیست و...

۱۴۰۵-۰۶-۲۲
پاسداشت “سلیمان منصور” در محفل دیدار

پاسداشت “سلیمان منصور” در مح...

۱۴۰۵-۰۶-۱۹
فراخوان ارسال مقاله دومین شماره فصلنامۀ علمی «هنر، فرهنگ و رسانه»

فراخوان ارسال مقاله دومین شماره فصلنامۀ ...

۱۴۰۵-۰۶-۱۵
در دومین رویداد فردایی دیگر مطرح شد؛ فردای ایران بدون بازسازی زبان فرهنگی ساخته نمی‌شود

در دومین رویداد فردایی دیگر مطرح شد؛ فرد...

۱۴۰۵-۰۶-۰۱
نخستین شمارۀ فصلنامۀ علمی «هنر، فرهنگ و رسانه»

نخستین شمارۀ فصلنامۀ علمی «هنر، فرهنگ و ...

۱۴۰۵-۰۶-۰۱
نشست «فردایی دیگر»؛ روایت اهل هنر از آینده ایران

نشست «فردایی دیگر»؛ روایت اهل هنر از آین...

۱۴۰۵-۰۵-۲۵
در نقد و بررسی کتاب «خورشید از مغرب» و «جلوه‌های فاطمی در نگارگری» مطرح شد؛ نگارگری شیعی در چالش میان نماد و روایت

در نقد و بررسی کتاب «خورشید از مغرب» و «...

۱۴۰۵-۰۵-۱۴
مطالب پربازدید
  • مجید شاه‌حسینی در نشست «عصر نصرالله»: در... - 995 بازدید
  • «گفتگوی فرهنگی ایرانی و روسی» - 994 بازدید
  • با چاپ «گرافیک و اعتراض» و «نمایش‌نامه و... - 968 بازدید
  • کتاب «عرفان خراسان» منتشر شد - 964 بازدید
  • محفل چهل‌و‌هشتم “دیدار” با ن... - 943 بازدید
  • علی‌رضا بلیغ در نشست «عصر نصرالله»: نظم‌... - 941 بازدید
  • دنیای «کسان» و «هیچ‌کسان» - 930 بازدید
  • نشست رونمایی از کتاب “میراث مقدس و... - 929 بازدید
  • در نشست «کالبدشکافی یک رویا: امید و مسئل... - 917 بازدید
  • کتاب «واقعیت متورم؛ انسان در آستانه متاو... - 915 بازدید
    • برنامه های پژوهشی
    • هیئت علمی
    • چارت
    • درباره ما
    • تماس با ما
    • کتابخانه الکترونیک
    کلیه حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به پژوهشکده فرهنگ و هنر اسلامی است.
    LemonTheme