» در دومین رویداد فردایی دیگر مطرح شد؛ فردای ایران بدون بازسازی زبان فرهنگی ساخته نمی‌شود

پژوهشکده فرهنگ و هنر اسلامی

  • اخبار
  • انتشارات
  • گروه‌های علمی
    • گروه علمی مطالعات رسانه و سینما
    • گروه علمی مطالعات اجتماعی و فرهنگی انقلاب اسلامی
    • گروه علمی حکمت هنر
    • گروه علمی سیاست‌گذاری فرهنگی و هنری
  • باشگاه هنر و اندیشه
  • نشریه بیناب
  • فروشگاه کتاب
  • نگارخانه
  • تماس با ما
  • اخبار
  • انتشارات
  • گروه‌های علمی
    • گروه علمی مطالعات رسانه و سینما
    • گروه علمی مطالعات اجتماعی و فرهنگی انقلاب اسلامی
    • گروه علمی حکمت هنر
    • گروه علمی سیاست‌گذاری فرهنگی و هنری
  • باشگاه هنر و اندیشه
  • نشریه بیناب
  • فروشگاه کتاب
  • نگارخانه
  • تماس با ما

در دومین رویداد فردایی دیگر مطرح شد؛ فردای ایران بدون بازسازی زبان فرهنگی ساخته نمی‌شود

۱۴۰۵-۰۶-۰۱ ۱۴۰۵-۰۶-۰۱ بازدید : 40

گردهمایی «فردایی دیگر»؛ روایت اهل هنر از آینده ایران، چهارشنبه بیست‌وهشتم مردادماه برگزار شد.

گردهمایی «فردایی دیگر»؛ روایت اهل هنر از آینده ایران، با حضور سیدعلی میرفتاح، نویسنده و نقاش، حبیب احمدزاده، نویسنده، هادی مقدم‌دوست، فیلم‌ساز و حامد عسکری، نویسنده و شاعر، با دبیری محسن دنیوی، مدیر گروه سیاستگذاری و مطالعات راهبردی پژوهشکده فرهنگ اسلامی، در سالروز کودتای ۲۸ مرداد و در هفدهمین گردهمایی اصحاب علوم انسانی انقلاب اسلامی، روز چهارشنبه بیست‌وهشتم مردادماه ۱۴۰۵در تالار مهر حوزه هنری انقلاب اسلامی برگزار شد.

در ابتدای نشست «فردای دیگر»، محسن دنیوی، مدیر گروه سیاست‌گذاری و مطالعات راهبردی پژوهشکده فرهنگ اسلامی و دبیر رویداد، با اشاره به روز خاص ۲۸ مرداد در تاریخ ایران، متن زیر را از رهبر شهید انقلاب اسلامی قرائت کرد:

«شروع دعوای ما با آمریکایی‌ها از تسخیر لانه جاسوسی نیست؛ شروع دعوا از ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ است. آن روزی که یک حکومت ملی و مردمی سر کار بود و نفت را ملی کرده بود، آمریکایی‌ها آمدند، کودتا کردند، آن حکومت را سرنگون کردند و ۲۵ سال یک دیکتاتور فاسد وابسته را بر این کشور مسلط کردند. پس اشتباه نکنید؛ شروع دعوا از طرف آمریکا بود، نه از طرف ملت ایران. آن‌ها ضربه زدند. البته ما هم ۲۵ سال بعدش ضربه زدیم؛ انقلاب کردیم و حکومت دست‌نشانده آن‌ها را سرنگون کردیم. شروع دعوا از آن‌جاست.» (۱۱ آبان ۱۴۰۱)

وی سپس گفت: ایران پس از انقلاب اسلامی و برگزاری رفراندوم ملی در ابتدای سال ۵۸، دوران کوتاهی از ثبات را تجربه کرد؛ اما دیری نپایید که وقایع سنگین ازجمله تسخیر سفارت و درگیری‌های ناشی از آن آغاز شد. این تنش‌ها تقریباً هر ده سال یک‌بار به شکل متناوب تکرار شده‌اند؛ سال ۵۸، سال ۶۸ با رحلت امام و انتقال قدرت، سال ۷۸ و سال ۸۸ کشور دوباره درگیر تنش شده است.

دنیوی با اشاره به اینکه از سال ۹۸ به بعد و پس از عبور انقلاب از چهل‌سالگی، ضرب‌آهنگ تحولات تندتر شده است، یادآور شد: برخلاف تصور رایج که وقایع سال ۹۸ را از ماجرای تلخ آبان و مسئله بنزین یا شهادت حاج قاسم سلیمانی آغاز می‌داند، مرور دقیق‌تر نشان می‌دهد که ماجرا از خرداد ۹۸ و تجاوز آمریکایی‌ها به حریم ایران آغاز شد؛ زمانی که ایران پهپاد فوق‌پیشرفته آمریکا را در دوره ریاست‌جمهوری ترامپ ساقط کرد و آمریکا به این امید که اغتشاشات داخلی کار را تمام کند، از اقدام متقابل خودداری کرد. پس از آن، شهادت شهید سلیمانی، ماجرای تلخ هواپیمای اوکراینی و در اسفند همان سال بحران کرونا پیش آمد و سال‌های ۹۹ و ۱۴۰۰ نیز بیشتر به کرونا گذشت.

او ادامه داد: در سال ۱۴۰۱، با فروکش کردن کرونا در جهان و ایران، وقایع آن سال رخ داد؛ وقایعی که رهبر معظّم انقلاب حتی طراحی صورت‌گرفته برای آن را مورد اشاره و تحسین قرار دادند. در نیمه سال ۱۴۰۲، ماجرای طوفان‌الاقصی پیش آمد و منطقه وارد وضعیت جدیدی شد؛ تصمیم فلسطینی‌ها همه منطقه را وارد دوران تازه‌ای کرد. سال ۱۴۰۳ نیز با تبادل آتش میان ایران و اسرائیل به شکلی دیگر آغاز شد و با شهادت آقای رئیسی، اسماعیل هنیه و سیدحسن نصرالله ادامه یافت.

دنیوی در ادامه به برگزاری نخستین نشست «فردای دیگر» در اسفند ۱۴۰۳ اشاره کرد و گفت: در آن نشست، جمعی از اصحاب علوم انسانی، جامعه‌شناسی و علوم سیاسی با دیدگاه‌های متفاوت گرد هم آمدند؛ از علیرضا زادبر و بهاره آروین تا محمد قوچانی و سیدحسین شهرستانی و امیر راقب. به گفته او، با آنکه نگاه‌های سیاسی و تحلیلی این افراد با یکدیگر تفاوت داشت، تقریباً همه آنان بر این گزاره مشترک تأکید داشتند که ایران و جمهوری اسلامی خواهد ماند. براساس تحلیل آنان از وقایع ۱۴۰۱ تا ۱۴۰۳، جمهوری اسلامی انعطاف لازم برای عبور از وضعیت موجود را دارد؛ نه شرایط جهانی آن‌قدر منسجم و پرقدرت است و نه وضعیت داخلی آن‌قدر پیچیده که همه چیز دگرگون شود.

وی سپس به تحولات سال ۱۴۰۴ اشاره کرد و گفت: این سال با جنگ ۱۲ روزه و وقایع تلخ پس از آن آغاز شد و پس از دی‌ماه تلخ و خونین، تصور می‌شد که ماجرا به پایان رسیده است. بر همین اساس، برنامه‌ریزی شده بود که دومین نشست «فردای دیگر» در ۱۳ اسفند ۱۴۰۴ با دعوت از هنرمندان برگزار شود؛ اما در ۹ اسفند جنگ آغاز شد و همه چیز دگرگون شد.

دنیوی در پایان گفت: امروز از اهالی هنر شامل یک نقاش، یک رمان‌نویس و مستندساز، یک فیلم‌ساز و یک شاعر دعوت شده‌ تا بدون طراحی قبلی، نه با زبان هنری خود، بلکه با کلمات، از آینده نزدیک ایران بگویند. برخی فیلسوفان معتقدند هنرمندان به‌مثابه پیامبران، به نحو شهودی و با روح خود چیزی را درک می‌کنند که دانشمندان بعدها با تجربه و فیلسوفان با تعقل آن را درمی‌یابند. در این رویداد به دنبال آن هستیم که پای صحبت این جمع بنشینیم و دریابیم که آیا دیدگاه‌های آنان با یکدیگر متفاوت است یا همانند رویداد پیشین هم‌نظرند، آینده را تلخ، تیره و رو به افول می‌بینند یا روشن و سرشار از امید.

در ادامه این مراسم، سیدعلی میرفتاح، نویسنده و نقاش و نخستین سخنران، اظهار داشت: ما معمولاً دو تاریخ موازی داریم؛ یکی تاریخ تمدن و دیگری تاریخ انبیا یا تاریخ قدسی. این دو در برخی مقاطع هیچ ارتباطی با یکدیگر ندارند و در برخی مقاطع، مانند صدر اسلام، گویی بر هم منطبق می‌شوند. در صدر اسلام هم شواهد باستان‌شناسی و تاریخ تمدنی وجود دارد و هم تاریخ قدسی تجلی یافته است؛ اما درباره دیگر انبیا این انطباق یا رخ نداده یا کمتر بوده است.

وی با استناد به دیدگاه شهید مرتضی آوینی، انقلاب اسلامی را یکی از مقاطعی دانست که تاریخ تمدن و تاریخ قدسی در آن به هم می‌رسند و افزود: هرچند ما با آزمون و خطا پیش می‌رویم، اما گشایش‌های معنوی و نشانه‌هایی از ادامه تاریخ انبیا را مشاهده می‌کنیم. شهید آوینی اصرار داشت در «روایت فتح» جنگ را به قرن پانزدهم هجری پیوند بزند و آن را پس از چهارده قرن بازروایت کند.

میرفتاح تصریح کرد: انقلاب اسلامی در بخشی آگاهانه و در بخشی با عنایت الهی با تاریخ انبیا پیوند خورده است. از همان آغاز، شهادت‌ها به فرهنگ شهادت کربلا گره خورد و شهیدان به صدر اسلام مرتبط شدند. برای بسیاری از حوادث و سوانح، چه در صلح و چه در جنگ، مصداق‌هایی در تاریخ اسلام یافتیم. هرچند برخی مصداق‌یابی‌ها خطرناک است و به کار بردن تعابیر برای افراد می‌تواند مخاطره‌آمیز باشد، اما این پیوند به تاب‌آوری جمعی ما کمک بسیاری کرد. پیوند انقلاب و حوادثی مانند جنگ با ماجرای صدر اسلام و به‌ویژه کربلا و امام حسین (ع) هم تاب‌آوری ما را افزایش داد و هم سبب شد دشمنان ما فهم درستی از ما نداشته باشند؛ زیرا آنان نسبت به تاریخ قدسی معرفتی ندارند و در بهترین حالت تنها برداشتی اسطوره‌ای از آن دارند.

او با اشاره به مفهوم «احدی الحسنیین» گفت: آمریکایی‌ها چگونه می‌توانند درک کنند که برای یک رهبر و حتی برای یک شهروند، شهادت آرزو باشد؟ آنان در مناسبات خود تصور می‌کنند افراد باید فرار کنند یا به پناهگاه بروند؛ اما در اینجا فقط عشق به وطن نیست که مردم را به استقبال شهادت و موشک می‌آورد، بلکه بخشی از این رفتار به پیوند با تاریخ انبیا بازمی‌گردد.

میرفتاح ادامه داد: با همین معیار می‌توان بسیاری از امور را تحلیل کرد. از نظر محاسبات ظاهری، این کشور تاکنون باید بارها شکست می‌خورد؛ اما محاسبات دشمنان، از زمان صدام و ماجرای طبس تا امروز، غلط از آب درآمده است. آنان روی کاغذ گمان می‌کردند می‌توانند به‌راحتی پیشروی کنند و به تهران برسند، اما چنین نشد. این ناتوانی حیرت‌انگیز است و ما باید روزبه‌روز قدر آن را بیشتر بدانیم.

وی در همین زمینه به آیه «وَ عَسَی أَنْ تَکْرَهُوا شَیْئًا وَ هُوَ خَیْرٌ لَکُمْ» اشاره کرد و گفت: جنگ معمولاً امری مکروه تلقی می‌شود، اما در این چهل‌وهفت سال دو جنگ به ما تحمیل شد که برخلاف جنگ‌های پیشین، به ما کمک بسیاری کرد.

او در مقایسه با جنگ ایران و روس گفت: در آن جنگ، نخستین پیامد از دست رفتن اعتماد به نفس و حضور همراه با شرمساری در جهان بود؛ ما در برابر جهان کم آوردیم، به‌تدریج منزوی شدیم و آقایی دیگران را پذیرفتیم. البته عوامل دیگری نیز مؤثر بود که مجال پرداختن به آن‌ها نیست.

میرفتاح سپس به جنگ هشت‌ساله با صدام اشاره کرد و اظهار داشت: این جنگ با وجود نداشتن امکانات و تجهیزات نظامی، مشکلات داخلی و هزاران مسئله دیگر، خواسته یا ناخواسته به ما کمک کرد؛ اعتماد به نفسی فوق‌العاده یافتیم و روحیه میهن‌دوستی، انقلاب‌دوستی و حفاظت از انقلاب تقویت شد. نیرویی شکل گرفت که افراد را از مدرسه، دانشگاه و بازار به جبهه می‌کشاند. با وجود کمبود تجهیزات، رزمندگان اعتماد به نفس شگفت‌انگیزی داشتند که می‌توانند در برابر دشمنی بایستند که از حمایت شرق و غرب برخوردار بود.

وی با یادآوری واکنش امام خمینی به آغاز جنگ گفت: با شروع جنگ، ترسی در دل ما افتاده بود؛ اما امام با ایمان قوی فرمود جنگ چیز بدی هم نیست؛ ما قبلاً خودمان با زلقی‌ها جنگیده‌ایم. هرچند در آن زمان بسیاری از ما نمی‌دانستیم زلقی‌ها چه کسانی هستند، اما همین سخن امام که دشمنان را کوچک می‌شمرد، دل‌ها را محکم کرد و اعتماد به نفس ما را بازگرداند. امام نمی‌خواست دشمن را صرفاً تخفیف دهد، بلکه از منظر دینی و الهی دنیا را می‌دید و مطمئن بود اتفاقی نمی‌افتد.

در ادامه این رویداد، حبیب احمدزاده، نویسنده، سخنان خود را با این گزاره آغاز کرد که مسئله ما صرفاً با سخنرانی و گفتار حل‌شدنی نیست و گفت: از نگاه من، جمهوری اسلامی و انقلاب اسلامی همچون آبی بسیار گواراست که جهانی تشنه آن است؛ اما این آب به دست گروهی ناآگاه افتاده است که نمی‌دانند چگونه آن را به دنیا برسانند.

او با انتقاد از نبود آسیب‌شناسی فرهنگی تصریح کرد: ما هرگز برنگشته‌ایم بررسی کنیم چرا فرهنگ اسلام و فرهنگ شیعه، که به باور من ظرفیت‌های فراوانی دارد، آن‌گونه که باید معرفی نشده‌اند. با بسیاری از افراد مواجه شده‌ام که وقتی با منطق پایه‌ای دین ما آشنا می‌شوند، می‌پرسند پس آنچه در گفتارها و سیستم تبلیغاتی ما ارائه می‌شود چیست؟ اشکال کار در این است که به جای آنکه این آب گوارا را به‌تدریج به تشنه‌ای برسانیم تا خود تشنه به دنبال آن بیاید، سر او را در استخر فرو می‌بریم و می‌گوییم بنوش.

احمدزاده ادامه داد: در جهان، رفع خفگی مقدم بر رفع تشنگی است؛ اما ما متأسفانه با جامعه خود چنین کرده‌ایم و ارزش‌ها را به شکل ضد ارزش معرفی کرده‌ایم. حتی درصد قابل توجهی از روحانیان ما نمی‌توانند تعریفی از حجاب ارائه دهند که دختر و خواهر ما را متوجه سازد حجاب می‌تواند اتفاقاً او را کاریزماتیک و اثرگذار کند. حجاب نیامده است که دختر ما را محبوس یا مهجور کند؛ حجاب آمده است تا دو انسان فارغ از جنسیت بتوانند با یکدیگر کار کنند و رشد یابند. اما ما هرگز این معنا را منتقل نکرده‌ایم.

وی تأکید کرد: تا آسیب‌شناسی نکنیم به فردای بهتر نمی‌رسیم و باید برای مفاهیمی مانند شهادت مانیفست و تعریف دقیق ارائه دهیم. اگر شهادت را دقیق تعریف نکنیم، عملیات انتحاری گروه‌های تکفیری با آن یکی شمرده می‌شود. ما چارچوب این مفهوم را رها کرده‌ایم و بدل‌ها و نمونه‌های دروغین برای آن ساخته شده است. وقتی از شهادت سخن می‌گوییم باید نخست روشن کنیم که شهادت برای رسیدن به مطامع مادی یا جبران کم‌آوردن در زندگی نیست؛ شهادت تک‌ماده زندگی نیست. شهادت از آن کسی است که نمره بیست گرفته و دانشگاه قبول شده است و اکنون می‌خواهد وارد مرحله بالاتر شود، نه کسی که در زندگی کم آورده است. اما ما گاهی چنان از شهادت سخن گفته‌ایم که نوعی فرار از زندگی تلقی می‌شود. این برداشت نادرست را باید اصلاح کرد؛ چنان‌که شهید سلیمانی در همه عرصه‌ها در نهایت برتری بود و شهادت او مزد آن بزرگی بود، نه نتیجه کم‌آوردن.

وی در ادامه، بزرگ‌ترین خطای جمهوری اسلامی در حوزه فرهنگ را تبدیل آیین‌ها به نمایش و پوستر دانست و مثال زد: نام شهید چمران را بر اتوبانی گذاشته‌ایم به این امید که یادآور فرهنگ و دلاوری‌های او باشد؛ اما اکنون اگر در خیابان کسی نام چمران را فریاد بزند، نخستین چیزی که به ذهن می‌رسد اتوبان است، نه شهید چمران. ما نام چمران را از فرهنگ او جدا کرده و آن را به پوستر و اتوبان تقلیل داده‌ایم. قرار بود این نمایش و پوستر پیوست فرهنگی داشته باشد و با شنیدن نام چمران، فرهنگ و منش او تداعی شود؛ اما چون نظام فرهنگی ما گزارشی و نمایشی شده است، اکنون بسیاری از این نام‌ها در ذهن نسل جدید تنها به پوستر و اتوبان بدل شده است. این آب گوارا به دست ما سپرده شده است و این دست باید آن را درست به لب انسان‌ها برساند، نه آنکه آن‌ها را خفه کند.

وی با اشاره به مطالعه آثار شهید مطهری در جبهه در سال‌های ۶۱ و ۶۲ گفت: شهید مطهری می‌گفت هیچ ضد ارزشی در جهان وجود ندارد؛ ضد ارزش، ارزشی است که در جای نادرست به کار گرفته می‌شود. خداوند هیچ بدی نیافریده است؛ آب مایه حیات است، اما اگر زیاد شود سیل می‌شود و اگر کم شود خشکسالی. او تمدن را همانند بدنی می‌دانست که وقتی هماهنگی و هارمونی آن از میان برود، همان ارزش‌ها به سرطان تبدیل می‌شوند.

هادی مقدم‌دوست، فیلم‌ساز، در ادامه سخنان خود را این‌گونه آغاز کرد: به گمانم ما هم‌اکنون در همان «فردای دیگر» به سر می‌بریم؛ همان آینده‌ای که درباره آن گفت‌وگو می‌شود. اگر پیش از ۹ اسفند قرار بود از آینده نزدیک سخن بگوییم، باید همچون پیشگویی از وقوع جنگ و تحولات قریب‌الوقوع خبر می‌دادیم. اکنون باید دید مختصات این آینده نزدیک که در آن قرار گرفته‌ایم چیست و آیا این وضعیت می‌تواند به «حال استمراری» بدل شود و ادامه یابد.

مقدم‌دوست در ادامه به بیان خاطره‌ای از جنگ دوازده‌روزه پرداخت و گفت: در آن ایام، از پشت‌بام خانه در شرق تهران، آتش‌سوزی بزرگ ساختمان شیشه‌ای را از دور مشاهده می‌کردم؛ آتشی که از فاصله زیاد نیز دیده می‌شد. آنان تلویزیون را زدند، چون این دستگاه در روزهای جنگ صدایی پخش می‌کرد که نمی‌خواستند شنیده شود. تلویزیون که مرکز بمب اتم نیست؛ آنتن را می‌زنند تا صدا از آن بیرون نیاید. این صدا، چه در قالب خبر، چه در قالب نظر و چه در قالب هنر، آنان را خشمگین و آشفته می‌کند.

وی تصریح کرد: این دستگاه صدایی دارد که حقه‌بازی‌های دشمن را خنثی و افشا می‌کند. دشمن یا جنگ نظامی می‌کند یا جنگ روانی؛ پس از هشت سال جنگ، فردای آن روز جنگ روانی را آغاز می‌کند و سرانجام به نقطه‌ای می‌رسد که تصمیم می‌گیرد این صدای حق را که در دنیا شنیده می‌شود، خاموش کند و دم و دستگاه آن را از میان بردارد. در این نقطه تکلیف روشن است. تاریخ چند دهه‌ای فریب و حقه‌بازی و شارلاتان‌بازی به پایان می‌رسد؛ دیوی که در کرشمه حسن خود می‌خواست بگوید انسان، مهربان و حتی نیکوکار است و دلش برای مردم می‌سوزد، دیگر نمی‌تواند آن نقاب را حفظ کند. این صدا است که فریب را از بین می‌برد و نقاب دگرچهرگی را کنار می‌زند.

او با بیان اینکه لحظه کنار رفتن نقاب، لحظه آغاز فهم عمومی است، اظهار داشت: در چنین موقعیتی، کوچک و بزرگ حقیقت را درمی‌یابند؛ حتی اگر کسی از سر سماجت ظاهری آن را انکار کند، در باطن فهمیده است. مردم با مرور تاریخ درمی‌یابند که این دشمن است و نمی‌تواند ادای دوست را درآورد؛ این دیو نمی‌تواند ادای آدم را داشته باشد. در اینجا تکلیف روشن می‌شود و مردم درمی‌یابند دشمن کیست، باطل چیست و حق کدام است.

مقدم‌دوست سپس به پیامد این آگاهی اشاره کرد و گفت: فهم این واقعیت که دشمنی چند دهه‌ای خود را دوست معرفی می‌کرده است، مردم فعالی را به میدان می‌آورد؛ مردمی که می‌توانند هم صدای حق باشند، هم منتقد باشند، هم سازنده و هم پای کار. این مردم، در ادامه سخن آقای میرفتاح، با شناخت دشمن معنای زندگی را درک می‌کنند و می‌فهمند که در جنگی با باطل قرار دارند. آنان به معنای واقعی حق و باطل را تشخیص می‌دهند و می‌دانند که باید در برابر خداوند پاسخگو باشند. این همان زندگی معنوی و الهی است که در ادامۀ مسیر انبیا قرار دارد.

وی در ادامه تصریح کرد: این جمعیت بزرگ و فعال که اکنون در ایران شکل گرفته است، از آحاد مختلف مردم تشکیل شده و در عرصه‌های گوناگون با روحیه‌های متفاوت حضور دارد؛ اینان منتقدند، کار هنری می‌کنند، در رشته‌های مختلف فعال‌اند و از حق و از ایران دفاع می‌کنند. آنان می‌دانند این وظیفه آنان در برابر حق است و باید پاسخگوی خداوند باشند.

مقدم‌دوست با اشاره به اینکه این مردم اهل حق‌شناسی و فهم تکلیف‌اند و ایمانشان پیوسته افزوده می‌شود، گفت: اینان فرداسازند؛ منتقدانی آگاه و هوشیار که چون می‌دانند باید پاسخگوی خدا باشند، دشمن را می‌شناسند و پای جنگ ایستاده‌اند. به گفته وی، این اتفاق بزرگی است و ارتقای مردم را نشان می‌دهد و بسیار امیدبخش است.

او در پایان اظهار داشت: این جمعیت بزرگ در عرصه‌های مختلف، از جمله هنر، فعالیت می‌کند؛ بسیاری دست از مستوری برداشتند، به میدان آمدند و در شرایط جنگی به کار پرداختند و همین مسیر را ادامه می‌دهند. اینان منتقدند و اگر انتقادی لازم باشد، آن را بیان می‌کنند؛ اما در عین حال پای کار حق‌طلبی و دفاع از حق می‌مانند. مردم ایران اکنون دشمنی باطل را به‌روشنی دیده‌اند؛ دشمنی که کودک کشت و در میناب جنایت کرد. در دوران دفاع مقدس، نسل‌های بعدتر شاید جنگ را درک نکرده بودند، اما امروز همه مردم ایران، تک‌تک آنان، دشمنی دشمن را درک کرده‌اند. این مردم بزرگ، سازنده آینده‌اند.

حامد عسکری، نویسنده و شاعر، در ادامه گردهمایی فردایی دیگر، سخنان خود را با اشاره به فیلم اتوبوس شبِ کیومرث پوراحمد آغاز کرد و گفت: در این فیلم، خسرو شکیبایی در نقش راننده اتوبوس از بازیگر نوجوان می‌پرسد: «مگر چند سال داری بچه؟» و او پاسخ می‌دهد: «بچه بودم، شانزده سالم بود؛ جنگ که شد شانزده سالم بود، ولی دیگر بچه نبودم.» از آغاز جنگ دوازده‌روزه تا پایان جنگ رمضان، همه ما، از کوچک و بزرگ، مرد و زن، به فضایی جدید، نگاهی نو و افق و چشم‌اندازی تازه وارد شدیم.

وی در ادامه گفت: همسرم می‌گفت فرزندمان امسال در مجموع چهار ماه به مدرسه نرفته است و من پاسخ دادم که درست است، اما او در دانشگاه جامعه چیزهایی آموخته است که در هیچ مدرسه‌ای نمی‌شد به او آموخت.

عسکری در بخش پایانی سخنان خود گفت: یک بازیگر بسیار معروف زن که نامش را نمی‌آورم، در دایرکت به من گفت که تو را نمی‌بخشم؛ چون تو علی خامنه‌ای را می‌شناختی و به ما معرفی نکردی. تو می‌دانستی این مرد کیست؛ تو نزد او رفته بودی.

من به شدت امیدوارم؛ هم به نوع حکمرانی و هم به وضعیت کنونی جمهوری اسلامی. هیچ‌کدام از ما دیگر همان آدم‌های پیش از نهم اسفند نمی‌شویم؛ هیچ‌کدام. شب‌های تهران عزیز را فراموش نمی‌کنیم. مملکت ما اکنون مانند کشتی‌ای است که به سوی افق و چشم‌اندازی درست در حرکت است؛ هرچند آشپزش غذای بد می‌پزد، غذایش کیفیت ندارد، هوایش گرم است و کابین‌هایش سوسک و موش دارد؛ بله همه این‌ها هست. با این حال من به آینده پسرم بسیار امیدوارم؛ به نسل پسرم امیدوارم و شاید خودم نیز در روزگار سپیدمویی چیزهایی بسیار بهتر از امروز ببینم.

گویی حکمرانی ما به مرجع تقلیدی می‌ماند که چهل‌وهفت سال فقه، اصول، کفایه، بلاغت، منطق و فلسفه خوانده است، اما درست در لحظه‌ای که باید به او رجوع کرد و از او تقلید کرد، گویی در ته چای او زهری ریخته‌اند و زبانش لال شده است.

سیدعلی میرفتاح در دومین نوبت سخنان خود، با اشاره به کلیات مطرح‌شده در بخش نخست اظهار داشت: جنگ با همه سختی‌ها و دشواری‌هایش و با وجود آنکه امری مکروه است، برای ما خیر بود و بسیاری از پارادایم‌های ذهنی ما را تغییر داد. ما اکنون وارد دوره‌ای جدید شده‌ایم؛ همان دوره‌ای که امروز درباره آینده آن گفت‌وگو می‌کنیم. این وضعیت محصول عبور از همین جنگ است؛ جنگی که آن را پشت سر گذاشته‌ایم و به معنایی هنوز ادامه دارد، اما به هر حال به شکلی معجزه‌گونه از آن عبور کرده‌ایم.

وی افزود: ما روحیه‌ای داریم که در سختی‌ها همواره خود را ملامت می‌کنیم؛ در بحث دیپلماسی، در ماجرای وعده‌های صادق و مانند آن مدام به خود می‌تازیم. این روحیه از گذشته وجود داشته است، اما واقعیت این است که در برخی مقاطع دیگر نباید خود را ملامت کنیم. قصد من تشویق به تکبر و غرور نیست؛ اما باید بپذیریم که کار مهمی انجام داده‌ایم و به همین دلیل اکنون در موقعیتی قرار گرفته‌ایم که می‌توانیم درباره آینده سخن بگوییم.

میرفتاح ادامه داد: این جنگ بسیاری از انگاره‌های ذهنی ما را تغییر داد. ما از دوره قاجار و حتی پیش از آن تصور می‌کردیم افراد کم‌خردی بر ما حکومت می‌کنند و عقل تک‌تک ما از حاکمان بیشتر است؛ در خانه‌ها می‌نشستیم و گمان می‌کردیم از همه بهتر می‌فهمیم. اما در این جنگ چیزهایی دیدیم که نشان داد بخش قابل توجهی از کسانی که حکمرانی می‌کنند از عقل و تدبیر بسیاری برخوردارند. آنان نقاطی را می‌دیدند که ما نمی‌دیدیم و به اموری فکر می‌کردند که ما به آن نمی‌اندیشیدیم. اکنون اخبار به‌تدریج منتشر می‌شود که مثلاً حمله به فلان پایگاه در بحرین چه ارتباط لجستیکی پیچیده‌ای با فلان ناو داشته است. این امور نیازمند عقل پیچیده و راهبردی است و پیداست که چنین عقلی در بخشی از حکمرانی وجود دارد.

او با اشاره به پیشرفت‌های صورت‌گرفته تصریح کرد: به همین دلیل، ما در برخی بخش‌ها پیشرفت‌های حیرت‌انگیزی داشته‌ایم، به‌ویژه در حوزه‌های نظامی و حتی اجرایی. با وجود همه انتقادها، عملکرد برخی وزارتخانه‌ها و دولت نیز حیرت‌انگیز بود؛ جاده‌هایی که شبانه احیا شدند، دکل‌های برقی که نصب شدند و حضور وزرا در میدان سبب شد قحطی رخ ندهد و کمبود جدی ایجاد نشود. این امور در دیگر کشورها به همین سادگی نیست. ما تجربه دیگر کشورها را دیده و خوانده‌ایم و می‌دانیم چنین شرایطی معمولاً چگونه مدیریت می‌شود. ما با بزرگ‌ترین قدرت جنگیدیم؛ بمب و موشک بر سر ما بارید، اما کشور اداره شد.

وی در عین حال خاطرنشان کرد: ما مانند انسانی هستیم که برخی اندام‌هایش بسیار قوی شده، اما بخشی از اندامش ضعف دارد؛ از جمله آنچه از انتقادهای دوستان نیز برمی‌آید، ضعف بخش رسانه است. در حالی که مسیر در عرصه‌های گوناگون پیچیده شده است، رسانه ما به همان اندازه پیچیده نشده و این امر معضل‌آفرین است. وقتی از رسانه سخن می‌گویم، منظورم این نیست که با تغییر رئیس تلویزیون یا تغییر ساختار یک نهاد مشکل حل می‌شود؛ مسئله ما در امر رسانه جدی‌تر است و باید نگاه خود را تغییر دهیم.

میرفتاح سپس به نشانه‌های امیدبخش اشاره کرد و گفت: در همین ماجرا دیدیم نسلی جدید آمد که مسلط بر رسانه بود، وابستگی به رسانه رسمی نداشت و مستقل عمل می‌کرد. نمونه‌هایی مانند لگوها مطرح شدند، اما کارهای متعددی از این دست قابل فهرست‌کردن است. افرادی در پلتفرم‌ها فعالیت کردند و نشان دادند دیگر برای عرضه محتوا نیازی به وابستگی به جایی نیست؛ حتی فردی مانند تاکر کارلسون به تنهایی می‌تواند مصاحبه‌ای با میلیون‌ها بیننده تولید و منتشر کند.

وی ادامه داد: جنگ ذهن ما را تغییر داد. ذهن نسل من و نسل‌های بزرگ‌تر بر اساس مناسبات جنگ سرد و در بهترین حالت بر اساس جنگ ایران و عراق شکل گرفته بود؛ حتی بخشی از بدنه نظامی جهان را این‌گونه می‌دید. اما با شهادت فرماندهان عالی‌رتبه‌ای که مدیون آنان هستیم و پایه‌های مستحکمی گذاشتند، افراد جدیدی آمدند که آن انگاره‌ها را نداشتند. آنان آن مناسبات را نشنیده و نخوانده بودند، بلکه ذهنشان چنان بود که می‌توانستند کارهای تازه‌تری انجام دهند. این تحول صرفاً در عرصه نظامی نبود؛ در عرصه رسانه، فرهنگ و حتی روشنفکری نیز باید انگاره‌های ذهنی خود را تغییر دهیم.

او در ادامه با انتقاد از شیوه‌های پیشین تبلیغاتی اظهار داشت: اگر بخواهیم همان‌گونه که سابقاً سانسور می‌کردیم یا تبلیغ می‌کردیم ادامه دهیم، همان نتایج گذشته تکرار می‌شود. زمانی که روزنامه بودم، به ما گفتند قرار است درباره یارانه‌ها کار تبلیغاتی شود تا مردم خودشان انصراف دهند. دولت قرارداد بزرگی با تلویزیون بست تا فیلم‌های تبلیغاتی بسازد و از ما خواست مطالبی بنویسیم. پس از آن کارهای تبلیغاتی، ثبت‌نام برای یارانه‌ها ده درصد افزایش یافت و همه کسانی که فیلم ساخته بودند، خودشان رفتند و یارانه گرفتند. این کار نه تنها بی‌معنا بود، بلکه نشان داد سفارشی‌سازی تبلیغات نتیجه معکوس دارد. این رویه‌ها باید تغییر کند.

میرفتاح در پایان گفت: نشانه‌های خوبی از تغییر می‌بینم که دیگر لزوماً به حاکمیت وابسته نیست. اکنون برای بیان ذهنیات خود نیازی ندارم که نهادی از من حمایت کند؛ می‌توانم به تنهایی از طریق همین پلتفرم‌ها وارد دنیای رسانه شوم.

حبیب احمدزاده در ادامه سخنان خود با استناد به تعبیر مرحوم شریعتی اظهار داشت: به نظر من بزرگ‌ترین مشکل ما این است که زبان ما گورستان آرزوهایمان شده است. ما در واقعیت چیزهایی دیده‌ایم و می‌خواهیم آن‌ها را بیان کنیم، اما نمی‌دانیم چگونه به فرزندانمان بگوییم؛ با این حال ادعای جهانی بودن داریم. چرا؟ به خاطر همان پرسشی که عباس میرزا در جنگ‌های قاجار از ژنرال فرانسوی کرد؛ اینکه شما غربی‌ها چه دارید؟ چرا خورشید بر مغز شما چنان می‌تابد که این همه پیشرفت و تکنولوژی دارید، اما برای ما شرقی‌ها نمی‌تابد؟ پس از بیش از صد سال، این پرسش همچنان باقی است. من خود فرزند جنگم؛ به یاد دارم که خمپاره‌های عراقی را تعمیر می‌کردیم و دوباره بر سر عراقی‌ها می‌زدیم.

وی در ادامه با اشاره به دقت موشک‌های ایران گفت: موشکی شلیک می‌شود که دو هزار کیلومتر می‌رود و خطایش دو تا سه متر است. مادر من وقتی می‌خواست با دمپایی مرا بزند، خطایش بیش از دو متر بود. بعضی چیزها به زبان بسیار ساده است؛ فقط چند صفر جلوی اعداد می‌گذاریم. اما وقتی چیزی را از دویست کیلومتر به دو هزار کیلومتر می‌رسانید، داستان دیگری است. ما باید یک بار بنشینیم و آسیب‌شناسی کنیم؛ نه در عمل، بلکه در زبانمان.

احمدزاده سپس به تجربه‌ای از سیل خوزستان اشاره کرد و گفت: در آن ایام ایمیلی از وزارت فرهنگ صربستان دریافت کردم مبنی بر اینکه کتاب شما در اینجا ترجمه شده است و می‌خواهیم از شما برای سمیناری درباره استفاده از هنر در بحران دعوت کنیم. ابتدا فکر کردم اشتباهی ارسال شده است، اما رفتیم. فیلم را به عنوان نمونه‌ای از استفاده از هنر در تغییر زندانیان نمایش دادم؛ در آن طرح، زندانیان را پس از جشن سوم خرداد با نویسندگان و خانواده شهدا سوار اتوبوس کردیم و به خرمشهر و آبادان بردیم. وزیر فرهنگ صربستان پرسید آیا می‌توانیم این مسابقه کتاب‌خوانی را در زندان‌های خود با ژنرال‌ها و قهرمانان‌مان برگزار کنیم؟ من کمی خندیدم و سه پرسش از او کردم؛

نخست اینکه آیا قهرمانی دارید که همواره جلوتر از سربازانش در خط مقدم بجنگد، نه آنکه فقط برای یک عکس یادگاری سری به خط بزند؟ پاسخ داد نه. دوم اینکه آیا ژنرالی دارید که اگر کشته شود، پدر و مادر سربازانش همان‌قدر برایش گریه کنند که برای فرزند خودشان؟ گفت نه، فکر نمی‌کنم. سوم اینکه آیا ژنرالی دارید که هشت سال با کشوری دیگر جنگیده باشد و سپس مردم همان کشور برای جنگی دیگر بدون دستمزد، تنها با انگیزه شهادت، سرباز او شوند؟ پاسخ داد نه

او ادامه داد: این سه پرسش را کنار گذاشتم و پرسش چهارم را مطرح کردم؛ آیا ژنرالی دارید که اگر کشته شود، در کشورهایی که با آن‌ها جنگیده است، به اندازه پایتخت خودش در تشییع جنازه‌اش شرکت کنند؟ این ماجرا مربوط به سال ۱۳۹۷ است. حال همین معیار را برای مقام معظّم رهبری در نظر بگیرید. در جنگ هشت‌ساله ایران و عراق، شش سال آن را ایشان رئیس‌جمهور بودند. چگونه ممکن است چنین تشییع جنازه‌ای در کشورهای عربی برگزار شود؟ و مهم‌تر از آن، چگونه ممکن است رهبری که چهل‌وهشت سال زیر ذره‌بین بوده و به او ناسزا گفته‌اند، کوچک‌ترین اشکال اخلاقی از او گرفته نشده باشد؟

احمدزاده در پایان با تکرار تمثیل پیشین خود گفت: ما آب گوارایی داریم و تأکید می‌کنم با آن نباید مردم را خفه کرد، بلکه باید تشنگی را با آن فرو نشاند. بسیار ساده است؛ کافی است رمز و رازهای زندگی، رفتار و زبانمان را با مردم درست کنیم. من معتقدم «فردای دیگر» را داریم و آن در حال حرکت است؛ اما پرسش این است که آیا ما جزئی از آن هستیم یا نه. باید تلاش کنیم جزو کسانی باشیم که بر این فردا اثرگذارند.

هادی مقدم‌دوست در ادامه دومین گردهمایی فردایی دیگر، بحث خود را با طرح یک پرسش بنیادین درباره مفهوم «آینده» آغاز کرد و گفت: وقتی از آینده سخن می‌گوییم، باید روشن شود کدام بعد از آینده مورد نظر است؛ آینده فرهنگی ایران، آینده الهیاتی، آینده تمدنی یا آینده اقتصادی و وضعیت معیشت. به گفته وی، ممکن است هر شنونده‌ای برداشت متفاوتی از عبارت «آینده نزدیک» داشته باشد؛ یکی آن را به آینده فرهنگی و دیگری به بهبود وضعیت اقتصادی تعبیر کند. از این رو لازم است مشخص شود وقتی درباره آینده نزدیک سخن می‌گوییم، درباره کدام بعد یا همه ابعاد آن گفت‌وگو می‌کنیم.

مقدم‌دوست سپس تصریح کرد که خود او می‌خواهد درباره آینده فرهنگی و معرفتی سخن بگوید؛ آینده‌ای که به باور او آغاز شده و آن را مشاهده می‌کند. وی برای تبیین موضوع به یک ویدیو اشاره کرد که چهار یا پنج سال پیش منتشر شده بود و در آن شماری از جوانان در استخری شنا می‌کردند و با ضرب‌آهنگی تند و تصاویری بریده‌شده از یکدیگر می‌خواندند: «ما چقدر بدبختیم». به گفته او، آن جوانان در استخری تمیز و شفاف شنا می‌کردند و ظاهری آراسته و پوشاک گران‌قیمت داشتند؛ همین تضاد، آن تصویر را به یک اثر سورئال بدل کرده بود. او همچنین به ویدیوی دیگری اشاره کرد که در آن فردی با ظاهر مرتب در خودرویی گران‌قیمت نشسته و همان عبارت «ما چقدر بدبختیم» را تکرار می‌کرد.

وی با بیان اینکه در آن دوره فضای گفت‌وگو پر از مین‌گذاری بود، اظهار داشت: اگر کسی می‌خواست بگوید تکرار مداوم این عبارت ناپسند است و با واقعیت فقر و قناعت سازگار نیست، ممکن بود بحث و جدل‌های شدیدی دربگیرد. اما آن فضا پایان یافته است. این فضا به صراحت و فاش‌گویی‌ای رسیده که در بستر توسعه اخلاقی شکل گرفته است؛ نه فاش‌گویی بی‌قید، بلکه سخن گفتن شجاعانه در چارچوب اخلاق.

او افزود: در فضایی که مجاهدت برای حق و جانبازی در راه آن رخ داد، انسان‌ها به این نقطه رسیده‌اند که می‌خواهند کاری کنند که خداوند از آن خشنود باشد. این تعبیر که در فرهنگ ایرانی رایج است — کاری کن خدا را خوشش بیاد — بنیان توسعه اخلاقی است. این صرفاً به یک فاش‌گویی منجر نمی‌شود، بلکه جرئت بیان حق را فراهم می‌کند؛ زیرا میدان مین گذشته دیگر وجود ندارد و شجاعت دفاع از حق، فضایی برای توسعه اخلاق ایجاد کرده است.

مقدم‌دوست در ادامه گفت: این فضا در بعد آینده فرهنگی، به واسطه مردمانی پدید آمده است که اکنون به گروه مرجع تبدیل شده‌اند؛ مردمانی بسیار بزرگ و اثرگذار. فرهنگ ایرانی که برخاسته از توحید، مذهب و اهل بیت است، دیگر آبروی خود را نمی‌برد و گرفتار تکرار گزاره‌هایی مانند «ما بدبختیم» نمی‌شود. به گفته او، نقطه‌ای از شرم در برابر خودتحقیری پدید آمده است که دیگر آن رفتارها تکرار نمی‌شود.

وی در پایان سخنان خود اظهار داشت: این، یک بعد از آینده نزدیک است که اکنون در آن قرار داریم؛ آینده فرهنگی ایران و مردم ایرانی که خصلت‌های عمیقشان در میدان مین بحث‌ها و جدل‌های بی‌حاصل گرفتار شده بود، اکنون به آرامشی از حسن خلق، حسن معاشرت، مهربانی، لطف، شجاعت و برخورد درست با غلط‌های مصطلح و فریبنده خواهد رسید. مردم ایران سختی‌های بسیاری برای ایرانی بودن کشیده‌اند؛ این بار از دوش آنان برداشته می‌شود و فرهنگ ایرانی شتاب بیشتری می‌گیرد. آنان اگر می‌گویند آبروی فقر و قناعت را نمی‌بریم، تاب‌آوری خود را نشان می‌دهند و همین روحیه به اقتصاد آنان نیز کمک می‌کند تا مسیر پیشرفت ادامه یابد.

حامد عسکری، نویسنده و شاعر، به عنوان آخرین سخنران نشست، در ادامه اظهار داشت: دو حکایت کوتاه نقل می‌کنم و سپس سخن را به پایان می‌برم.

وی در نخستین حکایت به تجربه‌ای از سفر با اسنپ اشاره کرد و گفت: صبحی سوار اسنپ شدم و سلام کردم. راننده نگاهی به من کرد و احوال پرسید. گفتم حالم بسیار خوب است. او گفت: «مگر چیزی زدی؟» پاسخ دادم: «نه به قرآن، بسیار خدا را شکر می‌کنم.» راننده گفت: «در این وضعیت خراب، دلت خوش است. وضع مملکت را می‌بینی؟» گفتم: «برادر، امروز صبح چند نفر چک‌شان برگشت خورد؟ چند نفر از بیماری لاعلاج خود باخبر شدند؟ چند نفر مغازه‌شان را تخلیه کردند؟ و من و تو جزء آنان نبودیم.»

عسکری سپس به سخنی از آقای قرائتی اشاره کرد و اظهار داشت: زمانی که دوازده، سیزده ساله بودم، ایشان در برنامه «درس‌هایی از قرآن» می‌گفت: خودروی شما چهار چرخ دارد و شما از کاشان به مشهد می‌روید؛ هر چرخ یک لاستیک دارد و شما هزاران بار الحمدلله به خدا بدهکارید که لاستیک نترکید و سالم به مشهد رسیدید.

وی ادامه داد: همواره غصه‌ای داشتم. در کرمان ما زنی به نام کل‌زهرا، کدخدای روستای خانوک بود. او همه مردان روستا را که می‌توانستند به جبهه بروند، اعزام می‌کرد. روزی صبح به حاج قاسم در لشکر ۴۱ ثارالله خبر دادند پیرزنی به نام کل‌زهرا از خانوک آمده و می‌گوید تا قاسم را نبینم بازنمی‌گردم. حاج قاسم او را دعوت کرد و چای داد و پرسید چه می‌خواهی؟ گفت: همه مردان را فرستادم و مردی در روستا نمانده است، اما هنوز قلبم آرام نیست و می‌خواهم کاری برای ایران و مملکتم انجام دهم. حاج قاسم پرسید: می‌توانی نان بپزی؟ گفت بله. پرسید چند تنور در روستا داری؟ گفت مثلاً پانزده تنور. سپس جدولی تنظیم کرد و هر هفته یک کامیون آرد به روستا می‌آمد، نان پخته می‌شد و بازگردانده می‌شد. کل‌زهرا در خانه‌اش که در ارتفاع قرار داشت، زنان روستا را تمرین نظامی می‌داد و آنان را وامی‌داشت از تپه بالا و پایین بدوند. من همواره افسوس می‌خوردم که چرا در آن روزگار نبودم یا کودک بودم و این بندگان توحیدی خدا را کشف نکردم و هم‌نفس آنان نبودم.

او افزود: تا این‌که چند شب پیش در گیلان، در روستای چهارمحل رودبار، زنی مرا شناخت و گفت تو را در تلویزیون دیده‌ام و چیزی می‌گویم که در تلویزیون بگویی. گفت: پس از نماز صبح چکمه‌هایم را پوشیدم و تا ساعت سه بعدازظهر در شالیزار کار کردم؛ دستانم ترک برداشته است. ساعت سه بازگشتم و تا پنج استراحت کردم؛ سپس اذان گفتند و نماز خواندم. ساعت هشت‌ونیم یا نه شب با پرچمی در دست برای تجمع و پرچم‌گردانی آمده‌ام. او گفت: مگر نه این است که خداوند امتحانات بنی‌اسرائیل را نعل به نعل برای امت محمد تکرار می‌کند؟ گفتم بله. آن پیرزن هفتادوچند ساله بی‌سواد می‌گفت: خداوند بنی‌اسرائیل را آزمود و آنان درگیر گوساله سامری شدند؛ اما ما درگیر گوساله سامری بین‌المللی و بی‌بی‌سی و مانند آن نشدیم و خداوند به وعده خود عمل کرد و امام جدیدی برای ما آورد و ما از بنی‌اسرائیل سربلندتریم.

عسکری در ادامه بیان داشت: آن زن چنان سخن می‌گفت که گویی هاله‌ای از نور و عطر گرداگرد او را فراگرفته بود. سپس گفت: به تهران برو؛ من دیدم پیش سیدعلی آقا شعر خواندی. اگر آقا مجتبی را دیدی، بگو ما اینجا در کوهیم و به آسمان نزدیکیم؛ برای تو و برای ایران دعا می‌کنیم. این پیرزن و سخنانش چنان دل مرا قرص کرد و چنان نوری به جانم ریخت که لذت بردم. من معتقدم هزاران هزار نفر با یک نوای «یا رب» شب‌زنده‌داران بخشیده می‌شوند. ما توجه نداریم که شاید کسی در گوشه‌ای از جهان دعایی می‌کند و گره از کار ما باز می‌شود و ما نمی‌دانیم.

وی در ادامه به خاطره‌ای شخصی اشاره کرد و گفت: یکی دو سال پیش در ایام محرم دچار مشکلی حیثیتی شده بودم که نمی‌توانستم آن را جایی بازگو کنم. شب حضرت علی‌اصغر بود. به همسرم گفتم به حضرت رباب متوسل شده‌ام و از ایشان خواسته‌ام لطفی کند؛ شما در کربلا مضطر بودید. خدا می‌داند که صبح هنگام پس از نماز صبح بیدار شدم و دیدم پیامی مستقیم با قطعه فیلمی دریافت کرده‌ام. مردی نوشته بود: ما شماری کاسب در گوانگجوی چین هستیم. امشب شعر حضرت علی‌اصغر تو را در هیئت خود خواندیم و همه برای تو دعا کردیم و گفتند: دم شاعرش گرم.

عسکری در پایان تأکید کرد: نفس‌ها، باورها، دعاها و کلماتی وجود دارد که به آسمان می‌رود. ما مسلمانان و حتی این جمع حاضر در تحلیل‌هایمان گاهی خطا می‌کنیم و وعده الهی را در نظر نمی‌گیریم. اگر فانوس درون خود را بگردانیم و عیب‌ها و نقص‌های خود را اصلاح کنیم، ان‌شاءالله همه چیز درست می‌شود. «در اوج درد خار و جفا پیشه نیستیم / ما مردمان بی‌رگ و بی‌ریشه نیستیم / می‌سازمت چنان‌که جهانی خبر شود / هر کوچه‌ات به اسم هزاران نفر شود.»

گردهمایی «فردایی دیگر؛روایت اهل هنر از آینده ایران»۲۸-۰۵-۱۴۰۵
امکانات
برچسب ها
آینده ایراناحمد حبیب زادهایرانجنگ رمضانحامدعسکریسیدعلی میرفتاحمحسن دنیویهادی مقدم دوستهنرپژوهشکده فرهنگ و هنر اسلامی
ثبت دیدگاه
برای صرف‌نظر کردن از پاسخ‌گویی اینجا را کلیک نمایید.

فراخوان حمایت از پایان‌نامه کارشناسی‌ارشد و رساله‌ دکتری
فراخوان ارسال مقاله فصلنامۀ علمی «هنر، فرهنگ و رسانه»
کتاب‌های جدید پژوهشکده
بیناب، مجلۀ تخصصی فرهنگ‌وهنر
دیدگاه
در دومین رویداد فردایی دیگر مطرح شد؛ فردای ایران بدون بازسازی زبان فرهنگی ساخته نمی‌شود

در دومین رویداد فردایی دیگر مطرح شد؛ فرد...

۱۴۰۵-۰۶-۰۱
نخستین شمارۀ فصلنامۀ علمی «هنر، فرهنگ و رسانه»

نخستین شمارۀ فصلنامۀ علمی «هنر، فرهنگ و ...

۱۴۰۵-۰۶-۰۱
نشست «فردایی دیگر»؛ روایت اهل هنر از آینده ایران

نشست «فردایی دیگر»؛ روایت اهل هنر از آین...

۱۴۰۵-۰۵-۲۵
در نقد و بررسی کتاب «خورشید از مغرب» و «جلوه‌های فاطمی در نگارگری» مطرح شد؛ نگارگری شیعی در چالش میان نماد و روایت

در نقد و بررسی کتاب «خورشید از مغرب» و «...

۱۴۰۵-۰۵-۱۴
در سومین گفت‌وگوی کنکاش مطرح شد؛ «رویداد خود یک اثر است؛ هنر باید آینه‌اش باشد»

در سومین گفت‌وگوی کنکاش مطرح شد؛ «رویداد...

۱۴۰۵-۰۳-۲۶
در پنجاه و یکمین نشست «مسأله شهر» مطرح شد: مردم باید در طراحی خیابان سهیم شوند

در پنجاه و یکمین نشست «مسأله شهر» مطرح ش...

۱۴۰۵-۰۳-۱۹
«آیا ساختارهای فرهنگی، توان به دوش کشیدن این رسالت را دارند؟»

«آیا ساختارهای فرهنگی، توان به دوش کشیدن...

۱۴۰۵-۰۳-۱۷
بحران حکمرانی اینترنت؛ از فقدان دیدگاه بلندمدت تا شرکتی‌سازی رانتی

بحران حکمرانی اینترنت؛ از فقدان دیدگاه ب...

۱۴۰۵-۰۳-۱۳
تأملی در تبدیل مفهوم بعثت امت به فرم طراحی شهری

تأملی در تبدیل مفهوم بعثت امت به فرم طرا...

۱۴۰۵-۰۳-۱۲
فراخوان ارسال مقاله فصلنامۀ علمی «هنر، فرهنگ و رسانه»

فراخوان ارسال مقاله فصلنامۀ علمی «هنر، ف...

۱۴۰۵-۰۳-۱۱
پیشنهاد سردبیر
در دومین رویداد فردایی دیگر مطرح شد؛ فردای ایران بدون بازسازی زبان فرهنگی ساخته نمی‌شود

در دومین رویداد فردایی دیگر مطرح شد؛ فرد...

۱۴۰۵-۰۶-۰۱
نخستین شمارۀ فصلنامۀ علمی «هنر، فرهنگ و رسانه»

نخستین شمارۀ فصلنامۀ علمی «هنر، فرهنگ و ...

۱۴۰۵-۰۶-۰۱
نشست «فردایی دیگر»؛ روایت اهل هنر از آینده ایران

نشست «فردایی دیگر»؛ روایت اهل هنر از آین...

۱۴۰۵-۰۵-۲۵
در نقد و بررسی کتاب «خورشید از مغرب» و «جلوه‌های فاطمی در نگارگری» مطرح شد؛ نگارگری شیعی در چالش میان نماد و روایت

در نقد و بررسی کتاب «خورشید از مغرب» و «...

۱۴۰۵-۰۵-۱۴
در سومین گفت‌وگوی کنکاش مطرح شد؛ «رویداد خود یک اثر است؛ هنر باید آینه‌اش باشد»

در سومین گفت‌وگوی کنکاش مطرح شد؛ «رویداد...

۱۴۰۵-۰۳-۲۶
در پنجاه و یکمین نشست «مسأله شهر» مطرح شد: مردم باید در طراحی خیابان سهیم شوند

در پنجاه و یکمین نشست «مسأله شهر» مطرح ش...

۱۴۰۵-۰۳-۱۹
«آیا ساختارهای فرهنگی، توان به دوش کشیدن این رسالت را دارند؟»

«آیا ساختارهای فرهنگی، توان به دوش کشیدن...

۱۴۰۵-۰۳-۱۷
بحران حکمرانی اینترنت؛ از فقدان دیدگاه بلندمدت تا شرکتی‌سازی رانتی

بحران حکمرانی اینترنت؛ از فقدان دیدگاه ب...

۱۴۰۵-۰۳-۱۳
تأملی در تبدیل مفهوم بعثت امت به فرم طراحی شهری

تأملی در تبدیل مفهوم بعثت امت به فرم طرا...

۱۴۰۵-۰۳-۱۲
فراخوان ارسال مقاله فصلنامۀ علمی «هنر، فرهنگ و رسانه»

فراخوان ارسال مقاله فصلنامۀ علمی «هنر، ف...

۱۴۰۵-۰۳-۱۱
مطالب پربازدید
  • نشست “شورش شیرین در خیابان‌ها̶... - 999 بازدید
  • در سی‌و‌ششمین محفل عصرنشینی هنر و اندیشه... - 994 بازدید
  • واژه دیپلماسی سایبر در ایران فهم نشده و ... - 973 بازدید
  • با نگاهی به دیوارنگاری در میدان ولیعصر؛ ... - 971 بازدید
  • اولین همایش ملی فرهنگ شهرت؛ آغازی بر مطا... - 967 بازدید
  • نشست «سَفر آخر آوینی در سِفر پیدایش فکه»... - 961 بازدید
  • صنعت سرگرمی یکی از سودآورترین بخش‌های ما... - 957 بازدید
  • مواجهه مدارس اسلامی با مدرنیته در دورۀ پ... - 951 بازدید
  • مجید شاه‌حسینی در نشست «عصر نصرالله»: در... - 942 بازدید
  • «گفتگوی فرهنگی ایرانی و روسی» - 930 بازدید
    • برنامه های پژوهشی
    • هیئت علمی
    • چارت
    • درباره ما
    • تماس با ما
    • کتابخانه الکترونیک
    کلیه حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به پژوهشکده فرهنگ و هنر اسلامی است.
    LemonTheme