» فلسطین قربانی «تصویر منهای انسان» است؛ سلیمان منصور احیای دوباره انسان بود

پژوهشکده فرهنگ و هنر اسلامی

  • اخبار
  • انتشارات
  • گروه‌های علمی
    • گروه علمی مطالعات رسانه و سینما
    • گروه علمی مطالعات اجتماعی و فرهنگی انقلاب اسلامی
    • گروه علمی حکمت هنر
    • گروه علمی سیاست‌گذاری فرهنگی و هنری
  • باشگاه هنر و اندیشه
  • نشریه بیناب
  • فروشگاه کتاب
  • نگارخانه
  • تماس با ما
  • اخبار
  • انتشارات
  • گروه‌های علمی
    • گروه علمی مطالعات رسانه و سینما
    • گروه علمی مطالعات اجتماعی و فرهنگی انقلاب اسلامی
    • گروه علمی حکمت هنر
    • گروه علمی سیاست‌گذاری فرهنگی و هنری
  • باشگاه هنر و اندیشه
  • نشریه بیناب
  • فروشگاه کتاب
  • نگارخانه
  • تماس با ما

فلسطین قربانی «تصویر منهای انسان» است؛ سلیمان منصور احیای دوباره انسان بود

۱۴۰۵-۰۶-۲۵ ۱۴۰۵-۰۶-۲۵ بازدید : 17

؛ شصتمین محفل عصرنشینی هنر و اندیشه «دیدار» با موضوعِ «حامل قدس» برگزار شد.

به گزارش روابط‌عمومی پژوهشکده فرهنگ و هنر اسلامی؛ شصتمین محفل عصرنشینی هنر و اندیشه  «دیدار» با موضوعِ «حامل قدس» و با نگاهی به نمایشگاه «نقاش سرزمین زخمی» در پاسداشت هنرمند فقید فلسطینی زنده‌یاد سلیمان منصور، با حضور حسین عصمتی، نقاش و نگارگر، مینو خانی، استاد دانشگاه و پژوهشگر هنر، محمد اصغری، پژوهشگر مسائل فلسطین، و محمدرضا وحیدزاده، پژوهشگر هنر و دبیر نشست، دوشنبه بیست‌ودوم شهریورماه در نگارخانه عالی حوزه هنری برگزار شد.

محمدرضا وحیدزاده، پژوهشگر هنر و دبیر نشست، در آغاز این جلسه اظهار داشت: در شصتمین جلسه از سلسله نشست‌های «دیدار» حضور داریم. این جلسه به‌صورت ویژه و با همکاری مرکز هنرهای تجسمی حوزه هنری، برگزار می‌شود. این نشست به یاد و به‌منظور بزرگداشت نام و خاطره هنرمند فقید، سلیمان منصور و همزمان با افتتاح و برپایی نمایشگاه نقاشی «نقاش سرزمین زخمی» ترتیب یافته است. امروز قصد داریم درباره سلیمان منصور، هنرمند فلسطینی، گفت‌وگو کنیم؛ هنرمندی که با آثار خود تأثیر به سزایی در مبارزه فرهنگی ملت فلسطین و آزادگان جهان داشته است و در روزهای گذشته از میان ما رفت. این نشست و شماری از فعالیت‌های دیگر که در ادامه به آن‌ها اشاره خواهد شد، به یاد این هنرمند درگذشته برگزار می‌شود.

مینو خانی، استاد دانشگاه و پژوهشگر هنر، به‌عنوان نخستین سخنران نشست، در آغاز سخنان خود گفت: به نظر من، آثار سلیمان منصور را از هر منظر و زاویه‌ای که بررسی کنیم، به یک نقطه واحد می‌رسیم؛ همان نقطه‌ای که حتی مخاطب عام نیز آن را با عنوان «مقاومت در فلسطین» شنیده است. وقتی از مخاطب عام سخن می‌گویم، به این دلیل است که ما در کشوری زندگی می‌کنیم که به‌ویژه پس از انقلاب و پس از سال‌های دفاع مقدس، به جرأت می‌توان گفت یکی از نخستین کشورهای جبهه مقاومت در حوزه هنر بوده است. هنر مقاومت اساساً بی‌سابقه نبوده و وجود داشته است؛ اما در ایران عنوان ویژه «هنر مقاومت» را یافت. جشنواره‌های هنر مقاومت که اگر اشتباه نکنم در دهه ۷۰ آغاز شد، به‌نوعی بنیاد این نگاه را در هنر تقویت کرد. نمی‌خواهم بگویم آن را آغاز کرد؛ بلکه آن را تقویت کرد و با برگزاری جشنواره هنر تجسمی مقاومت، هنرمندان کشورهای مختلف را گرد این موضوع جمع کرد، آنان را در کنار یکدیگر قرار داد و این باور قوی را در دل هنرمندان نهادینه ساخت که اثر هنری می‌تواند به‌نوعی به سلاح و ابزار تبدیل شود. بنابراین خوشحالم که در کشوری زندگی می‌کنم که یکی از بنیان‌گذاران و پیشگامان این هنر شناخته می‌شود.

او افزود: سلیمان منصور، به گمانم، در سال ۱۹۴۷ متولد شد و ۱۹۴۸ سالی است که رخداد مهم، جدی و بسیار تلخ و دردناکی در این منطقۀ جغرافیایی رخ داد؛ بخشیدن سرزمینی به اسرائیلی‌ها و صهیونیست‌ها. فلسطینی‌ها خود آن را با عنوان «یوم النکهبه» یاد می‌کنند و از سرزمین خویش رانده می‌شوند. طی سال‌هایی که از ۱۹۴۸ و هم‌زمان با تولد منصور شکل گرفته، رخدادهایی در این سرزمین به وقوع پیوسته است که به نظر می‌رسد اگر کسی نسبت به آن‌ها واکنشی نشان ندهد، جزئی از آن جمع نیست. نمی‌توان در سرزمینی زندگی کرد که نزدیک به شصت، هفتاد و حتی هشتاد سال در حال مبارزه و تلاش برای گرفتن حق، سرزمین و خون خود است و نسبت به آن واکنشی نشان نداد. اما این به معنای آن نیست که اگر بگویم به‌طور طبیعی هر کس باید نسبت به این شرایط اجتماعی واکنش نشان دهد، کار منصور بسیار عادی و بدیهی باشد؛ زیرا در کشور خود ما نیز و در بسیاری از نقاط دیگر، هنرمندانی وجود دارند که در شرایط اجتماعی و فرهنگی ویژه‌ای زیست می‌کنند، اما نسبت به آن رخداد فرهنگی و اجتماعی واکنشی نشان نمی‌دهند. از این منظر، واکنشی که سلیمان منصور از همان ابتدای ورود به این عرصه آغاز کرد، بسیار ارزشمند است. تا آنجا که من اطلاع دارم، منصور از اکسپرسیونیسم آغاز کرد، اما رئالیسم و واقع‌گرایی را بیش از اکسپرسیونیسم پسندید؛ زیرا می‌خواست آن‌چه را در سرزمین و شهرش رخ می‌دهد، بر بوم‌های خود بنشاند.

خانی در پایان بخش اول سخنان خود اظهار داشت: نمی‌خواهم بخش اول سخنانم بیش از اندازه طولانی شود. تنها اشاره می‌کنم که صبح از آقای دکتر وحیدزاده خواستم چند اثر را برای من بفرستند تا فرصت تأمل داشته باشم و ببینم قرار است چه چیزی را ببینیم و درباره چه موضوعی سخن بگوییم. آن‌ها را دسته‌بندی کردم و در بخش‌های بعدی حتماً به آن اشاره خواهم کرد. اما وقتی به اینجا آمدم، عکس‌ها و آثاری که برای من فرستاده شده بودند، شماره داشتند و نامی نداشتند، جز یکی که فکر می‌کنم «انتفاضه» بود یا یکی دو اثر دیگر. ما می‌دانیم که عنوان اثر، شناسنامه آن است و به‌نوعی ما را به آن‌چه در متن اثر وجود دارد، هدایت می‌کند. من آثار بی‌نام را دیدم و پس از آن، بعدازظهر و پیش از جلسه، آثار را با نام دیدم. احساس کردم آن‌چه در اثر او وجود دارد و در هر یک از این پرده‌ها به آن پرداخته شده، همان مفهوم اصلی و پیام اصلی است که می‌خواسته برساند؛ اگر نامی هم نمی‌گذاشت، همان خوانش را داشتیم. می‌دانیم که عنوان اثر قطعاً بر خوانش و نگاه ما نسبت به اثر تأثیر می‌گذارد؛ اما وقتی آثار را بدون نام دیدم و احساس کردم می‌توانم آن‌ها را دسته‌بندی کنم و درباره‌شان سخن بگویم، و سپس آن‌ها را با نام دیدم، دریافتم محتوا آن‌قدر بیانگر همه آن چیزی است که اگر همه این آثار بدون عنوان باشند، باز هم آن را درمی‌یابیم. بنابراین، فرم و محتوایی که او انتخاب کرده است — فارغ از مسئله زیبایی‌شناسی آن — آن‌چنان در پیوند نزدیک با یکدیگر قرار دارند که مخاطب را به‌سرعت به اهداف ارزشمند سلیمان منصور می‌رسانند. قطعاً و حتماً وقتی عناصر موجود در بسیاری از این آثار را می‌بینیم، به این مسئله باور می‌کنیم که سلیمان منصور هنرمندی به‌شدت برخاسته از بطن جامعه‌ای است که در آن زندگی می‌کرده و با جسارت در کنار همه رزمندگانی قرار داشته که طی این سال‌ها برای فلسطین مبارزه کرده‌اند.

حسین عصمتی، نقاش و نگارگر، در ادامه نشست بیان داشت: هنر مقاومت هنری است که به دوره‌ای خاص تعلق ندارد؛ در دوره‌های مختلف وجود داشته و در ایران نیز شکل گرفته، ساختار مشخصی یافته و به‌عنوان هنر مقاومت شناخته شده است. ما بیشتر اهل کار هنری هستیم تا این‌که بخواهیم سخنرانی کنیم یا صحبت داشته باشیم. بیان من در اینجا بیشتر توصیفی است و تحلیل خاصی درباره آثار ارائه نخواهد شد؛ بیشتر به نسبت خود هنرمند با این موضوع، نسبتی که ما با هنرمند برقرار می‌کنیم و جایگاهی که او در این هنر به دست می‌آورد، خواهم پرداخت. سعی می‌کنم این بیان توصیفی را در حد چند جمله و چند پاراگراف ارائه کنم.

او ادامه داد: من شناخت زیادی درباره این هنرمند ندارم؛ جسته‌وگریخته چیزهایی شنیده‌ام و احتمال می‌دهم شما نیز همین‌گونه باشید. یعنی همه ما شناخت دقیق و کاملی از این هنرمند نداریم و تنها بر اساس اخبار یا مطالب پراکنده در فضای مجازی، شناخت مختصری از او داریم. اما به نظر من این موضوع مهم نیست؛ مهم‌تر از آن، آثار هنری ایشان است که هنگام مواجهه با آن‌ها، ویژگی‌هایی ما را جذب خود می‌کند. رسا بودن و گویا بودن بیان هنری او سبب می‌شود که ما به این آثار گرایش پیدا کنیم. وقتی به آثار نگاه می‌کنیم، عناصر تصویری برگرفته از سرزمین و فرهنگ فلسطین را می‌بینیم؛ درخت زیتون، زنان روستایی و مناظری که محیط و سرزمین فلسطین را برای ما به نمایش می‌گذارند. عناصری که به زندگی سنتی مربوط‌اند، ما را به یاد سرزمین فلسطین می‌اندازند و گرفتاری‌های آن را یادآوری می‌کنند. این امر سبب می‌شود در این آثار نوعی غم خاطره‌انگیز، یا به تعبیری غم غربت، احساس شود. می‌توان گفت این وجه مشترک ما و این آثار است. البته موضوعات مشترک مختلف‌اند، اما در اینجا غم فلسطین و رخدادهایی که برای فلسطین می‌افتد، این غم مشترک را پدید می‌آورد و موجب می‌شود ما به این آثار گرایش پیدا کنیم و نقطه مشترکی بیابیم که احساس آشنایی با این هنرمند را در ما برمی‌انگیزد. این احساس آشنایی سبب می‌شود هم‌آوا شویم و نوعی همذات‌پنداری با این آثار داشته باشیم. همین ویژگی باعث می‌شود ما و مردم فلسطین به این هنرمند گرایش پیدا کنیم و این هنرمند ما را به سمت خود بکشاند. سلیمان منصور در اینجا به هنرمندی مردمی تبدیل می‌شود و ما صدای سلیمان منصور را از میان مردمش می‌شنویم؛ شاید به تعبیری دیگر، صدای مردمش را از درون آثارش می‌شنویم.

عصمتی در پایان این بخش از سخنان خود گفت: اگر از زاویه‌ای دیگر به این آثار نگاه کنیم و بخواهیم برای هر اثر یک جمله توصیفی داشته باشیم، می‌توان چند جمله را در این زمینه بیان کرد. من این جملات را چنین تنظیم کرده‌ام: «او صدای تپش مضطرب قلب فلسطینی، صدای قلب امیدوار فلسطین است؛ او صدای خواهر و برادر از دست‌داده است؛ او صدای مادر فرزند از دست‌داده است؛ او صدای فرزند فلسطین است؛ او صدای مادر و پدر فلسطین است.»

وحیدزاده، دبیر نشست، در ادامه اظهار داشت: در شرح حال سلیمان منصور که مرور می‌کنیم، می‌بینیم این هنرمند زندگی پر فراز و نشیبی داشته است. خود او در خاطرات نقل می‌کند که در ابتدا هیچ نسبتی با مبارزه و مقاومت ملت فلسطین نداشته است. در دوران دانشجویی به یکی از دانشگاه‌های اسرائیلی می‌رفت و در کنار دانشجویان اسرائیلی درس می‌خواند. در آن زمان اسرائیل و اشغال فلسطین برایش مسئله نبود؛ نه به لحاظ مذهبی و نه به لحاظ سیاسی هیچ نسبتی با این موضوع نداشت. می‌گوید اتفاقی رخ داده و به‌هرحال باید با آن کنار آمد. در کنار بسیاری از دانشجویان هنر اسرائیل مشغول تحصیل همان مطالبی بود که معمولاً در دانشگاه‌ها خوانده می‌شود و در مفاد درسی از همان طرف ترجمه شده است.

او ادامه داد: اما یک اتفاق کوچک و ساده یک‌باره مسیر زندگی‌اش را عوض می‌کند؛ کتابخانه دانشگاه آتش می‌گیرد و بدون اینکه کسی دلیلی داشته باشد، از فردا همه به‌گونه‌ای دیگر با منصور رفتار می‌کنند، او را طرد و تحقیر می‌کنند. پس از مدتی نیز درمی‌یابند که اشتباهی رخ داده و دوباره همه‌چیز تغییر می‌کند. اما همین برخورد ساده، این آپارتاید و تبعیضی که میان دانشجویان رخ می‌دهد، ذهنیت او را یک‌باره دگرگون می‌کند. می‌گوید این همه آدم اینجا بودند؛ چرا همه مرا متهم کردند و رفتارشان با من تغییر کرد، در حالی که هیچ نشانه‌ای وجود نداشت؟ سپس درباره نسبت خودش با آن دانشگاه، آن شهر و آن سرزمین می‌اندیشد و دیگر نمی‌تواند به روزهای عادی خود بازگردد؛ در واقع مسیر زندگی‌اش دگرگون می‌شود. دانشگاه را رها می‌کند، با یک گروه هنری همراه می‌شود و آغاز می‌کند به مطالعه و تأمل درباره درد ملت فلسطین و آفرینش آثاری در این زمینه. در این مسیر، زندگی‌اش فراز و نشیب‌های بسیاری دارد.

وحیدزاده در ادامه گفت: در ابتدا نهضت آزادی‌بخش فلسطین بسیار فعال بود و در حوزه فرهنگی نیز فعالیت داشت. این نهضت با بسیاری از روشنفکران، نقاشان و هنرمندان کشورهای جهان، به‌ویژه در اروپا و آمریکای لاتین، ارتباطات بسیار قوی داشت. امیدهای زیادی نیز به این جنبش می‌رفت؛ یعنی تنها جایی که احساس می‌شد می‌تواند آرمان فلسطین را پیگیری کند و حق ملت فلسطین را به دست آورد، سازمان آزادی‌بخش فلسطین بود. منصور عضو این سازمان بود و در همکاری با بخش فرهنگی آن فعالیت می‌کرد و به درخواست‌های آنان پاسخ می‌داد. بسیاری از آثارش اساساً برای پوستر خلق شده است؛ مثلاً اثری که مبارزه فلسطینی با سنگ را نشان می‌دهد، در اصل پوستر است و به سفارش برای پوستر خلق شده است. بسیاری از کارهای دیگرش نیز چنین است. سازمان آزادی‌بخش فلسطین تحولاتی را از سر می‌گذراند و پس از دوره‌ای مبارزاتی بسیار پرشور، پرحرارت و داغ، بعدها دچار تحولات دیگری می‌شود. رهبری سازمان در پی مصالحه با دشمن صهیونیستی برمی‌آید و سپس به سمت مدارا و همزیستی می‌رود. اتفاقی که برای کرانه باختری رخ می‌دهد، همه این‌ها بر زندگی هنری سلیمان منصور نیز تأثیر می‌گذارد. در دوره‌ای، سلیمان منصور همراه با دوستانش آغاز به تحریم کالاهای اسرائیلی می‌کند؛ یعنی همان‌گونه که ملت فلسطین در یکی از برهه‌های تاریخی تصمیم گرفت کالاهای اسرائیلی را تحریم کند، ما نیز تحریم هنری را در پیش می‌گیریم: از رنگ، بوم و مواد و متریال هنری استفاده نمی‌کنیم و از ابزارهای خودمان بهره می‌بریم. از این رو به سمت ابزارهای سنتی می‌روند. یکی از هنرمندان به سراغ گیاهان می‌رود، برخی با حنا نقاشی می‌کنند و یکی از چوب سوخته استفاده می‌کند.

او افزود: از آن‌جا که سلیمان منصور از کودکی با مادربزرگش بزرگ شده بود؛ مادربزرگش در روستا نان می‌پخت، تنور گلی داشت و با گل چیزهایی درست می‌کرد. او کار کردن با گل را از مادربزرگش آموخته بود و شروع می‌کند با گل آثارش را خلق کند. البته من در این نمایشگاه هیچ‌کدام از این آثار را نیاوردم؛ زیرا شاید بخشی از آن‌ها در چنین نمایشی خود را نشان ندهد. آن گل وقتی خشک می‌شود و فرسوده می‌گردد، حتی خودش می‌گوید که در وهله اول بسیار ناراحت شدم از اینکه این اتفاق برای گل می‌افتاد؛ اما بعد دیدم نه، اتفاقاً این فرسودگی، ترک خوردن و خشک شدن چقدر با ملت من، سرزمین من و سرگذشت من نسبت دارد. او این ویژگی را به فرم هنری خود تبدیل می‌کند و در برهه‌ای، تنها ابزارش گل بود و این روی برخی هنرمندان دیگر نیز تأثیر گذاشت. تا همین اواخر در کرانه باختری سکونت داشت و شرایط اجتماعی و فرهنگی خاصی را می‌گذراند. از سوی دیگر، آثارش همواره نماینده آرزوها و آرمان‌های ملت فلسطین بود. بسیاری از هنرمندان، زندگی‌شان با رخدادهای اجتماعی و روزگار خودشان نسبت دارد؛ گاهی این نسبت کم‌رنگ، گاهی پررنگ و گاهی نیازمند مراجعه بیشتری است. اما در منصور این نسبت بسیار برجسته است و نمی‌توانید زندگی هنری منصور را مطالعه کنید بدون در نظر گرفتن این فراز و نشیب‌هایی که اشاره کردم، بدون حتی این مبارزات سیاسی و اتفاقاتی که برای حزب و مطبوعاتش رخ می‌دهد، نقطه اوجی که دارد و نقطه افولی که دارد.

محمد اصغری، پژوهشگر مسائل فلسطین، در ادامه گفت: من همواره مخاطب و مشتری هنر بوده‌ام؛ اما هرگز جسارت اظهار نظر درباره آثار هنرمندان را نداشته‌ام. با این حال، آشنایی من با شخصیت سلیمان منصور تقریباً به پانزده یا شانزده سال پیش بازمی‌گردد. همه‌چیز از اثر «حامل قدس» او آغاز شد.

او افزود: آن تصویر بسیار مورد پسندم قرار گرفت؛ نسخه سیاه‌وسفید آن را کپی کردم و روی دیوار اتاقم، کنار کتابخانه‌ام نصب کردم. بارها و بارها با نگاه کردن به آن، گویی چشم‌انداز متفاوت‌تری از فلسطین در برابر آدم گشوده می‌شد. سلیمان منصور به‌نوعی فلسطینی تمام‌عیار و فلسطینی‌ای است که در فلسطین مانده است. من با این تعبیر کار دارم؛ زیرا اگر بخواهیم نزدیک‌ترین شخصیت ادبی به سلیمان منصور را تشبیه کنیم، محمود درویش است. منصور، به نظر من، محمود درویش جهان خلق آثار هنری مانند تابلو و مجسمه و آثار گلی است و سرگذشتش نیز بسیار شبیه درویش است. یعنی یک فلسطینی تحصیل‌کرده که کمی احساس می‌کند همه استانداردهای یک زندگی عادی را کسب کرده است، اما با سیلی بسیار سنگینی مواجه می‌شود؛ این‌که گویی قرار نیست مانند دیگر مردمانی که در کنارش می‌بیند، مانند دیگر یهودیانی که در کنارش می‌بیند، پیشرفت کند و پنجره فرصت برای او باز نیست. همین کافی است تا همان‌گونه که درویش به بوی نان مادرش بازمی‌گردد، سلیمان نیز به کاهگل‌های مادربزرگش بازگردد. سلیمان نیز چنین بازگشتی دارد و بسیار مهم است که بدانیم حتی سلیمان منصور در همان مؤسسه‌ای که تحصیل می‌کند، سبک غالب، هنر انتزاعی است و منصور علیه این نیز خروشی می‌کند و سبک خود را تغییر می‌دهد و به رئالیسم و واقع‌گرایی روی می‌آورد؛ همان سبک واقع‌گرایانه‌ای که می‌خواهد به این تصاویر بازگردد.

اصغری در ادامه اظهار داشت: پرسش این است که اساساً فلسطین چه شد که این بلا بر سرش آمد و نسبت منصور با این رخداد چیست. فلسطین اساساً قربانی تصویر است. دلیل اشغال فلسطین تصویر است. فلسطین قربانی تصویری منهای انسان بود؛ پروپاگاندای قدسیت‌زده و رمانتیک مسیحی از قرن شانزدهم و هفدهم به‌صورت متمرکز فلسطین را این‌گونه تصویر کرد و فلسطین اساساً قربانی این تصویر است. برای نمونه، به آثار هنری قرن هفدهم و هجدهم شرق‌شناسان از سرزمین مقدس نگاه کنید؛ همه تصاویر، تصاویری منهای انسان‌اند، سرشار از نقش‌و‌نگارهای توراتی مقدس. همه‌جا سرزمین است، همه‌جا بناست؛ اگر انسانی نیز حضور دارد، صرفاً به تعبیر اهل هنر برای نشان دادن مقیاس است. یعنی بازارها خالی است؛ در تصویری از قدس می‌بینید که در وسط بیابانی قرار دارد و در میان آن فقط بنای معبد مقدس است، در حالی که روایت‌های تاریخی کاملاً عکس این است. پس فلسطین قربانی تصویرسازی منهای انسان است؛ تصویری منهای انسان که در شعر، در پروپاگاندای روزنامه‌های آن دوره، در نقاشی‌ها به‌صورت جدی و در خاطرات شرق‌شناسان و مبلغان وجود داشت. جلوتر که آمدیم، در صنعت عکاسی نیز در بدایت خودش، حتی با آنکه عکس انجماد یک لحظه است، می‌بینیم قاب‌ها به‌گونه‌ای بسته می‌شوند که آدم در آن‌ها نیست. منصور در مسیر عکس این قرار دارد. منصور احیای دوباره انسان است. او مدام در این جدال است؛ چه روزگاری که به سازمان آزادی‌بخش ملحق می‌شود و در کنار هم‌تباران خود قرار می‌گیرد. منصور شاید نسبت چندانی با سلاح نداشته باشد، برخلاف هنرمند آرمانی خودم که او را ابرانسان فلسطینی می‌دانم؛ غسان کنفانی که اهل سلاح، اهل مبارزه و اهل سیاست است. بسیار دوست دارم مجالی باشد که در بخش بعدی، نقدهای غسان به سلیمان را نیز مرور کنم؛ به نظر من این موضوع حتی برای امروز ما بسیار مهم است.

وی تصریح کرد: منصور وقتی به سازمان آزادی‌بخش ملحق می‌شود، چه فعالیت سیاسی می‌کند؛ چه روزگاری که با برخی هنرمندان اسرائیلی کارهای مشترک انجام می‌دهد؛ چه روزگاری که تدریس می‌کند؛ چه روزگاری که با اسرائیلی‌ها کتاب منتشر می‌کند و چه روزگاری که همان کتاب‌ها را به آتش می‌کشد و علیه آن طغیان می‌کند. در همه این‌ها، جدال درونیات یک انسان فلسطینی با فلسطینی‌بودن و هویت خودش جریان دارد. این فلسطینی‌بودن، بودنی روزمره و جدالی روزمره برای بودن است. یعنی امثال منصورها مقاومت را از منظر زندگی می‌فهمند. منصور، نماینده ایده «صمود» است. منصور را اگر بخواهیم نماینده یک ایماژ بدانیم، نماینده ایده صمود است، برخلاف غسان که نماینده ایده فدایی است. منصور دوست دارد بر سر جایی که هست بایستد؛ دوست دارد روی پرتقال یافا بایستد، روی گندم‌زارها بایستد. دقت کنید، ما نباید از منصور انتظار بینش یک مبارز مسلح سیاسی را داشته باشیم.

وی در بخش دیگری از سخنان خود گفت: اما هنر منصور کاملاً سیاسی است؛ چراکه موقعیت، موقعیتی سیاسی شده است. منصور زن می‌کشد، از زندگی می‌کشد، از پرتره‌هایی که می‌کشد و منظره‌های کشاورزی که می‌کشد. یعنی اگر آن را از بافتار خود خارج کنیم و در این شرایط خلع قرار دهیم، شاید هیچ‌چیز جز یکی دو مورد — به تعبیر شما — پوسترهایی که منصور طراحی کرده است، باقی نماند؛ اگر آن پوسترها را مستثنا کنیم، شاید در بقیه آثارش اصلاً اشغالگر غایب است. یعنی اشغالگر و رنج اشغال غایب است و گویی خود منصور نیز در رمانتیسم رنج افتاده است. نکته کلیدی منصور اینجاست که می‌گویم در یک نگاه، آثارش اصلاً سیاسی نیست؛ ولی منصور در دل مسئله‌ای کاملاً سیاسی قرار گرفته است؛ چراکه زندگی‌اش در دل یک جدال است و اینجاست که زندگی معنای مقاومت پیدا می‌کند.

او در پایان بخش اول سخنان خود اظهار داشت: در فراز و نشیب‌های مسئله فلسطین نیز اگر منصور را نگاه کنید، می‌بینید او مدام در حال جست‌وجو برای نگه‌داشتن چیزی است که احساس می‌کند با آن می‌تواند خودش را تعریف کند. این‌که چند هنرمند جوان فلسطینی به این جمع‌بندی برسند که باید کالای اسرائیلی را بایکوت کنند و به این بایکوت معنا ببخشند و آن را در عالم هنر ترجمان کنند؛ از حنا استفاده کنند، از سدر استفاده کنند، از گل استفاده کنند. این اساساً معنادهی سیاسی به یک رفتار هنری است. شاید محصولی با گل بسازند؛ مثلاً مجسمه یا اثر تجسمی بسازند، اما حتی به این کنش خود نیز معنا می‌دهند. جمله آخر من این است که منصور از بازماندگان آن نسل هویت‌جوی فلسطین است که بر خط زندگی ایستادند و این نکته بسیار مهمی است که ما در فهم مسئله فلسطین باید به آن توجه کنیم. منصور در تبار هنرمندانی قرار دارد که در پی جدال و ایستادن برای احیای عاملیت فلسطین‌اند و از این منظر تأثیری شگرف در تاریخ فلسطین گذاشته است. یعنی منصور در جهان نقش، شاید بخواهم بگویم مانند محمود درویش در جهان ادبیات و هنرمندان دیگر در ساحت‌های مختلف، خط زندگی را نگه داشتند. این همان معنای متفاوت مبارزه فلسطینی است. منصور سیاسی نیست، ولی به‌شدت در نقطه‌ای قرار گرفته که آن نقطه به‌شدت سیاسی است و این سیاست باعث می‌شود منصور نیز خود کنشی در مسیر احیای عاملیت داشته باشد و کنش منصور در نتیجه، معنایی کاملاً سیاسی پیدا کند.

محمود درویش طرفدار ایدۀ دو دولتی بود؛ من طرفدار مبارزۀ مسلحانۀ کامل هستم؛ تلاش تمام‌عیار برای نابودی اشغالگر. حتی به نظر من، یاسر عرفات زندگی شایستۀ احترامی دارد. یاسر عرفات هم جنگید. نگاه کنید، مهم این است که این آدم‌ها در انتخاب نوع موضع مبارزاتی‌شان شاید اشتباهات مهلکی داشتند، اشتباهات جدی داشتند و اشتباهات خائنانه‌ای داشتند. در مورد عرفات، به نظر من اشتباهش خائنانه بود؛ اما نکتۀ مهم اینجاست که چرا به آن اشتباه دست زدند. آیا نیت‌شان برچیدن مسئلۀ فلسطین بود؟ به نظر من، حتی در مواجهه با عرفات هم این‌گونه نیست؛ عرفات برای فلسطین آن اشتباهات بزرگ را کرد. البته کارنامۀ سلیمان منصور بسیار منزه‌تر از شخصیتی مثل عرفات است؛ اما می‌خواهم بگویم عرفات، منصور، محمود درویش و افراد مختلف را شما کنار همدیگر قرار می‌دهید. این‌ها تک‌به‌تک‌شان انباشتی از آن انبان بزرگ مقاومت ۹۰سالۀ فلسطینی‌اند. ما هم اگر امروز در این حوزۀ هنری، در این انقلاب اسلامی، نشسته‌ایم، میراث‌دار بسیاری از مفاهیمی هستیم که آن انبان و اندوخته به جهان امروز معرفی کرده است.

مینو خانی، استاد دانشگاه و پژوهشگر هنر، در بخش دیگری از سخنان خود گفت: بسیار واضح است که از ابتدای ورود به نمایشگاه و هنگام نگاه کردن تک‌به‌تک آثار، چند المان پرتکرار را می‌بینیم. نخستین آن‌ها چفیه است. حتی هنگامی که شمایل زن و دختر را ترسیم می‌کند و بر سر آنان حجابی می‌گذارد، شبیه چفیه‌ای ساده‌سازی‌شده است. بر دوش این پسر و بر سر این مادر و پدر، چفیه به ذهن متبادر می‌شود؛ اما آن دو شخصیت دیگر نیز همچنان چفیه را با خود دارند.

او افزود: چفیه برای ما عنصری بسیار آشناست؛ به‌ویژه از زمان جنگ هشت‌ساله به بعد. در زندگی عملی و آثار هنری ما نیز چفیه همواره به‌عنوان یکی از نمادهای مبارزه با ظلم و ستم و یکی از نشانه‌های مقاومت حضور داشته است. پس از عبور از جنگ هشت‌ساله، استفاده و کاربرد آن توسط رزمندگان به‌نوعی پایان می‌یابد؛ اما در زندگی اجتماعی و سیاسی، هر کس که بخواهد خود را فردی مقاوم معرفی کند یا به فعالیت در جبهه مقاومت باور داشته باشد، چفیه را با خود حمل می‌کند. بنابراین این عنصر در بسیاری از آثار سلیمان منصور، حتی در شکل ساده‌سازی‌شده‌اش، دیده می‌شود. ضمن آنکه می‌دانیم چفیه نه‌فقط با مبارزان فلسطینی پیوند دارد، بلکه ریشه‌ای درازدامن دارد. اگر بخواهیم معنای اولیه آن را در نظر بگیریم، محافظت از گرد و خاک بوده است؛ یعنی کسانی که از جایی به جای دیگر می‌رفتند و در کویر بودند، چفیه یا پارچه‌ای ساده را به سر و صورت خود می‌بستند تا از گرد و خاک محافظت کنند. این وجه نگهدارندگی و محافظت، برای رزمندگان فلسطینی در محافظت از شناخته‌شدن هویتشان و اینکه شناسایی نشوند و بتوانند مبارزه را ادامه دهند، کاربرد یافت و سپس در هر جای دیگری از جهان که به این باور معتقد باشد، مورد استفاده قرار می‌گیرد. بنابراین طبیعی است که ما این عنصر را چه در اثر «انتفاضه» که ارتباطی بسیار مستقیم با مبارزات فلسطینی دارد و چه در اثری که زن و دختر در آن حضور دارند و به نظر می‌رسد هیچ‌کدام از المان‌های مقاومت در آن دیده نمی‌شود، ببینیم. پس چفیه یکی از نمادهای بسیار پرکاربرد سلیمان منصور است.

او ادامه داد: فرم دیگری نیز در آثار او وجود دارد. من آثار این نمایشگاه را به چند دسته تقسیم کردم. یکی از آن‌ها آثاری مانند «انتفاضه» یا اثر مبارزه‌آمیز دیگری است که وجه بارز و صریح مقاومت را دارد و بدنه آن را زنان تشکیل می‌دهند؛ زن با یک کودک و خانواده. یعنی دسته یا تعداد کمتری که دسته‌کم در این نمایشگاه می‌بینیم، آن وجه علنی، بارز و بسیار صریح مقاومت را دارند؛ اما در بقیه آثار، این معنا پنهان شده است. حتی می‌خواهم به دست‌ها و پاهایی که سلیمان منصور ترسیم می‌کند اشاره کنم؛ این اندام‌ها زمخت‌اند. اصلاً انگار این دست‌ها به چنگال‌هایی تبدیل می‌شوند که می‌خواهند بندها را رها کنند و هم‌زمان شکلی از ابزار باشند که جزئی از بدن انسان فلسطینی است. این نشان‌دهنده همان فرم یا معنای عمیقی است که سلیمان منصور به آن اعتقاد داشته است. اثر دیگری نیز در اینجا وجود دارد که بسیار مورد پسندم قرار گرفت؛ اثری که در وسط آن، اگر اشتباه نکنم، یک مادر و دختر قرار دارند و در لبه کناری، درختان نارنج دیده می‌شوند و همه در حال برداشت محصول از این درختان هستند. رخداد بسیار مهمی در فلسطین روی داده است: هنگامی که اسرائیل تأسیس می‌شود، فلسطینیان را از چیدن درختان نارنج و زیتون منع می‌کنند. به همین دلیل، اساساً این میوه‌ها یکی از شکل‌های بیانی مبارزه را دارا هستند؛ یا همان معنای خانه‌ای که آن هنرمند دیگر فلسطینی داشته است. هنگامی که با این مسئله مواجه می‌شوند، سلیمان منصور به‌عنوان یک هنرمند احساس می‌کند باید آن را احیا کند. همه افرادی که در آن تصویر هستند، در حال چیدن نارنج‌اند. اما سلیمان منصور آن صحنه یا رخداد بسیار دردناک را به شکلی بسیار زنده و شفاف مطرح می‌کند و می‌خواهد بگوید این مسئله، گرچه برای شما اسرائیلی‌ها منع ما از این محصول است، اما ما کاملاً به این محصول دسترسی خواهیم داشت و به آن خواهیم رسید. این تصویر در ذهن مخاطب فلسطینی و حتی مخاطبی که اندکی با داستان‌های مختلف فلسطین و درگیری‌های آن با اسرائیل آشناست، قطعاً منتقل می‌شود.

وی تصریح کرد: نکته دیگری که در آثار او وجود دارد، به‌ویژه فرم زن، بسیار پرتکرار است؛ زنانی که معمولاً سری افتاده و نگاه‌هایی حسرت‌بار و غمناک دارند. از آنجا که منصور فلسطینی بوده و بسیاری از آثار مسیحی را دیده و شمایل‌کشی مسیحیت در آن‌ها رواج داشته، فرمی از صورت مریم مقدس را در بسیاری از آثار تداعی می‌کند. اما فرم زنی که موی پریشان، سر کج، چشمان غم‌زده و قد خمیده دارد، همچنان به نظر می‌رسد آن چشمان درشت و غمناک، حس زنانگی و مادرانگی را در مخاطب خود احیا می‌کند و تلنگری می‌زند. زن نشانه سرزمین است. زیرا اثر دیگری وجود دارد که اگر اشتباه نکنم شامل پدر، یک زن و بچه است و نامش «به یاد سرزمین» یا «به نام سرزمین» یا عنوانی مشابه آن است. در حالی که هیچ چیزی از موجودیت جغرافیایی نمی‌بینیم؛ بلکه مردی را می‌بینیم که دستش بر شانه زن و فرزندش است. این تصویر کاملاً تداعی‌گر حمایتگری و اساساً سرزمین و ناموس است؛ هر آنچه یک فرد می‌تواند داشته باشد. کاملاً بدون اینکه هیچ جغرافیایی در آن باشد و حتی بدون اینکه نام اثر را ببینیم، می‌تواند حس حمایتگری و حفظ تعلق را به ذهن مخاطب متبادر کند.

او در پایان گفت: سلیمان کتابی درباره سوزن‌دوزی‌ها داشته است؛ یک تحقیق و پژوهش جدی که اگر اشتباه نکنم با همکاری افراد دیگر انجام شده بود. او تأملی بسیار عمیق بر این تطریزها داشت. به همین دلیل توانست در آن تحقیق، این تطریزها را در مناطق جغرافیایی مختلف دسته‌بندی کند. اکنون هنگامی که آثارش را خلق می‌کند، با اشراف بر آن شناخته‌ها تلاش می‌کند آن‌ها را جدا کند؛ این تطریزها که هر کدام هویت بخشی از سرزمین فلسطین است. هنگامی که در کنار یکدیگر قرار می‌گیرند، همچون قطعه‌های پازلی هستند که خود به‌تنهایی می‌توانند بیانگر هویت زنان فلسطینی باشند.

حسین عصمتی، نقاش و نگارگر، در بخش دوم سخنان خود گفت: سلیمان منصور هنرمندی مردمی است و در حقیقت از زبان مردم خود سخن می‌گوید. همین ویژگی موجب شده است که مردمش نیز به این هنرمند گرایش پیدا کنند. شنیده‌ام بسیاری از آثار او به‌صورت تصویر و چاپ‌شده در خانه‌ها نگهداری می‌شده است.

او افزود: جدای از این‌که این آثار مورد استقبال خود مردم قرار گرفته است، زیرا نگاهی انسانی به مسئله دارد و هنرمندی مردمی است، به نظر می‌رسد غیرفلسطینی‌ها نیز به این آثار گرایش دارند. من خود نیز با آن‌که او را نمی‌شناسم — و احتمالاً شما هم این هنرمند را به‌طور کامل نمی‌شناختید — تحت تأثیر آثارش قرار گرفته‌ام. این ویژگی، ویژگی مهمی است که او دارد. اگر از زاویه‌ای دیگر به این مسئله نگاه کنیم، یعنی به آثار سلیمان منصور، همان‌گونه که دوست عزیزمان فرمودند، در حقیقت می‌توانیم بگوییم وجه تصویری شعر فلسطین و همان روی محمود درویش است؛ ایشان نیز به‌خوبی به این نکته اشاره کردند. اگر بخواهیم دوباره از شعرهای محمود درویش که با این آثار قرابت دارد، چند بیت یا چند مطلب را نقل کنیم، این است: «چگونه حمل کنم آزادی‌ام را؟» همین تصویری که اکنون درباره آن صحبت کردیم؛ و «او چگونه مرا حمل خواهد کرد؟» و «چگونه آزادی‌ام را آزاد کنم؟» چه جملات جالبی و چه نسبت دقیق و کاملی با این آثار در این اشعار دیده می‌شود.

وی در ادامه اظهار داشت: باز به سراغ همین آثاری می‌رویم که اشاره کردند. یکی از موضوعاتی که در آثار ایشان بسامد زیادی دارد و تکرار می‌شود — و به نظر من عنوان این نمایشگاه نیز بر اساس همین تصاویر انتخاب شده است — حمل سرزمین فلسطین و قدس شریف است که به اشکال مختلف اتفاق می‌افتد. یک‌بار مردی تنومند، که پدر خانواده و در واقع پدر فلسطین است، آن را بر دوش می‌کشد. یک‌بار زنی آن را در درون خود حفظ می‌کند و پرورش می‌دهد، مانند جنینی که در درون مادر حفظ و پرورش پیدا می‌کند. یک‌بار قدس شریف در میان ادوار موسیقایی قرار دارد؛ کسی موسیقی می‌نوازد و سازی می‌زند و در فضایی دایره‌وار، نقش قدس محفوظ مانده است. متناسب با این تصویر، باز محمود درویش بیتی یا عنوانی دارد که می‌گوید: «یکی نام مرا به دوش می‌کشد.» گویی این جمله، توصیف شعری این اثر هنری است؛ کسی که نام شریف و قدس شریف را بر دوش می‌کشد. ما در زبان فارسی مثلی مشابه این داریم؛ وقتی کسی خانه ندارد یا آواره است، به او می‌گوییم «خانه‌به‌دوش». انگار این هنرمند همین مثل ایرانی ما را به تصویر کشیده است؛ فلسطینی‌هایی که خانه‌ای ندارند و مجبورند دائماً آواره باشند و یادگارها و خاطرات خود را بر دوش بکشند و به این‌سو و آن‌سو بروند.

او در پایان گفت: اگر بخواهم توصیف بیشتری درباره همین اثری ارائه دهم که درباره آن صحبت کردم — مردی فلسطینی که بقچه یا کیسه‌ای را بر دوش می‌کشد و دارایی خود، یعنی همان فلسطین و شهر قدس را حمل می‌کند — باید گفت دارایی‌ای است که توسط بیگانگان در معرض خطر افتاده و او تلاش می‌کند این دارایی را درون کیسه بر دوش خود بکشد. شکل این کیسه شکل خاصی دارد؛ شبیه چشم نیز هست. گویی او چشم فلسطین را بر دوش می‌کشد و در حقیقت چشم فلسطین منتظر آزادی قدس و فلسطین شریف است. در چارچوب این چشم، فلسطین و قدس شریف جای گرفته‌اند و فلسطین به تعبیری چشم‌به‌راه است؛ چشم‌به‌راه آزاد شدن. این سرزمین شریف، مقدس و تاریخی سال‌هاست که چشم در راه است. اگر بخواهم در پایان مطلبم نکته‌ای بگویم، این است که سلیمان منصور این چشم‌به‌راه بودن را نقاشی کرده و حقیقت را از درون تاریخ بیرون کشیده است. من واژه «کشیدن» را برای حفظ این تاریخ و این حقیقت تاریخی به کار بردم؛ حقیقتی که رنج‌ها کشیده است.

محمد اصغری، پژوهشگر مسائل فلسطین، در بخش دوم و پایانی سخنان خود بیان داشت: در تکمیل فرمایشات استاد و خانم دکتر باید عرض کنم که مهم‌ترین نشانگان در آثار منصور، زن است. زن کاملاً به وطن اشاره دارد. زن در تصاویر منصور یا کودک در آغوش دارد، یا محصول برآمده از زمین را در آغوش گرفته است؛ پرتقال، گندم، سبد زیتون و فرزند. این‌ها را تنگ در آغوش کشیده و نگه داشته است. تفاوت منصور با تصویری که عمدتاً از فلسطینی‌ها داریم این است که آن تصویر، فلسطینی آواره است؛ اما منصور فلسطینی آواره نیست، منصور فلسطینی مانده است. مهم‌ترین تفاوت در زیست‌جهان منصور با هنرمندان دیگر، نقاشان و تصویرگران مختلف، این است که آنان عمدتاً در دیاسپورا بودند؛ منصور دیاسپورا نیست. آنان رفته‌اند و در جدال برای بازپس‌گیری‌اند؛ اما منصور مانده و نگه داشته است. منصور عرب کرانه است، عرب ۴۸؛ یعنی تجربه‌ای بسیار نزدیک به آنان دارد. عربی است که مانده و انکار می‌شود. به همین دلیل در آثارش مادر را محکم گرفته و نگه داشته است.

او افزود: منصور محکم نگه داشته است و چنان‌که عرض کردم، نماینده گروهی از فلسطینی‌هاست که با زندگی مقاومت می‌کنند. اما غسان کنفانی نیز در حوزه تصویر و پوسترهای سیاسی آثاری آفریده است. به نظر من، نه از منظر هنری که شأن اظهار نظر در آن را ندارم، بلکه از منظر دانش خودم در حوزه فرهنگ و ارتباطات، پوسترهای غسان واقعاً شاهکارند. ای کاش یک‌بار نیز نمایشگاهی چنین برای آثار تصویری غسان ترتیب داده شود.

وی تصریح کرد: تفاوت غسان اینجاست که در آثار او مادر فرزند را راهی می‌کند؛ مانند دوران دفاع مقدس خودمان که عمدتاً زن، چه در عکس‌ها و چه در نقاشی‌ها، در حال اعزام است؛ یا قرآن گرفته، یا آب پشت بچه‌اش می‌ریزد، یا کنار اتوبوس ایستاده، یا مادری در ابتدای راهی پرپیچ‌وخم با پرچم ایستاده است. از همین‌جا می‌خواهم به تفاوت این دو هنرمند بزرگ اشاره کنم. غسان دنبال حرکت و کنش است. در تک‌تک آثار غسان این پراتیک را به‌شکل کاملاً پرجنب‌وجوش می‌بینیم؛ یعنی انسان را به شور می‌آورد. تفاوت مهم‌تر غسان با سلیمان منصور اینجاست که شاید تفاوت اول به خاستگاه این دو بازمی‌گردد، اما تفاوت دوم این است که غسان یقه خود فلسطین را می‌گیرد. غسان با آن نوستالژی رنج مشکل دارد. می‌گوید خاک بر سرمان که سرزمین را از دست دادیم؛ خاک بر سرمان که اسرائیل به وجود آمد. قرار نیست با تصویری رمانتیک‌شده از باغ‌های زیتون، مزارع پرتقال، گندم‌زارها، سواحل و شواطی، چیزی برای ما آزاد شود. حتی غسان در یادداشت‌های سیاسی‌اش… هیچ‌کدام از یادداشت‌های سیاسی، نقدهای هنری و تاریخ‌نگاری هنر فلسطینی و مقاومت فلسطینی او به فارسی ترجمه نشده است. اسرائیل یک‌بار او را ترور کرد؛ اما هر روز کتاب‌فروشی‌های انقلاب او را ترور می‌کنند. من همیشه می‌گویم خدا انصاف بدهد؛ به غاده السمان… غسان یک‌بار در جوانی چهار نامه عاشقانه به غاده نوشت و همین باعث شد مثلاً غسان شناخته شود، در حالی که غسان بسیار فراتر از این‌هاست. متأسفانه ما اساساً انسان فلسطین را نشناخته‌ایم و غسان و سلیمان را نیز نشناخته‌ایم.

او ادامه داد: تفاوت دیگر غسان با سلیمان منصور اینجاست که سلیمان منصور کاراکتر کشاورز را انتخاب می‌کند. کشاورز بر روی زمین می‌ایستد، صبر می‌کند تا دانه رشد کند و آن را برداشت کند و این چرخه را دوباره تکرار می‌کند. کشاورز پای خودش ایستاده است و زمین خودش را دارد؛ اساساً مسئله‌اش زمین است. اما شخصیت محوری غسان کارگر است؛ حتی زن کارگر. کاراکتر محوری غسان زن کارگر است و او اساساً در دل کار، رنج درون جامعه فلسطینی، رنج پیرامونی، رنج اشغال و رنج روابط نظام سرمایه را بازتاب می‌دهد. در یک کلام، سلیمان نماینده نگاه «صمود» است. صمود با مقاومت تفاوتی دارد. اگر بخواهیم برگردان فارسی کنیم، می‌توانیم عمداً یکی را «صمود» و دیگری را «مقاومت» بگوییم. صمود در دل خود نوعی ایستایی دارد؛ می‌ایستد و ایستادگی می‌کند، زیرا متضمن نوعی ایستایی است و قرار است این‌ها را نگه دارد. اما مقاومت یا رویکرد فدایی که غسان دارد، حرکت است. سؤالی که غسان از تک‌تک تابلوهای فلسطینی سلیمان می‌پرسد این است که آقای سلیمان منصور، شما در تک‌تک آثارت مرکزیت تصویر را انسان قرار داده‌ای و به‌درستی این را انتخاب کرده‌ای؛ انسانی که خانم دکتر فرمودند تنومند است، دست‌هایی ستبر و عضلانی دارد، حتی آن پیرمرد حمال نیز ستبر و محکم است. سؤال غسان این است که این تن چرا باید به این ذلت تن بدهد؟ سؤال غسان از سلیمان این است که وقتی تو صاحب این دست‌های ستبر هستی، با همین دست می‌توانی این بند را پاره کنی.

وی در پایان گفت: آثار سلیمان منصور ارجاع دوباره، احضار دوباره آن انسان و ارجاع به عاملیت فلسطینی در تاریخ مانده است. او مدام تلاش می‌کند این را بکشد و به زمان حال بیاورد و بگوید این انسان هست؛ یعنی پیش از ۴۸ و پیش از نکبت. چون او تقریباً هم‌سن نکبت است و یک سال اختلاف سنی با نکبت دارد. پیش از نکبت، این انسان کشاورزی می‌کرد، زمین داشت، عاملیت داشت و مالکیت داشت. از این جهت، تنبیه آن برای ما ایرانی‌ها نیز این است که ما هم به‌شدت گرفتار تصویر منهای انسان هستیم. من پژوهشی درباره پوسترها و آثار فلسطینی در ایران انجام داده‌ام؛ در همه آن‌ها، در عمده‌شان، انسان فلسطینی غایب است. ما نیز گرفتار همان قدس شریف هستیم: قدس، قدس، قدس و تکرار قدس، بدون آنکه انسانی وجود داشته باشد. در نهایت، مواجهه با انسان فلسطینی به انسانی در کوفی پوشیده محدود می‌شود که باز هم عاملیت و هویتش محل سؤال است. پس سلیمان حق بزرگی بر گردن ما دارد؛ به دلیل بازانسان‌آرایی مسئله فلسطین. اما بحث اینجاست که نسل سلیمان شکست خورد. نسل سلیمان با همه تلاش و مبارزه نتوانست ماشین اشغال را متوقف کند. بنابراین درسی که باید از سرنوشت سلیمان منصورها و درویش‌ها بگیریم، به جمله ابرانسان فلسطین، یحیی سنوار، بازمی‌گردد. یحیی جمله طلایی‌ای دارد: «اگر قرار است سر ما را ببرند، نمی‌گذاریم راحت ببرند. اگر قرار است دنیا بر این باشد که ما فراموش شویم، باید سخت ما را فراموش کنید.» این به نظر من مسئله را حل می‌کند و گره فلسطین را باز می‌کند. گره فلسطین قرار نیست در دام نوستالژی رنج بیفتد؛ قرار نیست صرفاً در دام پرتره‌های ثابت بیفتد. گره فلسطین با حرکت پیش می‌رود. آن برهه مهم از زندگی منصور — که البته او بعدها شاید از آن اظهار پشیمانی کرد — همان دوره‌ای است که به‌عنوان پژوهشگر مصرف فرهنگی فعالیت می‌کرد و هنر منصور مصرف می‌شد. جالب است که غرب این‌همه کباده هنر می‌کشد، اما مصرف واقعی هنر در جریان مبارزه، هنر فلسطین و شرق در همان دوره رخ داد؛ در تک‌تک خانه‌ها، دکه‌ها و بقالی‌ها، آثار منصور بر دیوارها بود. آن آثار برای فلسطینی‌ها عجین با حرکت، انتفاضه و مقاومت بود. به نظر من هنر امروز نیز می‌تواند گره از مسئله فلسطین باز کند، به شرط آنکه بتواند این جوشش را دوباره به عرصه ظهور بیاورد. عرایضم را با جمله متفکر بزرگ فلسطین، باسل الاعرج، پایان می‌دهم که اگر اشتباه نکنم درباره آثار منصور تک‌نگاری دارد و کمتر از یک دهه پیش به شهادت رسید. باسل جمله کلیدی‌ای دارد: «تاریخ فلسطین همه هویت من را شکل می‌دهد، اما چیزی که آینده را فرا روی من باز می‌کند، نه این تاریخ در پس‌وپرده مانده، بلکه گام‌های استواری است که من به‌سوی آن آینده برمی‌دارم.» به نظر من، کاش دوباره منصورها زنده شوند و این بار این عمق نظر فلسطینی را با حرکت دوباره‌ای پیوند دهند که ما هنوز هم از دل این همه آوار می‌توانیم در فلسطین شناسایی کنیم.

مینو خانی، استاد دانشگاه و پژوهشگر هنر، در بخش پایانی سخنان خود گفت: به نظر من نکته‌ای که آقای دکتر اصغری مطرح کردند بسیار مهم است: ما ایرانی‌ها که به‌عنوان یکی از شاخص‌ترین کشورها در جبهه مقاومت شناخته می‌شویم و به‌ویژه در هنر مقاومت فعالیت داریم، چرا در آثار خود درباره فلسطین، انسان فلسطینی را نمی‌بینیم؟

او افزود: می‌خواهم نکته‌ای را درباره هنرمندان ایرانی بیان کنم. ما در هنر دفاع مقدس خود اساساً چندان به سراغ دشمن نمی‌رویم؛ یعنی عراقی را کمتر می‌بینیم. در نقاشی‌هایمان عراقی بسیار کم حضور دارد و در فیلم‌ها و سریال‌هایمان نیز نیروی عراقی بسیار اندک است. به یاد دارم آقای ابراهیم حاتمی‌کیا زمانی گفته بود که من آن انسان را نمی‌شناسم، آن عراقی را نمی‌شناسم، سرباز عراقی را نمی‌شناسم؛ پس به او نزدیک نمی‌شوم تا دچار اشتباه نشوم. با جرأت می‌توانم بگویم با وجود اتحاد، وجوه مشترک و باورهای مشترک ما، به‌ویژه درباره موضوع مقاومت، هنرمندی که از دور با این مسئله ارتباط برقرار می‌کند، انسان در اثرش غایب است. شاید دلیل آن، عدم شناخت این انسان مبارز باشد؛ انسانی که چشم باز کرده و در حال مقاومت و مبارزه است و هر آنچه پیرامونش می‌بیند، به‌نوعی با این مسئله پیوند خورده است. ما این انسان را نمی‌شناسیم. با وجود همه همکاری‌ها، همراهی‌ها و همدلی‌هایی که با مسئله فلسطین داریم، این انسان را نمی‌شناسیم و به نظر من یکی از دلایل آن می‌تواند همین باشد.

وی تصریح کرد: با این حال، وجود هنرمندانی مانند سلیمان منصور فرصت مغتنمی است. من شانس اندکی داشتم که پیش از برگزاری این جلسه و نشست، نمایشگاه سلیمان منصور را بشناسم. این فرصت برای ما غنیمت است، به‌ویژه برای اینکه با آن انسان آشنا شویم و بتوانیم از طریق آثار هنرمندی که در بطن جامعه خود زندگی کرده، با مردم پیرامونش پیوند داشته و آنان را به‌خوبی می‌شناخته و آن‌ها را بر بوم‌هایش آورده است، با آن انسان آشنا شویم.

او در پایان گفت: خروجی این آثار و این نمایشگاه باید این باشد که از این پس، اگر اثری درباره فلسطین خلق می‌کنیم، انسان فلسطینی را نیز ببینیم؛ زیرا به نظر من، با وجود همه همدلی‌ها و همراهی‌هایی که با مسئله فلسطین داریم، تا آن انسان درگیر مبارزه دائمی را نشناسیم، نمی‌توانیم به او نزدیک شویم و در سطح باقی می‌مانیم. به همین دلیل، طبق گفته آقای دکتر اصغری، هنگامی که به فلسطین می‌پردازیم، به قدس شریف می‌پردازیم؛ یعنی نمادی از جایی که برای ما به‌عنوان مسلمان محترم و مقدس است و باید به آن دست یابیم. ادیان دیگر نیز هستند و می‌خواهند این احساس مالکیت را داشته باشند و ما همواره می‌خواهیم در این کشمکش ببینیم زور کدام‌یک بیشتر است. اما به نظر من، تا این تجربه نزدیک از انسان فلسطینی را نداشته باشیم و شناخت عمیقی از او پیدا نکنیم، همچنان آثاری در ایران درباره فلسطین خلق خواهد شد که انسان در آن‌ها غایب خواهد بود.

حسین عصمتی، نقاش و نگارگر، در بخش پایانی سخنان خود گفت: آن بحث آخری که در ذهن خود مرور می‌کنم، به نظرم بیشتر در آثار گرافیکی رخ می‌دهد؛ زیرا قرار است پیامی را به‌سرعت منتقل کنند و در آن‌ها بیشتر تلاش می‌شود از بناها و عناصری که شهرت بسیاری دارند استفاده شود. اما در نقاشی، هنگامی که در ذهن خود مرور می‌کنم، آثار مرحوم آقای صادقی پر از فیگور، پر از فلسطینی و حتی اسرائیلی است. در سایر نقاشی‌های دوستان دیگر نیز که در ذهن دارم، به آن شدتی که ممکن است در آثار خود فلسطینی‌ها وجود داشته باشد، در نقاشی ایران دیده نمی‌شود؛ این موضوع بیشتر در آثار گرافیکی اتفاق می‌افتد.

محمد اصغری، پژوهشگر مسائل فلسطین، در پایان نشست گفت: متأسفانه ما در ایران، با وجود انباشت و تجربه بسیار خوبی که پیش از انقلاب و به واسطه هم‌آوایی نزدیک مقاومت ایرانی و فلسطینی داشته‌ایم، پس از انقلاب سرنخ این‌گونه رخدادها را گم کردیم. در همان آغاز انقلاب، از ناجی العلی تا سلیمان منصور در ایران نمایشگاه برگزار می‌کردند.

او افزود: اما چرا پس از چهار دهه، تازه بعد از فاجعه هفتم اکتبر دوباره به فلسطین بازگشتیم؟ در این ایام، پس از هفتم اکتبر، بسیاری از دوستان مختلف لطف داشتند و مشورت می‌گرفتند و صحبت می‌کردیم. این کارها بسیار خوب است؛ البته منظور من این نمایشگاه نیست، بلکه کارهای هنری دیگری است که بسیار خوب‌اند. اما بسیار دیر است. شاید اگر این جریان یک دهه پیش رخ می‌داد، ما زودتر متوجه می‌شدیم که فلسطین، جز شعرهای محمود درویش، هزاران شعر، رمان و داستان دیگر نیز دارد.

وی تصریح کرد: به تاریخ سرزمین فلسطین نگاه کنید؛ سرزمین آفرینش‌هاست. زیرا آنجا لس‌آنجلس جهان اسلام بوده است. هنرمندان از خراسان و جاهای دیگر طرد می‌شدند و به دلیل فضای بسته، فرار می‌کردند و به سمت رمله و قدس و این‌ها می‌رفتند. آنجا فضای بازتری داشت و از قرن سوم، بدیع‌ترین نوآوری‌ها را در آنجا شاهد هستیم.

او در پایان گفت: این سرزمین را باید مطالعه کرد. افسوس، افسوس که ما حتی در لایه سیاسی نیز کرسی مطالعه فلسطین در ایران نداریم. آنچه امروز در دانشگاه تهران داریم، مطالعات اسرائیل است، نه مطالعات فلسطین. ما نیازمند مطالعه فلسطین، تاریخ فلسطین، هنر فلسطین و ادبیات فلسطینی‌ها هستیم. به نظر من، هرچه برخورد نزدیک‌تری داشته باشیم بهتر می‌توانیم به این هدف نزدیک شویم.

نشست «حامل قدس» محفل شصتم عصرنشینی هنر و اندیشۀ «دیدار»-۲۲-۰۶-۱۴۰۵
امکانات
برچسب ها
دیدارسلیمان منصورسیدحسن نصرالله-جبهه مقاومت-فاطمه رایگانیفلسطین
ثبت دیدگاه
برای صرف‌نظر کردن از پاسخ‌گویی اینجا را کلیک نمایید.

فراخوان ارسال مقاله فصلنامۀ علمی «هنر، فرهنگ و رسانه»
کتاب‌های جدید پژوهشکده
بیناب، مجلۀ تخصصی فرهنگ‌وهنر
دیدگاه
فلسطین قربانی «تصویر منهای انسان» است؛ سلیمان منصور احیای دوباره انسان بود

فلسطین قربانی «تصویر منهای انسان» است؛ س...

۱۴۰۵-۰۶-۲۵
رسالت فرهنگ و هنر در پروژه انتقام چیست و چه باید باشد؟

رسالت فرهنگ و هنر در پروژه انتقام چیست و...

۱۴۰۵-۰۶-۲۲
پاسداشت “سلیمان منصور” در محفل دیدار

پاسداشت “سلیمان منصور” در مح...

۱۴۰۵-۰۶-۱۹
فراخوان ارسال مقاله دومین شماره فصلنامۀ علمی «هنر، فرهنگ و رسانه»

فراخوان ارسال مقاله دومین شماره فصلنامۀ ...

۱۴۰۵-۰۶-۱۵
در دومین رویداد فردایی دیگر مطرح شد؛ فردای ایران بدون بازسازی زبان فرهنگی ساخته نمی‌شود

در دومین رویداد فردایی دیگر مطرح شد؛ فرد...

۱۴۰۵-۰۶-۰۱
نخستین شمارۀ فصلنامۀ علمی «هنر، فرهنگ و رسانه»

نخستین شمارۀ فصلنامۀ علمی «هنر، فرهنگ و ...

۱۴۰۵-۰۶-۰۱
نشست «فردایی دیگر»؛ روایت اهل هنر از آینده ایران

نشست «فردایی دیگر»؛ روایت اهل هنر از آین...

۱۴۰۵-۰۵-۲۵
در نقد و بررسی کتاب «خورشید از مغرب» و «جلوه‌های فاطمی در نگارگری» مطرح شد؛ نگارگری شیعی در چالش میان نماد و روایت

در نقد و بررسی کتاب «خورشید از مغرب» و «...

۱۴۰۵-۰۵-۱۴
در سومین گفت‌وگوی کنکاش مطرح شد؛ «رویداد خود یک اثر است؛ هنر باید آینه‌اش باشد»

در سومین گفت‌وگوی کنکاش مطرح شد؛ «رویداد...

۱۴۰۵-۰۳-۲۶
در پنجاه و یکمین نشست «مسأله شهر» مطرح شد: مردم باید در طراحی خیابان سهیم شوند

در پنجاه و یکمین نشست «مسأله شهر» مطرح ش...

۱۴۰۵-۰۳-۱۹
پیشنهاد سردبیر
فلسطین قربانی «تصویر منهای انسان» است؛ سلیمان منصور احیای دوباره انسان بود

فلسطین قربانی «تصویر منهای انسان» است؛ س...

۱۴۰۵-۰۶-۲۵
رسالت فرهنگ و هنر در پروژه انتقام چیست و چه باید باشد؟

رسالت فرهنگ و هنر در پروژه انتقام چیست و...

۱۴۰۵-۰۶-۲۲
پاسداشت “سلیمان منصور” در محفل دیدار

پاسداشت “سلیمان منصور” در مح...

۱۴۰۵-۰۶-۱۹
فراخوان ارسال مقاله دومین شماره فصلنامۀ علمی «هنر، فرهنگ و رسانه»

فراخوان ارسال مقاله دومین شماره فصلنامۀ ...

۱۴۰۵-۰۶-۱۵
در دومین رویداد فردایی دیگر مطرح شد؛ فردای ایران بدون بازسازی زبان فرهنگی ساخته نمی‌شود

در دومین رویداد فردایی دیگر مطرح شد؛ فرد...

۱۴۰۵-۰۶-۰۱
نخستین شمارۀ فصلنامۀ علمی «هنر، فرهنگ و رسانه»

نخستین شمارۀ فصلنامۀ علمی «هنر، فرهنگ و ...

۱۴۰۵-۰۶-۰۱
نشست «فردایی دیگر»؛ روایت اهل هنر از آینده ایران

نشست «فردایی دیگر»؛ روایت اهل هنر از آین...

۱۴۰۵-۰۵-۲۵
در نقد و بررسی کتاب «خورشید از مغرب» و «جلوه‌های فاطمی در نگارگری» مطرح شد؛ نگارگری شیعی در چالش میان نماد و روایت

در نقد و بررسی کتاب «خورشید از مغرب» و «...

۱۴۰۵-۰۵-۱۴
در سومین گفت‌وگوی کنکاش مطرح شد؛ «رویداد خود یک اثر است؛ هنر باید آینه‌اش باشد»

در سومین گفت‌وگوی کنکاش مطرح شد؛ «رویداد...

۱۴۰۵-۰۳-۲۶
در پنجاه و یکمین نشست «مسأله شهر» مطرح شد: مردم باید در طراحی خیابان سهیم شوند

در پنجاه و یکمین نشست «مسأله شهر» مطرح ش...

۱۴۰۵-۰۳-۱۹
مطالب پربازدید
  • صنعت سرگرمی یکی از سودآورترین بخش‌های ما... - 999 بازدید
  • نشست «سَفر آخر آوینی در سِفر پیدایش فکه»... - 994 بازدید
  • «گفتگوی فرهنگی ایرانی و روسی» - 983 بازدید
  • مجید شاه‌حسینی در نشست «عصر نصرالله»: در... - 981 بازدید
  • با چاپ «گرافیک و اعتراض» و «نمایش‌نامه و... - 961 بازدید
  • کتاب «عرفان خراسان» منتشر شد - 952 بازدید
  • محفل چهل‌و‌هشتم “دیدار” با ن... - 938 بازدید
  • علی‌رضا بلیغ در نشست «عصر نصرالله»: نظم‌... - 936 بازدید
  • دنیای «کسان» و «هیچ‌کسان» - 917 بازدید
  • نشست رونمایی از کتاب “میراث مقدس و... - 909 بازدید
    • برنامه های پژوهشی
    • هیئت علمی
    • چارت
    • درباره ما
    • تماس با ما
    • کتابخانه الکترونیک
    کلیه حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به پژوهشکده فرهنگ و هنر اسلامی است.
    LemonTheme