در سومین گفتوگوی کنکاش مطرح شد؛ «رویداد خود یک اثر است؛ هنر باید آینهاش باشد»
سومین نشست از سلسله گفتوگویهای «کنکاش؛ گفتوگوی فرهنگ، هنر و جامعه» با عنوان «بعثت هنرمندان» بیستم خردادماه برگزار شد.
سومین نشست از سلسله گفتوگویهای «کنکاش؛ گفتوگوی فرهنگ، هنر و جامعه» با عنوان «بعثت هنرمندان» بیستم خردادماه برگزار شد.
سومین نشست از سلسله گفتوگویهای «کنکاش؛ گفتوگوی فرهنگ، هنر و جامعه» با عنوان «بعثت هنرمندان» با محوریت پاسخ به این سؤال که «آیا ساختارهای فرهنگی، توان به دوش کشیدن این رسالت را دارند؟» با حضور محمدحسین نیرومند، مدیرعامل سابق انجمن سینمای انقلاب و دفاع مقدس، محمدمهدی دادمان، رئیس حوزه هنری انقلاب اسلامی، احسان محمدحسنی، فعال فرهنگی و رئیس سابق سازمان رسانهای اوج، سیدحسین شهرستانی، مدیر گروه حکمت هنر پژوهشکده فرهنگ و هنر اسلامی، محسن دنیوی، مدیرگروه سیاستگذاری پژوهشکده فرهنگ و هنر اسلامی، علی حیاتی، مسئول هیئت هنر و عضو هیئت مؤسس موکبآرت، محمدرضا وحیدزاده، نویسنده و پژوهشگر هنر، بهزاد دانشگر، نویسنده و مدیر دفتر داستان حوزه هنری و سید علی سیدان، روزنامهنگار فرهنگ و علوم انسانی و سردبیر ماهنامه سوره، با دبیری احمدرضا زارعی، فعال فرهنگی و مستندساز، بیستم خردادماه در سرای شهید آوینی پژوهشکده فرهنگ و هنر اسلامی برگزار شد.

در ابتدای نشست، احمدرضا زارعی، طی سخنانی به تبیین موضوع و چهارچوب این گردهمایی پرداخت. وی با اشاره به اینکه این برنامه سومین جلسه از سلسله گفتوگوهای «کنکاش» است، آن را محفلی برای تأمل در باب فرهنگ، هنر و جامعه توصیف کرد.
او در ادامه به مرور موضوعات دو نشست پیشین پرداخت و گفت: در نشست نخست، موضوع خیابان و جنگ رمضان از منظر جامعهشناختی واکاوی شد و در نشست دوم نیز با محوریت حکمرانی فضای مجازی و اینترنت، بهطور مشخص طرح «اینترنت پرو» در ایران، گفتوگویی جدی و پرشور در همین مکان شکل گرفت.
دبیر نشست سپس به پیام رهبر معظّم انقلاب در تاریخ ۲۵ اردیبهشتماه، مصادف با روز بزرگداشت فردوسی، اشاره کرد و یادآور شد: ایشان در آن پیام به موضوع «بعثت هنرمندان» پرداختند و مؤلفههایی را ذیل آن مطرح فرمودند. محوریت این نشست از آن پیام الهام گرفته شده است، اما نه به این معنا که برای هنرمند، بهتنهایی و فارغ از زمینههای ساختاری، بعثتی محقق شود؛ بلکه پرسش مرکزی این جلسه آن است که هنرمند در این کشور، ذیل ساختارهای فرهنگی و نظام حکمرانی فرهنگی جمهوری اسلامی، چگونه میتواند بروز و ظهور داشته باشد و دست به خلق اثر بزند.
وی پرسش کلیدی نشست را اینگونه صورتبندی کرد: آیا ساختار فرهنگی موجود از ظرفیت لازم برای خلق یک رسالت نو برای هنرمندان برخوردار است؟ و در صورت مثبت بودن پاسخ، آیا ترتیبات تحقق این رسالت همان ترتیبات پیشین خواهد بود یا آنکه تغییراتی بنیادین در این عرصه ضرورت دارد؟

محمدرضا وحیدزاده، اولین سخنران نشست، در آغاز سخنان خود گفت: پرسشی که مطرح میشود این است که نقش هنرمندان در این بعثت تاریخی امت مسلمان و مؤمن ایران چیست. این پرسشی بنیادین است، بهویژه آنکه رهبر معظّم انقلاب نیز در پیام تاریخی خود به این موضوع اشاره کردند و بر اهمیت آن تأکید فرمودند. این موضوع مدتی طولانی ذهن مرا به خود مشغول کرده بود و اکنون نکاتی را که به ذهنم رسیده، بر اساس تجربۀ حضوری که در برخی از نهادهای مرتبط داشتهام، خدمتتان تقدیم میکنم.
وحیدزاده سپس به ماهیت این برهۀ تاریخی پرداخت و گفت: این بعثتی که رهبر انقلاب گویی پیش از وقوع آن را پیشبینی و نامگذاری کردند، اتفاقی شگرف بود. ملت هوشمند ایران نیز مسیر آن را با تمام فراز و فرودهایی که در این نزدیک به نیمقرن از آغاز انقلاب تا امروز طی کردهاند، ادامه دادند. شاید هنوز حجاب معاصرت به ما اجازه ندهد که ابعاد، دقایق و ظرایف این واقعه را بهدرستی بشناسیم، اما کاملاً پیداست که ما در یک لحظۀ تاریخی مهم ایستادهایم.
او در تحلیل نقش نیروهای اجتماعی در چنین مقاطعی تصریح کرد: به نظر میرسد در این لحظه نیز، مانند بسیاری از لحظههای تاریخی دیگر، صف مقدم و پیشران اصلی، خود مردم هستند. هنرمندان، اصناف دیگر و دولتمردان گاه میکوشند با این حرکت همگام شوند، گاه از آن بازمیمانند و گاه نیز میتوانند نقشی ایفا کنند. دربارۀ خودِ لحظۀ تاریخی انقلاب اسلامی نیز بارها از زبان بزرگان شنیدهایم که حرکت مردم چنان شتابان و عظیم بود که بسیاری از روشنفکران و اصحاب هنر و فرهنگ نتوانستند پا بهپای آن حرکت کنند و نهایت توانشان همراهی با مردم بود. من فکر میکنم در این ماجرا نیز پیشران، حرکت مردم بود و هنر از پی آن حرکت کرد.
وی در ادامه، با گذر از تحلیل اجتماعی به ارزیابی درونی هنر پرداخت و گفت: اگر از بُعد اجتماعی آن عبور کنیم و خودِ هنر را ارزیابی نماییم، اتفاقی که برای هنر افتاده از جهات مختلف حائز اهمیت و قابل بررسی است. این اتفاق در شاخههای مختلف هنری مانند موسیقی، گرافیک، کاریکاتور، هنرهای نمایشی، هنرهای تصویری و ادبیات نیز قابل مقایسه است و باید از حیث مطالعات هنری و نظری به آن پرداخته شود.
وحیدزاده در جمعبندی این بخش گفت: اتفاق مهمی برای هنر در شاخههای مختلف رخ داد؛ در موسیقی، مداحی و دیگر عرصهها. اما پرسش اینجاست که نقش نهادهای حاکمیتی در این میان چه بود؟ ما معمولاً علاقه داریم با نگاهی منتقدانه و منفی به دستگاههای حکومتی بنگریم، اما تجربه و ارزیابی من در این مدت منفی نبوده است. همانطور که در حوزۀ سیاست، سیستمی که ما بارها آن را ناکارآمد خواندیم، در آن ده روز نخست که کشور رهبر نداشت و ارتباطات قطع شده بود، توانست کار کند و خود را بازیابی نماید، در عرصۀ فرهنگ و هنر نیز نهادهای حاکمیتی تا حدودی توانستند خود را به صحنه نزدیک کنند.
او با اشاره به روند ساماندهی فعالیتها خاطرنشان کرد: در روزهای نخست، شعرخوانیها خودجوش بود و شاعران خودشان به میدانها میرفتند. از جایی به بعد، نهادها وارد شدند و کار ساماندهی و برقراری ارتباط میان شاعران و میدانها را آغاز کردند. همینطور آن کار تئاتری که اجرا شد، یا اقدامات شهرداری در ساخت آثار هنری مفهومی برای بچههای میناب، و کارهای موسیقایی و گروههای نمایشی که پیش برده شد. این سیستم بهرغم همۀ ضعفها، کندیها و موازیکاریهایش، هم در ساختار سیاسی و هم در عرصۀ فرهنگ و هنر، عملکرد قابل قبولی از خود نشان داد.

محمدحسین نیرومند، در ادامۀ نشست گفت: چند سال پیش کتابی در حوزۀ ارتباطات دیدم که مطلبی از آن یادداشت کردم، اما بعداً هرچه گشتم آن کتاب را برای استناد پیدا نکردم، بنابراین ناگزیر بدون رفرنس سخن میگویم. در آن کتاب، بحث بر سر این بود که اصولاً یک پیام چگونه تأثیرگذار میشود. به هر حال همۀ ما که اینجا نشستهایم، چه هنرمندی که کار هنری میکند و چه مدیری که به هنرمند یاری میرساند، همگی درگیر انتقال پیام هستیم و تلاش میکنیم پیام مورد نظرمان بهدرستی منتقل شود و تأثیر بگذارد.
او در ادامه با اشاره به پژوهشی تاریخی در این زمینه تصریح کرد: آن کتاب نوشته بود که در سال ۱۹۴۲ بنیاد راکفلر، که ظاهراً ربطی به مقولۀ پیام ندارد، موضوع تأثیرگذاری پیام را در قالب یک پروژۀ پژوهشی تعریف میکند. گروهی از جامعهشناسان، روانشناسان و اندیشمندان حوزههای مرتبط تحقیقات گستردهای انجام میدهند و حاصل کارشان این میشود که اگر قرار باشد پیامی تأثیرگذار باشد، چهار اتفاق باید رخ دهد: نخست، پیام باید مورد توجه واقع شود؛ یعنی باید بهاصطلاح «قلاب» داشته باشد تا مخاطب تمایل پیدا کند آن را ببیند یا بشنود. دوم، پیام باید فهمیده شود. یکی از مشکلات ما با هنر مدرن دقیقاً همین است که معنای آن را بهراحتی درک نمیکنیم. خود من در سفر به پاریس در موزۀ لوور دیدم که در بخش هنر قرن بیستم انبوه جمعیت حضور داشتند، اما در بخش هنر مدرن حتی یک نفر هم نبود؛ زیرا انسان ذاتاً دوست دارد معنا را درک کند. شرط سوم آن است که پیام باید گرایش ایجاد کند و چهارم آنکه پیام باید بهیادآوردنی باشد.
نیرومند سپس افزود: در سال ۱۹۵۲، بار دیگر همان پروژه فعال میشود، زیرا محققان احساس میکنند چیزی کم است. این بار نزدیک به ۱۲ هزار سرباز مورد آزمون قرار میگیرند و نتیجه آن میشود که دو بند دیگر به آن چهار بند اضافه میشود: پیام باید در معرض دید مخاطب قرار بگیرد و پیام باید موجب تغییر نگرش و سپس تغییر رفتار شود.
او با تأکید بر اهمیت شرط پنجم گفت: نکتهای که در پروژۀ نخست از آن غفلت شده بود، همین بخش «در معرض دید قرار گرفتن» پیام بود. اما این کار دیگر از عهدۀ هنرمند برنمیآید؛ هنرمند که گالری و سالن سینما ندارد. اینجاست که نقش مدیریت فرهنگی مشخص میشود. سی سال طول کشید تا محققان آن پژوهش دریافتند که باید برای مدیریت فرهنگی نیز نقش قائل شد. بنابراین کار هنرمند و کار مدیریت فرهنگی باید توأمان صورت بگیرد تا این پیام درست منتقل شود.
او در ادامه با بیان نقدی نسبت به رویکردهای غربی اظهار داشت: من میخواهم نکتهای را مطرح کنم که معمولاً در این حوزهها، اگر هم از آن مطلع باشند، در فهرستها و صورتبندیها نمینویسند؛ چراکه غرب به مدیریت اعمالی معتقد است، نه مدیریت اعلانی. اما من میخواهم بگویم که پیش از آن چهار بخشی که پیشتر مطرح شد، باید بار دیگر مدیریت فرهنگی را آورد و برای آن، ماقبل از این ماجرا، نقش قائل شد.
وی در تشریح این ایده اظهار داشت: منظورم نقش مدیریت فرهنگی در مرحلۀ پیش از تولید محتوا توسط هنرمند است و سپس، نقش دوبارۀ همان مدیریت فرهنگی در معرضِ دید قرار دادن آثار تولیدشده. اینجاست که درمییابیم نقش مدیریت فرهنگی ما در این ماجراها چقدر مهم است. من بهعنوان کسی که در حوزۀ مدیریت فرهنگی کار کردهام، باید بگویم که این دو عرصه چقدر از یکدیگر فاصله دارند. مشکل واقعاً جدی ما در حوزۀ فرهنگ و هنر کشور این است که میان مدیریت فرهنگی و تولید کنندۀ محتوای فرهنگی فاصله زیادی وجود دارد. یکی از ضعفهای مهم در حوزه مدیریت فرهنگی کشور، فاصله زیاد میان سیاستگذاریهای کلان و مرحله اجرای آن در سطح هنرمند و تولیدکننده اثر فرهنگی است. شورای عالی انقلاب فرهنگی و نهادهای بالادستی ممکن است سیاستهایی را در حوزه فرهنگ تدوین کنند، اما این سیاستها زمانی به نتیجه میرسند که مدیر میانی بتواند آنها را بهدرستی عملیاتی کند؛ در حالی که این حلقه واسط بهدلیل فاصله زیاد با هنرمند و تولیدکننده محتوا، در بسیاری موارد دچار اختلال میشود.
نیرومند تأکید کرد: مدیر فرهنگی نمیتواند صرفاً با صدور دستور، هنرمند را به انجام یک کار وادار کند، بلکه لازم است با او ارتباط مؤثر برقرار شود و شرایط لازم برای تحقق درست آن سیاست فراهم گردد. مهمترین وظیفه مدیریت فرهنگی امروز، رساندن آثار و محصولات فرهنگی تولیدشده به مخاطب داخلی و جهانی است، نه صرفاً کمک به تولید اثر. در کشور، هنرمندان و تولیدکنندگان آثار انقلابی کم نیستند، اما مشکل اصلی این است که آثار آنان بهدرستی منتشر و معرفی نمیشود و بستر مناسبی برای رساندن این آثار به مخاطب وجود ندارد.
وی با اشاره به حوزه هنرهای تجسمی تصریح کرد: این آثار باید از طریق سایتها و بسترهای مناسب، بهصورت ملی و بینالمللی منتشر شوند و این موضوع از ضروریترین نیازهای مدیریت فرهنگی کشور است. اکنون بیش از هر چیز، باید برای رساندن محصول فرهنگی به مخاطب تلاش کرد.
او در بخش پایانی سخنان خود با ذکر خاطرهای از مرحوم محمدعلی ابرآویز، به نبود ارتباط مؤثر میان مدیران فرهنگی و هنرمندان اشاره کرد و گفت: در یکی از دیدارها، برای سراغ گرفتن از این هنرمند بزرگ، به محلهای قدیمی در سرچشمه مراجعه کردم و او را در خانهای بسیار قدیمی و در شرایط سخت معیشتی یافتم. این هنرمند که از چهرههای مهم سرودهای انقلابی بوده، در همان خانه فرسوده و در وضعیت بسیار دشوار زندگی میکرد. مرحوم ابرآویز خالق یا مشارکتکننده در ساخت بخش مهمی از سرودهای انقلابی از جمله «دیو چو بیرون رود فرشته در آید» بود و همچنین صدای اثر مشهور «لاتخف» نیز از آثار مرتبط با اوست. این هنرمند با وجود جایگاه برجسته فرهنگی، از امکانات و حمایت شایسته برخوردار نبوده و حتی در سالهای پایانی عمر با مشکلات جدی معیشتی روبهرو بوده است.

احسان محمدحسنی، در ادامۀ نشست، بحث خود را اینگونه آغاز کرد: من بسیار کوتاه و مختصر میخواهم بحث را از این پرسش کلیدی شروع کنم که آیا اساساً دستگاههای رسمی متولی امر فرهنگ قادرند بار این بعثت را در نبرد تحمیلی سوم بر دوش بکشند؟ اگر بخواهیم با این پرسش شروع کنیم، پاسخ من منفی است.
او در ادامه با مقایسۀ شرایط کنونی با دوران جنگ تحمیلی اول اظهار داشت: به گذشته و به جنگ تحمیلی اول بازگردیم. در آن دوران، نزدیک به دهها گروه فعال وجود داشتند، افزون بر حضور خودجوش هنرمندان و فعالان فرهنگی. ما گروههای متعددی را در اختیار داشتیم که با بودجۀ دولتی متولی امر رسانه و فرهنگ و هنر دفاع مقدس بودند. بهعنوان نمونه، تنها در بخش تلویزیون، یک گروه تلویزیونی «شاهد» و یک گروه تلویزیونی «جهاد» فعالیت میکردند. بنیاد شهید، متولی و تأمینکنندۀ هزینههای گروه شاهد بود و جهاد سازندگی نیز هزینههای گروه جهاد را پرداخت میکرد. به یاد دارم که در آن زمان، آقای محمد نوریزاد مجری گروه جهاد بود و ما ایشان را با همان گروه میشناختیم. همچنین گروه تلویزیونی بسیج، گروه تلویزیونی سپاه و گروه جنگ را نیز در تلویزیون داشتیم که گروه جنگ بعدها به گروه حماسه و دفاع تغییر نام یافت و به شبکۀ یک منتقل شد. گروه روایت فتح نیز از دیگر گروههای فعال بود و همۀ این گروهها دستکم یک اتاق در تلویزیون در اختیار داشتند؛ چنانکه داستانهای شهید آوینی را شنیدهاید. در سال ۱۳۷۲ بر سر ماجرای بوسنی، نقل است که آقای هاشمی دستور دادند وسایلشان را از اتاق بیرون بریزند و صدایشان را نیز از برنامۀ «خنجر و شقایق» حذف کنند. این امر نشان میدهد که شهید آوینی در صداوسیما اتاقی در اختیار داشتند. ملاحظه میفرمایید که صرفاً برای موضوع تلویزیون چندین گروه وجود داشت تا آنان روایت جنگ را در حوزههای مختلف مربوط به خود بر عهده گیرند.
وی سپس با اشاره به گستردگی میدان کنونی تصریح کرد: امروز در این صحنه که به گفتگو نشستهایم، عزیزمان به وجود چهل میدان در تهران اشاره کردند، اما بهدرستی نمیدانم مجموع نقاط چندتاست. گمان میکنم تعداد بسیار بالاست. شهر تهران بهتنهایی چهارصد نقطۀ تجمع دارد؛ این عدد را در سطح کشور ضرب کنیم. آنگاه باید پرسید چند لانچر، چند پدافند و چند مرز ورودی برای ایرانیانی که از مسیرهای زمینی، هوایی یا از فرودگاه امام وارد میشوند، در اختیار داریم؟ بنده از هفتۀ دوم به گروهی که بچهها برای انجام کار وطن تشکیل داده بودند، ملحق شدم. آنان شبها میخوابیدند یا برای صرف ناهار، اقامۀ نماز و صبحانه میرفتند و من از این وضع سخت آزرده میشدم. عرض کردم وقتی افراد در حال عبور از مرز هستند و ما شب تا صبح را به خواب میگذرانیم، این انسانها را از دست میدهیم. تازه این گروه تنها در یکی از سه پایانۀ مرزی ما با ترکیه مستقر بودند. افرادی که وارد میشدند، اغلب تلفن همراه نداشتند و برای تهیۀ سیمکارت به ایران میآمدند و بدینترتیب ارتباط ما با آنان قطع میشد. بچههای ما شبها میخوابیدند و من سخت نگران بودم که چرا برای شبها فکری نمیشود و گروهی بیدار نمیماند تا مسافرانی که نیمهشب میرسند، از دست نروند.
او با تأکید بر ژرفای میدان نبرد فرهنگی خاطرنشان کرد: لانچرها، امدادگران و… بگذریم؛ در خانهها، بانوان داستانهای جنگی شگفتانگیزی دارند. آنسوی خاکریز و در سمت دشمن نیز قصههایی هست. بنگرید چه دریایی است! ما در جنگ هشتساله این همه گروه صرفاً برای بخش تلویزیون داشتیم، چه رسد به بخشهای هنری و شاخههای دیگر. چه بسیار روزنامههایی که پای کار بودند و همۀ آنها صفحۀ جبهه و جنگ داشتند. آیا امروز سازمان و نهادی وجود دارد که بتواند به همۀ این جبهه برسد؟ طبعاً خیر. ما عقب میافتیم و اصلاً نمیرسیم. حوزۀ هنری و اوج هستند و دیگر کسی در میدان نیست. کل این منظومه، اعم از داخل و خارج استان، روی هم بسیار اندک است و در این وضعیت کشور که گرفتار تورم سهرقمی و نابسامانی است، اصلاً کفاف نمیدهد. در آن دوران، امام بودند، مرحوم هاشمی رفسنجانی بودند، رهبری بودند و اوضاع کشور اینگونه آشفته نبود. امروز، چه چه خوشایندمان باشد چه نباشد، شرایط با آن روزها تفاوت دارد و نمیتوان از دولت انتظار داشت که بودجهای کلان در اختیار فلان دستگاه فرهنگی بگذارد و بگوید بروید این رسالت بزرگ را عهدهدار شوید. بنابراین، موضوع بسیار بزرگ، ابعاد وسیع، توان محدود است و ما در اینجا عقب ماندهایم.
محمدحسنی در ادامه با اشاره به خلأ ساختاری در عرصۀ تولید و توزیع محتوا گفت: جای بسیاری از آن گروهها امروز خالی است و بحث تنها بر سر انعکاس نیست، بلکه باید بستر تولید فراهم شود؛ به این معنا که تجهیزات حداقلی مانند ده هزار گوشی تلفن همراه با دوربینهای باکیفیت و اینترنت پرسرعت در اختیار فعالان قرار گیرد. دوربین و تجهیزات و پایه و نور را رها کنید، صدا را فعلاً با تلفن همراه ثبت کنیم تا بماند و سپس برای انتشار آن بسترسازی نماییم و بدانیم که چگونه این فرآوردههای ناب را به دست مخاطب تشنهای که در جهان منتظر است، برسانیم.
وی سپس با اشاره به ظرفیتهای بینالمللی مغفول مانده اظهار داشت: دیشب گزارشی دربارۀ چین شنیدم که بسیار در خواباند؛ به این معنا که چین هنوز بیدار نشده و ما چیزی به گوش چینیها نرساندهایم. وضع هند اکنون از چین نیز بدتر است. همان هند که ما روزی با پرچم امام حسین آن را فتح کردیم و کل هندوستان با یک میلیارد و هفتصد میلیون جمعیت، روز عاشورا تعطیل است. همان هند که نخستوزیر آن در پی نابودی اسلام بود و با اسرائیل برای محو کامل اسلام در هند پیمان بسته بود، اما نتوانست. صدای ما هنوز به هند نرسیده و هند هنوز بیدار نشده است. ما هنوز در این نبرد بزرگ، به گمان من، صدایمان را به هندیها نرساندهایم. اگر هند بیدار شود، اگر چین بیدار شود، اگر آفریقا بیدار شود، چه روی خواهد داد؟ بنابراین وسعت این قصه بسیار بالاست و ما هنوز در آغاز راهیم، اما به گمان من دیر نشده است.
او در ادامه با اشاره به مشاهدات میدانی خود از عملکرد نهادهای فعال تصریح کرد: در این ایام جنگ، توفیقی بود که تقریباً هر شب و سپس هفتهای دو سه شب محضر آقای دادمان و دیگر دوستان بودم و از نزدیک در جریان فعالیتها و تلاشهای بچهها قرار میگرفتم. بسیاری از این فعالیتها و رخدادها بینام و بدون نام حوزۀ هنری به انجام رسید. با این همه، وقتی مینگریم، میبینیم که حتی یک قطره نیز در این صحرای بزرگ و جنگل بزرگ و دریای بزرگ به شمار نمیرود. همۀ اقداماتی که حوزۀ هنری و اوج و دیگران با هم انجام دادند، به قدر یک قطره هم نمیشود و ما عقب ماندهایم. چتر ما پاسخگو نبوده و آن چتر بازی که میبایست همۀ فعالیتها و رخدادها را پوشش میداد، چنین نکرده است. تنها یک حادثۀ اصفهان کافی است؛ ما هنوز نتوانستهایم روایتی دقیق و درست از آن واقعه که هواپیما فرود آمد، برخاست و چه رخ داد، ارائه دهیم. اینکه چه کسی آن فرودگاه و باند را آسفالت کرد، هیچچیز نگفتهایم. دربارۀ هدفقرارگرفتن پالایشگاه تهران و منابعی که از دست دادیم و اقداماتی که نیروهای هلالاحمر انجام دادند نیز سخنی به میان نیاوردهایم. باید خانوادهها را دید، بانوان را دید، کسانی را که خانههایشان مورد اصابت موشک قرار گرفت. بیش از سیصد شهرستان هدف اصابت واقع شدهاند و تهران بهتنهایی صدها یا هزاران بار. این انسانها چه کسانی هستند؟ این همه شهید و خانوادههایشان. میخواهم بگویم ابعاد بسیار وسیع است و اگر دیر بجنبیم، بنشینیم و منتظر بمانیم تا بگوییم این دستگاه یا آن دستگاه، زمان چون برق خواهد گذشت و این فرصت طلایی از کف خواهد رفت و ما صدایمان را نتوانستهایم برسانیم.
وی در بخش پایانی سخنان خود با اشاره به تغییر پارادایم تولید محتوا گفت: بسیاری از آثار هنری امروز دیگر نیاز چندانی به حمایتهای ویژه ندارند. بنگرید که جوانانی که با هوش مصنوعی اثر خلق میکنند، بهسرعت در حال فراگیریاند؛ چه آنان که در حوزۀ انیمیشن کار میکنند و چه آنان که در حوزۀ داستان فعالیت دارند. اکنون دیگر آن تجهیزات و امکانات قدیمی چندان ضرورت ندارد و حتی بسترهای پخش با همین اینترنت فراهم است. من اگر بهجای مسئولان دستگاه فرهنگی بودم، ده هزار گوشی تلفن همراه و شمار زیادی استارلینک از عراق و دیگر کشورها تهیه میکردم و در اختیار بچهها میگذاشتم تا بیهیچ معطلی کار کنند و منتشر سازند. اصلاً نباید منتظر اینترنت و سرعت و پرو و این مباحث ماند. بستر را باید ساخت. این جلسه از این منظر مغتنم است و باید همین مباحث را به بحث بگذاریم و کمبودها و عقبافتادگیها را بررسی کنیم تا به فضل الهی بتوانیم این چتر را بگشاییم.

محسن دنیوی، مدیرگروه سیاستگذاری پژوهشکدۀ فرهنگ و هنر اسلامی، در ادامۀ نشست، بحث خود را با تأکید بر اهمیت شرایط کنونی چنین آغاز کرد: موضوع هنرمندان و ساختارهای فرهنگی و مدیریت فرهنگی، موضوعی است که همواره میتوان دربارۀ آن سخن گفت؛ اینکه چه اشکالاتی دارند، کجاها کم میگذارند و چه کسی رسیدگی میکند. اما آنچه به گمان من این پرسش را دگرگون میکند و به آن اهمیت میبخشد، وضع اکنون است. نباید این موضوع را بهعنوان یک پرسش تاریخی دربارۀ وضعیت هنرمندان و ساختارها در طول تاریخ معاصر ایران یا دورۀ صفویه و امثال آن بررسی کرد و به کلیگوییهای مرسوم پرداخت.
وی با اشاره به مفهوم «بعثت»، تصریح کرد: موقعیتی که از آن با تعبیر «بعثت» یاد میکنیم و همه آن را قبول داریم و دوست میداریم، موقعیتی منحصربهفرد به نظر میآید. این یک وضعیت اجتماعی نیست که مثلاً هر سال یک بار یا در سال کبیسه با زمانبندی مشخص رخ دهد. وضعیت اجتماعی بسیار عجیب و غریبی است که رهبر جوان انقلاب نیز در دوازده پیام خود، چهار بار از تعبیر «آیندۀ روشن» برای اشاره به آن استفاده کرده و تعبیر «آیندۀ ایران» را بارها به کار بردهاند. ایشان در پیام به مجلس نیز تأکید میکنند که مسئولان باید این «وضع جدید ایران» را درک کنند؛ گویی قرار نیست همه چیز به روال سابق بازگردد و وضع بهگونهای بنیادین دگرگون شده است.
دنیوی سپس به طرح یک تمایز مفهومی پرداخت و اظهار داشت: نکتۀ دیگری که میخواهم به آن اشاره کنم و میتواند سوءتفاهمها را برطرف سازد، این است که اساساً ساختار، پدیدهای متعلق به دورۀ پساانقلاب یا همان وضع تثبیتشده است. ساختار یک رفتار ذهنی برای نظمسازی، شکلدادن به روتین، حفظ وضع موجود و تکرار بروکراتیک یک سری امور است تا کار بتواند با تقسیم وظایف و با یک نظم مشخص پیش برود. این دو لزوماً بر هم منطبق نمیشوند. اینکه از ساختار که کارکرد ذهن انسانی و ذهن جمعی انسانی است و وظیفهاش ثباتبخشی به یک سری امور است، انتظار داشته باشیم که هم وضع دگرگونشده را درک کند و هم به آن کمک برساند، به لحاظ منطقی نشدنی است. اصلاً تقصیر کسی هم نیست؛ ساختار وظیفهاش روتین است، وظیفهاش تکرار و تقسیم وظایف است. خودِ پدیدۀ ساختار هم یک چیز جدید است و در دنیای مدرن به این معنا شکل گرفته است؛ یک امر تاریخی نیست که مثلاً از دو هزار سال پیش وجود داشته باشد. پدیدۀ ساختار به این معنا، با مفهوم مدیریت و تمام مفاهیم متأخر آن، جدید است. بنابراین، کاری که از آن خواسته شده این بوده که بتواند یک سری امور را به نحو جمعی و با تقسیم وظایف و با هدفگذاری مشخص پیش ببرد. ساختار نه اینکه نخواهد، بلکه اساساً شاید نتواند حامل این وضعیت باشد و پذیرای آن شود. اگر این حرف را نپذیریم، بیخود داریم زور میزنیم و از چیزی که اساساً نمیتواند این کارها را انجام دهد، انتظاری نادرست داریم.
او در ادامه با اشاره به تجربۀ علمی و پژوهشی خود گفت: رشتۀ تحصیلی من فلسفه و تاریخ علم و فناوری بود و بعدها درگیر مسئلۀ سیاستگذاری شدم. پایاننامۀ من در مورد فلسفۀ علم بود و در آن دوره، پیگیر موضوعی میان سالهای ۱۸۰۰ تا ۲۰۰۰ میلادی بودم. در آن موضوع علمی و فلسفی به نحو عجیبی یک چیز مشاهده کردم و آن اینکه حدود سی تا پنجاه سال پیش از آن، هنرمندان نسبت به آن موضوع حساس شده بودند و سپس آن حساسیت به یک جریان فکری و بعد به یک اتفاق در عالم فلسفه و علم تبدیل شده بود. هنرمندان گویی یک پیشدستی نسبت به آن موضوع داشتند و ساختار یک عقبماندگی ذاتی از این قصه دارد. همچنین در کتاب «تاریخ علم کمبریج» که بهعنوان یکی از کتب مشهور تاریخ علم در دانشگاههای مختلف جهان تدریس میشود، اشاره شده که نخستین گامی که به شکلگیری رنسانس انجامید و علم جدید را دامن زد، تولد کتابهای مصور بود. آدمهایی پیدا شدند که هنرمند بودند و با جزئیات بسیار زیاد، اشیای عالم، گونههای گیاهی و جانوری و همه چیز را مصور میکردند. این کتابهای مصور در دورهای عجیب رشد میکند و تصاویر چنان با ظرافت کشیده شده که در دادههای علمی میتوان نوع گیاه را از روی آن کاملاً تشخیص داد؛ کاری که افراد عادی از عهدۀ آن برنمیآیند. هنرمندان در آن مقطع نقشی ویژه ایفا کردند. اما باز هم ساختار موجود، یعنی وضع موجود، نمیتوانست این پیامآور آینده و این جوشوخروشی را که در او وجود داشت، بپذیرد. هنرمندان صدای این تمایلات جدید و میل به سرنگونی وضع موجود بودند و به همین خاطر آثارشان را بدون نام منتشر میکردند؛ چراکه اگر ساختار موجود آنها را پیدا میکرد، با آنان برخورد مینمود، زیرا آنها در حال دگرگونساختن وضع موجود بودند.
دنیوی در بخش پایانی سخنان خود تصریح کرد: وضع موجود حامیانی دارد، ذینفعانی دارد و شخصیتهای شکلیافتهای دارد. این امر بسیار طبیعی است و بخشهایی از ساختار وجودی ما انسانها را تشکیل میدهد. مثل اینکه عقل ما حافظ وضع موجود بدن است و قلب ما با یک شوق یا ترس، بهدنبال چیز جدید است و ما را به ورزش وامیدارد. خسته میشویم، درد عضلانی میگیریم و بدن اینرسی دارد و میخواهد ما را در وضع موجود نگه دارد. یک شوق پرقدرت یا یک وجد یا ترسی مثلاً هشدار پزشک که اگر تغییر نکنی میمیری، ما را به حرکت وامیدارد، اما باز چیزی ما را در وضع موجود نگه میدارد. وظیفۀ عقل ما که ساختار، تجسمیافتۀ عقل انسانی در وضع اجتماعی است، همین است. بخشی از تجسم عقل است، اما هنرمند شاید تجسم امتداد قلب انسان باشد در جامعه.
وی در جمعبندی نهایی خود خاطرنشان کرد: من خواستم فقط این نکته را مطرح کنم که این پرسش از این زاویه، پاسخهای دیگری را نیز میطلبد. احتمالاً ما باید یک دوره بیساختاری را در این بعثت تجربه کنیم؛ یک وضعیتی که قابل توضیحدادن نیست و در آن نباید انتظار رفتارهای شستهرفته، طبقهبندیشده، منظم و دقیق داشت که همه بدانند باید چه کار کنند. باید اجازه دهیم که این دوره بگذرد و این اتفاق بروز و نمود پیدا کند و پس از آن، احتمالاً ساختارهای جدیدِ متناسب با خود را شکل خواهد داد و ساختارهای قبلی بهتدریج مضمحل خواهند شد.

علی حیاتی، مسئول هیئت هنر و عضو هیئت مؤسس موکبآرت، در ادامۀ نشست، سخنان خود را با طرح چند پرسش آغاز کرد و گفت: من چند سؤال دارم. راستش شاید بخشی از آن تلخ باشد، اما این تلخی به معنای بدی نیست. میخواهم به پیام آقا بازگردم. برداشت شخصی من از آن پیامی که در روز فردوسی منتشر شد ــ اگر نادرست است، دوستان تصحیح بفرمایند ــ این بود که گویی خطاب به هنرمندان میفرمایند: «مردم مبعوث شدند، شما کی قرار است مبعوث شوید؟» من اینگونه برداشت کردم و چنین حسی نداشتم که هنرمندان مبعوث شدهاند و اکنون کار ویژهای انجام میدهند و رهبری از آنان تشکر میکنند. مردم مبعوث شدند، پیش رفتند، اما در میان هنرمندان ما آن انبعاثی که توقع میرود، دیده نمیشود. به نظرم بهتر است امثال من چنین برداشتی داشته باشند تا اینکه گمان کنیم از ما تعریف شده است. حتی اگر آن پیام دربردارندۀ تعریف هم باشد، بهتر است ما آن را به خود نگیریم. ما بسیار کار داریم و خودمان نیز وقتی مینشینیم و تأمل میکنیم، این را درمییابیم.
حیاتی در ادامه پرسش محوری خود را اینگونه صورتبندی کرد: هنرمند مبعوث چه شکلی است؟ تا بعد ببینیم این مؤسسات، ارگانها و حاکمیت اساساً چه اقدامی باید برای او انجام دهند یا چه کمکی میتوانند بکنند تا هنرمند مبعوث شود. اصلاً در میان هنرمندانی که میشناسیم، چه کسانی مبعوث شدهاند؟
وی سپس اظهار داشت: فرمایش ایشان در آن روز، برآمده از یک شناخت عمیق از مردم است. راستش را بخواهید، در چند سال اخیر برای من کاملاً ملموس شده که حزباللهیها و حاکمیت، هیچکدام به اندازۀ آقا مردم را نمیشناختند. ایشان فهمی دارند که ما از آن بیبهرهایم. ما گاهی اگر نگوییم آقا چه فرمودهاند، مینشینیم و همان حرف را رد میکنیم. اما ایشان چیزی در مردم دیدهاند، شاید چیزی در راهبری و مسیری که با امام آمدهاند، مشاهده کرده و میدانند که ما نمیدانستیم. لذا با خیالی آسوده میفرمایند مردم مبعوث خواهند شد و کار را تمام خواهند کرد.
او بار دیگر به پرسش اصلی خود بازگشت و تصریح کرد: هنرمند مبعوث چه شکلی است و اگر میگوییم مبعوث شدند، چه کسانی شدند و چگونه؟ آنگاه میتوانیم یک مهندسی معکوس انجام دهیم و بگوییم بسیار خب، در فلان مورد این اتفاق افتاده است؛ بنابراین حاکمیت باید چنین اقداماتی را انجام دهد تا مثلاً هنرمندی مبعوث شود و بتواند آن کارها را به سرانجام برساند.
حیاتی در ادامه با اشاره به تجربۀ جلسات مشترک خود با برخی مدیران فرهنگی گفت: ما جلسات زیادی با آقای دادمان دربارۀ همین هیئت هنر خودمان داشتیم با این محوریت که مسیر «هنرمند انقلابی شدن» چیست و اصلاً هنرمند چگونه تولید میشود. گویی مسیری دارد شبیه به کشت دیم؛ به امید خدا. ما آنهایی را که امروز داریم، واقعاً میتوانیم دیم بنامیم. شاید هم دیم نباشد و شما برای این سؤال من پاسخهای آماده داشته باشید. میخواهم بگویم این سؤال تازهای نیست، اما فرمایش شما هم مهم است. همۀ آن سؤالهای قدیمی همچنان به قوت خود باقیاند، اما ما در عصر جدیدی هستیم؛ در این اتفاق جدید، در دو سال اخیر، در مقطع پس از ۹ اسفند و همۀ اینها تازه به آن اضافه شده است. به اعتقاد من اگر نتوانیم به این سؤالات پاسخ دهیم، سایر مباحث نیز به کارمان نخواهد آمد.
وی در ادامه گفت: پاسخ خودم را میگویم؛ پاسخی که آن را سطحی میدانم، اما حسی در آن نهفته است و آن حس این است که نه، نشدیم. شاید تکچهرههایی داشته باشیم که بشود گفت مبعوثاند، اما در مجموع نشدیم. مسیر ما به نظر من دشوارتر از انبعاث مردم است، چرا که ما حجابهایی دور خودمان تنیدهایم، چه در قالب و فرم، چه در مفاهیم. بیرونآمدن از این حجابها سخت است. من دارم دربارۀ خودم و رفقایی که با احوالشان آشناترم سخن میگویم و واقعاً نمیتوانم دربارۀ کل هنرمندان سطح کشور یا منطقه اظهار نظر کنم. ما هنوز نمیتوانیم عبور کنیم. مثالی میزنم؛ من بلدم پوستر بزنم. اکنون شرایطی پیش آمده، میخواهم پوستر بزنم. اما کی گفته تو هنوز باید پوستر بزنی؟ شاید تو دیگر نباید پوستر بزنی، شاید باید کار دیگری انجام دهی.
او سپس به تجربۀ مواجهه با آثار هنری خودجوش مردمی در شبهای خیابانی اشاره کرد و گفت: این شبها که همه در خیابانها حاضریم، آثار هنریای را میبینیم که از حیث قالب، فرم و محتوا، ده هیچ از کارهایی که ما تولید میکنیم جلوترند. اما شاید به آن اندازهای که از روز نخست برای من تعریف شده، یک اثر هنرمندانه نباشند. اشکالی هم ندارد. این محتوایی است که از بیرون نیامده و مردم خودشان آن را تولید کردهاند. با فونت خودشان، با فرم خودشان، با چاپ بسیار ضعیف، اما این تولید شده، محصول شده و آمده دست مردم. ما هنوز در اتاقهای فکر و جلسات ایدهپردازیمان داریم بحث میکنیم.
حیاتی در ادامه به ذکر خاطرهای از روزهای نخست آن وقایع پرداخت و اظهار داشت: روز اول که آن خبر تلخ آمد، جمعی از رفقا گفتند بیایید بنشینیم ببینیم برای تبلیغات شهری چه باید کرد. خبر آغشته به اشک و گریه و بغض و بهت بود. دو سه ساعت دربارۀ اینکه چه شعاری بدهیم و چه اقدامی بکنیم حرف زدیم و تقریباً بینتیجه از جلسه خسته شدیم. پا شدیم به سمت میدان انقلاب راه افتادیم. وقتی رسیدیم، صحنهای دیدم که واقعاً عجیب بود؛ عجیبترین تجمعی که تا به حال رفته بودم. به معنای واقعی، مردمی و از جنس خود مردم بود. دیگر خبری از بلندگوها و تریبونها نبود. هر ده متر یک نفر ایستاده بود که یا بهتر روضه میخواند، یا بهتر شعار میداد؛ یکی حرف میزد، یکی شعر میخواند. یادم هست بچهای که شاید ده یا پانزده سال بیشتر نداشت، برای خودش میخواند: «وای علی کشته شد، شیر خدا کشته شد». هیچکس همراهش نبود. من هنوز هم با یادآوری آن صحنه منقلب میشوم. چه شعار خوبی بود. ما در ماه رمضان دو سه ساعت بحث میکردیم که کدام شعار بهتر است و مردم خودشان میخواندند.
وی در پایان، ضمن اذعان به زحمات انجامشده، جمعبندی خود را چنین بیان کرد: مجموعههایی از پس از سال ۸۸ که تکان جدیای در عالم هنر و رسانۀ انقلابی خوردند، واقعاً زحمت کشیدند و هیچکس نمیتواند این را کتمان کند. ما پیش از آن بیلبورد مذهبی در سطح شهر نمیدیدیم؛ بیلبورد میدان ولیعصر و این رسانهها در اختیار ما نبود. با تلاش و زحمت این عزیزان و خون دلهای بسیار، مسیری طی شد و اتفاقاً آنان که خوب کار کردند، حاصل کارشان را بردند. جبههای ساخته شد، خُرد خُرد، اما راستش هنوز نمیتوانم تعبیر «هنرمندان مبعوث شدند» را به کار ببرم. برداشت خودم از آن پیام همچنان برایم جدیتر است. حال پرسش اینجاست؛ آن هنرمند مبعوث چه شکلی است و چه میکند؟

سیدحسین شهرستانی، مدیر گروه حکمت هنر پژوهشکده فرهنگ و هنر اسلامی، در ادامۀ نشست، سخنان خود را با اشاره به عظمت واقعۀ اخیر آغاز کرد و گفت: چند نکته دارم که به اختصار عرض میکنم. نخست آنکه تجربۀ این واقعه، بهراستی تجربۀ عظیمی است. من در گفتگوهایی که در اینسو و آنسوی، در تلویزیون و جاهای دیگر داشتهام عرض کردهام که در انقلابهای بزرگ سیاسی تاریخ، چنین تجربهای از حضور مردمی ثبت نشده است؛ نه در انقلاب فرانسه، نه در انقلاب شوروی و نه در دیگر انقلابها. انقلاب اسلامی استثنا است، بوده و خواهد بود.
او در ادامه به رسالت هنرمند در قبال این واقعه پرداخت و اظهار داشت: نکتۀ دوم این است که آیا دستور کار این است که از این واقعه روایتی هنرمندانه عرضه شود؟ بله، ولی نه. چرا نه؟ چون واقعه، خود واقعهای هنرمندانه است. نه فقط آنجایی که پلاکارد بهمثابۀ یک شیء هنری ظهور کرده، بلکه نفس واقعه امری زیباشناختی است. در کانون این امر زیباشناختی، در قلبش، شهید است. خون و شهادت، در طول تاریخ، کانون هنر انقلاب از ۵۷ تا امروز، و پیش از آن هنر شیعه و هنر ملی ما بوده است. مفهوم شهادت و خون، دینامیک اساسی هنر انقلاب است؛ هم موضوع هنر انقلاب است، هم روش هنر انقلاب و هم غایت هنر انقلاب. موضوع هنرمند انقلابی، شهادت است. اساس هنر انقلاب، روایت شهادت است. در آثار نقاشی، سینما و هر هنر دیگری، موتیف مرکزی شهادت است. بهمثابۀ روش نیز شهادت به معنای شهود و دیدار است و این روششناسی هنر انقلاب است. و غایت نیز این است که هنرمند انقلاب نمیخواهد بیرون این حادثه بایستد، میخواهد خود در متن این حادثه، در همان ماجرای شهادت حضور داشته باشد. بنابراین یک رخداد زیباشناختی در حال وقوع است و فقط باید آیینههایی برای انعکاسش فراهم کرد.
وی سپس به اهمیت ثبت و موانع آن اشاره کرد و گفت: نکتۀ مهم دیگر، مرحلۀ ثبت این وقایع است. از دل ثبت وقایع انقلاب اسلامی و دفاع مقدس، طی سی چهل سال، دفاتر ادبیات پایداری آثاری تولید کردند و از آن آثار ادبی، آثار سینمایی تولید شد. امروز این ثبت، رسالتی بسیار بزرگ است. اما چند مانع وجود دارد. یک سری موانع طبیعی است؛ امروز جنگ یک وجه اطلاعاتی و هوش مصنوعی دارد که واقعاً آن موقع نبود. آن اشراف اطلاعاتی که طرف مقابل دارد، باعث اختلال در ثبت بسیاری چیزها شده است. از سوی دیگر، کمبود امکانات نسبت به این گستره وجود دارد. بخشی از راهحل این است که امروزه همۀ مردم دوربین دارند، برخلاف آن موقع. اکنون باید ساختاری تعریف کنیم برای اینکه همۀ این تصاویر را آرشیو نماییم. ما در زمینۀ آرشیو مشکلات اساسی داریم؛ گمان میکنم حتی نهادهای هنری رسمی نیز آرشیو یکپارچهای ندارند، چه رسد به اینکه نهضتی ایجاد شود برای ایجاد یک ذخیرۀ ملی از آنچه ثبت شده است. هر عکسی که هر کسی گرفته، یک گنج ملی است.
شهرستانی در ادامه به ضرورت عبور از مرزهای زبانی پرداخت و خاطرنشان کرد: نکتۀ دیگر، بحث مقیاس جهانی و زبان است. زبان فارسی، زبان مقاومت است، اما حواسمان باشد که همین زبان فارسی، به همان اندازه، باعث حبس ما نیز شده است. من جملۀ آقای بقایی را در همین جنگ پسندیدم که گفت اگر میخواهند ما را بشناسند، بروند زبان فارسی یاد بگیرند. این سیاست راهبردی آقاست. اما ببینید، هنر انقلاب در جهان عرب، به خاطر آن یکپارچگی زبانی، وقتی اثری تولید میشود، در سی کشور بازار پیدا میکند، بیآنکه نیاز به کار ویژهای باشد. مثل این میماند که شما اثری را تولید کنید و تنها در استان فارس یا هرمزگان بچرخد. ما هنوز نتوانستهایم از سد مرز خودمان عبور کنیم. شما همه تلاش کردهاید، اما ما هنوز حتی در حوزۀ زبان فارسی نتوانستهایم در تاجیکستان بهدرستی کار کنیم. برای این امر باید تدبیری اساسی اندیشید. ما در حوزۀ نظامی از مرز عبور کردهایم، اما در حوزۀ هنر نتوانستهایم.
او سپس با اشاره به بحث بعثت هنرمندان گفت: نکتۀ دیگر دربارۀ بعثت هنرمندان این است که بحث رهبری این نیست که فلانی چرا بعثت پیدا نکردی. تو بعثت را از قبل داشتهای. هنرمند باید این را به خود نگیرد. تو از قبل چراغت روشن شده است. سرودی که قبلاً گفتی، الان دارد استفاده میشود. نکته اینجاست که این دیسکورس وجود داشته و اختراع جدیدی نیست. در کلیت جامعۀ هنری، ما جهان را نمیخواهیم بگیریم، همین بازار هنر در ایران را باید بگیریم. حوزۀ رسمی هنر در ایران، تنها هنرمندان انقلابی از اوج و حوزۀ هنری نیستند. بازار رسمی هنر و میدان واقعی هنر در ایران، آرتیستهای نسل بعدی هستند. نسل جدید نباید با این عرصه بیگانه باشد. بحث همان خلوصی است که رهبری فرمودند؛ قرار نیست ما مدام خالصتر بشویم، بلکه قرار است آنهایی که هیچ شعلهای در وجودشان روشن نیست، از این آتش مقدس، در وجودشان شعلهای ایجاد شود. ما باید برای این فکر کنیم و گسترۀ ماجرا را وسعت دهیم. این تدبیر فرق دارد؛ یک وقت مخاطب کنش مدیر فرهنگی، مخاطب عام است، یک وقت خود هنرمند است. اینجا دو استراتژی وجود دارد؛ یکی اینکه قلعۀ هنر انقلاب را همچنان حفظ کنید، و دیگر اینکه سیاستتان این نباشد که با دار و دستهتان به جان دیگران بیفتید و هنرمند انقلاب را در برابر هنرمند موجود جامعه قرار دهید. باید به طرحی، گفتاری و سیاستی برسیم که واقعاً جا برای همۀ هنرمندان این کشور در این میدان باز شود. وظیفۀ هنرمند انقلاب این نیست که فقط به خودش برگردد و بگوید من چگونه خالصتر شوم، بلکه باید با اعتماد به نفس بپرسد چگونه دو نفر دیگر اضافه کنم، چگونه خط هنر رسمی کشور را بشکنم، چگونه به گالریهای تهران راه پیدا کنم، بازار هنر را تسخیر کنم و از این حباب هنر انقلاب بیرون بروم و در میدان رسمی هنر ورود پیدا کنم. این صحنه، فرصت این اتفاق است.
وی در ادامه به یکی از موانع مهم در این مسیر اشاره کرد و گفت: یکی از موانع مهم، فیگور اعتراضی هنرمند است. هنرمند به طور کلاسیک در همه جای جهان، فیگور اعتراضی دارد و احساس میکند اگر از وضع موجود یا حاکمیت طرفداری کند، آن فیگور را از دست میدهد. در حالی که وقتی برای حاکمیت خود کار هنری انجام میدهد، در واقع دارد علیه نظم جهانی کار اعتراضی میکند، ولی آن احساس را ندارد. این مسئله باید حل شود. یک وجهش این است که اولاً تنها فیگور تولید اثر هنری، فیگور اعتراض نیست. در همه جای جهان هنر تولید میشود، آمریکا هم دارد هنر تولید میکند. ما یک ژانر هنر انتلکتوئل فرانسوی معترض سیاه را گرفتهایم و تمام فضای هنر ما را خفه کرده است. این بختک هنر اعتراضی باید با ایدۀ هنر ملی جابجا شود. فیگور هنر ملی چیست؟ فیگوری که حس هنری تولید کند، نه اینکه هنرمند به کارگزار حاکمیت تبدیل شود. سه حالت وجود دارد؛ یکی هنرمند معترض است، یکی هنرمندی است که اصلاً هنرمند نیست و سفارش میگیرد. فیگوری که شما باید تعریف کنید، فیگور هنرمند انقلاب است. فیگور قطرهای که در دریا محو میشود؛ امام این را فرمودند؛ برو در این دریا غرق شو. فیگور اعتراض میخواهد تو را جدا کند و از این جدایی انرژی خلق اثر میگیرد، اما فیگور انقلاب نیز انرژی تولید میکند؛ انرژی غرقشدن در بحر، تجربۀ غرقشدن و روایت بحر. این همان نقطهای است که آوینی به آن توجه داشت. نکتۀ دوم این است که هنرمند انقلاب در جای خود فیگور اعتراضی هم دارد، اما با حفظ آن نقطه. ولی باز هم ما گاهی در آن تله افتادهایم و فکر کردهایم که حزباللهی هم اگر بخواهد کاری کند، حتماً باید در فیگور اعتراضی بایستد. حال آنکه ما به هنر ملی هم نیاز داریم.
شهرستانی در بخش دیگری از سخنان خود به نسبت هنر و رسانه پرداخت و تصریح کرد: نکتۀ دیگر بحث هنر رسانه است. ما همیشه تأکید میکنیم که در این جنگ، هنر بهمثابۀ رسانه تلقی میشود. آثاری که از دورۀ اول انقلاب مانده، ارزشمندند. مرز هنر و رسانه کجاست؟ ساحت تفکر است؛ نه نظریهپردازی صرف و نه تحلیل. این همان ساحتی است که آوینی باز میکرد. باید افق این ساحت تفکر را در هنر بگشاییم. همچنین نهاد هنر انقلاب باید نهادی انقلابی برای هنر باشد. به نظرم میشود نهادی داشت که وجه انقلابی و جهادی داشته باشد، نه صرفاً یک ساختار بروکراتیک.
وی در پایان، پیام رهبری را بدین شرح تفسیر کرد: پیام ایشان بسیار دقیق بیان شده است. چرا نسبتش با فردوسی مطرح میشود؟ بحث ایشان این است که حماسهای در ایران وجود داشته و راوی این حماسه، تجلیگاه و آیینۀ آن، فردوسی است. فردوسی حماسه را با شعر خود جاودانه کرد و راوی آن شد. اکنون نیز حماسهای در حال وقوع است؛ بعثتی از ناحیۀ مردم رخ داده است. هنرمند در اینجا چه کار میکند؟ کارکرد هنرمند این است که تجلی، برونداد و آیینۀ این بعثت مردم بشود.
بهزاد دانشگر، نویسنده و مدیر دفتر داستان حوزۀ هنری، در ادامۀ نشست اظهار داشت: من فکر میکنم که هنرمند هنوز مبعوث نشده است. باید دید روال بعثت مردم چگونه رخ داد. آنان یک روز صبح از خواب برخاستند و دیدند که رهبرشان را از دست دادهاند. عادت کرده بودند که همواره در نقطههای خاص اجتماعی، پیش از انتخابات، در ۲۲ بهمن، ۱۳ آبان و دیگر مناسبتها، فردی بیاید و به آنان بگوید اکنون به خیابان بیایید، این رأی را بدهید و… در جنگ قبلی نیز کسی آمد و به آنان دلداری داد و آرامش بخشید. اما این بار آن فرد حضور نداشت و هیچ دستگاه و ارگانی نیز نبود که به آنان بگوید اقدامی بکنند. آنان خود تشخیص دادند و بیآنکه کسی بیانیه یا اطلاعیهای صادر کند، بیآنکه کسی برایشان خودرو یا سرویس فراهم کند، به خیابانها آمدند، ماندند و گفتند ما میمانیم. بحث من این است که آن هنگام که آمدند، نه از کسی دستور گرفته بودند و نه هیچ امکاناتی در اختیار داشتند.
وی در ادامه به تعریف خود از هنرمند مبعوث پرداخت و تصریح کرد: من اینگونه میفهمم که هنرمند مبعوث یعنی هنرمندی که منتظر نیست حوزۀ هنری، وزارت ارشاد، شهرداری یا نهاد دیگری برایش پروژه تعریف کند یا امکاناتی فراهم سازد تا او کار کند. هنرمند مبعوث، خود دستبهکار میشود.
دانشگر سپس با اشاره به تغییر رفتار مردم پس از واقعۀ نهم اسفند گفت: ما پیش از این نیز مسجد داشتیم و مردم مؤمن و انقلابی را میشناختیم. اما گویی پس از این اتفاق، مردم بازی جدیدی را آغاز کردند که با آن بازی قبلی متفاوت بود. این نکتۀ مهمی است. مردم تا پیش از آن نیز نماز میخواندند، دعا میکردند و شعار میدادند، اما از پس این واقعه، رفتار و مدل دیگری را در پیش گرفتند که با روز پیش از آن تفاوت داشت. من دو نکته را در این میان درمییابم؛ نخست اینکه هنرمندی که به جریان جنگ، جهاد و مبارزه با دشمن کمک میکند، در وضع بعثت هنرمندان قرار دارد. نمیگویم این وضع وجود ندارد؛ در برخی شاخهها هست و در برخی شاخهها نیست یا کمتر است و این را باید بپذیریم. معنای دیگر این است که اساساً چرا از فردوسی مثال زدهاند؟ زیرا فردوسی تلاش کرد آن اتفاق بزرگی که در تاریخ ایران رخ داده بود را روایت کند. حس من این بود که فرمودند خود این اتفاقات را روایت کنید؛ نه فقط کمک به جنگ و حضور در میدان، بلکه این اتفاقی که در خیابان رخ داده، این عظمت و شکوه را باید بهگونهای روایت کرد که در تاریخ بماند یا به کشورهای جهان صادر شود. من احساس میکنم که ما هنوز به اندازۀ شکوه و عظمت این حادثه، کار هنری باشکوهی نداریم. این به معنای آن نیست که هیچ اتفاقی رخ نداده، اما به اندازۀ آن، هنوز کاری صورت نگرفته است.
او در ادامه به پرسش دربارۀ نقش نهادها در این میان پرداخت و گفت: آیا اینکه هنرمند باید خودش برود و کارش را انجام دهد، بدین معناست که حوزۀ هنری و وزارت ارشاد هیچ وظیفهای ندارند و باید کنار بنشینند و بگویند هنرمند کار خودش را بکند و ما دیگر در این میان کارهای نیستیم؟ خیر. آنها نیز باید در نقطهای بایستند. بهنظر من، هنرمند در لحظۀ تولید نباید معطل ساختارها بماند. اساساً با آن تعریفی که دکتر از ساختارها ارائه دادند، ماجرای پس از نهم اسفند آمد و تمام ساختارها را بههم ریخت. در این مدل، هنرمند نیز نباید منتظر ساختار بماند. اما پس از آنکه اثر خلق شد، بالاخره تلویزیونی وجود دارد که تلاش میکند آن را منعکس کند و گزارش دهد؛ فضای مجازیای هست که تلاش میکند مردم را به خیابان و میدان فرا بخواند، برنامهریزی میکند، استیج میگذارد و برنامههای متفاوتی اجرا میکند. حوزۀ هنری نیز برای آنکه کارها تکراری نشود، از تجربۀ موکبهای اربعین استفاده میکند تا اتفاقات پیرامونی این میدانها را روایت کند و نیازهای مختلف مردمی را که هر شب به این میدانها میآیند، پاسخ گوید.
وی سپس به تحولات ساختاری اشاره کرد و اظهار داشت: تصور من اساساً این است که پس از ماجرای نهم اسفند، بسیاری از مدلهای ساختاری ما تغییر خواهد کرد. برخی از ساختارهای قبلی تقریباً به محاق میروند و معلوم میشود که دیگر بهدرد نمیخورند و اکنون کاری از آنها برنمیآید. ساختارها به سمتی میروند که در کف خیابان و بهصورت مردمبهمردم شکل بگیرند. حتی شاید ساختار آموزشوپرورش ما نیز ظرف چند سال آینده تغییر کند و ساختار دانشگاههای ما نیز دستخوش تحول شود. شاید آن عطشی که تا چند سال پیش نسبت به مدرک و تحصیلات عالیه در میان مردم وجود داشت، اکنون کاهش یابد، زیرا برخی چیزها در این مدل و ساختار جدید بیاعتبار میشود.
دانشگر در بخش پایانی سخنان خود گفت: یک تشنگی در میان مردم دنیا برای شناخت ایران بهوجود آمده است. آیا میدانید کتاب داستانیای که اکنون در جهان برای شناخت ایران با اقبال روبهرو شده، کدام است؟ کتاب «پرسپولیس». ما باید این موضوع را بسیار جدی بگیریم. در دنیا کنجکاوی بهوجود آمده است که ایرانیها چه کسانی هستند و چگونه چنین قدرتی پیدا کردهاند. مخاطب جهانی برایش فرقی نمیکند که مرجان ساتراپی چه تفاوتی با نویسندۀ انقلابی دارد. او صرفاً به دنبال ایران میگردد. و اکنون پراستقبالترین کتاب، «پرسپولیس» است. حال پرسش این است که ما چه کردهایم؟ هنرمندی که رفته و اثری تولید کرده، خودش واقعاً این امکان را ندارد که برخیزد و به جهان برود و اثرش را معرفی کند و بگوید دنیا ببینید این است. این بهنظر من دقیقاً نقطهای است که ما روی آن باید بایستیم.

محمدمهدی دادمان، رئیس حوزۀ هنری انقلاب اسلامی، در ادامۀ نشست، گفت: به نظرم اگر منشأ و فلسفۀ این جلسه پیام رهبری است، باید توجه داشت که دال مرکزی این پیام، «بعثت هنرمندان» نیست. بعثت هنرمندان در این متن، پلی است برای بیان یک ضرورت. مثال و مصداق شاهنامه نیز که بر آن تأکید میشود، باز برای بیان همان ضرورت است. به نظرم شایسته است دربارۀ آن ضرورت بحث کنیم. با اجازه، بخشی از پیام را میخوانم؛ «این حماسهی حضور و دفاع و پیروزی، تکلیف بزرگی را بر دوش اهالی فرهنگ و ادب و هنر میگذارد تا همچون فردوسی برخیزند و بعثت هنرمندان را در امتداد بعثت مردم رقم زنند؛ فکر و قلم و زبان را با هنر درآمیزند و روایت خیزش عظیم ملّت را در تاریخ، ماندگار کنند.» این جملۀ آخر را باید مورد بحث قرار دهیم که روایت خیزش عظیم ملت چگونه در تاریخ ماندگار میشود. این صورت مسئله است. اگر هر یک از اهالی فرهنگ و ادب و هنر این صورت مسئله را پیش روی خود بگذارد، دربارهاش بیندیشد و در راه حل آن مجاهدت کند، به نظرم بعثت رقم میخورد. اساساً هر فردی برای انجام مأموریتی مبعوث میشود. کاش این مأموریت را در میانۀ مباحثمان قرار دهیم و بر سر آن بحث کنیم.
وی با اشاره به تأکید بر شاهنامه تصریح کرد: تأکید بر شاهنامه از جهت ماندگاری است. روایت امروز ایران برای آینده، اگر روایت هنرمند نباشد، روایت این مردم مبعوث برای آینده نخواهد بود. ما انگار پیام رهبری را فقط ناظر به میدان و خیابان میدانیم، در حالی که شروع آن «حماسۀ حضور و دفاع و پیروزی» است و دربارۀ سه پدیدۀ درهمتنیده صحبت میکند. من فکر میکنم، همانطور که فرمایش آقای دانشگر نیز نزدیک به این بود، یک مأموریت تاریخی به ما سپرده شده است. اینکه پیش از این مبعوث شدهایم یا نه، به گمان من موضوع این پیام نبوده است. این پیام توبیخی نیست، بلکه تکلیفی را یادآور میشود و پیش چشم میآورد. اکنون تلاشها و پویشهایی برای روایت این خیزش عظیم ملت وجود دارد، اما واقعیت این است که آنچه امروز تصویر امروز و فردای ما را از این واقعه میسازد، بیشتر نوعی گزارش خبری است. اگر از لایۀ سطحی و فضای زرد رسانهای شبکههای اجتماعی بگذریم، باز هم با نوعی گزارش خبری مواجهیم. شاید بیانصافی نباشد اگر بگوییم هنوز نتوانستهایم از این قالب فراتر رویم و این میتواند ناشی از آفت رسانهزدگی ما باشد.
او در ادامه گفت: پیش از این، حتی در میان اهالی فرهنگ و هنر انقلاب، این بحث مطرح بود که چرا آثار به لحاظ تکنیکی و فنی رشد کردهاند، اما آن طعم و روح را ندارند. پاسخی که آن زمان مطرح میشد این بود که وقتی در روح زمانه آن گرما نیست، چرا توقع داریم در اثر هنرمند آن را ببینیم؟ من صادقانه اذعان میکنم که در مقابل این پاسخ مقاومت ذهنی داشته و دارم. اما فارغ از درستی یا نادرستی آن پاسخ، میخواهم به این نکته بازگردم که طوفانالاقصی دنیا را وارد دورۀ جدیدی کرده است. تاریخ وارد دورۀ جدیدی شده است. گویی جهان به ساعتی پایانی نزدیک میشود و اگر بشر آماده نباشد، دوباره از نو آغاز میکند و این دورهها احتمالاً هزار ساله است. اما ما وارد دنیای جدیدی شدهایم و هر که توانست خود را از این دالانی که طوفانالاقصی باز کرد عبور دهد، به این دنیای جدید وارد میشود.
وی خاطرنشان کرد: ما توفیق داشتیم با برخی از فرماندهان و شهدای اخیر انس پیدا کنیم. من میتوانم توضیح دهم که این افراد با چه سرعتی در حال تغییر بودند و گویی چیزی فهمیده بودند. همین شهید بزرگوار، اسم و رسم و مسئولیتش همان بود، اما دیگر همان آدم سابق نبود. یک دنیای دیگر آمده بود و این فقط ابعاد معنوی نبود، بلکه فهم، درک و نوع مواجههاش با مسائل نیز تغییر کرده بود. من در جایی نوشتهام که اتفاقی که برای دکتر لاریجانی افتاد، شبیه یک افسانه بود و این خود سینماست. ما ایشان را از دوران دانشجویی با گوشت و پوست و خون لمس کرده بودیم. اما دکتر لاریجانی دیگر آن دکتر لاریجانی سابق نبود. نوع مواجههاش با عرصۀ سیاست متفاوت بود و از موضوعاتی میگذشت که احتمالاً پنج سال پیش نمیگذشت. این فقط احوال معنوی نبود، این فهم این بود که دنیا وارد دورۀ جدیدی شده است.
دادمان سپس به وضعیت هنرمندان در این دوره اشاره کرد و گفت: این اتفاق به نظر من برای بعضی از هنرمندان افتاده است. آنها که وارد این دورۀ جدید شدند و توانستند از این دالان عبور کنند، تبوتاب و رفتارشان متفاوت است. همانها موفق میشوند این دوره را روایت کنند و اثر متفاوت خلق کنند، هرچقدر که توانستهاند این گرما را بگیرند و منتقل کنند. دو سه سال پیش برخی رفقا میگفتند که آن گرما نیست و تلاش نکن خلقش کنی، یا میگفتند هنرمند را به جایی بفرست که جنگ است تا برگردد و این گرما را بگیرد. این دیم نیست، این کلمه غلط است. اما ما میتوانیم کمکی برای این تغییر باشیم؛ هر چقدر خودمان به آن گرما نزدیک باشیم، میتوانیم دست کسی را بگیریم. امکان مداخله همین است. این را در احوال تجمعات متفاوت میبینیم؛ در هنرمند، اندیشمند و سیاستمدار.
وی با ذکر خاطرهای از دوران دانشجویی اظهار داشت: ما در دوران دانشجویی تجربهای داشتیم. تلاش میکردیم هر کسی را که اندک تعلقی به فضای مذهبی داشت، در یک فضای جمعی دوستانه وارد کنیم، فارغ از تشکیلات. من در سال ۸۸ دیدم که ۹۹ درصد این افراد که تعلق مذهبی داشتند و ما موفق شده بودیم آنها را در این جمع وارد کنیم، این طرف ایستادند و هر کسی را که نتوانسته بودیم، ولو آنکه تعلقات مذهبیاش بیشتر بود اما یک زاویۀ سیاسی کوچک داشت، روبهروی ما ایستاد و سرنوشت تلخی پیدا کرد و سال بعد بدتر شد. من میگویم کاری که باید بکنیم این است که کسی را که استعداد دارد، در یک فضا قرار دهیم و کمک کنیم در آن فضا بماند.
او در ادامه با تحلیل نسبت هنرمند و مردم در تاریخ معاصر گفت: هرگاه هنرمندان و روشنفکران جلوتر از مردم بودهاند، اتفاقاً یک شکست مفتضحانه برای جریان حق رقم خورده است و هرگاه مردم جلوتر بودهاند و هنرمندان به دنبال آنها رفتهاند و در آن اتمسفر قرار گرفتهاند، هم خودشان خلق متفاوتی کردهاند که در تاریخ ماندگار شده و هم جریان حق پیروز شده است.
دادمان با تأکید بر مفهوم روایت تصریح کرد: موضوع کلیدی، روایت است. نه روایت به معنای یک گزارش، بلکه روایت در معنای حقیقی خود یک خلق هنری است و در همۀ شاخههای هنری وجود دارد. روایت، دال مرکزیش قصه نیست، بلکه نشاندادن یک حقیقت است که میتواند در یک تصویر یا یک عکس نیز رقم بخورد. کار مهمی که باید انجام دهیم، چه در مورد کسی که این طرف است و هنوز برنخاسته و چه در مورد کسی که آن طرف است، این است که شرایط رؤیت را فراهم کنیم.
وی در پایان گفت: ممکن است هنرمندی که شاخص نیست و به اصطلاح سلبریتی نشده، وضع متفاوتی داشته باشد. اما در مورد آدمهایی که از مشاهیر شدهاند، من فکر میکنم کاری نمیشود کرد. بهموضعآمدنشان هم از یک ترس است، چنانکه پیش از این سکوتشان نیز از ترسی دیگر بود. این به معنای آن نیست که ما بهعنوان مدیران فرهنگی تکلیفی در دعوت از آنان و فراهمکردن بستر برای موضعگرفتنشان نداریم. حتماً باید این کار را بکنیم. اما برداشت من این است که آنان در جهانی اسیرند و اگر از آن اسارت آزاد نشوند، هنرشان نیز اسیر خواهد بود.
سیدعلی سیدان، روزنامهنگار فرهنگ و علوم انسانی و سردبیر ماهنامۀ سوره، بهعنوان آخرین سخنران نشست، بحث خود را با تأمل بر مفهوم «بعثت» آغاز کرد و گفت: مفهوم کلی بعثت، برانگیختگی توأم با نوعی بیداری از هر سنخی است؛ یک نوع مرگ که این مرگ میتواند مرگ جسمانی باشد یا انتقال از نشئۀ نفسانیت به نشئهای روحانی و متعالیتر. این یک تجربه است؛ تجربهای توأم با دیدن. همانطور که اشاره شد، وقتی کسی در جمع مردمی که مبعوث شدهاند، مثلاً در خیابان حاضر میشود، یک تجربۀ منحصربهفرد پیدا میکند و همان بیداری حاصل میشود.
او در ادامه مطرح کرد: ما انتظار داریم که پس از این تجربه ــ و اگر آن را بزرگتر کنیم، این تجربۀ تاریخی ــ هنر نیز با آن همراه شود و آن رؤیت و شهود را بازتاب دهد. اما چرا نمیتوانیم این تجربهها را به هنر درآوریم؟ یک دلیلش این است که اساساً تجربه نداریم یا تجربهها را به رسمیت نمیشناسیم. دستهای هم که تجربه دارند، نمیتوانند کاری بکنند. ما امروز بهدنبال اثری چشمگیر هستیم؛ چشمگیر نه لزوماً به لحاظ رسانهای، بلکه اثری که بگوییم این هنر است، این از کار درآمد. چرا چنین اثری خلق نمیشود؟ چرا از میان این همه فیلم سینمایی، آن تجربهای را که واقعاً لمس میکنیم، در فیلمها نمیبینیم؟ اما مثلاً یک فیلم از حاتمیکیا، تجربهای را که ما در بیرون نداریم، در سالن سینما برای ما حاصل میکند و خود آن فیلم به مصدری برای تجربه بدل میشود.
سیدان در تحلیل این پدیده تصریح کرد: به گمان من، آن تجربه وجود دارد، لیکن ما به دلیل رسانهزدگی یا یک برساخت رسانهای که آن را درونی کردهایم، تجربههای منحصربهفردمان را پس میزنیم و اصلاً به رسمیت نمیشناسیم. برخی بزرگواران میگفتند این موضوعات انقلاب اسلامی را باید نشانهشناسی کرد و به آثار هنری آورد. این حرف غلط نبود، اما چون تجربه را به رسمیت نمیشناخت، نتیجۀ مطلوب حاصل نشد.
حاتمیکیا هیچوقت به قصد اجماعسازی و گسترهآفرینی فیلم نساخت. بهترین فیلم تاریخ سینمای ایران به زعم من و شاید خیلی از مؤمنین، «آژانس شیشهای» است. این فیلم اتفاقاً اجماع را پس میزند و تمام گروهها و تیپهای اجتماعی را استیضاح میکند، اما همچنان گرمترین و انقلابیترین فیلم از نظر بسیاری محسوب میشود. حاتمیکیا تاریخ شفاهی را برنداشت تا فیلم کند؛ او یک تجربۀ عمیق درونی داشت که آن را به رسمیت شناخت و با شجاعت بر روی میز گذاشت.
وی با تعمیق این مفهوم افزود: اگر تجربه باشد، یعنی فرد از خود بیگانه نباشد ــ نه خود نفسانی، بلکه آن خود عالی و انقلابیاش ــ و آن را در میان بگذارد، اطرافش جمع میشوند. من فکر میکنم سودای اجماع، خصوصاً با این شکل، باعث میشود ما از تجربۀ عمیق انسانی تهی شویم؛ چون به جای خودمان نمیبینیم، به جای دیگران داریم میبینیم و از زبان دیگران میخواهیم سخن بگوییم. وقتی هنرمند انقلابی ما که از میان مردم برخاسته، به ساحت هنر وارد میشود، با انبوهی از برساختها روبهروست که باید آن تجربۀ پیشین خود را پس بزند. این سنخ از تجربهها را اگر در هنر به رسمیت نشناسیم و با ایجاد یک اتمسفر غیراصیل به سوداهای دیگر مشغول شویم، به نظر من این بعثت هنر و هنرمندان اتفاق نخواهد افتاد.










ثبت دیدگاه