نوجوان باید وارد فرایند تولیدمحتوا شود؛ مصونیتِ رسانهای، پشت دوربین شروع میشود
نشست «خشونت، رسانه و زیست نوجوانانه» در سلسله نشستهای «جنگآشوب» به منظور بررسی تحلیلی وقایع دیماه ۱۴۰۴، برگزار شد.
نشست «خشونت، رسانه و زیست نوجوانانه» در سلسله نشستهای «جنگآشوب» به منظور بررسی تحلیلی وقایع دیماه ۱۴۰۴، برگزار شد.
نشست چهارم «جنگآشوب» به منظور بررسی تحلیلی وقایع دیماه ۱۴۰۴، «خشونت، رسانه و زیست نوجوانانه» با حضور، حجتالاسلام محمود عبداللهی، مدیر گروه تولیدات جانبی مرکز کودک و نوجوان سازمان صدا و سیما، حسین شکیبراد، مؤسس فرهنگسرای نوجوان، و آرین طاهری، نویسنده، پژوهشگر رسانه و دبیر نشست، روز دوشنبه، چهارم اسفندماه در سرای شهید آوینی پژوهشکده فرهنگ و هنر اسلامی برگزار شد.

آرین طاهری در ابتدای نشست، هدف جلسه را بررسی ارتباط میان خشونتورزی نوجوانان و مصرف رسانهای آنان عنوان کرد. وی با اشاره به حضور پررنگ نوجوانان در آشوبهای خیابانی اخیر گفت: اغلب در گفتگو با این نوجوانان، اشاره میشود که بازیهای رایانهای یا سریالهای تلویزیونی زیادی تماشا میکنند؛ گاهی نیز از عناوین مشخصی نام برده میشود.
طاهری نسبت به سادهانگاری در این زمینه هشدار داد و تصریح کرد: به باور من، صرف بازی کردن یا تماشای برنامههای خشونتآمیز نمیتواند دلیل مستقیمی برای بروز رفتار خشن در نوجوانان باشد. برای ایجاد یک ناهنجاری اجتماعی، مجموعهای از شرایط باید فراهم شود که از جمله آنها میتوان به مشکلات روانشناختی فردی اشاره کرد. بنابراین، نسبت دادن خشونت نوجوانان صرفاً به مصرف رسانهای، استدلال چندان موجهی به نظر نمیرسد.
وی در ادامه افزود: هدف ایجاد نوعی رسانههراسی نیست، بلکه میخواهیم بررسی کنیم که آیا میتوان هر گونه خشونت در نسل جدید را به مصرف رسانهای آنها مرتبط دانست یا خیر.
دبیر نشست سپس به چشمانداز بزرگتری اشاره کرد و گفت: ما در وضعیتی زندگی میکنیم که رسانههای وابسته به قدرتهای استعماری، جریان اصلی تولید محتوا و شکلدهی به مصرف رسانهای را در دست گرفتهاند و ما در این حوزه عملاً پیرو آنها هستیم. از این رو، بحث درباره مصرف رسانهای نوجوانان تنها زمانی معنا پیدا میکند که آن را در چارچوب این سلطه فرهنگی بررسی کنیم.
وی پرسش محوری نشست را چنین مطرح کرد: نظام برآمده از انقلاب اسلامی با گفتمان ضداستعماری خود، در طول این دههها چه تمهیدی برای مقابله با این سلطه در حوزه رسانه و تولید محتوا، بهویژه برای نوجوانان، اندیشیده است؟ اقدامات انجامشده تا چه اندازه توانسته نیازهای ما را برآورده کند؟ در کجاها موفق بودهایم و در کجاها نیازمند بازنگری هستیم؟ و در نهایت، در این موقعیت مقابله، چه باید بکنیم تا بتوانیم به تولید محتوای مقاوم در برابر جریان مسلط دست یابیم؟

در ادامه، حسین شکیبراد، مؤسس فرهنگسرای نوجوان، به عنوان نخستین سخنران به ایراد دیدگاههای خود پرداخت. وی در ابتدای سخنان خود با طرح این ضرب المثل که «از کوزه همان برون تراود که در اوست» تأکید کرد که محتوای دریافتی هر فرد تعیینکننده خروجی فکری و رفتاری اوست و گفت طبیعتاً هر انسانی در هر رده سنی، هنگام گفتگو درباره موضوعات مختلف، آنچه را ارائه میدهد که یا تجربه زیسته اوست یا خوراک محتواییای که از منابع مختلف دریافت کرده است و این موضوع رده سنی نمیشناسد و صرفاً نشاندهنده نقش پررنگ رسانه به عنوان خوراک اصلی فکری نوجوانان امروز است.
وی با ذکر مثال سادهای از علاقهمندی ایرانیان به فوتبال و دو تیم استقلال و پرسپولیس افزود: اگر مقایسه کنیم که رسانه ملی ما چند بار و با چه حجمی از اطلاعات به موضوعی میپردازد، متوجه میشویم که چرا نوجوانان ما در برخی حوزهها اطلاعات گسترده و در برخی دیگر هیچ دانشی ندارند و این اثرگذاری حتی به شکلگیری ذائقه نیز منجر میشود، بیآنکه خود فرد خواستار آن باشد.
شکیبراد در ادامه با اشاره به بیتی از باباطاهر که میگوید «هر آنچه دیده بیند دل کند یاد» و با ترسیم مثلثی متشکل از سه ضلع دانستهها، خواستهها و تواناییها، به مقایسه تطبیقی نسلهای دهه شصت و دهه هشتاد پرداخت و توضیح داد: در دهه شصت، به دلیل محدودیت منابع اطلاعاتی از جمله چند شبکه تلویزیونی با برنامههای محدود و کتابخانههای اندک، دانستههای نسل گذشته اندک بود و همین دانسته محدود، خواستهها را نیز کوچک نگه میداشت اما در مقابل، تواناییها بزرگ بود زیرا نوجوان آن نسل برای رفع نیازهای خود ناچار بود مهارتهای عملی بیاموزد.
وی ادامه داد: اما در نسل دهه هشتاد و نود، با انفجار اطلاعات از طریق شبکههای ماهوارهای، پلتفرمهای متعدد، فضای مجازی و دسترسی آسان به کتابهای الکترونیکی و صوتی، دانستهها به شدت افزایش یافته است و این حجم بالای اطلاعات، خواستهها را نیز بسیار بزرگ کرده است. نوجوان امروز داشتههای همسالان خود در کشورهای دیگر را میبیند و آنها را میخواهد و مسئله زمانی بحرانی میشود که این خواستههای متعدد برآورده نشوند و این ناکامی به احساس محرومیت و در نهایت خشونت و تنفر منجر شود.
شکیبراد با اشاره به نقش رسانههای معاند در تشدید این احساس محرومیت تأکید کرد: رسانهها با القای این باور که اگر نبود فلان مانع، مثل رهبر یا نظام، تو همه چیز داشتی، نوجوان را نسبت به جامعه و نظام بدبین میکنند.
وی در ادامه نمونهای عینی از تأثیر عمیق بازیهای رایانهای را بیان کرد و گفت: در برنامه تلویزیونی «هشتادیا» میهمانی داشتیم که به شدت درگیر بازیهای رایانهای بود و حتی دچار تیک عصبی شده بود و پدرش تصور میکرد او صرفاً یک بازی ماشین ساده انجام میدهد، غافل از اینکه فرزندش ساعات طولانی در حال زندگی در بازیای مثل GTA است که در خود آمریکا برای زیر ۱۸ سال ممنوع است و این نوجوان در بازی، لامبورگینی و فراری سوار میشود و این تجربه برایش کاملاً ملموس است و مرز بین حقیقت و مجاز برای این نسل از بین رفته است.
وی با اشاره به بازیهایی که مأموریت آنها قاچاق مواد مخدر از سیستان و بلوچستان به عراق و ترکیه و فرار از پلیس است، هشدار داد: این بازیها به نوجوان آموزش میدهند که چگونه از دست نیروی انتظامی فرار کند و او این تجربه هیجانانگیز را در بازی داشته و حالا میخواهد در واقعیت هم خود را به چالش بکشد و پدیده نهنگ آبی و چالشهای مرگبار نیز از همین جنس هستند زیرا نوجوانی که بارها در بازی مرده و دوباره زنده شده، شاید این بار هم بخواهد تجربه مرگ را در واقعیت امتحان کند.
شکیبراد در ادامه با اشاره به آیه ۶ و ۷ سوره لقمان گفت: قرآن در این آیات به کسانی اشاره میکند که آنقدر درگیر لهو الحدیث میشوند که در برابر آیات الهی استکبار میورزند و روی برمیگردانند و این تأثیرپذیری از دوران کودکی آغاز میشود و اگر ما ورودی ذهن کودک را از چهار، پنج سالگی کنترل نکنیم، بعد از ورود به نوجوانی دیگر نمیتوانیم تأثیر چندانی بگذاریم چرا که «نرود میخ آهنین در سنگ.»
وی با انتقاد از وضعیت موجود در نظام آموزشی و تربیتی کشور تصریح کرد ما در بحث تولید محتوا و حتی آموزش سواد رسانهای بسیار عقبیم و یک واحد سواد رسانهای آن هم با محتوایی کهنه، نمیتواند تأثیری بر ذهنی بگذارد که سالهاست درگیر رسانه بوده است و پدر و مادر ناآگاه هم از همان کودکی برای سرگرم کردن فرزند، گوشی به دستش میدهند و بعد در نوجوانی توقع شنیدن حرف خود را دارند.
شکیبراد در بخش دیگری از سخنان خود به موضوع آستانه تحریک نسلها پرداخت و گفت: آستانه تحریک نسلهای مختلف متفاوت است و نسل ما با رفتن به خانه مادربزرگ تحریک میشد و خوشحال و نسل هفتادی با سفر آخر هفته به شمال اما آستانه تحریک نسل هشتادی، مهاجرت به آلمان یا رؤیاهای بزرگتر است. حتی جنگ میتواند یک عامل تحریک باشد و ما در دهه شصت فرماندهان ۱۹ ساله داشتیم که با عاملی به نام جنگ تحریک شدند و به میدان آمدند و امروز نیز نوجوانان با عواملی تحریک میشوند و این رسانه است که میتواند زمینهساز این تحریک باشد البته خود رسانه مهم نیست بلکه اندیشه و پیامی که قرار است آستانه تحریک نوجوان را فعال کند، مهم است.
وی با اشاره به موج کرهای و تأثیر عمیق آن بر نوجوانان ایرانی گفت: رسانههای کرهای در مانیفست خود نوشته بودند که نمیتوانیم جهان را با اسلحه بگیریم، پس با فرهنگ میگیریم و امروز نه فقط نوجوانان که همه ما محصولات کرهای مصرف میکنیم از گوشی سامسونگ و تلویزیون الجی گرفته تا ماشینهای کرهای و این یعنی موفقیت همان پروتکلها.
شکیبراد در ادامه یادآور شد که این موجها توسط رسانهها ایجاد میشود و به عنوان مثال به تجربه خود در نشریه خانه نوجوان اشاره کرد و گفت: با دختری به نام فاطمه فاطمی مصاحبه کرده بود که چنان درگیر موج کرهای شده بود که سئول را بهتر از شهرری میشناخت اما پس از سفر به کره متوجه شد آن رؤیا و بهشتی که تصور میکرده واقعی نیست.
شکیبراد در بخش پایانی سخنان خود به ارائه راهکار پرداخت و گفت: در دوران کودکی باید ورودی ذهن کودک را کنترل کنیم تا وقتی به نوجوانی رسید، خیالمان از او راحت باشد و حتی کشورهای غربی هم امروز به این نتیجه رسیدهاند که استفاده از اینستاگرام را برای زیر ۱۶ سال محدود کنند در حالی که ما هنوز چنین اقداماتی را جدی نگرفتهایم.
وی تأکید کرد: حتماً باید تولیدات خوب و جذاب داشته باشیم اما به تنهایی کافی نیست و بهترین راه برای مصونیت، درگیر کردن نوجوان در فرآیند تولید است همانطور که اگر میخواهی خانهات در برابر دزد ایمن باشد، باید دزدی بلد باشی و نوجوانی که خودش تولیدکننده محتواست، میفهمد که چگونه میتوان روی مخاطب تأثیر گذاشت و او تشخیص میدهد که اغراق، بزرگنمایی و تکنیکهای رسانهای چیست و دیگر هر محتوایی را صددرصد نمیپذیرد.
وی با اشاره به تجربه خود در ایام جنگ ۱۲ روزه گفت: در آن ایام، نوجوانانی که درگیر تولید محتوا و کنشگری بودند، در اغتشاشات بعدی واکنش متفاوتی نشان دادند و فریب نخوردند و تأکید کرد ما نباید نوجوان را رها کنیم، بلکه باید هدایتش کنیم. مقام معظّم رهبری فرمودند که نوجوان پیشران جامعه است و امروز در بسیاری از خانوادهها، این نوجوان است که تصمیم میگیرد آخر هفته کجا بروند، چه بپوشند یا چه سریالی ببینند پس باید این نقش را به رسمیت بشناسیم و او را برای آن آماده کنیم.
شکیبراد با اشاره به یک تجربه عینی از نوجوانی که با این گزاره مواجه شده بود که پس از ۷۰ سال جنگ، فلسطینیها به ایران حمله کردهاند، گفت: به جای مسخره کردن او، از وی خواستم منابعش را به من نشان دهد تا بررسی کنیم و این یعنی باید با نوجوان وارد گفتگو شد و گارد تعصب را کنار گذاشت و به او فرصت داد تا خودش به حقیقت دست یابد.
وی در پایان با اشاره به اهمیت مدارس به عنوان محور تحول، از عملکرد نهادهای فرهنگی مانند حوزه هنری و کانون پرورش فکری انتقاد کرد و گفت: اگر نهادهای فرهنگی بتوانند به مدرسه بروند و نوجوانان را درگیر تولید محتوا کنند، هم به درستی پرورش مییابند و هم نگران مصرف رسانهای آنها نخواهیم بود.
شکیبراد تأکید کرد این نوجوانان پیشران جامعه هستند و اگر نقش خود را درست ایفا کنند، میتوانند سبک زندگی جامعه را تغییر دهند و این ظرفیتی است که باید به درستی از آن استفاده شود.

در ادامه نشست «جنگآشوب»، حجتالاسلام محمود عبداللهی، مدیر گروه تولیدات جانبی مرکز کودک و نوجوان سازمان صدا و سیما، به عنوان دومین سخنران به ایراد دیدگاههای خود پرداخت. وی در ابتدای سخنان خود با طرح این پرسش که آیا میتوان بر اساس حوادث دیماه ۱۴۰۴ به تحلیل خشونت در جامعه و به ویژه در میان نوجوانان پرداخت، گفت: من معتقدم اتفاقاتی که در دیماه ۱۴۰۴ رخ داد اساساً نماینده جامعه ما نبود و نمیتوانیم بر اساس آن بگوییم که اگر در اغتشاشات سطح بالایی از خشونت مشاهده شد، پس جامعه ایرانی دچار خشونت شده است و این تعمیم غلط است. وی با اشاره به وضعیت خیابانهای تهران پیش از دیماه و پس از آن تأکید کرد ما پیش از دیماه در خیابانها چنین سطحی از خشونت را نمیدیدیم و اکنون نیز پس از گذشت مدت کوتاهی از آن ماجرا، اگر به خیابانها برویم و تعاملات مردمی را مشاهده کنیم یا به مدارس و گیمنتها سر بزنیم، هیچ تفاوتی در رفتار نوجوانان نسبت به قبل نمیبینیم و این نشان میدهد که آن حوادث قابل تعمیم به کل جامعه نیست.
عبداللهی با تأکید بر محدود بودن طیف شرکتکنندگان در اغتشاشات دیماه گفت: این سطح از خشونت را که در آن مقطع مشاهده کردیم، درصد بسیار محدودی از جامعه بود و من اصلاً با اعتراضات اقتصادی و فرهنگی و مخالفتهای اجتماعی کاری ندارم، بلکه صرفاً درباره این سطح خاص از اغتشاش و خشونت صحبت میکنم که قاطعانه میگویم قابل تعمیم نیست.
وی افزود: حتی در میان همان افراد حاضر در خیابانها نیز نمیتوان یک برش سنی خاص مانند نوجوانان را جدا کرد، چرا که افراد با سنین مختلف در آن صحنهها حضور داشتند و اتفاقاً بسیاری از کسانی که خشونتهای عجیب و غریب انجام میدادند، سن بالاتری داشتند و این تصور که نوجوانان همه سر بریدن یا کارهای خشن انجام میدادند، صحت ندارد.
مدیر گروه تولیدات جانبی مرکز کودک و نوجوان صدا و سیما با انتقاد از برخی تحلیلها که میگویند ببینید شما چه کردید که جامعه ایران به این سطح از خشونت رسیده است، این گزاره را غلط خواند و تأکید کرد: نوجوان امروز ما در خیابان، در مدرسه و در همه جا حضور دارد و اگر میخواهیم بدانیم نوجوانی که در آن صحنهها حضور داشته چه ویژگیهایی داشته، باید آن فرد خاص را بررسی کنیم و نمیتوانیم وضعیت او را به کل نسل نوجوان تعمیم دهیم. بنابراین اغتشاشات دیماه ۱۴۰۴ دریچه مناسبی برای تحلیل میزان خشونت جامعه ایران و یافتن راهکار نیست.
عبداللهی سپس پیشنهاد کرد: اگر این دریچه را کنار بگذاریم و خشونت را در جامعه به صورت کلی و فارغ از آن حوادث بررسی کنیم، ممکن است به کدهای جذابتری دست یابیم که زاویه بحث را تغییر دهد و ما را از مباحث صرفاً امنیتی و بحرانهای اجتماعی به سمت زاویه فرهنگ سوق دهد. وی با انتقاد از رویکرد رایج گفت: ما معمولاً هر بار که اغتشاشاتی رخ میدهد، در مورد نوجوان و به خصوص بازیهای رایانهای صحبت میکنیم و برچسب میزنیم و از زاویه تهدید امنیتی به موضوع نگاه میکنیم و این رویکرد نتایج مطلوبی ندارد. باید صندلی خود را عوض کنیم و از زاویه دیگری به مسئله نگاه کنیم، شاید اصلاً اولویت مسئله نوجوان امروز ما خشونت نباشد، بلکه مسئله اصلی هویت است و چالشهای هویتی است که در برخی موارد بروز خشونت محدودی هم میدهد.
وی با مقایسه لایه عمومی جامعه ایران با آمریکا گفت: اگر به لایه عمومی جامعه خود نگاه کنیم، اصلاً اسلحهکشی به آن معنا که در مدارس آمریکا رخ میدهد و کسی رگبار میبندد، نداریم و جامعه ما دارای گذشتهای از همزیستی مسالمتآمیز است و نمونه آن را میتوان در پدیدههایی مانند اعتکاف دید که عمده کار را مردم انجام میدهند و حاکمیت عقب افتاده و هر سال درصد نوجوانان معتکف افزایش مییابد و اینها بسیار بیشتر از آن صحنههای محدود میتواند نماینده جامعه باشد.
عبداللهی با تأکید بر اینکه ما در نقطه بحران به آن معنایی که برخی مطرح میکنند قطعاً نیستیم، گفت: هرگونه بروز مخالفت را نمیتوان خشونت نامید و نباید هر شعار یا اعتراضی را خشونت تلقی کنیم.
وی برای تحلیل وضعیت جامعه و یافتن راهکار، بر لزوم تعیین سطح خشونت و مقایسه آن در مقاطع مختلف تأکید کرد و گفت: اگر یک نوجوان وارد دانشگاه میشود و رفتارهایی نشان میدهد، این مربوط به سن نوجوانی نیست و ما با برجسته کردن موضوع خشونت نوجوانان، طیفی را بزرگ میکنیم که معمولاً نمایندهای ندارند.
مدیر گروه تولیدات جانبی مرکز کودک و نوجوان صدا و سیما در بخش دیگری از سخنان خود به تمایز میان مفهوم خشونت و قوه غضبیه در ادبیات دینی پرداخت و گفت: ما در ادبیات دینی قوه غضبیه داریم و در ادبیات غربی واژه خشونت را داریم که مطلقاً بد است و هر جا خشونت باشد، بازی بد میشود و رده سنی آن بالاتر میرود، اما غضب مطلقاً بد نیست و قوه غضبیه طبق معارف اخلاقی ما باعث میشود انسان خود را در مقابل تهدیدها نجات دهد و این برافروختگی طبیعی در برابر تهدید، واکنشی است که به بقای انسان کمک میکند.
وی افزود: در معارف دینی ما، قوه غضبیه مطلقاً بد نیست و به همین دلیل وقتی از جنگهای امیرالمؤمنین یا پیامبر اسلام صحبت میکنیم، نمیگوییم خشونت بوده، بلکه میگوییم غضب مطلوب برای ایستادگی در برابر حق. پس دو واژه داریم؛ غضب و خشونت. خشونت هیچگاه مثبت نیست، اما غضب هم مثبت دارد و هم منفی. غضب وقتی مثبت میشود که تحت سیطره عقل عمل کند و شدت آن را عقل تعیین کند، مثلاً حتی در جنگ حق نداری فرد را تکهتکه کنی یا به شکل فجیعی بکشی، بلکه باید به اندازه دفع تهدید عمل کنی و پس از دفع تهدید، دست از تخریب بکشی. قوه غضبیه اگر تحت عقل باشد مطلوب میشود و شجاعت از آن برمیخیزد.
عبداللهی با این تحلیل به نقد نحوه برخورد با بازیهای رایانهای پرداخت و گفت: ما وقتی با واژه خشونت به سراغ تحلیل بازیها میرویم، خیلی راحت هر جا خون باشد میگوییم بد است، در حالی که در ادبیات دینی ما اگر خونی در مسیر عقل ریخته شود، اشکالی ندارد. این تفاوتها باعث تبعیضهایی میشود که بین فضای بازی و سینما قائل میشویم، مثلاً سریال مختار را نشان میدهیم و نمیگوییم خشونت دارد با اینکه خونپاشی دارد، اما یک بازی با سطح کمتر خونپاشی را خشونتآمیز مینامیم، چون واژه خشونت توان تفکیک این دو را ندارد اما اگر بحث غضب را مطرح کنیم، این تفکیک ممکن میشود.
وی با همین منطق به تحلیل اعتراضات اجتماعی پرداخت و گفت: وقتی فردی حقش گرفته میشود یا احساس میکند حقش گرفته شده، بروزی از غضب در او دیده میشود و این لزوماً منفی نیست که بخواهیم سرکوبش کنیم، گاهی باید به این غضب احترام بگذاریم و منشأ تهدیدی که او را آزار داده از بین ببریم و برای او آرامش ایجاد کنیم. اگر این غضب درست و مدیریت شده باشد، به حکمرانان کد میدهد که اشتباه میروند و مردم را در معرض تهدید قرار میدهند.
وی تأکید کرد: برخی از این بروزها را اصلاً نباید خشونت حساب کرد و بار منفی روی آن گذاشت، اتفاقاً بار مثبت دارد و باید آن جهت مثبت را دید و راه برطرف کردن تهدید را پیدا کرد، مثلاً بچهای که کتک خورده و اموالش را بردهاند و حقش را گرفتهاند، میآید وسط خیابان جیغ میزند و سنگ پرت میکند، این فرد بر اساس خلقت خود دارد عمل میکند چون با تهدید مواجه شده، اگر شدتش از حد عقل خارج نشود، باید به او احترام گذاشت و گفت آفرین که دردمند هستی.
مدیر گروه تولیدات جانبی مرکز کودک و نوجوان صدا و سیما هشدار داد: اگر جامعه را با معنای خشونتی که غرب تعریف میکند بخواهیم از خشونت خالی کنیم، باید شهید فهمیده را از کتابهای درسی حذف کنیم، دفاع مقدس را حذف کنیم، هر جا تیراندازی هست را حذف کنیم و حتی پلیس را هم باید حذف کنیم، پس این معیار، معیار درونگفتمانی ما نیست.
وی پیشنهاد کرد: باید به حق مردم احترام بگذاریم و برای آن تدبیر کنیم، فارغ از اینکه از زاویه خشونت به آن نگاه کنیم. حتی اگر هیچ اغتشاشی هم رخ ندهد، باید بررسی کنیم آیا حق مردم ادا میشود یا نه. اگر جمهوری اسلامی را با جمهوریت و نقش مردم در حاکمیت میپذیریم، باید ببینیم حق اقشار مختلف چگونه ادا میشود.
عبداللهی در بخش پایانی سخنان خود به بحث رسانه پرداخت و گفت: مجموعههای خصوصی و درآمدزا برای سرپا ماندن چارهای ندارند جز اینکه عموم جامعه را نمایندگی کنند و در آنجا نیاز مخاطب و تولیدکننده به هم گره خورده و مسئله حل شده است، اما در جاهایی که این نیازها گره نخورده و از پولهای دیگر استفاده میشود، مشکل ایجاد میشود.
وی با اشاره به رویکردهای کلان نهادهای حاکمیتی گفت: نمیتوانم درباره همه صحبت کنم، اما در جایی که خودمان هستیم، یکی از مؤلفههای اصلی برنامهسازی، نیاز نوجوان است. رسانه ملی باید رسانهای مردمی شود، یعنی کنشهای مردمی را مردمی روایت کند. بیبیسی و دیگر رسانههای معاند چون نمیتوانستند نیروهای خود را در ایران داشته باشند، مجبور شدند مردمی روایت کنند و حداقل خود را مردمی نشان دهند، اما ما در این سمت چون دوربین و پول داشتیم، به سراغ روایت مردمی نرفتیم و حتی اتفاقات مردمی خودمان را حاکمیتی روایت میکنیم. صدا و سیما میرود در خیابان گزارش میگیرد، اما چون روایت مردمی نیست، میگویند روایت جهتدار است، در حالی که روایت مردمی برچسب جهتداری نمیخورد و برای مردم هویت خلق میکند که سمت خیلی چیزها نروند.


ثبت دیدگاه