» تحلیل نظری وقایع دی ماه ۱۴۰۴ در اولین نشست «جنگ‌آشوب»؛ رادیکالیسم سیاسی چگونه امر اجتماعی را می‌بلعد؟

پژوهشکده فرهنگ و هنر اسلامی

  • اخبار
  • انتشارات
  • گروه‌های علمی
    • گروه علمی مطالعات رسانه و سینما
    • گروه علمی مطالعات اجتماعی و فرهنگی انقلاب اسلامی
    • گروه علمی حکمت هنر
    • گروه علمی سیاست‌گذاری فرهنگی و هنری
  • باشگاه هنر و اندیشه
  • نشریه بیناب
  • فروشگاه کتاب
  • نگارخانه
  • تماس با ما
  • اخبار
  • انتشارات
  • گروه‌های علمی
    • گروه علمی مطالعات رسانه و سینما
    • گروه علمی مطالعات اجتماعی و فرهنگی انقلاب اسلامی
    • گروه علمی حکمت هنر
    • گروه علمی سیاست‌گذاری فرهنگی و هنری
  • باشگاه هنر و اندیشه
  • نشریه بیناب
  • فروشگاه کتاب
  • نگارخانه
  • تماس با ما

تحلیل نظری وقایع دی ماه ۱۴۰۴ در اولین نشست «جنگ‌آشوب»؛ رادیکالیسم سیاسی چگونه امر اجتماعی را می‌بلعد؟

۱۴۰۴-۱۱-۲۵ ۱۴۰۴-۱۱-۲۵ بازدید : 55

بررسی تحلیلی وقایع دی‌ماه ۱۴۰۴ با حضور اصحاب علوم‌انسانی از سوی پژوهشکده فرهنگ و هنر اسلامی برگزار شد.

به گزارش روابط عمومی پژوهشکده فرهنگ و هنر اسلامی، به منظور بررسی تحلیلی وقایع دی‌ماه ۱۴۰۴ با حضور اصحاب علوم‌انسانی سلسله نشست‌هایی با عنوان «جنگ آشوب» توسط این پژوهشکده برگزار می‌شود. اولین رویداد این گفت‌وگوها با عنوان «انقلاب و ناانقلاب»، بیستم بهمن‌ماه با حضور صابر جعفری، عضو هیئت علمی دانشگاه علامه طباطبایی، حامد طاهری‌کیا، استادیار مؤسسۀ مطالعات فرهنگی و اجتماعی، و علی‌رضا بلیغ، عضو هیئت علمی پژوهشکدۀ فرهنگ و هنر اسلامی، و اکبر محمدی، دبیر نشست، روز دوشنبه، بیستم بهمن‌ماه در سالن شهید آوینی پژوهشکده فرهنگ و هنر اسلامی واقع در حوزۀ هنری برگزار شد.

اکبر محمدی، دبیر نشست، در ابتدا با طرح پرسش ابتدایی از مهمانان گفت: در طی یک ماه گذشته، طی حوادث دی‌ماه ۱۴۰۴، با وضعیتی مواجه بودیم که کنش‌گرانی که در صحنه و میدان حضور داشتند، خودشان را در یک موقعیت انقلابی مشاهده می‌کردند؛ یعنی اَکت و پرکسیس و عمل خودشان را به مثابه یک عمل انقلابی دریافت می‌کردند و برداشت افراد هم از وضعیت، یک وضعیت انقلابی بود. این وضعیتی که ما با آن مواجه بودیم، خود را در یک تضاد یا ضدیتی با سال ۵۷ تعریف می‌کرد. این تعریف کردن دقیقاً برآمده از شعارها، تخریب نمادها و مسائلی از این دست بود. گویی با یک ضدانقلاب انقلابی مواجه بودیم؛ این جریانی که در مقابل ۵۷، خود را یک ضدانقلابی انقلابی می‌دید؛ انقلابی از این جهت که دارد از روش‌های انقلابی استفاده می‌کند.

او ادامه داد: نکته این است که وقتی می‌گوییم از روش انقلابی استفاده می‌کرد، یعنی این روش خالی و تهی از فرآیند انقلاب بود. یعنی گویی ما با فرآیند انقلاب مواجه نیستیم، ولی در عین حال داریم از روش‌های انقلابی استفاده می‌کنیم. سؤال اساسی‌ این است که حوادث دی‌ماه ۱۴۰۴ را از چه دریچه‌ای می‌توانیم فهم کنیم؟ چه پیش‌شرط‌هایی برای فهم این حوادث وجود دارد؟ اگر بنا به ریشه‌یابی است، این ریشه‌ها را در کجا باید بیابیم؟ این‌ها را باید در ساختار سیاسی یا در مناسبات اقتصادی و بازار تحلیل کنیم؟ این نیروی اجتماعی، برآمده از کجاست؟ آیا ما با یک جریان طبیعی مواجه بودیم؟ یعنی جریان طبیعی که به نحو ارگانیک و بنابه استلزامات طبیعی جامعه بروز و ظهور پیدا کرد؟ یا این‌که با حوادثی مواجه بودیم که این حوادث دستکاری شده بودند؟

دکتر علی‌رضا بلیغ، عضو هیئت علمی پژوهشکدۀ فرهنگ و هنر اسلامی، به عنوان نخستین سخنران این نشست، با طرح موضوع «انقلاب و ناانقلاب» سخنان خود را آغاز کرد. او هدف خود را چنین بیان داشت؛ تأمل بر تجربۀ انقلاب به‌طور عام و انقلاب اسلامی به‌طور خاص، ارائه صورت‌بندی از سیر تحولات از نقطۀ رخداد انقلاب تا وضعیت کنونی و در نهایت، فراهم آوردن زمینۀ قضاوت دربارۀ آن‌چه در دی‌ماه ۱۴۰۴ روی داده است.

او سخن خود را با اشاره به سخنرانی مشهور ماکس وبر در اواخر عمرش، با عنوان «سیاست در مقام حرفه» یا «سیاست به مثابه رسالت»، آغاز کرد. وبر در این سخنرانی، سیاست را کاری سخت و ملال‌آور می‌داند و توفیق در آن را مشروط به سه خصلت اساسی می‌شمرد؛

نخست، شور و عشق و دلبستگی به یک آرمان؛ چنان‌که انسان حاضر باشد از بسیاری داشته‌ها و خواسته‌های دیگر خود در راه تحقق آن آرمان بگذرد و گرمای آن، چنان در وجودش حرارت ایجاد کند که بتواند دهه‌ها برایش تلاش کند.

دوم، احساس مسئولیت در قبال وضعیتی که در آن قرار گرفته است؛ بی‌این احساس، استمرار حرکت امکان‌پذیر نیست و مسیر دچار گسست می‌شود.

سوم، حسن تناسب؛ که به تعبیر دقیق وبر، توانایی متأثر شدن از واقعیت‌ها در عین تمرکز بر آرمان است. این همان «قلب گرم و عقل سرد» است؛ نسبتی که اگر به هم بخورد، یا شور و اشتیاق به هیجانی سترون بدل می‌شود و یا سیاست توان جستجوی ناممکن‌ها را از دست می‌دهد. به گفتۀ وبر، سیاست اگر در جستجوی ناممکن‌ها نباشد، به هیچ ممکنی دست نخواهد یافت.

بلیغ سپس این سه‌گانه را مبنایی برای تأمل بر تجربۀ انقلاب اسلامی قرار داد. او با اشاره به ماه‌های پایانی انقلاب (۱۳۵۷) اذعان داشت که سرعت تحولات در آن برهه، وضعیتی پیش‌بینی‌ناپذیر ایجاد کرده بود؛ حتی گزارش‌های سفارت آمریکا به دولت متبوعشان، با وجود پیش‌بینی یک انقلاب، آن را از جنس چپ و کمونیستی تصور می‌کردند و اساساً تصوری از خیزشی اسلامی در کار نبود. با این حال، دولت آمریکا حتی همین گزارش‌ها را نیز چندان جدی نمی‌گرفت. اما نکته‌ای که نباید مغفول ماند این است که انقلاب ۵۷، پدیده‌ای آنی و بی‌پیشینه نبود؛ بلکه باید آن را حاصل حدود ۲۰۰ تا ۲۵۰ سال مبارزۀ پیوسته، فراز و نشیب، شکست و پیروزی در تاریخ معاصر ایران دانست. از جنگ‌های ایران و روس و نخستین مواجهات با غرب، نهضت تنباکو، نهضت مشروطه، کودتای ۱۲۹۹، جنگ‌های جهانی، ملی شدن صنعت نفت، کودتای ۲۸ مرداد و قیام ۱۵ خرداد؛ همگی به مثابه لایه‌هایی از یک حافظۀ تاریخی و ارادۀ جمعیِ سیاسی عمل کردند که نهایتاً به بلوغی انجامید که انقلاب اسلامی را ممکن ساخت.

بلیغ بر این نکته تأکید کرد که یکی از مهم‌ترین وجوه تمایز میان وضعیت کنونی و تجربۀ انقلاب ۵۷، در همین انباشت تاریخی و پرورش رهبران و نیروهای اجتماعیِ برآمده از دل آن تجربه‌ها نهفته است.

او در بخش دیگری از سخنانش، به توضیح نسبت میان انقلاب ۵۷ و اتفاقاتی پرداخت که پس از آن رخ داد. پرسش اصلی او این بود که چگونه نیروی برآمده از انقلاب، حتی در جریان‌هایی که علیه جمهوری اسلامی عمل می‌کنند، همچنان از خودِ انقلاب تغذیه می‌کنند.

بلیغ تحلیل خود را از تحولات جهانی پس از جنگ جهانی دوم آغاز کرد. به گفتۀ او، جهان به تدریج به سمت غلبۀ تکنیک بر سیاست و سیاست‌زدایی حرکت کرد. آمریکا اگرچه قدرت را از بریتانیا با شعار دفاع از استقلال کشورها و نهضت‌های استقلال‌طلبانه تحویل گرفت، اما این نظم جدید نیز به سرعت در قالبی نو از استعمار ادغام شد. تا زمانی که شوروی وجود داشت، تنش‌های ایدئولوژیک پررنگ بود و علم همچنان مدعی کشف حقیقت بود. اما با فروپاشی شوروی، نظم تک‌قطبی آمریکایی دیگر نیازی به اتکا به طرحی از حقیقت نداشت. علم به مدل و تکنیک فروکاسته شد، و فناوری جانشین حقیقت‌جویی گردید. کلیفورد کانر در کتاب «تراژدی علم آمریکایی» از این افول حقیقت به مثابه یک تراژدی یاد می‌کند.

در چنین جهانی، انقلاب اسلامی ایران با احیای امر سیاسی و ارادۀ جمعی، درست در خلاف جهت این نظم حرکت می‌کرد. در خود آمریکا نیز این روند به تضعیف جامعه و تقویت دولت انجامیده بود؛ جامعه به عنوان نیروی سیاسی تغییردهنده، مدیریت و فرم‌دهی می‌شد و در خدمت تقویت دولتِ پلتفرمی قرار می‌گرفت؛ دولتی که به تدریج از نمایندگی ارادۀ سیاسی مردم تهی و به سامانه‌ای برای ارائۀ خدمات عمومی بدل می‌شود. رقابت‌های انتخاباتیِ پیش از ترامپ نیز عمدتاً بر سر دو درصد مالیات یا دایرۀ شمول بیمه بود و کلیت ساختار محل مناقشه نبود.

طبیعی بود که چنین نظمی، الگویی انقلابی که سازوکار تثبیت‌شده را به هم می‌زد، برنتابد. پس از شکست راهبرد جنگ تحمیلی (که با هدف از پا درآوردن جمهوری اسلامی طراحی شده بود)، غرب رویکرد تازه‌ای در پیش گرفت؛ نه تقابل رودررو، بلکه تثبیت ایران در چهارچوب همان اقتصاد سیاسیِ پیش از انقلاب. این استراتژی مبتنی بر مزیت‌های نسبی ایران در نظام تقسیم کار جهانی بود؛ مواد خام، انرژی، بازار مصرف و نیروی کار ارزان. تکیه بر این الگو، به تدریج نیروی زاینده و فراخوانندۀ انقلاب را از امکان پیگیری طرحی نو برای آینده محروم کرد.

نتیجه این وضعیت، اسارت نیروی سیاسی در دو تصویر از گذشته بود. از یک سو، تصویری از گذشته خود به عنوان ایران اسلامیِ حامل سنت و فرهنگ دینی، و از سوی دیگر، تصویری از گذشته غرب که به عنوان «آینده» به ایران عرضه می‌شود. غافل از این‌که آینده را نمی‌توان از گذشته دیگری وام گرفت.

بلیغ تأکید کرد: ناتوانی در فراخوان و سازماندهی نیروی اجتماعی در فضای پس از جنگ، و تکیه بر الگوی اقتصاد سیاسیِ نامولد، ما را مستغنی از سهیم کردن مردم در سرنوشت کشور کرد. اما این نیروی اجتماعیِ برآمده از ۲۰۰-۲۵۰ سال تجربۀ تاریخی، از میان رفتنی نیست. اگر در فرم درست و در نسبتِ درونی با تاریخ و جغرافیای خود سازماندهی نشود، ممکن است به ضد خود تبدیل گردد.

حامد طاهری‌کیا، استادیار مؤسسۀ مطالعات فرهنگی و اجتماعی، به عنوان دومین سخنران نشست، بحث خود را با صورت‌بندی پرسشی مشخص و محوری آغاز کرد: «چگونه حضور مردم در ۱۸ دی‌ماه ۱۴۰۴ تحقق پیدا کرد؟» او تأکید کرد که تمامی سخنش در چارچوب پاسخ به همین پرسش طرح می‌شود و روش مورد استفاده‌اش تاریخ تحلیلی مبتنی بر دانش جامعه‌شناسی است. به همین دلیل، پاسخ او محدود به همین چارچوب روشی خواهد بود و قصد ندارد به تمامی ابعاد و جوانب موضوع بپردازد.

طاهری‌کیا نقطه عزیمت خود را این گزاره بنیادی قرار داد که جامعۀ ایران همواره مبتنی بر «تعویق فردگرایی» شکل گرفته است. به بیان او، سیاست‌های مسلط در ادوار مختلف تاریخ معاصر ایران، نه در پی پرورش فرد، که معطوف به تولید و تربیت «توده» بوده است. در دورۀ قاجار و پیش از مشروطه، جامعه ایران در چارچوب رابطۀ «پادشاه و رعیت» قابل فهم بود؛ توده‌ای از رعایا که در قالب قبایل کوچ‌رو سازمان یافته بودند. در دورۀ مشروطه و با تولد تدریجی ایدۀ دولت-ملت، باز با «ملت» به مثابۀ توده‌ای نیازمند تربیت مواجه می‌شویم. مصداق بارز این رویکرد، تأسیس «کانون پرورش افکار» در دوران رضاشاه پهلوی بود؛ نهادی که وظیفۀ تربیت توده‌ها را بر عهده داشت و باید به آن‌ها می‌آموخت که چگونه در قطار بنشینند، چگونه غذا بخورند، چگونه در خیابان راه بروند، آب دهان خود را زمین نریزند و حمام کنند. این پروژۀ سیاسی با اشکال گوناگون تا پایان دوران پهلوی دوم تداوم یافت و همواره با تعویق فردیت و سبک زندگی مستقل همراه بود. پس از پیروزی انقلاب ۱۳۵۷، صورت‌بندی جدیدی با عنوان «امت-امامت» پدیدار شد. در این‌جا نیز با توده‌ای از مؤمنان راستین روبه‌روییم که به شعائر دینی و سبک زندگی اسلامی اعتقاد دارند. در هر سه موقعیت تاریخی، فردیت و سبک زندگی مستقل مجال ظهور نیافته و سیاست‌گذاری فرهنگی و اجتماعی در مسیر تربیت توده، به تعویق انداختن فردگرایی را رقم زده است.

طاهری‌کیا با گذر به جریان‌های روشنفکری نشان داد که آن‌ها نیز از این الگو مستثنی نبوده‌اند. روشنفکران دورۀ مشروطه، توده مردم را «ناآگاه»، «تنبل»، «تن‌پرور» و «عقب‌افتاده» می‌دیدند که به پدری مقتدر نیاز دارند تا آن‌ها را جمع‌وجور کند. از قضا، برآمدن رضاشاه پهلوی با پشتیبانی همین روشنفکران مشروطه‌خواه رقم خورد تا «مدرنیته به زور سرنیزه» محقق شود و یکجانشینی اجباری شکل گیرد. روشنفکران چپ نیز در پی تولید «خلق» بودند؛ توده‌ای از کارگران استثمارشده و بدبخت که باید به آن‌ها خودآگاهی تزریق کرد تا استثمار خود را دریابند و انقلاب کنند. در این نگاه نیز توده خلق همچون سوژه‌ای منفعل و نیازمند رهایی از بیرون تصویر می‌شد.

او مدعای محوری خود را چنین بیان کرد: تن‌ها از دورۀ سازندگی (آقای هاشمی رفسنجانی) به بعد است که در تاریخ معاصر ایران، «سبک زندگی» در معنایی که از سیاست «تنظیم قوانین مبتنی بر نیازهای من» را مطالبه کند، پدیدار می‌شود. این نقطۀ عطفی است که فردیت و سبک زندگی در قالبی تازه رشد می‌کند و از سیاست می‌خواهد که خود را متناسب با تقاضاهای فردی به‌روز کند. از این‌جا به بعد، سبک زندگی ایرانی با بروکراسی و قوانین دچار تنش اساسی می‌شود. فردی که دانشگاه رفته، سبک زندگی مدرن را تجربه کرده، مگامال‌ها را دیده، کافه‌ها و شب‌نشینی‌ها را از دهۀ ۷۰ به بعد زیسته، از قانون مطالبه می‌کند که خود را متناسب با نیازهای او تغییر دهد. این میل به پیشرفت و توسعه، در دهۀ ۷۰ با مفهوم «شبیخون فرهنگی» پیوند می‌خورد و به ادبیات سیاسی ایران راه می‌یابد؛ هم‌زمان با ورود گستردۀ ماهواره و جریان‌های فرهنگی جدید. اما بروکراسی ایران نه بر پایۀ ضوابط، که مبتنی بر روابط عمل می‌کند. پیمایش‌های انجام‌شده در دهۀ ۷۰ نشان می‌دهد که دانشجویان امیدی به استخدام بدون پارتی ندارند و آمار امید به استخدام در غیاب رابطه، بسیار پایین است. مقالۀ دکتر رضایی و دکتر کاظمی با عنوان «عقلانیت کوتاه‌مدت در بین ایرانیان» به‌وضوح نشان می‌دهد که آینده چنان مبهم و غیرقابل تنظیم است که عقلانیتی جز سود شخصی و نگاه به امروز و فردا شکل نمی‌گیرد. در همین دوره، پژوهش‌های متعدد از عرفی شدن سبک زندگی دینی حکایت دارند؛ مردم فعالانه به تفسیر دین روی می‌آورند تا برای زیست خود امکان‌های رهایی‌بخشی فراتر از تقلید رسمی ایجاد کنند. این روند، شکاف میان بروکراسی اقتصادی مبتنی بر رانت و توزیع نفت از یک سو و فرهنگ سانسور که بازنمایی نیازهای طبقات تازه و تغییرات فرهنگی را برنمی‌تابد از سوی دیگر، هرچه عمیق‌تر می‌کند.

طاهری‌کیا تأکید کرد که حاصل این وضعیت، «مهاجرت افسارگسیخته» یا دست‌کم میل شدید به آن است. رؤیای فردی برای داشتن یک سبک زندگی شخصی، که پس از دهۀ ۶۰ و خروج از وضعیت استثنایی جنگ شکل گرفته، با ناکارآمدی بروکراسی، اقتصاد و فرهنگ در پاسخگویی به نیازها مواجه می‌شود. بیگانگی میان دولت و ملت در همین نقطه رقم می‌خورد. کاهش پیوستۀ مشارکت در انتخابات، نشانۀ آشکاری از این گسست است. در این‌جاست که رنسانس فکری و پدید آمدن فردگرایی در مفهومی که شریعتی، آل‌احمد و بسیاری از روشنفکران دهۀ ۵۰ به آن می‌پرداختند، در جامعۀ ایران پس از دهۀ ۷۰ گسترش می‌یابد.

او برای واکاوی ریشۀ این سرخوردگی مفهوم «سوژۀ خلیفه‌الله» را کانون توجه قرار داد؛ سوژه‌ای که در اندیشۀ استاد مطهری، دکتر شریعتی و حتی در سخنرانی‌های رهبر انقلاب در سال ۱۳۵۷ صورت‌بندی روشنی یافته بود. در این چارچوب، سوژه اراده دارد اما این اراده در راستای ارادۀ خداست؛ سوژه علیه طبیعت پست دنیایی می‌جنگد و هدفش عروج روحانی است. اراده در این معنا سکولار نیست و اجازۀ تفسیر دین به نفع زندگی شخصی را ندارد. سبک زندگی فردی در این مقام اصلاً تعریف نشده است. این همان سیاست توده‌گرایی و پوپولیستی است که بر رهبر کاریزماتیک و پاسخ‌های سریع به مسائل، به جای راهکارهای کارشناسی و انعطاف در برابر تغییر ذائقۀ مردم، تکیه دارد. اما از دهۀ ۷۰ به این سو، جامعه از آن وضعیت توده‌گرا خارج شده است. نشریاتی چون «ارغنون» از سبک زندگی می‌گویند، مطالعات فرهنگی در دانشگاه تهران شکل می‌گیرد، ارزش‌های شخصی رشد می‌کند، رسانه‌ها و دانشگاه توسعه می‌یابند، ذائقۀ زنان و گروه‌های حاشیه دچار تحولات بنیادین می‌شود. این رشد اجتماعی پرشتاب در برابر بروکراسیِ کم‌تحرک و مقاوم قرار می‌گیرد.

طاهری‌کیا برای اثبات مدعای خود به پیمایشی در شهریور ۱۴۰۲ اشاره کرد که در آن، از مردم درباره پوشش رایج زنان پرسش شده بود. یافته‌ها نشان می‌داد که ۴۴.۳ درصد از پاسخگویان پوشش «بدون پوشش کامل سر» و ۲۵.۸ درصد نیز «کشف حجاب» را می‌پسندیدند. این آمار، تنها یک سال پس از رویداد ۱۴۰۱ به دست آمده بود. اکنون در ۱۴۰۴، پدیدۀ موتورسواری زنان نیز به این فهرست افزوده شده است. این داده‌ها به گفتۀ او نشان می‌دهد که مردم فعالانه وارد تفسیر دین شده‌اند و سوژه‌ای که انقلاب ۱۳۵۷ را شکل داده بود، به تدریج رو به زوال است. همان سوژه‌ای که آل‌احمد، شریعتی، مطهری و رهبر انقلاب در ۱۳۵۷ هشدار داده بودند که پدید نیاید، اکنون پدید آمده است.

او با طرح پرسشی تأمل‌برانگیز گفت: چگونه است که در دهۀ ۵۰ از «زن عروسکی» و مصرف‌زدگی به مثابۀ آفت سخن می‌رفت و امروز ایران به مقصدی برای عمل زیبایی تبدیل شده است؟ چگونه مصرف لوازم آرایشی و جراحی‌های پلاستیک تا این حد گسترش یافته؟ ما دستگاه فهم میل و کنترل آن را سیاسی‌کرده‌ایم و با سبک زندگی مردم درگیر شدیم. به عبارت دیگر، امیال و نیازهای بدنی و زیباشناختی مردم را نه به مثابۀ پدیدهای طبیعی و بشری، که به عنوان مسئله‌ای سیاسی تلقی کردیم و این درگیری، شکاف دولت و ملت را ژرف‌تر ساخت.

طاهری‌کیا در جمع‌بندی، پاسخ خود را به پرسش محوری بحث چنین صورت‌بندی کرد: نخست، ما با «فردیت‌گرایی سرخورده‌ای» مواجهیم که در پی تحقق فردیت و سبک زندگی مستقل خود است. این فردیت سرخورده، محصول سال‌ها تعویق و سرکوب است. دوم، تجربۀ ۱۴۰۱ ذیل مفهومی که آصف بیات «ناجنبش» می‌نامد قابل فهم است؛ جنبشی بی‌رهبر که بیشتر به سمت اصلاحات میل دارد. اما هنگامی که یک رخداد جمعی به «رهبر» می‌رسد، پدیدۀ هابزی شکل می‌گیرد؛ رهبری که بازنمای ارادۀ جمعی است و اراده‌ای که به او مشروعیت می‌بخشد. پیوند این دو، به تولید حکومت و برنامۀ جایگزین می‌انجامد و آن‌گاه «انقلاب» معنا می‌یابد. سوم، هجوم مردم به خیابان‌ها در ۱۸ دی، پیوندی بود با «بازپس‌گیری ۵۷»؛ نه بازگشت به دوران پهلوی. مردمی که در خیابان‌ها حاضر شدند، اکثراً پهلوی را تجربه نکرده‌اند. من پهلوی را تجربه نکردم؛ بسیاری از جوانان و نوجوانان حاضر در صحنه نیز چنین‌اند. آن‌ها به دنبال «لحظۀ ۵۷» هستند، نه بازگشت به گذشته. این یک «عفو عمومی»، «ترمیم عمومی» و «اعتراف جمعی» به وقوع ۵۷ است. این اعتراف و ترمیم به واسطۀ کسی انجام می‌شود که خود از همان دودمان ۵۷ می‌آید. گویی بازگشت به او، نوعی توبۀ جمعی و طلب بخشش است برای آن‌چه به مثابۀ سبک زندگی سرخورده تجربه شده؛ جایی که نه در اقتصاد سهمی هست، نه در فرهنگ و نه در سیاست. چهارم، در ابعاد بین‌المللی، ایران بازیگر جهانی نیست؛ سفیرانی در سطح فرهنگ، اقتصاد و علم در میادین جهانی ندارد. هنرمندان، کارآفرینان و دانشمندانی که از این خاک برخاسته‌اند، یا مهاجرت کرده‌اند یا سرخورده شده‌اند یا امکان حضور نیافته‌اند. دانشگاهیان نخبه به عمان، ترکیه و قطر می‌روند؛ اقتصاد دیجیتال و فناوران هایتک فرصت ظهور نمی‌یابند. بدون چنین کارت‌هایی، از شبکه جهانی خارج می‌شوی و آن‌گاه که از نت‌ورک بیرون افتادی، به الهیات سیاسی و نبرد آخرالزمانی پناه می‌بری. اما آن سوی شبکه، تو را «شر» مطلق می‌بیند و بسیج نظامی علیه‌ات توجیه می‌شود.

صابر جعفری، عضو هیئت علمی دانشگاه علامه طباطبایی، به عنوان آخرین سخنران نشست، به تحلیل کم و کیف حضور مردم در رویداد اخیر پرداخت و بر ضرورت وارسی دقیق این مسئله تأکید کرد. وی اظهار داشت که پاسخ تفصیلی به پرسش از چیستی این رویداد، مستلزم بررسی چگونگی امکان‌یابی حضور مردم در آن است.

جعفری با اشاره به بررسی‌های آماری صورت‌گرفته درخصوص کشته‌شدگان وقایع اخیر گفت: آمار اولیه کشته‌شدگان ۳۱۱۵ نفر است که ۱۵۰ نفر از آنان دارای وصف امنیتی خاص بوده و این عدد با تلرانس اندکی قابل بالا و پایین شدن است. وی تأکید کرد که حتی اگر ارقامی مانند ۳۲۰۰ یا ۳۰۰ نفر را مبنا قرار دهیم، آن‌چه حائز اهمیت است، نسبت بالای افراد غیرمقیم در میان کشته‌شدگان تهران است. از مجموع ۱۱۱۵ نفری که در تهران از اطراف مختلف رویداد – که اساساً دو طرفه نیست – جان باختند، حدود ۶۰ درصد در تهران نه سکونت دائم دارند و نه سکونت موقت. وی با توجه به روش آماری به کار گرفته‌شده توسط نهادهای مرتبط گفت: این روش بدون هیچ‌گونه مسامحه‌ای درخصوص تعلقات فکری یا قومیتی افراد، صرفاً به اصابت گلوله و انتخاب کیس‌های خود از کف میدان اقدام کرده است. بر اساس این بررسی، ۶۰ درصد کشته‌شدگان – که در حساس‌ترین و حادترین لحظات رویداد شکل گرفته – نشانه‌ای صریح بر سازماندهی هستند. وی افزود: اختلاف ۷ تا ۸ درصدی آمار مجروحان نیز این نسبت را تأیید می‌کند.

عضو هیئت علمی دانشگاه علامه طباطبایی با نقد کاربست صورت‌بندی‌های اجتماعی و نظریه‌های انقلاب یا جنبش‌های جمعی برای تبیین این رویداد تصریح کرد: هرگاه پدیده‌ای چنین شواهد پررنگی از سازماندهی داشته باشد، استفاده از نظریه‌های انقلاب یا صورت‌بندی‌های جنبش‌های جمعی، به مثابه پوشاندن لباسی نااندازه بر تن رویداد است. به گفته وی، وجه خطرناک‌تر ماجرا، سویه اجتماعی پررنگی است که امر را مشتبه می‌سازد و در ادامه به آن پرداخته خواهد شد. جعفری با استناد به تعبیر وبر مبنی بر عدم گنجایش صورت‌بندی‌ها در مواجهه با پیچیدگی واقعیت اجتماعی، بر ضرورت به کارگیری «میانجی‌های مفهومی» برای دستیابی به درکی تفصیلی‌تر تأکید کرد. او گفت: ارکان نظریه انقلاب را با یافته‌های میدانی چند هفته اخیر در ذهن خود چرخاندم و به این نتیجه رسیدم که روایت‌هایی که این رویداد را به آن ارکان ختم می‌کنند، نابسنده‌اند.

جعفری با اشاره به فراخوان‌های رضا پهلوی و نسبت آن با وقوع رویداد گفت: بر اساس پیمایش‌های ملی – از جمله پیمایش ملی دانش، بینش و نگرش‌های تاریخی ایرانیان که اینجانب مجری آن هستم – و نیز نظرسنجی‌های تعدیل‌شده با عنایت به نرخ پاسخگویی حدود ۵۰ درصد، اقبال به پهلوی به عنوان فردی که بتواند مسئولیت امور مردم را بر عهده گیرد، زیر ۱۰ درصد است. بهترین عددی که امروز در جلسه صبح مطرح شد و خود محل گفت‌وگوست، همین ۱۰ درصد بوده و رقم اجماعی میان مراکز افکارسنجی بین ۶ تا ۷ درصد است. وی با اشاره به شهود میدانی خود از حضور در بهشت زهرا و همراهی با داوطلبینی که در کف خیابان حضور داشتند، افزود: در لحظات حاد رویداد، حتی برای آنان که از الفاظ و شعارهای سلطنت‌طلبانه استفاده می‌کردند، این ایده بیش از یک بهانه نبود. پشت سالن عروجیان، شعار ایجابی یا سلبی مشخصی درباره پهلوی شنیده نشد. این وضعیت میدانی مربوط به خانواده‌های کشته‌شدگان تهران است؛ کشته‌شدگان شهرستان‌ها با آمبولانس به شهرهای خود منتقل شدند. جعفری افزود: گزارش‌های میدانی حاکی از دلالت‌های طبقاتی و سبک زندگی مشخص در میان حاضرانی است که در بیش از ۳۰۰ شهر ایران درگیر این رویداد شدند. مسئله پهلوی اما به لحاظ رسانه‌ای به شدت پروموت شده است. به گفته وی، ظرفیت رفع نقیصه رهبری که در موج‌های پیشین نیز وجود داشت، در این رویداد – دست‌کم از رهگذر شخصیت مذکور – به هیچ وجه احراز نشده و با داده‌های موجود منتفی است.

این پژوهشگر با اشاره به پژوهش خود در حوزه گردآوری شعارهای انقلاب در اقصی نقاط ایران و تهران – اقدامی مشابه کار دکتر پناهی برای انقلاب ۵۷ – گفت: آن‌چه روی داد، چنان متشتت است که اساساً از کاربست هرگونه صورت‌بندی نام‌گونه‌ای برای محدود کردن آن احتراز دارم. امکان سخن گفتن از «انقلاب» زمانی فراهم می‌شود که بدیلی برای نظم موجود ارائه شده باشد. این امر در رویداد اخیر، برخلاف انقلاب ۵۷ که به وضوح قابل پیگیری بود، اساساً ناممکن است. شعارها فاقد قدر مشترک‌اند و هرچند قدر مشترکی در میان آن‌ها وجود دارد که به سویه اجتماعی بازمی‌گردد، بحث از ایدئولوژی واحد کاملاً منتفی است. وی در نقد صورت‌بندی‌هایی که با «جامعه‌ای سیاست‌زدوده و توده‌ای رها شده در دامان بازار» رویداد را توضیح می‌دهند، گفت: این قرائت که توده مذکور به سبک و سیاق راست افراطی در پی پشتوانه‌یابی از ایده پهلوی یا هر ایده دیگر است، به هیچ وجه مورد تأیید نیست. به استناد شواهد، بیشتر با «سوژه توده‌ای نو رواقی» مواجهیم تا توده فاشیستی. در این میان، خشونت نیز رکنی اجتناب‌ناپذیر خواهد بود.

جعفری با بیان این‌که رویداد مورد بحث در ۱۱۰۰ نقطه و ۳۰۰ شهر ایران رخ داده، مسئله بسیج را نیازمند تأمل بیشتر دانست و بر ضرورت گفت‌وگوی تفصیلی تأکید کرد. وی با استناد به مصاحبه‌های متعدد تصریح کرد: یکی از شاخص‌ترین ویژگی‌های این رویداد و جنبش‌های پیشین، بافتار خانوادگی آن است. نیروهای امنیتی با تجربه میدانی از سال ۱۳۷۸، این ویژگی را چنان آشکار و غیرقابل چشم‌پوشی توصیف کردند که به مثابه فصل ممیز این رویداد است. به گفته وی، این نیروها به سطحی از آموزش‌دیدگی در میان معترضان اشاره کردند که فراتر از آموزش‌های تلگرامی و اینستاگرامی بود. جعفری افزود: تجربه نیروهای امنیتی در کلونی‌های دو تا سه هزار نفری با تیم‌های رهبری ۱۰ تا ۲۰ نفره، حاکی از آن بود که برخلاف تمامی رویدادهای پیشین که امکان نفوذ در تیم رهبری و مدیریت فراهم بود، در این رویداد حتی یک مورد توفیق در نفوذ حاصل نشد. به تصریح آنان، این‌ها روی کار امنیتی ما کار کردند و برنامه‌ریزی و طراحی کردند.

جعفری در بخش پایانی سخنان خود بر ضرورت تفکیک دو ساحت «اجتماعی» و «امنیتی» در تحلیل رویداد تأکید کرد و گفت: هم‌دل و هم‌نوا با کسانی نیستم که سویه اجتماعی را با صورت‌بندی‌های اجتماعی توضیح می‌دهند و سویه امنیتی را ذیل همان صورت‌بندی‌ها امتداد می‌بخشند. قائل به تفصیل در این داستانم. از همین رو، در ایده بسیج، با «آشوب برنامه‌ریزی‌شده» هم‌نوایم تا بسیج انقلابی یا مردمی. وی در پایان تصریح کرد: اما سویه اجتماعی ماجرا باقی می‌ماند که در دور دوم سخنان بدان خواهم پرداخت. آن‌چه مرا دل‌نگران می‌کند، همین سویه است.

علیرضا بلیغ در ادامه سخنان خود با اشاره به توضیحات جعفری گفت: ایشان به درستی اشاره کردند که مؤلفه‌هایی که می‌توانست این واقعه را در قامت یک انقلاب برجسته سازد، عموماً کمرنگ است. کیفیت فروکش کردن اصل واقعه در خلال یکی دو روز، خود گویای استمرار کم‌رنگ آن است، برخلاف آن‌چه از تجربه وقوع انقلاب در سال ۱۳۵۷ در خاطر داریم. این امر تا حدود زیادی ناشی از همان فقدان‌هایی است که هم در حوزه ایدئولوژی، هم در حوزه رهبری و هم در حوزه بسیج یا سازماندهی مشاهده می‌شود. رویدادی که شکل درون‌زا ندارد، امکان پایداری و تداومش کاهش می‌یابد و همین زمینه‌ای می‌شود برای پررنگ شدن خشونت و غلبه جنبه‌های سلبی بر جنبه‌های ایجابی. حتی آن‌جا که به ظاهر رنگ‌وبوی ایجابی دارد، وقتی به جایگزین یا آلترناتیو مورد نظر نگاه می‌کنیم، عمق چندانی در آن نمی‌بینیم. پیمایش‌ها نیز مؤید همین موضوع بود.

وی افزود: اما نکته‌ای وجود دارد که شاید دکتر جعفری در بخش دوم بحث خود به آن بپردازند و من از زاویه خود بدان اشاره می‌کنم. به هر حال زمینه‌ای اقتصادی-اجتماعی برای پیدایش چنین واقعه‌ای وجود داشته است، فارغ از این‌که به خشونت کشیده شده یا به مثابه کودتا درآمده و یا آموزش‌هایی که به واسطه هزینه‌های هنگفت مالی، امنیتی و نظامی از سوی نیروهای بیرونی صورت گرفته تا این رویداد امکان وقوع یابد. برای نمونه با دوستانی که در صحنه حضور داشتند گفت‌وگو می‌کردم؛ نخست آن‌که تعداد زیادی نوجوان در این اتفاقات کشته و بازداشت شدند. میزان و کیفیت حضور آنان تأمل‌برانگیز بود؛ مثلاً دختری شانزده ساله که در مدارکش و محتوای گوشی‌اش مشهود بود دوره‌ای جدی و فشرده از آموزش را در پاکستان گذرانده و بازگشته بود.

بلیغ تأکید کرد: مسئله اصلی این است که این زمینه‌های اقتصادی که از آن سخن می‌گوییم چگونه پدید آمده‌اند تا بعداً بتوان هرگونه مداخله یا دستکاری را بر آن سوار کرد و به سمت‌وسوی مطلوب هدایتش نمود. در تحلیل این ساختار اقتصادی-سیاسی، ابزارهای لازم در علوم انسانی و به ویژه جامعه‌شناسی ما نسبتاً کمرنگ است. اگر آن ابزارها به میدان آورده شوند، شکل مواجهه ما با این صحنه بیش از آن‌که ایدئولوژیک باشد، مبتنی بر مختصات، امکانات و محدودیت‌هایی خواهد بود که جغرافیا و تاریخ ایران پیش روی ما می‌نهد.

وی در تبیین این مدعا گفت: معمولاً روایت چنین صورت‌بندی می‌شود که مقاومتی در درون مردم ایران شکل می‌گیرد در برابر اراده‌ای که دولت برای جا انداختن سبک زندگی خاصی مستقر می‌کند. اما به این نکته دقت نمی‌شود که در بدو پیروزی هر انقلابی، چنین توانمندی برای اعمال سریع اراده دولتی بر جامعه وجود ندارد. تجربه زیسته ایران نشان می‌دهد آن‌چه در ابتدا موجب پیگیری و انجام امور می‌شود، وجه درون‌زای خود جامعه است که به دولت تزریق می‌شود. سازماندهی‌هایی که در دهه ۱۳۶۰ وجود داشت و بعداً نیز در مقاطعی هرچند نحیف‌تر تداوم یافت، محصول تجربه جمعی برآمده از انقلاب بود و امکان تکیه بر ساختارهای دولتی را به مثابه یک میراث نداشت؛ چرا که آن دولت، چه در گام نخست در دوره پهلوی اول که عمدتاً به نیروی نظامی متکی بود و چه در گام دوم، شکلی از اقتصاد نامولد را به ارث برد که اساساً به فعالیت و کار مردم نیازی نداشت. دولتی که درآمدهای لازم برای بقای خود را مستقل از مشارکت مولد مردم تأمین می‌کرد، طبیعتاً فراخوانی برای به کارگیری نیروی انسانی در جهت فعالیت مولد صادر نکرد و در نتیجه خواسته‌های مردم معطوف به نحوه توزیع آن درآمد شد.

بلیغ ادامه داد: مردم می‌گویند این درآمدی که از محل فروش نفت، گاز و مواد معدنی به دست آمده باید به نحو عادلانه‌ای توزیع شود و بسیاری از خواسته‌های جامعه بر همین اساس و متناسب با تصویری که از غرب از طریق رسانه‌ها مخابره می‌شود، شکل می‌گیرد. غرب برای دستیابی به آن‌چه امروز دارد مسیر دشوار تاریخی را پیموده، اما این تصویر از دریچه رسانه‌ها چنان بی‌واسطه و آسان‌نما پیش چشم قرار می‌گیرد که گمان می‌رود پیمودن این مسیر نیز آسان است. فاصله میان یک اقتصاد سیاسی مولد با اقتصاد مصرفی و نامولد احساس نمی‌شود. خواسته‌هایی در باب سبک زندگی، فردگرایی و امثال آن تا وقتی مبتنی بر الگوی مصرف باشند نه تولید، به تدریج به فانتزی بدل می‌شوند و عدم تحقق آن فانتزی‌ها زمینه خشونت را فراهم می‌آورد.

وی با اشاره به تجربه تاریخی ایالات متحده در برابر بریتانیا گفت: برخلاف روایت مسلط امروزی که اقتصاد را امری جهانی و مبتنی بر مزیت نسبی معرفی می‌کند، تجربه استقلال آمریکا از بریتانیا در گرو شکل‌گیری چارچوب‌های یک اقتصاد ملی بود. بریتانیا در آن زمان به آمریکا پیشنهاد می‌داد مواد خام را تأمین کند و کالاهای مصرفی را خریداری نماید، اما آمریکا این مسیر را نپذیرفت، همچنان که چین نیز امروز چنین نمی‌کند و دیگر کشورهایی که چنین خواستی داشته‌اند از این قاعده مستثنا نبوده‌اند. این خواست در درون ایران نیز با انقلاب پدید آمد. اساساً اگر ناترازی و عدم توازن پیش از انقلاب وجود نداشت، وقوع انقلاب موضوعیتی نمی‌یافت.

بلیغ افزود: امروزه گاه این تصویر از انقلاب ارائه می‌شود که نسلی از انقلابیون می‌گویند «ما اشتباه کردیم». این شکل از برخورد روان‌شناختی و اخلاقی با مقوله‌ای چون انقلاب، تحلیلی نادرست است. چگونه ممکن است اراده جمعی به این وسعت دچار اشتباهی چنین عظیم شده باشد، آن هم پس از دویست و پنجاه سال تجربه پر فراز و نشیب؟ تصور تغییر مسیری که در جهت عکس خود قرار گیرد، چندان سهل نیست.

وی با اشاره به آمارهای اقتصادی دهه ۱۳۶۰ گفت: شکل بسیج نیروها در آن دهه، با وجود پایین بودن فروش و قیمت نفت، شاخص تولید ناخالص داخلی ایران را به بالاترین میزان ثبت‌شده تا آن روزگار رساند. دلیل اصلی این بود که بسیجی برای کار و فعالیت مولد در کشور صورت گرفته بود. پرسش این است که چرا آن تجربه و تجارب مشابه به سادگی کنار گذاشته شد و سهم مردم در ساختن ایران و تعیین سرنوشت خویش از ایشان دریغ گردید؟ نتیجه این روند وضعیتی است که امروز شاهد آنیم. بخشی از درون ساختار جمهوری اسلامی علیه بخشی دیگر عمل می‌کند. مدافعان شکل خاصی از اقتصاد، روابط خارجی، سیاست داخلی و سبک زندگی نه بیرون از این ساختار که درون آن ایستاده‌اند و تنش میان آن‌ها هسته اصلی ماجراست. تا زمانی که در این لایه تغییرات بنیادین صورت نگیرد، انتظار عدم تکرار چنین وقایعی در فواصل کوتاه، انتظاری نابجاست.

بلیغ با تأکید بر الزامات ژئوپلیتیکی ایران اظهار داشت: ایران در موقعیتی قرار دارد که نمی‌تواند از انجام این تغییرات سرباز زند. یا باید قید استقلال و حکومت یکپارچه زده شود که به گمان من تحلیل‌ها حاکی از آن است که غرب جز تجزیه ایران راهی پیش نمی‌نهد، یا باید ساختار تولید فعال گردد. ضرورت این امر ناظر به دگرگونی شکل اقتصاد در جهان است. ایران دیگر نمی‌تواند در موقعیت پیشین خود قرار گیرد. روزگاری اقتصاد ایران مبتنی بر تجارت و بازرگانی در مسیر جاده ابریشم بود که شرق و غرب جهان را به هم پیوند می‌داد. این نظم با غلبه قدرت دریایی بریتانیا و آمریکا و انتقال تجارت از خشکی به دریا، همراه با تضمین آن با قدرت تسلیحاتی دریایی، فروپاشید و تجارت خشکی به ناچار تضعیف شد. در پی آن، کشف نفت و منابع انرژی در ایران موقعیت تازه‌ای پدید آورد. وقوع انقلابی که خواست جمعی برای استفاده از این منابع را پررنگ کند، در نظم جهانی متأثر از این تنش‌های ژئوپلیتیکی به سادگی قابل تاب آوردن نبود. ایران به سرعت پس از انقلاب با حرکت‌های تجزیه‌طلبانه در داخل و سپس جنگ هشت ساله مواجه شد؛ زیرا این توان باید تضعیف می‌گردید.

وی تصریح کرد: ایران به لحاظ جغرافیایی و تاریخی دارای امکانات و فرصت‌های مشخصی است که نادیده گرفتن آن‌ها به تحلیل نادرست می‌انجامد. حتی در دوره پهلوی نیز امکان فراتر رفتن از حد مشخصی وجود نداشت؛ رضاشاه طرح ذوب‌آهن را از آلمان آورد، اما کشتی حامل آن توسط بریتانیا در دریا هدف قرار گرفت. هر طرحی از استقلال در ایران، با هر ایدئولوژی و حتی باستان‌گرایی دوره پهلوی، محکوم به شکست بود تا زمانی که نظم جهانی به شکل کنونی باقی است. اما امروزه پایه‌های این نظم سست شده و باید به این وضعیت برای بازیابی موقعیت ایران اندیشید.

بلیغ در جمع‌بندی سخنان خود گفت: به رغم آن‌که سرمایه اجتماعی در برهه‌هایی از جمله سال ۱۳۹۸ و حتی امسال در ۱۴۰۴ دچار آسیب شده و بخشی از پتانسیل‌های طبقه متوسط و پایین سرخورده و از دست رفته است، هم‌چنان تنها راه عبور از این وضعیت، اصلاح ساختارهای اقتصادی متناسب با ایده استقلال و حفظ یکپارچگی ایران است. بخشی از این اصلاحات معطوف به اصلاحات سیاسی جدی در حاکمیت و اصلاح جریان‌های ذی‌نفع در وضع موجود است و بخشی دیگر به سازماندهی نیروی مردمی بازمی‌گردد. طبعاً نمی‌توان انتظار داشت دولت از بالا به انجام این سازماندهی مبادرت ورزد، اما هماهنگی، ائتلاف و هم‌پیمانی میان دولت و نیروهای سازمان‌یافته ضرورت دارد. چارچوب فعلی جمهوری اسلامی یا باید با چارچوب‌های پذیرفته‌شده آن پذیرفته و چنین هماهنگی در درون آن محقق شود – چه از طریق عبور از طرح موجود در اقتصاد سیاسی و چه از طریق هماهنگی در خود حاکمیت – یا اگر چنین نیست، طبیعتاً باید از آن عبور کرد. تکیه بر شکل نامولد اقتصاد، اگر به تجزیه نینجامد، قطعاً استقلال به مفهومی که در تجربه سال ۱۳۵۷ خواسته شد محقق نخواهد شد و آمریکا و به ویژه اسرائیل از این مسئله کوتاه نخواهند آمد.

دکتر طاهری‌کیا در ادامه نشست با اشاره به نگرانی خود از تقلیل رویدادهای اخیر به «پروژه نفوذ» اظهار داشت: تا زمانی که بر این پروژه تمرکز کنیم، امر اجتماعی را از دست می‌دهیم. گزارش‌هایی که به نهادهای تصمیم‌گیرنده ارسال می‌شود، اگر به پروژه نفوذ تقلیل یابد، نهایتاً به رادیکالیسم سیاسی منجر می‌شود که محصول آن بیش از سه هزار کشته است. رادیکالیسم سیاسی یعنی شما از مردم «مزدور» می‌سازید و او نیز از شما «دژخیم» می‌سازد. پایان رادیکالیسم سیاسی خشونت است و در فضایی که این گفتمان حاکم شده، امکان برنامه‌ریزی برای تحول اقتصادی و فرهنگی که آقای دکتر بلیغ بدان اشاره کردند، اساساً منتفی می‌گردد.

وی افزود: وضعیت به وضعیت استثنایی تبدیل می‌شود. از آقای چمران پرسیدند که این جانباختگان چه جایگاهی دارند و پاسخ شنیدند که اینان «جان‌باخته» نیستند، بلکه «محارب»اند. وقتی از دیگری محارب می‌سازید، حق کشتن او را به خود می‌دهید. او به خیابان می‌آید، شما به او می‌گویید نفوذی و محارب، او نیز می‌بیند که به سویش اسلحه کشیده‌اید. نتیجه این فرایند چیزی نیست جز بن‌بست سیاسی. ما اکنون در چنین بن‌بستی گرفتار آمده‌ایم و این بن‌بست حاصل روایت‌هایی است که از واقعیت تولید کرده‌ایم. باید به گونه‌ای دیگر روایت کنیم تا بتوانیم دیگری را مجاب سازیم.

طاهری‌کیا در ادامه به مسئله اقبال به پهلوی پرداخت و گفت: بنده به داده‌هایی که دکتر جعفری اشاره کردند دسترسی ندارم و روش من نیز آن داده‌ها را پوشش نمی‌دهد. اما این را می‌فهمم که اگر امروز در اینستاگرام با دماغ رضا پهلوی شوخی کنم، پاره‌پاره می‌شوم. این را می‌توانم حدس بزنم و درک کنم. بنابراین پیشنهاد می‌کنم از اعداد پوزیتیویستی فاصله بگیریم و به سراغ کیفیت در جامعه‌شناختی و تجربه زیسته برویم. فرض کنیم ۲۰ درصد مردم به پهلوی گرایش دارند؛ پرسش این است که این ۲۰ درصد چه کیفیت تأثیرگذاری دارند. آصف بیات در کتاب «کارگران و خیابان» نشان می‌دهد که در انقلاب ۱۳۵۷، کارگران اساساً نمی‌دانستند چه انقلابی رخ داده و چه نقشی ایفا می‌کنند. انقلاب را قشر روشنفکر، دانشجو و چپ پیش برد. اگر امروز ۲۰ درصد جامعه حامل یک گرایش سیاسی باشند، کیفیت اثرگذاری آنان چگونه است؟ این ۲۰ درصد وقتی عمل می‌کنند، دیگرانی را نیز با خود همراه می‌سازند. کسی که در خانه خود بود و رفت و آمد عادی داشت، ناگهان خود را در میان انقلاب می‌یابد.

وی با اشاره به تفاوت بسترهای تاریخی تأکید کرد: مسجد امروز با مسجد پیش از انقلاب تفاوت بنیادین دارد. مسجد در بستر جمهوری اسلامی و با حضور نیروی بسیج معنا می‌یابد. کسی که امروز مسجد را آتش می‌زند، با چیزی غیر از مسجد تاریخی درگیر است. باید در این تفاوت‌ها تأمل کنیم. به همین سان، حتی اگر شمار گروندگان به پهلوی اندک باشد، آنان و نیروهای برون‌مرزی تأثیرگذار، توانسته‌اند برای رضا پهلوی نقشی هابزی در جنبش ۱۴۰۱ رقم بزنند. این مسئله برای من سؤال برانگیخت که آیا دی ۱۴۰۴ نشانه خروج از «ناجنبش» در مفهوم آصف بیات است؟ این خروج سریعاً با مسئله محاصره ایران پیوند می‌خورد و معنادار است.

طاهری‌کیا در بخش دیگری از سخنان خود به نقد مفهوم استقلال و پروژه اصالت‌سازی پرداخت و گفت: شریعتی، آل‌احمد و داریوش شایگان، همه درگیر پروژه اصالت‌سازی بودند. محمدرضا پهلوی نیز گفت «کوروش بخواب، ما بیداریم». پرسش این است که اصالت ما از کربلا می‌آید یا از قبر کوروش و داریوش؟ هر دوی این اصالت‌ها در فرایند زمان به پروژه سیاسی بدل می‌شوند. این پروژه چه به دست جمهوری اسلامی رقم بخورد و چه به دست پهلوی، سرنوشتی یکسان دارد. نقطه آغاز این پروژه‌های اصالت‌سازی را می‌توان پس از هاشمی رفسنجانی در جمهوری اسلامی و پس از مصدق در دوره پهلوی و باستان‌گرایی دانست. کودتای ۲۸ مرداد در دوره پهلوی و ورود به دوره رفسنجانی در جمهوری اسلامی، دو برهه‌ای هستند که جامعه و مردم از پروژه اصالت‌سازی عبور می‌کنند. در این‌جا پروژه اصالت‌سازی به پروژه سیاسی تبدیل می‌شود و اضطراب از دست رفتن اصالت، امکان همسان‌شدن با جامعه و تحولات اجتماعی را از میان می‌برد. شما نمی‌توانید تغییرات اجتماعی را از طریق قانون مشروعیت بخشید، زیرا اگر مشروعیت بدهید، اصالت خود را از دست داده‌اید. ذات‌گرایی پدید می‌آید و رادیکالیسم سیاسی، مزدورسازی و نفوذسازی آغاز می‌شود. محمدرضا پهلوی تا پایان عمر بر این باور بود که قربانی توطئه شده است. تا وقتی در این چرخه گرفتاریم، امر اجتماعی را از دست می‌دهیم و این وضعیت در عصر دیجیتال تداوم می‌یابد.

وی تصریح کرد: مردم از چه راهی به فراخوان رضا پهلوی دسترسی یافتند؟ رضا پهلوی کبوتری نفرستاد؛ او در برابر دوربین ظاهر شد. این یعنی جامعه به عصر اطلاعات وارد شده است. اما شما جامعه را رها کرده و می‌گویید هر که رفت، نفوذی است، مزدور است. آن‌که نرفته نیز روزی بازمی‌گردد و وقتی با رادیکالیسم بازگردد، شما نیز با رادیکالیسم پاسخ خواهید داد. فاجعه همین‌جا رقم می‌خورد.

طاهری‌کیا در جمع‌بندی سخنان خود گفت: پرسش من این است که آیا اسلحه ملت در این دوره به واسطه عبور از رویداد ۱۴۰۴ بر زمین گذاشته شده، یا به واسطه ترس، بر شقیقه‌ای تکیه داده و سکوت کرده است؟ این وضعیت برای ما خطرناک است. جامعه از دست رفته و به جای دیگری رفته، فضای دیگری یافته و به دنبال بزنگاه دیگری است. اخبار به ما می‌گوید اگر بزنی، مردم به خیابان می‌آیند. سیاست‌گذار نیز می‌گوید پس مردم هم‌چنان هستند، بزنیم تا بیایند. اما تو خود جامعه را رها کرده‌ای؛ او می‌رود و به همین سیاق بازمی‌گردد. اگر بوروکراسی خود را بر دوش مردم استوار کرده بودی، امروز نگران این بن‌بست و گرفتار این وضعیت نبودی.

دکتر صابر جعفری در پایان نشست اظهار داشت: به نظر می‌رسد علوم اجتماعی متعارف و جریان روشنفکری مرسوم در ایران با نادیده انگاشتن یا اصرار بر نادیده گرفتن مسئله نفوذ -که به باور من مسئله‌ای بسیار پررنگ است- ما را به وضعیت بی‌دولتی یا به عبارتی بی‌حکمرانی سوق داده‌اند. احساس التفات به این مسئله یا فقدان آن، به دو گونه دولتمندی متفاوت منتهی می‌شود. اصرار من بر تصریح و تأکید بر این وجه نه به خاطر حکمرانی، بلکه به جهت مخاطب روشنفکری و بدنه فکری جامعه است. در گزارشی که در دست تنظیم دارم، این لاین دوم را جدی‌تر دنبال می‌کنم.

وی افزود: ما از التفات به این واقعیت غافلیم که در خاورمیانه‌ای زندگی می‌کنیم که کریدور انرژی تعیین‌کننده‌ای است و پیرامون ما را چند صد پایگاه آمریکایی احاطه کرده است. در چنین شرایطی، با حذف مقوله دشمن از دستگاه فاهمه روشنفکری و تأکید بر مفاهیمی چون تکثر، نوعی بی‌دولتی می‌پرورانیم که از دل آن قدرتی بیرون می‌تراود که تنها به شرط وعده سبک زندگی می‌تواند بر سر کار آید. دولتی که با همین میزان مشارکتِ کاهش‌یافته به مخاطب خود وعده سبک زندگی می‌دهد و در چنین شرایطی تنها با چنین وعده‌ای می‌تواند به میدان آید.

جعفری با موشکافی معنای «فردیت سرخورده» تصریح کرد: این فردیت سرخورده را جمهوری اسلامی سرکوب کرده است، اما من می‌خواهم خاص‌تر این معنا را کاوش کنم. بی‌اعتنایی به واقعیت حاد ایران، معنایی از آزادی، زندگی و فردیت پیش می‌کشد که بلیط خریدار برای وعده سبک زندگی دارد. این وعده را کسی می‌دهد که خود محصول همان واقعیت بازار است. دولتی که باید مداخله کند و نسبت به سرنوشت سوژه‌های خود مبالات داشته باشد، قواره حکمرانی خود را به این وعده سبک زندگی تقلیل می‌دهد و می‌گوید تو برو این سبک زندگی را در بازار دنبال کن. آن سوژه به بازار می‌رود و سرش بی‌کلاه می‌ماند؛ در بازار سرکوب می‌شود و تمام سرخوردگی‌ها را به دنبال وجهی انضمامی می‌گردد تا بر سر آن خراب کند. آن وجه انضمامی، به اختصار، جمهوری اسلامی است؛ همان ایده ۱۳۵۷. به باور من برای مسئولیت‌پذیر کردن حکمرانی نیازمند آنیم که موقعیت خاص استراتژیک آن را تذکر دهیم و گوشزد کنیم که تو نمی‌توانی چون کشوری که آن سوی دنیا و دور از هر تهاجم و جنگی قرار دارد برای مردم خود برنامه‌ریزی کنی و آن‌گاه انتظار داشته باشی این مردم با فضیلت اخلاقی و سیاسی با تو تعامل کنند. این معنا محور بخش اول عرایض بنده بود.

وی در ادامه به داده‌های میدانی اشاره کرد و گفت: برخی واقعیت‌ها را به وضوح می‌توان دید. در دستگیری‌های اخیر مرتبط با همین رویداد، حدود ۸۵ درصد از افرادی که آزاد شدند کوچک‌ترین ارتباطی با نهادهای رسانه‌ای رسمی جمهوری اسلامی نداشتند. این پرسش هم‌چنان باقی است که چگونه ممکن است مردم به فراخوان شخصیتی چون آقای پهلوی واکنش نشان دهند. بنده بر این مسئله اصرار دارم که «وضعیت هابزی» که دکتر طاهری‌کیا به پهلوی نسبت می‌دهند صحیح نیست، اما این هشدار را به حکمرانی می‌دهم که باید از روزی بترسد که سوژه‌ای پیدا شود که بتواند چنین موقعیتی را اشغال کند.

جعفری با توصیف وضعیت سوژه معاصر گفت: این افراد سال‌هاست رسانه رسمی جمهوری اسلامی را دنبال نمی‌کنند. این سوژه‌ها به شدت لذت‌جو هستند؛ لذت به معنای درون‌ماندگار کردن معنای زندگی، بدان گونه که در فلسفه‌های حیات مطرح می‌شود. چنین سوژه‌ای دقیقاً قابل فراخوانی است. مسئله هولناک‌تر از نظر من این است که جمهوری اسلامی هر قدر فریاد بزند، کسی او را نمی‌شنود.

وی با اشاره به خطاهای احتمالی در قرائت آمارهای پیمایشی هشدار داد: وجه رهزن در نظرسنجی‌ها تأکید بر آمار میانگین است. همان نسبت ۸۵ و ۱۵ درصدی که اشاره کردم، ناگهان با تغییر جامعه آماری – مثلاً در میان نوجوانان یا در تقاطع تهران – به وضعیت بسیار وخیم‌تری بدل می‌شود و این رقم به ۳۵ یا ۴۰ درصد کاهش می‌یابد. اما همین سوژه که چنین اظهارنظری می‌کند، در پیمایش ارزش‌ها و نگرش‌ها نشان می‌دهد که ۳۵ درصد خاکستری داریم، ۳۵ درصد در سمت جمهوری اسلامی، و ۳۰ تا ۳۵ درصد معتقدند سیاست باید از دین جدا شود. تا پیش از موج چهارم پیمایش ارزش‌ها و نگرش‌ها، این توزیع به صورت نرمال بود. اما در موج چهارم، آن ۳۵ درصد خاکستری به کدام سو موضع می‌گیرد؟ می‌گوید دین باید از سیاست جدا شود. حال آن‌که در همین پیمایش، هنگامی که می‌پرسیم «آیا ولایت فقیه می‌تواند ضامن استقلال کشور باشد؟»، ۶۵ درصد پاسخ مثبت می‌دهند؛ یعنی همان کسی که چنان پاسخی داده بود، این‌گونه نیز پاسخ می‌دهد. اما اگر برش جمعیتی نوجوانان و جوانان را بزنیم، این ۶۵ درصد به ۵۰ درصد کاهش می‌یابد.

جعفری در پاسخ به این پرسش که دلیل گیرایی پیام کسی چون آقای پهلوی چیست، تصریح کرد: پاسخ روشن است؛ هیچ محتوای درون‌ماندگاری نه در خود او و نه در تاریخش وجود ندارد. پیام او چیزی جز وعده سبک زندگی نیست. پیشتر عرض کردم با «سوژه نو رواقی» روبه‌رو هستیم. اگر توفیق گفت‌وگو با این جوانان دستگیرشده حاصل شود، درمی‌یابیم که تصوری از ایده پهلوی ندارند. کل انباشت دانش آنان درباره دوره پهلوی از چهار یا پنج کلیپ فراتر نمی‌رود و حتی برخی از آنان چنین کلیپ‌هایی را نیز ندیده‌اند. آن‌چه از این وضعیت و واکنش به آن فراخوان درمی‌یابند، این است که اگر او بیاید، تحریم‌ها برداشته می‌شود، می‌توانم عرق بخورم و برخی آزادی‌ها را داشته باشم؛ اما در همین سطح. به همین سبب است که تأکید می‌کنم با سوژه نو رواقی روبه‌رو هستیم؛ سوژه‌ای که خود محصول جمهوری اسلامی است؛ حاصل عقب‌نشینی از قلمرو کار و تولید و تبدیل جامعه به ساحتی بازارگون و کناره‌گیری از هرگونه مسئولیت‌پذیری در نسبت میان بازار و سوژه.

وی گفت: برای عاملیت در بازار باید «کش» داشت، باید پول داشت، باید اعتبار داشت. دست در جیب می‌کند و می‌بیند هیچ نیست. به اطراف می‌نگرد تا کسی به دادش برسد؛ خبری از دولت نیست، فریاد رسمی به گوش نمی‌رسد. تنها چیزی که برای او باقی مانده، بدنش است. این بدن را کالایی می‌کند تا در بازار چیزی برای عرضه داشته باشد. پیش از این، او به پشت سر خود نگاه می‌کرد و خانواده را می‌دید. مستندی درباره بحران اقتصادی آمریکا در سال ۲۰۰۸ وجود دارد؛ وضعیت ژئوپلیتیک آن کشور با ما بسیار متفاوت است. آخرین مقطعی که در تاریخ اقتصاد آمریکا طبقه متوسط می‌توانست برای فرزند خود مسکن تأمین کند یا در این زمینه یاری رساند، همان سال‌ها بود. ما اکنون چنین وضعیتی را تجربه می‌کنیم. داده‌های وزارت رفاه این مسئله را تأیید می‌کند.

جعفری با مقایسه جنبش‌های اخیر گفت: اگر جنبش‌های ۱۳۹۶ و ۱۳۹۸ بر مدار ایده بقا و رانه‌های زیستی شکل گرفته بودند، اینک با تکاپو و پویشی برای حفظ موقعیت طبقاتی روبه‌رو هستیم. هراس من از آنجاست که این سوژه به پشت سر خود نگاه کند و ببیند دیگر از خانواده‌اش خبری نیست. ما در حال تجربه چنین مقطعی هستیم. ایده‌های مسئولیت‌پذیری دولت یک‌به‌یک در حال عقب‌نشینی‌اند و با وضعیتی از حکمرانی روبه‌رو هستیم که مردم در بازار رها شده‌اند؛ بازاری که متاع جمهوری اسلامی در آن خریداری ندارد.

وی در پایان با نفی قرائت‌های تقلیل‌گرایانه خاطرنشان کرد: اگر بخواهیم همه کاسه‌کوزه‌ها را بر سر جمهوری اسلامی بشکنیم، کار آسانی است و نیازی به این تحلیلها نیست. اما پرسش این است که چگونه می‌توان از جمهوری اسلامی انتظار داشت سبد مصرف فرهنگی و رسانه‌ای سوژه‌های خود را تأمین کند، در حالی که آن‌ها را در بازار کاملاً تنها گذاشته است؟ در اقتصاد راست می‌ایستید، در فرهنگ چپ می‌افتید. انتظار بنده از جمهوری اسلامی چندان بالا نیست که بتواند سبد فرهنگی و رسانه‌ای جوانان خود را به طور کامل پُر کند؛ اما دست‌کم انتظار دارم نسبت به مسئولیت‌هایی که به واقع متوجه خود اوست عمل کند و عقب‌نشینی نکند، به‌ویژه در میدان اقتصاد.

«جنگ آشوب؛ بررسی تحلیلی وقایع دی‌ماه ۱۴۰۴»- «پرده اول انقلاب و ناانقلاب»-۲۰-۱۱-۱۴۰۴
امکانات
ثبت دیدگاه
برای صرف‌نظر کردن از پاسخ‌گویی اینجا را کلیک نمایید.

درس‌گفتار و دوره‌های آموزشی
بیناب، مجلۀ تخصصی فرهنگ‌وهنر
دیدگاه
تحلیل نظری وقایع دی ماه ۱۴۰۴ در اولین نشست «جنگ‌آشوب»؛ رادیکالیسم سیاسی چگونه امر اجتماعی را می‌بلعد؟

تحلیل نظری وقایع دی ماه ۱۴۰۴ در اولین نش...

۱۴۰۴-۱۱-۲۵
با چاپ کتاب‌های «انسان‌شناسی دیجیتال»، «هم‌گرایی سینما و تلویزیون» و «چارچوب‌بندی کلان‌داده»؛ سه اثر جدید در حوزه مطالعات رسانه، روانه بازار نشر شد

با چاپ کتاب‌های «انسان‌شناسی دیجیتال»، «...

۱۴۰۴-۱۱-۲۰
رمان «روایت دلخواه پسری شبیه سمیر» در هفتمین نشست «در جست‌وجوی روایت ایرانی»

رمان «روایت دلخواه پسری شبیه سمیر» در هف...

۱۴۰۴-۱۱-۲۰
بررسی تحلیلی وقایع دی ماه ۱۴۰۴

بررسی تحلیلی وقایع دی ماه ۱۴۰۴

۱۴۰۴-۱۱-۱۸
مدرسه  «اندیشه و هنر شید مرتضی آوینی» برای ترم دوم ثبت‌نام می‌کند

مدرسه «اندیشه و هنر شید مرتضی آوینی» بر...

۱۴۰۴-۱۱-۱۳
کتاب «روایت دلخواه پسری شبیه سمیر» در نشست هفتم «در جست‌وجوی روایت ایرانی»

کتاب «روایت دلخواه پسری شبیه سمیر» در نش...

۱۴۰۴-۱۱-۱۲
نشست ششم «در جست‌وجوی روایت ایرانی» در قاب تصویر

نشست ششم «در جست‌وجوی روایت ایرانی» در ق...

۱۴۰۴-۱۱-۱۲
سیاست پارسایی روانه بازار نشر شد

سیاست پارسایی روانه بازار نشر شد

۱۴۰۴-۱۱-۰۸
کتاب «سیاگالش» در نشست ششم«در جست‌وجوی روایت ایرانی» نقد و بررسی می‌شود‌

کتاب «سیاگالش» در نشست ششم«در جست‌وجوی ر...

۱۴۰۴-۱۱-۰۵
تجربه زیسته معمار ایرانی در فرانسه؛ چگونه معماری بومی فرانک‌ها حفظ شد؟

تجربه زیسته معمار ایرانی در فرانسه؛ چگون...

۱۴۰۴-۱۱-۰۵
کتاب‌های جدید پژوهشکده
پیشنهاد سردبیر
تحلیل نظری وقایع دی ماه ۱۴۰۴ در اولین نشست «جنگ‌آشوب»؛ رادیکالیسم سیاسی چگونه امر اجتماعی را می‌بلعد؟

تحلیل نظری وقایع دی ماه ۱۴۰۴ در اولین نش...

۱۴۰۴-۱۱-۲۵
با چاپ کتاب‌های «انسان‌شناسی دیجیتال»، «هم‌گرایی سینما و تلویزیون» و «چارچوب‌بندی کلان‌داده»؛ سه اثر جدید در حوزه مطالعات رسانه، روانه بازار نشر شد

با چاپ کتاب‌های «انسان‌شناسی دیجیتال»، «...

۱۴۰۴-۱۱-۲۰
رمان «روایت دلخواه پسری شبیه سمیر» در هفتمین نشست «در جست‌وجوی روایت ایرانی»

رمان «روایت دلخواه پسری شبیه سمیر» در هف...

۱۴۰۴-۱۱-۲۰
بررسی تحلیلی وقایع دی ماه ۱۴۰۴

بررسی تحلیلی وقایع دی ماه ۱۴۰۴

۱۴۰۴-۱۱-۱۸
مدرسه  «اندیشه و هنر شید مرتضی آوینی» برای ترم دوم ثبت‌نام می‌کند

مدرسه «اندیشه و هنر شید مرتضی آوینی» بر...

۱۴۰۴-۱۱-۱۳
کتاب «روایت دلخواه پسری شبیه سمیر» در نشست هفتم «در جست‌وجوی روایت ایرانی»

کتاب «روایت دلخواه پسری شبیه سمیر» در نش...

۱۴۰۴-۱۱-۱۲
نشست ششم «در جست‌وجوی روایت ایرانی» در قاب تصویر

نشست ششم «در جست‌وجوی روایت ایرانی» در ق...

۱۴۰۴-۱۱-۱۲
سیاست پارسایی روانه بازار نشر شد

سیاست پارسایی روانه بازار نشر شد

۱۴۰۴-۱۱-۰۸
کتاب «سیاگالش» در نشست ششم«در جست‌وجوی روایت ایرانی» نقد و بررسی می‌شود‌

کتاب «سیاگالش» در نشست ششم«در جست‌وجوی ر...

۱۴۰۴-۱۱-۰۵
تجربه زیسته معمار ایرانی در فرانسه؛ چگونه معماری بومی فرانک‌ها حفظ شد؟

تجربه زیسته معمار ایرانی در فرانسه؛ چگون...

۱۴۰۴-۱۱-۰۵
مطالب پربازدید
  • ضرورت و اهمیت رهایی از استعمار در فرهنگ ... - 985 بازدید
  • «ایران به مثابۀ حلقۀ وصل» - 98 بازدید
  • نشست «کنش هنری و واکنش اجتماعی» برگزار م... - 978 بازدید
  • اولین نشست خبری همایش ملی «فرهنگ شهرت: ت... - 973 بازدید
  • سیاست‌های اخذ شده در حوزۀ فضاهای فرهنگی؛... - 972 بازدید
  • مدرسه «اندیشه و هنر شید مرتضی آوینی» بر... - 97 بازدید
  • فراخوان هفتمین همایش علمی تحقیقات بازی ه... - 969 بازدید
  • نشست «عصر نصرالله» برگزار شد - 951 بازدید
  • «مروری بر آن‌چه در مدیریت فرهنگی به ما ن... - 941 بازدید
  • بازاندیشی ایدۀ ایران در جهان در حال گذار... - 94 بازدید
    • برنامه های پژوهشی
    • هیئت علمی
    • چارت
    • درباره ما
    • تماس با ما
    • کتابخانه الکترونیک
    کلیه حقوق مادی و معنوی این سایت متعلق به پژوهشکده فرهنگ و هنر اسلامی است.
    LemonTheme