سلسله نشست های “ایرانی ها چه رویایی در سر دارند؟” به همت پژوهشکده فرهنگ و هنر اسلامی با همکاری مرکز تحقیقات بسیج دانشگاه امام صادق (ع) برگزار گردید. در نشست سوم اندیشه و برنامه پژوهشی دکتر ابراهیم فیاض و دکتر مرتضی فرهادی توسط اسماعیل فراهانی و میثم مهدیار بیان گردید.

در زیر گزارش متنی و صوت کامل این نشست منتشر می گردد:

ارائه اسماعیل فراهانی از اندیشه و برنامه پژوهشی دکتر ابراهیم فیاض

اولین اصلی که آقای فیاض به آن تاکید دارند تفکیک فقه، فلسفه و عرفان است. ایشان در این میان فقه را اصالت می دهد. هر چند این فقه با تجمیعی که در منابع معرفت دارد حامل «حکمت» خواهد بود. برای فهم این فقه باید با رویکرد تاریخی، زندگی ائمه علیهم السلام را تحلیل کرد. این مواجهه با فقه آن را برای زندگی روزمره کارآمد خواهد کرد.

حضرت امام نیز در جملاتی به عدم کفایت برخی از این علوم سنتی تاکید دارند:

«علوم رسمی، هر چند فلسفه و علم توحید، خود حجابند و هر چه بیشتر شوند حجاب غلیظ تر و افزون تر گردد و چناچنه می دانیم و می بینیم لسان دعوت انبیاء علیهم السلام و اولیای خلّص سلام الله علیهم لسان فلسفه و برهان نیست، بلکه آنان با جان و دل مردم کار دارند….»

«یک فاجعه ای برای اسلام از اول تا حالا بوده و آن فاجعه اینکه اسلام را نشناخته اند. کسانی که بحث از اسلام کردند، چه در سابق و چه در لاحق، این ها اسلام را با همه ابعادش نشناختند. یک دسته متکلمین بوده اند….یک دسته فلاسفه بوده اند….یک دسته عرفا بوده اند….هر طائفه روی ادراک و علم خودش اسلام را مطالعه کرده است.»

اصل دیگری که آقای فیاض تاکید دارند مبارزه با اشرافیت است. این محور نیز در بیانات امام خمینی به وفور دیده می شود.

اصل دیگر توجه به عمل گرایی است. این اصل به ما یادآور می شود که نمی توان با یک سیرخطی، مبنا را به صورت بالفعل در عرصه اجتماعی وارد کرد، بلکه باید نسبتِ امروزی و کارکردی با مبانی برقرار شود.

امام خمینی نیز ایراداتی به ناکارآمدی حوزه نجف و بسیاری از سنت های علمی حوزه داشته اند که ناظر بر همین وجه کارکردی امور است. مواجهه امام در بسیاری مواقع نه فلسفی که کارکردی بوده است.

تاکید حضرت امام بر عرف در فقه و مردم و عدالت در سیاست، نکات برجسته ای از اندیشه ایشان است که دکتر فیاض همیشه مورد تاکید قرار داده اند. با این وصف می توان پروژه فکری آقای فیاض را حضور اندیشه امام در علوم اجتماعی دانست. بدین صورت که امام با پیوند با مردم توانست ظرفیت های مردمی را شکوفا کند و جریان دینی را جلو برد، اینک باید به حکمتی اندیشید که توضیح دهنده این پیوند بوده باشد، در حالیکه قسمت های مجزای سنت های علمی مثلا فقه و فلسفه و عرفان و… این ظرفیت را ندارند و مانع این پیوند می شوند.

نکته دیگر در مورد آقای فیاض این است که ایشان مانند سنت جامعه شناسی در یک میانه و کشاکش اجتماعی قرار دارد. کمااینکه چالش سنت و تجدد و انقلاب های سیاسی و اقتصادی و فلسفی، جامعه شناسی را به میدان آورده است، فیاض هم در میانه نظم و پیشروی قرار گرفته و حرف خاص خودش را می زند که تعادلی میان این وجوه گوناگون است.

یکی از وجوه برجسته اندیشه فیاض بازگشت غریزه به علوم اجتماعی است. این بازگشت با توجه به وجوه مردم شناسی ایشان صورت می گیرد. مردم شناسی ایشان ویژگی هایی دارد که سایر مردم شناسان ایران کمتر دارند. در برخی از  مردم شناسی ها، نظریه ها و روش اهمیت می یابد. منظور از نظریه مجموعه روابط میان مفاهیم است.

برخی از مردم شناسان مانند فکوهی با گرایش چپ یا نعمت الله فاضلی با گرایش راست، رویکرد نظری در مردم شناسی دارند. برخی دیگر مانند فرهادی کاملا روش مند سراغ مردم شناسی می روند. در حالیکه فیاض پایبند نظریه و روش در مردم شناسی اش نیست. آقای فیاض با «مفاهیم» کار می کنند نه نظریه و روش. ایشان با مردم شناسی اش در مورد غریزه و اتکا بر حکمت در یک تلاطم انقلابی قرار دارد، نه مانند مردم شناسانی که دوران ما را گذر به سوی مدرنیسم دانسته و خط حرکت را روشن و به تعبیری از پیش تعیین شده می دانند.

انتخاب غریزه در اندیشه آقای فیاض نشان از جایگاه این موضوع در ایران و در زندگی انسان دارد. این مساله در مقاله جنگ حقیقی تمدن ها اثر اینگلهارت مورد بحث قرار گرفته است.

در یک جمع بندی، توجه فیاض به امر غریزه، مردم شناسی، اصول حکمت مانند عرف، عدالت، عمل گرایی و… جایگاه بدیعی به ایشان در علوم اجتماعی ایران می دهد که باید مورد تامل قرار گیرد.

صوت کامل سخنرانی اسماعیل فراهانی

ارائه میثم مهدیار از اندیشه و برنامه پژوهشی دکتر مرتضی فرهادی

آقای مرتضی فرهادی به عنوان یک پژوهشگر «خویش فرما» بوده اند که گرفتار آفت های دانشگاهی نشده و زندگی آرام، هنرمندانه و علمی خود را پیش برده اند. به همین دلیل کمتر مورد شناخت دانشجویان بوده اند.

آقای فرهادی یک مساله بنیادین دارد که خط فکری و کاری ایشان را شکل داده است. داشتن مساله می تواند شاخصی برای جدی گرفتن دانشگاه و اساتید آن باشد.

مقدمه کتاب «واره» به مساله ایشان اشاره دارد. مساله ایشان برخواسته از دوران دانشجویی ایشان و در مورد عقلانیت روستایی و بومی و طبیعی ایرانیان است. در حالیکه بسیاری از اساتید علوم اجتماعی این عقلانیت را مانع توسعه قلمداد کرده اند. مساله اصلی فرهادی توسعه پایدار است و آن را مبتنی بر عقلانیت بومی و سنتی ایرانی می داند نه آنچه در معرض واردات آن هستیم.

ایشان برای ایجاد یک نظریه علمی، اولا توصیف دقیقی با استفاده از نگاه مردم شناسی داشته اند. با توجه به ارتباط واقعی ایشان با میدان فرهنگی ایران، چند دهه پیش ایشان از جنگ آب در ایران سخن می گوید. ایشان برای انواع مشکلات ایران، نسخه هایی مبتنی بر همان عقلانیت سنتی ارائه می دهند، در حالیکه نسخه های توسعه مانند اصلاحات ارضی و تکنولوژی های آبی و… مشکلات را حادتر کرده است. مشکلات حاد اجتماعی و زیست محیطی ما نه صرفا ناشی از سیادت مدیران بلکه ناشی از غفلت جامعه شناسی از عقلانیت بومی است. ایشان در میان شعرا به پروین به عنوان شاعری که به مسائل توسعه پرداخته است اشاره دارد.

مثال انقلاب را عرض می کنم. انقلاب اسلامی ایران برخلاف انقلاب های بزرگ دیگر مثل فرانسه و روسیه اولا فراگیر بوده و مربوط به قشر خاصی نبود، ثانیا به نوعی انقلاب مخملی و رنگی و ملایم و مسالمت آمیز بوده است. چرا که شبکه مشارکت مردمی در ایران ریشه دار بوده است. مساجد و هیئات محور این مشارکت بوده اند. بنابراین خود انقلاب ایران و سایر عرصه های اجتماعی موفق ایران ناشی از یک سنت متفاوت از سنت های غربی بوده است.

عمده کار ایشان در مفهوم «یاریگری» است که نشان می دهد برخلاف نقد ایرانیان در مورد کارجمعی و مشارکتی، اتفاقا سنت ما در این نوع از فعالیت، موفق بوده است. واره، بنه، ورزش دسته جمعی روستایی و… جزء سنت های اصیل روستایی است که در بسیاری از آن ها زنان به صورت دسته جمعی فعال بودند. تناوع بقا به جای تنازع بقا مطرح می شود و ظرفیت بومی شکوفا می شود.

همانطور که بیان شد مردم شناسی توسعه خط پژوهشی ایشان است که در مقابل نوعی از مردم شناسی سطحی در نقد ایرانیان است که امثال حسن نراقی و… در قالب کتاب می فروشند. همچنین در مقابل ایده هایی که تاریخ ایران را فاقد یک عقلانیت سیاسی می دانند. از نظر فرهادی مردم شناسی توسعه باید نان شب مردم شناسان ایرانی باشد.

ایشان اجمالا عواملی مانند نفت، استعمار و روشنفکری را موجب گسست نسلی ما با سنت شده است. ولی احیای فرهنگ بومی را ممکن می داند. منظور از ظرفیت و پتانسیل فرهنگی سنت ها انتقال عینی آن ها نیست. قرار نیست همان واره بیاید، بلکه مثلا مدل ها قرض الحسنه ها و هیئات خانگی نشان از همان سنت دارد. علاقه ایشان به مردم شناسان ژاپنی نیز ناشی از توجه آن ها به سنت هاست، آن ها هم تلاش برای احیای سنت های گذشته برای توسعه پایدار داشته اند. اساسا توسعه پایدار در هر کجا نتیجه انباشت تجربیات سنتی است نه صادرات و واردات نسخه های توسعه. اساسا آسیب اجتماعی نتیجه گسست اجتماعی با سنت هاست. سنت ها عقلانیتی دارند که زندگی را سامان می دهند.

در جهانی که گریزی از توسعه نیست و مخالفان توسعه هم به دنبال توسعه راه افتاده اند و یا به توسعه غربی پناه برده اند، این نسخه معقولترین نسخه هاست.

 

صوت کامل سخنرانی میثم مهدیار

بدون دیدگاه

ارسال پاسخ