جلسه سی و هشتم شاهنامه خوانی: روایتی فلسفی و اجتماعی از شاهنامه فردوسی
هفت خوانِ هجرت و جهاد
چارچوب روایی داستان، ترکیبی است از «سفر و جنگ» یا «سلوک و ستیز» و به تعبیر قرآنی «هجرت» و «جهاد»:
الَّذين آمَنُوا وَ هاجَرُوا و جاهَدُوا في سبيلِ اللَّهِ بِأَمْوالِهِم و أَنْفُسِهِم أَعْظَمُ دَرَجَةً عند اللَّه و أُولئک هُمُ الْفائِزُون (سورۀ توبه آیۀ بیست)
ایمان، هجرت و جهاد، سه رکن رستگاری نمودار شده و مصداق اتم آن امیرمومنان است. چنانچه روایات متعدد، شأن نزول این آیت را علی علیه السلام می شمارند. در شاهنامه ـ که تحت ولایت حضرت امیر نگاشته شده است ـ رستم نماد ایمان (امید و توکل بر خداوند) و هجرت و جهاد است. نشان ایمان او در آغاز سفر (به نام جهان آفرین یک خدای…) و به طور خاص در خوان دوم (یافتن سرچشمه) و در خوان چهارم (زن جادو) و خوان هفتم آشکار میگردد. و هجرت و جهاد یا پیمایش و پیکار هم که ساخت اصلی داستان است.

:small_orange_diamond:سیر انفسی و جهاد نفس:
دیگر آنکه عرصۀ این هجرت و جهاد در درون جان پهلوان است. پس سیر او «سیر جان» است نه «سیر جهان» یا به عبارتی «سیر انفس» است که صورت «سیر آفاق» یافته.
نیز جهاد با نفس است و نه جهاد با دژخیمان بیرونی. و به تعبیر روایات «جهاد اکبر» است که صورت «جهاد اصغر» یافته است.

:small_orange_diamond:زال و رستم: «آسن خرد» و «گوش سرود خرد»:
چنانچه ذکر شد، مقام زال مقام عقل مطبوع یا موهبتی و مقام رستم مقام عقل مکتسب یا تحصیلی است. این دوگانه را در روایات اسلامی تطبیق دادیم با: حجت باطنی (عقل) و حجت ظاهری (انبیاء و تعالیم ایشان)
در متون زردشتی نیز این دوگانه به دو صورت خرد منطبق است: «آسن خرد» یا همان خرد ذاتی و «گوش سرود خرد» یا خرد اکتسابی. این دوگانه را با «میتوس» و «لوگوس» یونانی نیز تطبیق دادیم.
اما در متون زردشتی مقام کمال از آن کسی است که هم از موهبت خرد درونی بهره مند باشد و هم در تحصیل معرفت الهی بکوشد. پس «فطرت» و «تربیت» (پایدیا) دو رکن رستگاری است.
فارابی در رساله عقل خود در بخش سوم به شرح عقل مطبوع و در بخش پنجم به شرح مراحل سلوک خرد اکتسابی می پردازد.

:small_orange_diamond:خرد الهی و خرد انسانی:
خرد در سنت ایرانی، عقل در سنت اسلامی و «نوس» در سنت یونانی به جهتی تقسیم میشود به دو مقام: عقل الهی (نخست آفرینش خرد را شناس) و عقل انسانی (به گفتار خوب و خرد کاربند). عقل انسانی خود به دو مرتبۀ عقل ذاتی و عقل اکتسابی تقسیم میشود.

مولانا میفرماید:

عقل دو عقل است اول مکسبی
که در آموزی چو در مکتب صبی

عقل دیگر بخشش یزدان بود
چشمۀ آن در میان جان بود

همچنین «ماوردی» به نقل از «شاپور اردشیر» میگوید: «العقل نوعان: أحدهما مطبوع و الاخر مسموع. ولایصلح واحد منهما الا بصاحبه» یعنی: «خرد دوگونه باشد. یکی خرد سرشته و دیگری خرد شنیده. و کار هر یک از این دو جز به دیگری راست نمیگردد»

یکی از شعراء عرب:

رأیت العقل نوعین
فمطبوع و مسموع

ولاینفع مسموع
اذا لم یک مطبوع

کما لاتنفع الشمس
و ضوء العین ممنوع

عبارت عنصرالمعالی: «بدان که عقل از دو گونه است: یکی عقل غریزی است و دوم عقل مکتسب است»

این دو (عقل طبعی و اکتسابی) منطبق با «خرد» و «دانش» است و پیداست که خرد برتر از دانش و روح آن است
:small_orange_diamond:معنا و ادب خواب:
چنانچه پیدا شد، رستم در گذار از هر مرحله می خوابد. گذشته از این در سه خوان (اول، سوم و پنجم) نقش خواب رستم در قصه نمایان تر است. به تناسب این بحث فرازی از «کشف المحجوب» هجویری قرائت شد با عنوان: «باب نومهم فی السفر و الحضر» که در معنا و ادب خواب نزد اهل عرفان بود.
حاصل سخن هجویری: گروهی خواب را مذموم دانسته و برادر مرگ و مساوی با غفلت شمارند و در بیداری تکلف کنند و جز در حال غلبه، خواب را مجاز ندانند و گروهی خواب را فعل حق بر بنده دانسته و |آن را از بیداری که معاملت بنده است با خدا برتر میدانند و در خواب تکلف روا میدارند.
دست آخر هجویری در مقام جمع، تکلف در خواب و بیداری را روا ندانسته و میفرماید که «قیمت نه آن را بود که به تکلف بیدار بود؛ که قیمت آنرا بود که بی تکلفش بیدار کرده اند»

به قول سعدی:
مجال خواب نمی‌باشدم ز دست خیال
در سرای نشاید بر آشنایان بست

گویی دو چشم جادوی عابدفریب او
بر چشم من به سحر ببستند خواب را

و نیز «قیمت نه آن بود که به تکلف بخسبد، قیمت آن را بود کش بخوابانند» و در اینجا خواب و بیداری اصحاب کهف را مثل میزند که هردو به اراده و خواست ایشان نبود. بلکه موهبت و فعل الهی بود. چنینی خوابی تشرف قدس است. به قول حافظ:

سحر کرشمۀ چشمت به خواب می‌دیدم
زهی مراتب خوابی که به ز بیداریست

ماییم و آستانه عشق و سر نیاز
تا خواب خوش که را برد اندر کنار دوست

پس اصل، فناء ارادۀ شخص در ارادۀ حق است و نه خواب و بیداری. بنا بر این حافظ رندانه درباب شب قدر که شب احیاء و بیداری است میگوید:

شب قدری چنین عزیز شریف
با تو تا روز خفتنم هوس است …

 

 

بدون دیدگاه

ارسال پاسخ