سلسله نشست های “ایرانی ها چه رویایی در سر دارند؟” به همت پژوهشکده فرهنگ و هنر اسلامی با همکاری مرکز تحقیقات بسیج دانشگاه امام صادق (ع) برگزار گردید. در نشست دوم اندیشه و برنامه پژوهشی دکتر رضا داوری و دکتر حسین کچویان توسط سید مهدی ناظمی و سید حسین شهرستانی بیان گردید.

در زیر گزارش متنی و صوت کامل این نشست منتشر می گردد:

ارائه سید مهدی ناظمی از اندیشه و برنامه پژوهشی دکتر رضا داوری

تقریر اندیشه آقای داوری دشوار است. به این دلیل که اولا اندیشه ایشان دارای یک تطور تاریخی است که متناسب با زمان خودش است، ثانیا تنوع موضوعی فراوانی دارد، ثالثا جنس مباحث ایشان به دشواری فهم می‌شود، هر چند روان نوشته می شود. با این وجود این اندیشه در موافقان و مخالفان اثرگذار بوده است.

برای اینکه گفتگو را آغاز کنیم جملاتی به یکی از نوشته های متاخر ایشان یعنی «اکنون و آینده ما» اشاره می‌کنم:

«زمان، تاریخ، اکنون، گدشته و آینده الفاظ و مفاهیمی هستند که بسیار به کار می آیند. اما به راستی سرشت این مفاهیم چیستند؟ گدشته و اکنونیت ما چیست و چه چیز قوام بخش آینده ماست؟ آیا آینده نقطه یا جایی است که باید بدان برسیم یا آینده ما ربطی وثیق با اکنونیت ما و نحوه بودن ما دارد؟ آیا همه جوامع بالضروره و لامحاله به سوی آینده حرکت می کنند یا همچنین ممکن است اسیر حالی مکرر و تکرارپذیر باشند؟ در جوامع توسعه نایافته به تبع جوامع توسعه یافته غربی بسیار از آینده‌نگری و آینده‌اندیشی سخن گفته می‌شود و در آن‌ها نهادهای آینده‌پژوهشی تاسیس شده است و متخصصین رشته های گوناگون هم اطلاعات بسیاری در خصوص وضع موجود و امکان‌های آینده گردآوری کرده اند، اما آیا به راستی آینده‌نگاری، آینده‌نگری و آینده‌اندیشی یکی هستند؟ چه کسی به حقیقت می تواند از آینده سخن بگوید؟ آیا افق آینده برای همه جوامع گشوده است؟ آینده با وضع کوچه و بازار و مدرسه و کار و اشتغال و افکار عمومی جه نسبتی دارد؟ آینده‌نگری از چه شرایط و لوازم خاصی برخودرار است؟ آینده‌اندیشی با فلسفه چه نسبتی دارد؟…»

تاریخ ما در مواجهه با جهان غرب تاریخ جانکاهی است. چرا که تصور ما نسبت به غرب یا هر آرمان و هدفی که خودمان داشته ایم یک تصور بسته‌بندی بوده است. به همین دلیل راه کارهای متعددی در تاریخ معاصر ایران برای دریافت این بسته ها پیشنهاد شده است. زمانی قانون را مشکل کشور دانسته اند. اولین «پرسش مهر» که آقای خاتمی طرح کردند این بود که چرا ما ایرانی ها قانون پذیر نیستیم؟! این مساله روشنفکران اولیه مثل ملکم و آخوندزاده هم بوده است. گویا اگر قانون را از غرب بیاوریم و اینجا پیاده کنیم توسعه به اینجا منتقل می شود. اساسا مواجهه ما با غرب یا هر افق دیگری یک مواجهه فکری و فرهنگی نبوده است. غرب را یک سیاست خاص- مثلا سیاست مبتنی بر قانون و…- تصور کرده ایم که می‌توان وارد کرد.

نگاه به آینده انقلاب نیز می تواند تبدیل به یک بسته ای شود که با قانون، زورِ رضاخانی، رسانه یا…. به دست بیاوریم. در حالیکه خود این رسانه امکان مدیریت ما را گرفته است. ما باید متوجه باشیم که «تفکر» را نمی شود دور زد. ذائقه عمومی یا آراء سیاسی را می توان دور زد ولی افکار را نمی توان دور زد.

ایده مهندسی اجتماعی ناشی از همین تصور است. تلقی کلی مردم کوچه و بازار از عدالت، آزادی، حکومت و… امکان سیاستی ما را محدود می‌کند. ولی این ایده در کشور پیگیری می‌شود، چرا که تفکر در اینجا مهم شمرده نمی‌شود. همیشه سوال بوده که چگونه آلمان و ژاپن و چین با این گذشته هولناک جنگ و… رشد تصاعدی داشته اند؟ در این کشورها تفکر وجود داشته است و در کرسی های مهم فلسفه نماینده داشته اند. رشد با تفکر ایجاد می شود و نه پروژه ها یا قانون یا فن. امیرکبیر تصور می کرد با وارد کردن چند فن و آموزش چند مهندس و داروسازی مترقی می شویم. عباس‌میرزا هم تصور می کرد با مدرن کردن ارتش این اتفاق می‌افتد. عباس‌میرزا موفق نبود، امیرکبیر چرا موفق نبود؟ مساله این است که توسعه متناسب با استعدادهای یک کشور شکل می گیرد. روشنفکری درکی از اقتضائات جامعه ایرانی نداشت و لذا 200 سال است پیگیر پروژه شکست‌خورده خود است. اگر غرب هم غرب شد چون خِرد تجدد را در تاریخ خود دارد. آنجا جای مباحث حاشیه ای و سیاسی در بطن دانشگاه نیست، کتاب های غیرمرجع و ژورنالیسم می تواند از خط تفکر خارج بزند، ولی دانشگاه جای حرف های حاشیه ای نیست. ولی در ایران همه چیز با هم خلط می شود. این یعنی مقام تفکر هنوز به رسمیت شناخته نشده است.

مولانا در فیه ما فیه می گوید اینکه ما زمین و زمان را تغییر دهیم ارزش ندارد، ارزش آن است که درون خودمان را آباد کنیم. فرهنگ ما فرهنگ امثال مولوی است. روشنفکری تصور می کند اگر مقاومت یک افرادی مانند داوری کنار رود مشکل حل می شود، به همین خاطر روشنفکری خشونت برای کنار زدن افراد به کار می برد. ولی واقعیت این است که اگر تجدد برای جامعه ایرانی ممکن بود، مگر اشخاص می توانند جلوی مدرنیسم را بگیرند؟

تجدد در جهان غرب، امکانِ خود را از فرهنگ دینی غرب می گیرد. استعداد تجدد ریشه در سنت غربی داشته است. چرا ژاپن الگوی سیاستمدار ما می شود؟ چون تکنولوژی دارد. ادب دارد. مطالعات زیادی درباره ژاپن داشته ایم. مقاله سرزمین آفتاب آوینی هم دراین مورد است. ژاپن هم استعداد تجدد را از سنت خود گرفته است.

نکته بعدی که آقای داوری تاکید دارند اینکه در گذشته جهان های گوناگون داشته ایم. برای اولین بار در تاریخ بشریت یک جهان تمام کشورها را گرفته است که تجدد نام دارد، تا جایی که ما نمی توانیم تصور جهان دیگری داشته باشیم. این فراگیری نشان از این می دهد که اختیارات و امکانات ما محدود شده است. ما نمی توانیم بیرون از نظام اقتصادی غرب، نظام اقتصادی داشته باشیم. پرسش این است که برای حکمرانی و زنده ماندن چه می توان کرد؟ جهان، جهان غربی است. ما باید متوجه باشیم که نقد غرب لزوما به معنای حرف ایجابی در نظام‌سازی نیست. همان کسی که نقد غرب می کند باید از همین تکنولوژی استفاده کند. از کلیت جهان غربی گریز نیست. این اصل را سابقا آقای داوری تاکید نمی کردند ولی امروزه بیشتر تاکید دارند. خیانت چپ های اول انقلاب موجب شد در ایران جریان راست تا حدودی سیطره پیدا کند. آقای داوری در آن شرایط به نقد غرب و تجدد پرداخت. در این دهه که مننتقدان غرب زیاد شده اند، ایشان به نقدِ این نقد پرداخته اند. بدین صورت که در وضعیت کنونی ما به نوعی مجبور به پذیرش تجدد هستیم. چرا که سیاست یک نیاز بالفعل و فوری است. فلسفه ما نمی تواند زمان را متوقف کند. آقای داوری به ما متذکر می شود که سخن زمان دارد. ما در آن دوران نقد کردیم، به هر صورت ترتیب اثر داده نشده است. اینک ناگزیر از پذیرش وجهی از اقتضائات جهان متجدد هستیم. یک کار فیلسوف تفکر در مورد آینده است. ولی کار دیگر تامل در مورد اکنون جامعه است. کار تئوریک اگر متوجه به اکنون نباشد به کار نمی آید. ملتی که اکنون نداشته باشد آینده ندارد.

ما نیاز به عقلانیتی برای اداره امور داریم. رجال سیاسی عینا نمی توانند آرمان ها را در این جامعه پیاده کنند. غفلت از این اصل موجب شده سیاست امروز، سیاست تک مسیر و کور است. این اصل کاملا مبتنی بر مبانی شرعی است.

به طور خلاصه باید گفت اندیشه آقای داوری روشنفکری را به خاطر واردات بسته بندی شده توسعه نقدی می کند، هر چند در مقابل این نحوه نقد غرب را که متوجه وضعیت کنونی سیاست نباشد رد می کند. این نحوه اندیشیدن، ما را به تفکر در مورد علم و سیاست و…. وامی‌دارد.

صوت کامل سخنرانی سید مهدی ناظمی

 

ارائه سید حسین شهرستانی از اندیشه و برنامه پژوهشی دکتر حسین کچویان

آقای کچویان یکی از گشایندگان اندیشه اجتماعی معاصر ایران هستند که بسیاری از مباحث ایشان هنوز حتی انتشار نیافته اند. آقای کچویان چندین طرح پژوهشی دارند که معمولا هر کسی یکی از طرح های ایشان را برجسته می کند.

اولین طرح پژوهشی ایشان نقد بنیادین علوم انسانی مدرن است. دقیقا در زمانی که علوم انسانی اسلامی در ارتباط گزاره های علمی با متون دینی طرح می شود، ایشان به این التفات کردند که مساله علوم انسانی جدی‌تر و عمیق‌تر و بنیادی‌تری است و به آسانی نمی توان در علم تصرف کرد. نقد بنیادین با توجه به ریشه های علم مدرن صورت می گیرد. از این جهت تفاوتی در دیدگاه ایشان با رویکردهای صدرایی و امثال شهید مطهری ایجاد می شود. نقد آقای کچویان به علوم انسانی مدرن، «روایت»ِ ایشان از علوم انسانی مدرن است. گاهی ما سخنان علم را  به نوبت نقد می کنیم و گاهی تاریخ این گزاره‌ها را شرح می دهیم. به عبارتی یک رویکرد تمدنی و تاریخی و کلان به علم را نشان می دهد. چالش اصلی میان روایت های گوناگونی است که در روایت علم- مشخصا جامعه شناسی- در جریان های فکری صورت می گیرد. روایت علوم انسانی همان روایت مدرنیته نیز هست. در این میان جامعه شناسی زبان انسان مدرن است و تاریخ جامعه شناسی، تاریخ و شرح انسان مدرن است. بر اساس این روایت، در آغاز مدرنیته، هنوز ادبیات التقاطی دینی و فلسفی و تجربی و… وجود دارد، جامعه شناسی از زمان ماکیاولی، زبان خودش را صریح تر و خالص تر می کند. یکی از ویژگی های مهم آقای کچویان این است که علاوه بر تاریخ فلسفه غرب، روایت علم و اجتماع از غرب است. چرا که غرب صرفا نتیجه یک پروژه فلسفی نیست، بلکه نظریه‌های سیاسی و اقتصادی و… غرب را بارور می‌کنند. آنچه در ماکیاولی صورت می‌گیرد تبدیل گزاره‌های ارزشی به گزاره‌های توصیفی است. درستی سیاست ها مهم نیست، اینکه سیاسیون و شاهان چه می کنند مهم است. بنابراین روایت تاسیس علوم مدرن یکی از پروژه‌های اصلی ایشان است.

طرح دوم ایشان مساله الهیات اجتماعی است. ایشان به دو معنا جامعه شناسی را الهیات جهان جدید می دانند. این نقد بنیادین نوعی از جامعه شناسی است که کنت طرح کرده و مقابل الهیات قرار داده است. معنای اول اینکه جامعه شناسی همان موقعیتی را در جهان غرب دارد که الهیات در جهان گذشته داشته و کارکردش نه اثبات که معنابخشی به جهان است. این سوال که اساسا جامعه چگونه شکل می گیرد اهمیت می یابد. مارکس که دنبال قداست‌شکنی بت هاست خودش مقدس می شود. به عبارتی گفتار ساینتیفیک، گفتار ساده انگارانه ای است که ظاهرا علم و معرفت را جدا می کند. معنای دوم این مساله این است که بنیاد جامعه‌شناسی همان مفاهیم الهیاتی است، مثلا در ایده پیشرفت که یک ایده دینی و الهیاتی است. اساسا ایده‌های کلان تاریخی نمی‌تواند در ساینس محقق شود. ووگلین و ماکس وبر یکی از کسانی هستند که بدین نحو مدرنیته را توضیح می دهد.

بحث بعدی ایشان نقد ایده ترقی است که ایشان از مسیر فوکو این کار را پی می‌گیرد. فوکو تلاش می کند به صورت رادیکال نقاب از چهره الهیاتی علم مدرن کنار بزند. به تبع فوکو، نظریه آقای کچویان پلورالیسم تاریخی است. چند مسیر تاریخی وجود دارد که با همدیگر در اختلاف اند. مسیر تاریخ انقلاب با مسیر تاریخ غرب که مبتنی بر ایده ترقی است تفاوت دارد. از نظر ایشان فلسفه تاریخ، مقدم بر علوم است و از این جهت باید تاریخ خودمان را تقریر کنیم. از اینجا مساله انقلاب اسلامی جدی می شود. نقطه عزیمت جریان های دیگر مانند صدرایی اساسا انقلاب اسلامی نیست. ایشان نسبت نظریه و انقلاب را طرح کرده و معتقدند که نظریه های اجتماعی مدرن از دل انقلاب فرانسه بیرون آمده است. بر اساس توجه به اصل تاریخ، جستجو و کندوکار در ماهیت معمایی ایران اهمیت می یابد. خود انقلاب نشان از این دارد که نه تنها ایران بحران هویتی ندارد، بلکه یک هویت جدی ایرانی وجود دارد که مساله تضاد سنت و مدرنیته را پاسخ داده است. این انقلاب کبیر اسلامی، گشت تمدنی و تاریخی ایجاد کرده است. این درجه از توافق اجتماعی در انقلاب ایران نشان از کارآمدی طرح انقلاب در جامعه ایران دارد. روشنفکران و نظریه‌های مدرن، توجهی به این موقعیت متفاوت تاریخی ندارند. بر اساس این نگاه تاریخی، رویدادهای سیاسی با توجه به روایت‌ها تفسیر می‌شوند. البته روایت قدرت ساختن دارد و غفلت ما می تواند روایت دیگری را غالب کند.

در ادامه این طرح فکری، کتاب تجددشناسی و غرب‌شناسی است. در اینجا غرب ذیل مفهوم تجدد و ترقی، نقد می‌شود. این نقد غرب‌شناسانه با توجه به انقلاب اسلامی صورت می گیرد. در اصل اپیستمه غرب‌شناسی، روایت ما از غرب است. کمااینکه سنت شرق شناسی روایت ما از جانب آن هاست. آقای کچویان انقلاب اسلامی را در دادوستد با غرب معنا می کند. کمااینکه ایشان می گوید اگر پست مدرنیسم در غرب ظاهر نمی‌شد، شاید انقلاب اسلامی هم شکل نمی گرفت. چرا که در پست مدرنیسم امکان شکل گیری روایت ها و علم بومی ایجاد شود. هر چند ایشان در «علم جهانی، علم بومی، معضله جمع متناقضین» صرفا بومی‌گرایی را محور قرار ندهد و طرح را جهانی داند.

صوت کامل سخنرانی سید حسین شهرستانی

بدون دیدگاه

ارسال پاسخ