سلسله نشست های “ایرانی ها چه رویایی در سر دارند؟” به همت پژوهشکده فرهنگ و هنر اسلامی با همکاری مرکز تحقیقات بسیج دانشگاه امام صادق (ع) برگزار گردید. در نشست اول اندیشه و برنامه پژوهشی دکتر فرامرز رفیع پور و حجت الاسلام حمید پارسانیا توسط دکتر سینا کلهر و دکتر محمد پورکیانی بیان گردید.

در زیر گزارش متنی و صوت کامل این نشست منتشر می گردد:

ارائه دکتر کلهر از اندیشه و برنامه پژوهشی دکتر فرامرز رفیع پور

از مهمترین نکات در اندیشه دکتر رفیع پور این است که جامعه شناسی زاده روشنگری بوده است. در ایران نیز همین ریشه وجود دارد. همانطور که کانت در «روشنگری چیست» اشاره کرده بود که روشنگری به بلوغ رسیدن فهم و عقل انسان بدون استفاده از نیروی دیگر است. به همین دلیل هم انقلاب اسلامی به دشواری با این علم ارتباط گرفته است. جامعه شناسان مقید به دین، همیشه این تعارض را میان زندگی علمی و دینی خود احساس می کردند. کمااینکه در صحنه اجتماعی ایران نیز رویکرد انتقادی در این علم دیده می شود. عموم جامعه شناسان تضادی میان عقلانیت بشری با رویه های انقلاب اسلامی دیده اند.

مجموعه ای از متفکران اجتماعی انقلاب اسلامی به دنبال طرحی برای برون رفت از این تنش بوده اند. یکی از این طرح ها، جریان نقد جامعه شناسی که با ایده مرگ جامعه شناسی است.  طرح دیگر ارتباط جامعه شناسی با تفکر اجتماعی مسلمین است که نوعی یگانگی میان آن ها نشان می دهد مخصوصا با تاکید بر عمران ابن خلدون. طرح آقای رفیع پور، به تعبیری «پزشکی اجتماعی» است. ایشان تلاش می کنند بنیادی و مشروعیتی برای علم و فعالیت اجتماعی استوار کند؟ چگونه جامعه شناسی در صحنه سیاسی ایران می تواند مشروعیت داشته باشد و موثر قرار گیرد؟ در طرح آقای رفیع پور، جامعه شناسی به رسمیت و مشروعیت شناخته می شود و به علم دیگری نیز تقلیل داده نمی شود.

پیش فرض ایشان در پزشکی اجتماعی، پذیرش هستی شناسی و معرفت شناسی اسلامی است. در مقدمه های کوتاه کتاب های ایشان، همیشه مطالبی از نگاه بنیادی ایشان بیان می شود که نگاه اسلامی است. ایشان در مقدمات هستی شناسی نگاه ماتریالیسم را کنار زند و در مقدمات معرفت شناسی، درک تجربی را محدود می داند. ایشان از عبارت «علم لدنی» برای جامعه شناسی استفاده می کند. فارغ از جزئیات نظر ایشان در مبانی فکری، ایشان تضادی میان جامعه شناسی با مبانی حکمت دینی قائل نیست.

در مقدمه کتاب آناتومی جامعه، رویکرد ایشان روشن می شود. در این طرح نه تنها تعارضی میان اسلام و جامعه شناسی وجود ندارد، بلکه جامعه شناسی یکی از مهمترین ابزارهای کشف سنت های الهی در جامعه است که حرکتی مقدس است: «در رشته جامعه شناسی یک رسالت خاص وجود دارد، که آن را نسبت به بقیه رشته ها متمایز می کند و آن تشخیص ظلمات و نور در رفتار جمعی است….»

در این طرح به جای رویه همیشگی انتقاد به جامعه، طرح پیشروانه و مصلحانه به سیاسیون داده می دهد. همه این اصلاحات رنگ دینی می گیرد. مهمترین وضع جامعه شناس، وضع ایجابی و دینی می شود. کمااینکه ایشان در کتاب هایشان، کار خودشان را مبارک می دانند که پاداش الهی داند.

اگر ما از پزشکی اجتماعی سخن می گوییم طبیعتا در فرآیند آموزش جامعه شناسان نیز باید یک مسیر تربیتی و دینی ملاحظه شود. اتفاقا باید دانشگاه هایی مانند دانشگاه امام صادق علیه السلام باید این رشته را جدی بگیرد.

همانگونه که ایشان به صراحت اعلام کرده اند، جامعه شناس مانند پزشکی است که توان شناخت بیماری ها و نسخه پردازی دارد. با پذیرش پزشکی اجتماعی این سوال ایجاد می شود که تخصص ما در جامعه شناسی چیست که جامعه به ما هزینه خواهد داد تا ما به او خدمت کنیم؟ رویکرد پزشکی اجتماعی این چنین پاسخ می دهد که جامعه شناس با شناخت جامعه، مسائل و دردها را شناخته و نسخه می دهد. تخصص جامعه شناسی، «شناخت و حل مساله» است. کمااینکه در سنت کلاسیک جامعه شناسی نیز این رویکرد ارگانیسمی وجود دارد. رویکرد کارکردگرایی این سنت را در جامعه شناسی داشته است.

نمونه هایی از این حرکت علمی در کتاب های ایشان انجام شده است:

در توسعه و تضاد، عوارض فرآیند سیاسی توسعه در ایران را نشان می دهد. ما بعد از 20 سال از این کتاب، مطالب این کتاب را درک می کنیم. تلنگری که ایشان در کتاب اخیر خود در مورد فروپاشی ایران با این بیت دارند که «دریغ است ایران که ویران شود….» نمونه دیگر است. بدین معنا که فروپاشی ایران با فروپاشی ساختارها و ارتباطات اجتماعی است و نه حمله بیرونی. مهمترین کارویژه فرهنگ، راهنمای عمل بودن است، ایشان نشان می دهند که چگونه این راهنمای عمل دچار تزلزل می شود. مردم بدون فرهنگ مردم سرگردان هستند که نمی دانند بر چه اساسی به کدام سو حرکت کنند.

نکته ای که ایشان مکرر تاکید می کنند این است که پزشکی اجتماعی از سوی دو جریان آسیب می بیند:

رویکردی که در کل نظام اجتماعی وجود دارد که حل مسائل اجتماعی را نیازمند دانش خاص نمی داند. مثلا با دانش های دینی یا تاریخی یا روزمره انسان ها می توان حل مساله کرد. رویکرد دوم جریان اصلی حاکم بر دانشگاه است که عموما سر از مباحث علمی انتزاعی مبهم یا عارضه «برج عاج نشینی» است. ایشان از این دو جریان گلایه می کند و تاکید می کند که حرف های ما نشنیده می ماند.

بنابراین ایشان ضمن پایبندی به سنت جامعه شناسی در بیان قوانین، نگاه دینی را حفظ کرده اند. برای روشن شدن ایده ایشان، مفهوم قانون اجتماعی باید معلوم شود. قوانین اجتماعی اولا جهان شمول هستند ثانیا قدرت پیش بینی و ابتکار عمل را برای فرد به وجود می آورد. خداوند این قانون ها را در جامعه وضع کرده و امکان شناخت را برای انسان فراهم کرده است.

ایشان توجه جدی به سنت های حکمی ایران دارند. تقریبا تمام کتاب های ایشان پر از ارجاعات به اشعار ایرانی وجود دارد. ایشان وقتی در توسعه و تضاد نشان می دهد که تضاد طبقاتی در حال ایجاد شدن است، راه حل بازگشت به دانش بومی ایرانی و به روز کردن آن را ارائه می دهد. تجربیات پیشینیان باید احیا شود. ایشان انقطاع از سنت را معضله جامعه ما می داند و اصطلاح نفوذ فرهنگی را 20 سال پیش به کار می برد.

ویژگی دیگر متن های ایشان سادگی و عادی بودن آن هاست. همین هم شاید موجب نادیده گرفتن شده است!

در حالیکه عموم مطالعات اجتماعی، نقص های جامعه ایرانی را با نگاه دینی پیوند می دهند، ایشان با همان نگاه تجربی، نقص نظام سیاسی را در یک زمینه بزرگتر تاریخی می بیند که مرتبط با نظام بین الملل و گذشته شاهنشاهی ما و… است.

نکته نهایی اینکه ایشان تقدم امر اجتماعی را می پذیرند ولی اصالت را به امر اجتماعی نمی دهند، به همین دلیل امکان انتقاد دارند. تقدم امر اجتماعی به این معناست که باید نظام اجتماعی برای ایجاد و حل مسائل تقدم یابد. مثلا پیوندهای خانوادگی عامل حفظ کننده فلان موضوعات بوده است. امر اجتماعی را با امر فردی و توصیه ای و… نمی توان حل کرد. از این جهت اصلاحگری کژکارکردها دارند.

 

صوت کامل سخنرانی دکتر کلهر

 

ارائه دکتر محمد پورکیانی از اندیشه و برنامه پژوهشی حجت الاسلام دکتر حمید پارسانیا

این نشست بیش از آن که تخصصا وارد اندیشه آقای پارسانیا شود، راهنمایی برای کسانی است که به دنبال فهم عمیق موضوعات اجتماعی هستند. به عبارتی وجه ترویجی این نشست ها مهمتر از وجه نظری آن است، از این جهت که در وضعیت دانشگاهی ما، مقام اندیشه و تفکر به نفع ترجمه، تجارت، شهرت، سیاست و حتی علم تقلیل داده شده است. استادِ سالم و متعهد، نهایتا استادی است که زمان خوبی برای مطالعه می‌گذارد و اخلاق علمی را رعایت می‌کند، در حالیکه تفکر نیازمند درگیری وجودیِ اساتید با مسائل علم است که سیر آثار و خدمات علمی آن ها را شکل می‌دهد.

از این جهت استاد پارسانیا را می توان از متفکران اجتماعی ایران معاصر دانست. چرا که به صورت مساله‌مند، حضورِ همیشگی و معناداری در صحنه علم داشته اند. ایشان متولد 1337 در مشهد هستند و حدود 60 سال از عمر ایشان می‌گذرد. تمام دوران علمی ایشان نشان از یک خط فکری اصیل دارد که در حوزه های گوناگون علمی دنبال شده است. از تقریر دروس آیه الله جوادی(مخصوصا تقریر رحیق مختوم در 20 جلد)، تا تالیف کتاب‌های دبیرستانی، تا تالیف‌ها و درسگفتارهای متعدد خودشان، تا حضور در مناصب حساس مدیریت علمی مانند ریاست دانشگاه باقرالعلوم علیه السلام و ریاست کمیسیون حوزوی شورای عالی انقلاب فرهنگی، همگی نشان از جریان پویای علمی دارند.

ایده و خط فکری ایشان چیست؟ به نظر مساله اولیه و کلی ایشان مانند بسیاری از متفکران اجتماعی انقلاب اسلامی، از تقابل تمدنی اسلام و غرب آغاز شده است. در این تقابل گروهی به اسلام محض پرداخته اند و گروهی مترجم تجدد بوده اند. گروهی نیز متوجه این تقابل و برخورد بوده اند، ولی برخی به نقد سنت از جانب تجدد پرداخته اند مانند جریان روشنفکری ایران، و برخی به نقد تجدد از جانب سنت پرداخته اند مانند دکتر پارسانیا. از نظر ایشان، سنت چه در دوران خودش به صورت بالفعل و چه در دوران کنونی به صورت بالقوه، توان مقابله با جریان تجدد و رونمایی از جهان اجتماعی دینی را داراست. به همین دلیل به حکمت اجتماعی موجود در تراث مسلمانان مانند تاریخ(سیره ابن اسحاق و ابن هشام و…)، عمران(ابن خلدون)، تدبیرمُدن(فارابی)، اخلاق(ناصری و نراقی) و فقه سیاسی اشاره می کنند. تقسیم علوم در شاخه های نظری و عملی، فردی و اجتماعی نیز از موارد مورد تاکید ایشان در سنت علمی است. از طرفی برای بروز ظرفیت حکمت اسلامی در تالیفات و پژوهش های مشترک دانشگاهی تلاش می کنند.

 

مهمترین نمایندگان سنت و تجدد در نگاه آقای پارسانیا، حکت صدرایی و فلسفه علم پوزیتویسم بوده است. البته کسی که با کتاب های ایشان آشنا باشد متوجه هستند که سنت و تجدد معنای اعم از این دو جریان دارند. بر این اساس کتاب های ایشان در حوزه‌های گوناگون تالیف می شود. برخی از کتاب ها مانند «هفت موج اصلاحات»، «حدیث پیمانه» و «انواع و ادوار روشنفکری»، به نقد کنشگران اجتماعی تجدد در ایران می‌پردازد که مشخصا نقد روشنفکری است. در این کتاب‌ها ایشان به جریان دینی و حوزوی مانند شریعتی، اقبال لاهوری، بازرگان و امثالهم اشاره کرده و با شاخص حکمت اسلامی نقد می‌کند.

برخی دیگر از آثار ایشان مانند «هستی و هبوط» و «نماد و اسطوره» به تقابل نگاه‌های هستی‌شناختی و انسان‌شناختی سنت و تجدد می پردازد. این کتاب ها نمونه بارزی از نشان دادن ظرفیت بالفعل سنت در پاسخ به تجدد است، چرا که ایشان بدون اینکه نظر خاصی به متون سنتی اضافه کند، با یک تدوین و دسته‌بندی دقیق و با انتقال برخی متون کتاب های حِکمی، تقابل را نشان می دهد.

دسته سوم کتاب‌ها که پروژه اصلی فکری ایشان را نشان می‌دهد کتاب‌های مربوط به مباحث فلسفه علم و معرفت‌شناسی است. «علم و فلسفه»، «سنت، ایدئولوژی، علم»، «روش‌شناسی انتقادی حکمت صدرایی» و «جهان‌های اجتماعی» از آن جمله است. مهمترین ایده آقای پارسانیا که در این کتاب‌ها تبیین شده نقد معرفت‌شناختی علم مدرن است. این نحوه مواجهه با علم ویژگی هایی دارد که در ادامه بیان می کنم.

یکی از مهمترین ویژگی های مواجهه ایشان با علم مدرن، «تکثرگرایی روشمند منابع معرفتی» است. بدین معنا که تمام منابع معرفت اعم از عقل، نقل، شهود و تجربه به شیوه‌ای روشمند مورد استفاده قرار می‌گیرند. ویژگی «تکثرگرایی منابع» در مقابل عقل ابزاری و تجربی مدرن طرح می شود و ویژگی «روشمندی منابع» در مقابل رویکردهای گفتمانی و پست‌مدرنیسم طرح می‌شود.

معرفت عقلی معتبر است. آقای پارسانیا علاوه بر حجیت ذاتی عقل، روایات و آیات را برای اثبات منبع عقل نشان می دهند. «ان لله علی الناس حجتین: حجه ظاهره و حجه باطنه, فاما الظاهره فالرسل و الانبیاء و الائمه علیه‌السلام و اما الباطنه فالعقول». «الشرع عقل من خارج، والعقل شرع من داخل»، «…عبادٌ ناجاهم فی فِکرِهِم و کلَّمَهم فی ذاتِ عُقُوله..» منبع حس و تجربه نیز در منابع دینی مورد توجه است: «مَن فَقَدَ حسّاً فَقَدْ فَقَدَ علماً». منبع وحی نیز با توجه به اینکه در دسترس ما نیست با منبع «نقل» حجیت می یابد. نهایتا منبع شهود که با توجه به اینکه روش آن دقیقا معلوم نمی شود، همواره مورد غفلت قرار می‌گیرد و یا به صورت ضمنی اثرگذار می‌شود.

این نحوه مواجهه با منابع، منجر به نوعی «وحدت گرایی» در درک حقیقت می شود. بدین معنا که اگر چه هرکدام از منابع راه شناخت سطحی از واقعیت می باشند، ولی رابطه آن‌ها طولی و تاییدی می‌باشد. به همین دلیل، آقای پارسانیا به تبع از آیه الله جوادی، توسعه معنایی برای مفاهیم ایجاد می کنند. مثلا عقل را به انواع  عقول متافیزیکی، نظری، عملی، مفهومی، کلی، جزئی، شهودی، قدسی، عرفی، تجربی تقسیم می‌کنند که عملا همه منابع را در برمی‌گیرد. آقای جوادی آملی، مفهوم دین را هم اعم از نقل و عقل می‌دانند.

با توجه به ایده تکثرگرایی روشمند، برخی سطوح معرفت مانند عقل عرفی، عقلانیت نازلی معرفی می‌شود. ایشان در جهان‌های اجتماعی توضیح می دهند که عقل عرفی عموما غیرآگاهانه و غیرذهنی است و نتیجه زندگی روزمره می‌باشد، در حالیکه شناخت علمی آگاهانه است. شناخت علمی مساله‌محور، روشمند و مستدل بوده و در جستجوی حقیقت است.

با این توضیح، رویکردهای گوناگون فکری که علم را به یکی از منابع معرفتی محدود می کنند کنار می روند. رویکردهای اخباری قدیم و جدید از آن جمله اند. در جهان غرب هم انواع رویکردهای پوزیتیویسم، تفسیرگرایی و انتقادی، نقد می‌شوند. پوزیتویسم و تفسیرگرایی در سنت جامعه شناسی، رویکردهایی تجربی هستند که از سایر منابع معرفتی حداقل در ظاهر و ادعای اولیه، بی بهره اند. در نتیجه در وجه انتقادی و ارزشی علم ناتوان اند. چرا که به تعبیر آقای پارسانیا، باسکول تجربه، امکان سنجش وزن کوهِ ارزش‌ها را ندارد. رویکرد انتقادی هم اگرچه به منابع گوناگون معرفت بها می‌دهد ولی روشی برای اعتبار خود بیان نمی‌کند. مخصوصا رئالیسم انتقادی باسکار که به جهان مستقل از ذهن قائل است، ولی معیار صدق و کذبی ندارد. آقای پارسانیا در کتاب روش شناسی انتقادی حکمت صدرایی، توضیح می دهد که چگونه زبان و مفاهیم و روابط اجتماعی، جای روش را در رویکرد باسکار گرفته است.

مسیری که ایده معرفت شناختی مذکور در علم پی می گیرد، «مبناگرایی» است. البته مبناگرایی آقای پارسانیا، نوع معتدل مبناگرایی است. به این معنا که اولا مبنا را به صورت انحصاری در یک سنت علمی محدود نمی‌کند و به معنای واقعی قائل به تکثر منابع معرفتی است. برخی از جریان‌ها با پیش کشیدن فلسفه مضاف عملا مبنا را در یک جریان فلسفی محدود می‌کنند، یا با طرح موضوعاتی مانند سیستم و نظام فقهی، مبنا را در یک رویکرد فقهی و نقلی محدود می‌کنند، در حالیکه ایشان به تبع آیه‌الله جوادی و آیه‌الله مصباح، قائل به همراهی تمام منابع معرفتی در مبنا تا علم می‌باشند. از جهت دیگر نیز مبناگرایی ایشان اعتدالی است. چرا که با جایگاهی که برای فرهنگ قائل است، چندان رابطه یک سویه‌ای از مبنا به علم حداقل در مقام اثبات قائل نیست. مباحثی که جزء ابداعات ایشان محسوب می‌شوند مانند روش شناسی بنیادین علم، اثبات فلسفی جامعه و تفکیک مقام نفس الامر و فرهنگ، تلفیق عوامل معرفتی در کنار عوامل غیرمعرفتی را تبیین می کند.

بنابراین ایده اصلی ایشان یک توجهِ مبناگرایانه با تکثرگرایی روشمند منابع معرفتی در علم است. اگر بخواهم با تعبیر دیگری این ایده را بیان کنم و مناقشه‌های پیرامون آن را توضیح دهم، رویکرد ایشان، مواجهه «معرفت‌شناسانه» به تقابل علمی اسلام و غرب است. رویکرد معرفت‌شناسانه، به گزاره‌های علم توجه می‌کند و منبع و روشی که برای اثبات یا رد آن‌ها به کار می‌رود. در حالیکه اگر مانند رویکردهای فکری امثال داوری اردکانی، کچویان و فیاض، علم را معنا کنیم اساسا ورود معرفت‌شناسانه به علم چندان مشکلی را حل نمی‌کند. چرا که آن ها علم را دارای یک منطق تاریخی می‌دانند که برای هر جامعه‌ای متفاوت است. علم تعمیم‌پذیر نیست، بلکه به نیازهای گوناگون جوامع پاسخ می دهد. اگر جامعه ای دینی باشد سنت های دینی خود را با تکیه بر عقل عملی و خیالی خود ایجاد می‌کند، در این صورت علم دینی توضیح این سنت‌های جامعه دینی است. سنت‌هایی که هم پژوهشگر و هم جامعه مستغرق در آن هستند. در این صورت اساسا علم قرار نیست وارد فاز نقادی معرفت‌شناختی بشود که از تکثر منابع و روش و… سخن بگوییم. بلکه توضیح پدیده‌ها و وضعیت اجتماعی مسلمین، ماموریت علم است که طبعا یک وجه تجربی جدی دارد. کمااینکه منبع نقل در علوم دینی مثل فقه و منبع عقل در علوم حقیقی مثل فلسفه، محور است. در این صورت‌بندی، علم محصول وجودی انسان و جامعه است و نه برگرفته از یک سیر مبنایی و معرفتی عالِم. کمااینکه هنرمند یک پدیده دینی را می تواند توضیح داده و به شعر یا فیلم یا… تبدیل کند، عالِم دینی نیز با اشتراک وجودی خود با این پدیده، مثلا پیاده‌روی اربعین، 22 بهمن، دفاع مقدس و…، روایت کلان و خُرد خود را توضیح داده و معناسازی می کند. حتی اگر مسائل، ساختار و پدیده های غیردینی جامعه را بررسی کند یک توضیح انضمامی و تجربی از آن ها ارائه می‌دهد.

آقای پارسانیا به طور جدی وارد این سطح از گفتگو نشده است. هر چند در کتاب‌های گوناگون ایشان اشاراتی وجود دارد. ایشان در مقدمه نماد و اسطوره، توضیح می دهند که زندگی اجتماعی را نمادهای اعتباری می سازند و باید در این مورد گفتگو کرد، ولی بلافاصله می گویند که این کتاب در مورد نمادهای تکوینی است! ایشان تفاوتی میان نماد که نمود یک بود است و اسطوره قائل می شود. در اسطوره، تمثلات تحت تاثیر القائات شیطانی و خیال متصل جایگاه حکایت‌گری خود را از دست می‌دهند. از این جهت شهودات اسطوره‌ای، اعوجاج و نه وحدت دارند. ایشان در کتاب جهان‌های اجتماعی، تفاوتی میان تخیّل و تمثّل دارد که تمثل اگر خیال متصلِ حاکیِ خیال منفصل باشد منبع درستی است و ربطی به عقل مفهومی هم ندارد، بلکه اتفاقا در عقل عرفی متبلور می‌شود. آقای پارسانیا در جهان های اجتماعی، تعریف جالبی از علوم اجتماعی دارد و آن را حاصل نگاه عقل نظری به فعالیت های عقل عملی در موضوعات اجتماعی می‌داند. بنابراین آقای پارسانیا اجمالا به جایگاه خیال و اعتباریات جامعه انسانی چه در سطح موضوع علم و چه در سطح گزاره‌های علم توجه دارند، کماکان ترجیح می دهند تا پروژه خود را بر وجه معرفت‌شناسانه علم ادامه دهند. چرا که اجمالا می‌توان در ذیل چتر معرفت‌شناسی به وجوه دیگر علم توجه کرد، ولی عکس آن دشوار است.

منظر معرفت‌شناختی آقای پارسانیا موجب شده فاصله‌ای میان ایده ایشان و زندگی انضمامی انسان تصور شود. زندگی انضمامی انسان، یک زندگی تاریخی، فرهنگی، احساسی، غریزی و… است. این وجوه انسانی کمتر در رویکرد ایشان توضیح داده شده است. ولی این آیا ایرادی به ایده ایشان محسوب می شود؟ وقتی خود ایشان به صراحت پذیرای وجه اعتباری حیات انسان هستند یعنی در موضوع علم، به حیات انضمامی انسان توجه دارند. وقتی نیز از انسان و سیر وجودی او و نقش خیال در علم او سخن می‌گوید به وجه وجودی عالم و علم توجه دارد. در پروژه ایشان سخن از معیار علم است که معرفت‌شناسی باشد یا خیر؟ سوال این است که اگر معیار معرفت‌شناسی کنار رود، آن وجه انتقادی گزاره‌های علمی را چگونه می توان پوشش داد؟ وجه مطلوب موضوعات اجتماعی و سیاسی، صرفا با منبع تجربی قابل توضیح است؟ به نظر می‌رسد گریزی از وجه معرفت شناسی علم نیست، هر چند می‌توان با تببین وجوه تاریخی و فرهنگی علم، نواقص این رویکرد را برطرف کرد.

 

1 دیدگاه

ارسال پاسخ