محمد مهدی سیار در دومین روز مدرسه تابستانه درنگ: پیوند بین ادبیات و اندیشه تناظر تاریخی شعر و شعور در ایران است.

محمد مهدی سیار در این برنامه با موضوع دیداری با شعر امروز به سخنرانی پرداخت. سیار با بیان اینکه هنر تنها ابزار اندیشه نیست. هنرورزی و شاعرانگی را ابزاری مهم برای کشف در حوزه ی اندیشه شمرد.

این مدرس دانشگاه بیان کرد: مولوی اگر پا در شاعرانگی نمی‌گذاشت آیا هرگز این عمق را در او می‌دیدیم؟ شعر گفتن برای مولوی فقط تبدیل معنی به لفظ نیست، بلکه کارخانه تبدیل معنی به لفظ است. این استمداد ماست که ما را بخوانید. با همه ی تاریخ ادبیات از منظر یک اندیشمند، فیلسوف، جامعه شناس مواجه بشویم و با آن به عنوان یک اثر زنده هم‌نشین شویم. اگر لذت است، ادراک کنید و اگر می‌شود از منظری دیگر حرف تازه ای زد بگویید. این نیاز حیاتی شعر و ادبیات امروز است.

سیار ادامه داد: پیوند بین ادبیات و اندیشه تناظر تاریخی شعر و شعور در ایران است. ما باید تاریخ اندیشه ای ادبیات را مطالعه ای دوباره بکنیم. تاریخ ادبیات ادبی در دانشگاه‌ها تدریس می‌شود، اما اگر از منظر اندیشه ای بررسی کنیم دیگر با سبک‌ها مواجه نیستیم. گزارش فکری از ادبیات یا گزارش هنری از تاریخ اندیشه ، برای کامل تر شدن این ایده میتوان هر دو مسیر را با هم سنجید .

وی افزود؛ نقطه‌ی شروع بررسی طرح کلی اندیشه ی اسلامی را آغاز رسالت پیامبر قرار دادم و ایده ی آن وصل و فصل است. برای شروع با سیره ی رسول الله مواجه ایم و با کلیت اسلام و تعالیم اسلام و قرآن مواجه‌ایم. علوم انسانی و اسلامی نداریم بلکه مجموعه‌ی نقطه‌ی وصل در یک حیات اجمالی هم‌نشین هستند. مثلا آیات وحدت افزا به آیات کثرت ترجمه می‌شوند. مثل آیه ی « وَمَا كَانَ الْمُؤْمِنُونَ لِيَنْفِرُوا كَافَّةً فَلَوْلَا نَفَرَ مِنْ كُلِّ فِرْقَةٍ مِنْهُمْ طَائِفَةٌ لِيَتَفَقَّهُوا فِي الدِّينِ وَلِيُنْذِرُوا قَوْمَهُمْ إِذَا رَجَعُوا إِلَيْهِمْ لَعَلَّهُمْ يَحْذَرُونَ » مومنینی که همه نمی‌تواننند با هم هجرت کنند و علم یاد بگیرند و باید از هر عشیره ای یک گروهی بیایند تا تفقهی پیدا کنند. یک واجب کفایی از دل این آیه بیرون می‌آید. این نفروا معنای حرکت به سمت جنگ می‌دهد. تفقه در دین در میدان رزم صورت می‌گیرد، یعنی مسئله اجتماع با مسئله دین درهم تنیده شده است. «فهم» در «عمل» صورت می‌گیرد. فهم کلی همراه با جزئیات صورت می‌گیرد. ما در مسیر به یک نوع فصل می‌رسیم. احکام ، فقه ، اداره‌ی جامعه ، نحوه ی اندیشیدن به عالم . این فصل و جدایی حوزه ها هم باعث برکات و هم باعث لطماتی شده است. بین کلام وفلسفه- بین متکلمین و … . اما از یک جایی مردم از این همه تقابل خسته شدند و به این نتیجه رسیدند که نباید این قدر معارف را از هم جدا کرد. فاصله ی بین فقه و عرفان ،علما و سلاطین و… باید کم شود. مثل کار خواجه نصیر که فلسفه و کلام را بهم مرتبط کرد. و در قرن هفتم این رودها بهم پیوند خوردند عرفان ، قرآن، برهان و در این مسیر به مکتب نجف می‌رسیم که عرفان را با نقد آَشتی میدهند. و در آخر امام خمینی فلسفه و عرفان و کلام شیعی و سیاست را در یک نقطه جمع می‌کند و شبیه صدر اسلام می‌شود.

وی تصریح کرد؛ هم نشین کردن این موارد با سیاست و توده‌ی مردم همان نقطه ی تعریف انقلاب اسلامی است که رودها را بهم پیوند می‌دهد. ترکیب جمهوری اسلامی ناشی از روحیه‌ی سازش امام است که خیلی چیزها را می‌پذیرد.

این شاعر آیینی بیان کرد؛ این طرح کلی مسیر اندیشه ی اسلامی بود. با این نگاه اگر مسیر اندیشه و ادبیات را ببینیم به تناظرهایی پی خواهیم برد. شعر هم آن زمان عرصه‌ی درگیری فلسفه و کلام بود. مثلا فردوسی و خاقانی، بعد کم‌کم در شعر این میل به جمع شدن شکل می‌گیرد و همنشین شدن عقل و عشق و شعر نو را در پی دارد. شعر زمان انقلاب هم تقریبا این جایگاه را پیدا می‌کند. یک کثرت در عین وحدت در مضامین وجود دارد . افرادی مانند قیصر و علی معلم که در باره‌ی عرفان، فرد، مسائل اجتماعی و … سخن می‌گویند و هیچ تفکیکی بین این‌ها نیست.

وی ادامه داد؛ دگرگونی تاریخی شگفتی از قرن 4 تا قرن 8 اتفاق افتاده است. در تاریخ به لحاظ واژه شناسی ببینیم رند کیست؟ رستم کیست؟ ابتدا تفاوت را بفهمیم تا بتوانیم فکر کنیم. بعد به آن درجه ای خواهیم رسید که بتوانیم آن‌ها را یکپارچه کنیم. با نگاهی به ابرمردهایی که در ادبیات و هنر تعریف شدند. رستم نماینده‌ی دو چیز است: خرد و قدرت. انسان سبک عراقی (مثلا حافظ و سعدی) میگویند خرد خام به میخانه برم. فرماندهان جنگ را در نظر بگیریم، هیکل درشتی ندارند، افتادگی دارند انگار هم رند اند و هم قهرمان رزمنده استراتژیک .

سیار با این جمع بندی بیانات خود را به پایان رساند؛ تعارض فقه و فلسفه، دین و سیاست دوره اش گذشته، اگر تاریخ با پختگی حرکت کند دوباره به آن شرایط بر نمی‌گردیم. امام چالش‌های این چنینی را حل کرد، مثل دریایی است که همه‌ی رودها را در خودش آرام می‌کند.

بدون دیدگاه

ارسال پاسخ