روایت سیاست فانتزی متوحش
در بازگشتِ بتمن از تیم‌ برتون

سیدمهدی ناظمی‌قره‌باغ

در فیلم «بازگشت بتمن»، تیم برتون به پختگی تکنیکی بیشتری رسیده است و ضمن حفظ اغلب مواردی که در قسمت قبلی به دست آورده بود، اثری را خلق می‌کند که درگیری بیشتری با مخاطب ایجاد می‌کند. در این قسمت نیز مانند قسمت قبل، یکی از بارزترین وجوه اثر، خلق یک ضدقهرمان قوی و متشخص و معنادار و در عین‌حال پارادوکسیکال است، تا جایی که ما به‌سختی می‌توانیم دل به نابودی این ضدقهرمان توسط بتمن بدهیم. تفاوتی که مرد پنگوئنی با جوکر دارد، این است که در جوکر، هوشمندی و طراحی بیشتری می‌دیدیم و در مرد پنگوئنی آلت دست بودن و نادانی بیشتر.
تیتراژ فیلم بازگشت بتمن به خوبی معرف کل فیلم و نیز درونمایه‌های هجو و پست‌مدرن آن است. پدر و مادری متشخص در کاخ خود صاحب فرزندی شرور می‌شوند. آنها این فرزند را بعد از مدتی نگهداری در قفس به جوی فاضلاب می‌اندازند. این اتفاق مصادف با کریسمس است و مسیری که طی می‌شود، یعنی محل یک باغ‌وحش متروک، در جریان فیلم مجددا به آن ارجاع داده خواهد شد. اتفاقا روزی که مرد پنگوئنی به روی زمین برمی‌گردد و حمله می‌کند، کریسمس است. نحوه به آب انداختن بچه، یادآوری به آب انداختن موسی(ع) است و فرزند شرور از خانواده اشرافی نیز امری متداول هم در سینما و هم در اسطوره‌هاست (زال و سام). با این تفاوت که اینجا جای خیر و شر تغییر می‌کند: به جوی افتاده، منجی نیست بلکه مظهر شرارت است. فیزیک بچه پنگوئنی‌شکل، نشان داده نمی‌شود تا هم با قرار دادن عنصر ابهام تعلیق ایجاد کند و هم معصومیت بچه را که برتون قصد دارد تاکید کند، تحت‌الشعاع قرار ندهد. طرد بچه در فاضلاب مانند طرد جوکر در محلول شیمیایی، حکایت از همان لکه‌‌ای دارد که ما در ناخودآگاه خود آن را پنهان می‌سازیم اما آن لکه در فرصت مناسب خود را پیدا و تلاش می‌کند ما را مسخر خود سازد. (چنانچه بعدا در صحنه گروگانگیری در فاضلاب در دیالوگ پرمغز بین مکس و پنگوئنی، تصریح می‌شود به این امر که یک افسانه به حقیقت پیوسته را می‌بینیم.) از آب گرفتن بچه توسط پنگوئن‌ها، هجو غسل تعمید است و نشانگر اینکه مرحله جدیدی از زندگی او با کمک طرد‌شدگان آغاز می‌شود. پنگوئن‌ها که حضوری کمیک در فیلم دارند، معمولا کمتر مورد توجه قرار گرفته‌اند. به نظر می‌رسد نقش پنگوئن‌ها در این فیلم، مسخ‌شدگانی باشد که تقصیری در وضع خود ندارند ولی با ابزار دست قرار گرفتن توسط پدرشان، بزرگ‌ترین فاجعه‌آفرینی‌ها را ممکن است داشته باشند، مانند آنچه در ارتش‌هایی مثل داعش مشاهده می‌شود.
در این فیلم هم برخی عناصر هجو شده فیلم قبلی حضور دارد. از آن جمله می‌توان به هجو مستقیم و غیرمستقیم رسانه‌ها اشاره کرد که برتون از همان صحنه‌های آغازین بدان مبادرت می‌کند: «اغلب اوقات، خواندن این روزنامه‌ها وقت تلف‌کردن است!» و سپس بازی پنگوئنی با رسانه‌ها برای جلب محبوبیت و قدرت. هرچند راهی هم برای گریز از این رسانه‌ها جز از طریق خود رسانه نشان نمی‌دهد. شاید این آخری، یک فانتزی برای تحمل‌پذیر‌کردن ماجرا باشد. هجو جلوه‌فروشی زنان که در قسمت قبلی هم بود (دوست‌دختر خائن جوکر) اینجا در همان آغاز با رونمایی از درخت کریسمس خود را نشان می‌دهد. همچنین است پیدایش مصیبت‌ها که به بهانه خوشحال کردن مردم شروع می‌شود. به عبارتی، با شادمانی و سرگرمی است که شرور آغاز می‌شود. به موسیقی متن در هنگام حمله شب کریسمس دقت کنید! همچنین به صحنه به قتل رساندن سیلینا (زن گربه‌ای) توسط مکس. این در‌هم‌آمیختن، هرچند اصل آن را بسیاری انجام می‌دهند ولی امتیاز خاص برتون است.
تیم برتون در قسمت قبلی به هجو وضع رسانه‌ای انسان مدرن پرداخته و نشان داده بود که چطور در «جامعه مصرفی» می‌توان توده‌ها را با بند مصرف و نمایش، اسیر امثال جوکر کرد. در این قسمت، تیم برتون بیشتر به سیاست توجه و سعی دارد نشان دهد که قدرت‌یابی فرومایگان و جعل سوابق عوام‌پسندانه برای آنها چقدر در دنیای امروز سهل و ساده است. فرومایگانی که تمام مزیت آنها در حاضرجوابی، تکه‌پرانی، خلق پرستیژ و امثال آن است و در عین اینکه در مبتذل‌ترین شکل ممکن زیست دارند، به اشرافی‌ترین شکل ممکن، خود را نشان می‌دهند. برخلاف جوکر که یک تاجر جنایتکار بود، پنگوئنی تاجر نیست بلکه وجه معوج سرمایه‌دار است یا «آن حقیقتی که او مخفی می‌کند.» (دیالوگ مکس و پنگوئنی) پس پنگوئنی همان سرمایه‌دار یقه‌سفید و معتبر است که وجه پنهان خود را آشکار کرده است و اکنون حتی می‌توان گفت با حمایت او تلاش می‌شود تا در رأس هرم سیاست قرار گیرد. پنگوئنی نسبتی هم با بتمن دارد و آن از دست دادن والدین است. این تروما از هر دو، یک موجود خاص ساخته است.
شاید برای ما امروزی‌ها که ریاست‌جمهوری ترامپ را مشاهده می‌کنیم، سخن از مرد پنگوئنی، چندان هم تجربه غریبی نباشد. درواقع یکی از ویژگی‌های هنرمند هم دیدن همین چیزها در خشت خام است.
به مناسبت بد نیست یادآور شویم حضور زن‌گربه‌ای، در کنار یا گاهی رو‌در‌روی بتمن، بهانه‌ای برای بحث‌های فلسفی درباره این فیلم ایجاد کرده است. زن گربه‌ای یا سیلینا، قبل از تبدیل، زنی است کمی حواس‌پرت با اعتمادبه‌نفس خیلی پایین که نمی‌تواند جای خود را پیدا کند و از وضع خود ناراضی است اما با این‌حال توانایی‌هایی دارد. او در این وضع خود، صرفا به‌عنوان موجودی درجه دو در خدمت مردان قرار گرفته است و حتی توسط ایشان تحقیر می‌شود. سیلینا، با کشته شدن شخصیت قبلی خودش توسط مکس، به زن گربه‌ای تبدیل می‌شود. این بار فردی است به‌شدت توفانی و فعال. اما فعال بودن کنونی وی در برابر انفعال قبلی او، وضع متعادلی پیدا نکرده، چراکه باز هم دچار ازخودبیگانگی جدیدی شده است. او وضع قبلی خود را کنار زده یا علیه آن شوریده، اما این وضع جدید، ثباتی برای او به ارمغان نیاورده. زیرا باز هم در قیاس با بتمن در معرض ثانوی بودن است و البته انتخاب او این است که از این وضع هم بگریزد و با رد سلطه بوروس وین (بتمن) تن به قوانین او هم ندهد. اینجاست که می‌توان گفت نوعی آشوب و تشویش در ذات این شخصیت نهاده شده و این می‌تواند برای علاقه‌مندان به بحث فمینیسم، نشانگر وجود زنانه باشد. البته نیازی به گفتن ندارد که این تفسیر بر این اساس است که کسی این ویژگی را زنانه بداند.
با فراموش کردن ماجرای فمینیسم می‌توان تفسیر فلسفی دیگری هم از این فیلم داشت و آن تضاد و تعامل دو وجه فرارونده و ایستای وجود آدم است. وجه فرارونده، باعث شکستن قوانین و هنجارهاست و به دنبال کسب تجارب جدید و باز کردن افق‌های نوین است. وجه ایستا به دنبال احتیاط کردن است و قصد دارد آنچه را به دست آورده ثابت و ساکن کند و از دست ندهد. زن گربه‌ای و مرد خفاشی، یکی نماد فراروی و دیگری نماد ثبوت قلمداد می‌شوند. در واقع بتمن و زن گربه‌ای، یک نوع بودن هستند. هردو قواعد رایج و عامیانه زندگی را کنار زده و تلاش کرده‌اند خودشان را از هیاهوی زندگی روزمره نجات دهند. به همین خاطر، فریبندگی مناسبات روزمره چندان برای آنها موثر نیست. حتی وقتی گربه‌ای با پنگوئنی همکاری می‌کند، نوعی همکاری آگاهانه انجام می‌دهد و بعد هم آگاهانه این همکاری را می‌شکند. تفاوت اینجاست که یکی، یعنی گربه‌ای، برای گریز از قواعد و یافت چیزهایی که ندارد، حد و مرزی قائل نیست، تا جایی که حتی خودش هم نمی‌تواند خودش را تحمل کند و دیگری یعنی بتمن، حدودی قائل است و سعی دارد محافظه‌کارانه آنچه را به دست آورد، پاسداری کند.

بدون دیدگاه

ارسال پاسخ