اولین نشست از سلسله نشست‌ها «نظریه تاریخی انقلاب اسلامی، تأملات نظری و روش شناختی» با حضور دکتر حسین کچویان و دکتر محمد رجبی در پژوهشکده فرهنگ و هنر اسلامی برگزار شد. آنچه درادامه می‌خوانید خلاصه‌ای از تأملات دکتر حسین کچویان که دررابطه با فلسفه‌های تاریخ مدرن و سکولار و اهمیت اخلاق در ایجاد فلسفة تاریخ دینی در این نشست ایراد شد.

این استاد برجستة جامعه‌شناسی بحث خود را با این پرسش اساسی آغاز می‌کند که آیا فلسفه تاریخ ضرورت دارد یا نه؟ او می‌گوید که «بحث از ضرورت و عدم ضروت بحث بر سر این است که فلسفه‌های تاریخ از چه وجهی در حیات انسانی موضوعیت پیدا می‌کنند؟ مسئله این است که آیا ما می‌توانیم تصور کنیم که انسان بدون فلسفه تاریخ باشد یا نه؟ چه وجهی در هستی انسان هست که فلسفه تاریخ را الزام آور می‌کند؟ آیا زندگی بدون فلسفه تاریخ قابل تصور است؟»
او به این نکته توجه می‌کند که هنگام بحث از ضرورت چیزی، باید موضوع و متعلق آن روشن شود و به همین علت که تأکید می‌کند که ضرورت و عدم ضرورت فلسفه تاریخ برای انسان است و انسان است که در این پرسش مدنظر است. او این مطلب را اینگونه توضیح می‌دهد که هستی‌های زیادی وجود دارند و این پرسش در مورد آن موجودات هم ممکن بود؛ خدا، ملائکه، اجنه یا سایر هستی‌هایی که نسبت به آنها آگاهی داریم، نمی‌توانند متعلق بحث الزام و ضرورت فلسفة تاریخ باشند؛ هرکدام از این موجودات ماهیت بالقوه ندارند. از سوی دیگر اگر ضرورت را از حیث نیاز طرح کنیم، مسئلة نیاز در مورد برخی از این موجودات منتفی است. برخی از آنها هم ماهیت بالقوه ندارند تا مسئلة زمان برای بالفعل شدن آن موضوعیت پیدا کند؛  فلسفة تاریخ با هستی‌های زمانمند از حیث بالفعل شدن سروکار دارد.
کچویان بخشی از ضرورت یا عدم ضرورت فلسفة تاریخ در مورد انسان را به این مسئله بازمی‌گرداند که هستی انسانی هستی بالقوه است و این بالقوه بودن برای بالفعل شدن نیازمند زمان است. هستی دراین ساحت خاص بدون فلسفة تاریخ یک نقصان دارد؛ به‌عبارت دیگر فلسفة تاریخ فن یا روشی است که تحقق هستی، در این ساحت به آن نیاز دارد؛ انسانی که فلسفة تاریخ نداشته باشد از موجود بالقوه به موجود بالفعل تبدیل نمی‌شود. چنین موجودی یک موجود ناقص خواهد بود.
او این نکته را نیز از نظر دور نمی‌دارد که فلسفة تاریخ یکی از محصولات مدرنیته است که اگرچه تا قبل از دورة پیش از مدرن به این شکل وجود نداشته است اما مسائل و نیازهای آن به شکل‌های دیگری در قالب‌های اساطیر و افسانه‌ها و … پاسخ داده شده است. همچنین باید گفت که فلسفة تاریخ مدرن سکولاریزه شدن فلسفة تاریخ دینی است.

 

دکتر کچویان باز به بحث دربارة ضرورت فلسفة تاریخ برمی‌گردد و این ضرورت را به شرایط خاص هستی انسانی مرتبط می‌داند چراکه به زعم او انسان موجودی است که با معنا زندگی می‌کند: «انسان‌ها در جهان به ذات معنایی خود زندگی می‌کنند. آنچه در این بین برای ما مهم است این است که ما به‌عنوان موجوداتی که خود را از خلال مفاهیم محقق می‌کنیم، اگر این مفاهیم نباشد، نمی‌توانیم هیچ فعل و عملی انجام دهیم؛ ما به تمام معنا هستی بالقوه هستیم. به این معنا انسان بدون تصاویر ذهنی، به معنی مطلق کلمه هیچ است و برای اینکه بالفعل شود و تحقق پیدا کند، نیازمند داشتن تصاویر ذهنی است.» او به‌این ترتیب داشتن تصاویر معنایی را لازمة بالفعل شدن جهان می‌داند: تصاویری که امکان عمل و فعل و امکان حرکت از قوه به فعل را به انسان بدهند. کچویان توجه دارد که ساحت خاصی از هستی برای بالفعل شدن، مستلزم داشتن فلسفه تاریخ است: «ما برای تحقق آن وضعیت‌های نهایی هستی نیازمند چنین تصاویری هستیم. هستی ما ناظر به آینده است نه ناظر به حال یا گذشته.»
او فرض را بر پذیرش این مقدمات می‌گذارد و بنابراین ادامه می‌دهد: «اگر انسان فلسفة تاریخ نداشت، حرکتش حرکتی کور بود و امکان هیچ فعل و عملی برای او وجود نداشت. فلسفه‌های تاریخ ضرورت دارند چراکه یک دستگاه مفهومی هستند تا ما خود را با آنها بالفعل کنیم. چراکه بالفعل شدن ناظر به یک آیندة تاریخی است. فلسفه‌های تاریخ هم ناظر به آینده‌اند. موجودیت تام و تمام بالفعل ما ناظر به آن آیندة دور است. موجود خاص هر قوم در هر مقطع تاریخی وابسته به این است که با آن آیندة تاریخی ارتباط برقرار کند.»
اما این سئوال پیش می‌آید که چرا چنین ضرورت‌هایی در مقاطع تاریخی خاص ظهور و بروز می‌کنند. دکتر کچویان در پاسخ به این سؤال توضیح می‌دهد که تا قبل از دنیای مدرن این نیاز بشر توسط ادیان پاسخ داده می‌شد؛ آمد و رفت ادیان در مسیر کلی حرکت بالفعل شدن انسان قرار داشت.
اما به‌راستی چرا در قرن 18 فورانی از فلسفه‌های تاریخی داریم. می‌دانیم که  قرن 18 قرن شکل‌گیری فلسفه‌های تاریخ سکولار است. البته در قرن 10 و 11 هم چنین ابداعاتی شروع شده بود و همزمان با شکل‌گیری جنبش‌های هزاره‌ای شکل‌گیری فلسفه‌های تاریخی را داشتیم. کچویان پس از مطرح کردن این سؤال توجه ما را به این نکته جلب می‌کند که بشر به‌لحاظ تاریخی در کل تاریخی که در زمین حضور داشته است، همیشه در یک وضعیت نبوده و نیست. همچنین بشر به‌اقتضای تطوراتی که دارد، پاسخ‌هایی متفاوت می‌گیرد و دگرگونی فلسفه‌های تاریخ به دگرگونی هستی تاریخی انسان بستگی دارد. او اینگونه ادامه می‌دهدک «فلسفه‌های تاریخ مدرن با حذف ظهور و بروز انبیا شروع شد. هر موقع صورت‌های جدیدی از زندگی مطرح می‌شود، صورت‌های جدیدی از فلسفه‌های تاریخ هم مطرح می‌شود. ابتدای قرن 10 و 11 که شروع جهان مدرن است، اولین صورت‌بندی فلسفه تاریخ را داریم و در مرحله بعد، در قرن 18، شکل جدیدی از فلسفه‌های تاریخ مدرن را شاهد هستیم. مدرنیته را می‌توان به مدرنیتة اولیه (قرن 10 و 11) مدرنیتة کامل و تام (قرن 18) و پسامدرن (قرن 20) که در آن شاهد بحران در عقل مدرن بودیم، تقسیم کنیم.»
دکتر کچویان دربارة مناسبات صورتی که محصولات تمدن‌ها پیدا می‌کنند، می‌گوید که این صورت‌ها در در هر وضعیت تمدنی تابع خصوصیات آن تمدن است. پس باید با این مقدمه به تمدن مدرن نگاه کنیم: تمدنی که اساس تمدنی‌اش را بر عقل قرار داده  و با علم تعریف کرده است. آنچه ویژگی و وجه تمایز این تمدن است، مرجعیت عقل است. او یادآوری می‌کند که عقل در تمدن‌های دیگر عقل ذیل امور دیگری موضوعیت پیدا ‌می‌کرد و برای اولین بار است که شاهد تمدنی هستیم که می‌خواهد معنابخشی را از درون خودش بگیرد و تصویرسازی از آینده را به دست عقل بسپارده: «تصور بر این بود که عقل و علم بتواند آغاز و پایان تاریخی را ببیند. بعدها معلوم شد که چنین امکانی وجود ندارد.»
اما دکتر کچویان دربارة پیدایی فلسفه‌های تاریخ سکولار توضیح می‌دهد که این اتفاق تحت عنوان سکولاریزه شدن فلسله تاریخ مسیحی ممکن شده است: «بشر تا قبل از این تصوری از فلسفة تاریخ نداشت و تنها الگویی که می‌توانست ببیند، فلسفة تاریخ مسیحیت بود. فلسفة تاریخ سکولار با الگوگیری از فلسفة تاریخ مسیحیت یا یهود ممکن شد. فلسفة تاریخ مسیحی یا یهودی به هگل رسید و او تفسیری از فلسفة تاریخ مسیحی ارائه کرد که آن را از جوهره دینی خود خارج کرد. خدا و دیانت و نقش خدا در تاریخ  و بنابراین تاریخ انبیا در این فرایند حذف شد. در این روند انبیا به‌جای آدم‌هایی که طرحی غیراین‌جهانی برای بشر دارند، تبدیل به مصلحانی مانند مصلحان دیگر تاریخ شدند. نفی نقش ربوی خدا مؤلفة محوری در تاریخ‌نویسی جدید شد تا معجزه و مقولاتی از این دست مورد شک واقع شوند. تمام اینها با تفسیر عقل‌گرایانه از تاریخ ممکن می‌شود.»
مسئله دیگری که به نظر دکتر کچویان منجر به فلسفه‌های تاریخ سکولار شد، درونی‌سازی سازوکارهای عالم است. در این فرایند سازوکارهای هدایت‌کننده عالم در خود تاریخ و طبیعت قرار گرفت. حذف اخلاق در فلسفه‌های تاریخ سکولار نیز از نگاه این استاد جامعه‌شناسی دور نمی‌افتد: «اخلاقی بودن، تاریخ متفاوتی ایجاد خواهد کرد. تفاوتی بین خوب و بد در فلسفه تاریخ سکولار وجود ندارد و خروجی اعمال ربطی به خوبی و بدی ندارد. تاریخ را بدون اخلاق نمی‌توان تحلیل کرد؛ اینکه چه کسی در صحنه‌های تاریخی عمل می‌کند، تفاوت بسیاری ایجاد می‌کند. همة نزاع بین تفسیر دینی و غیردینی به همین مسئله باز می‌گردد و باید توجه داشت که تنها مجرای ورود خدا در تاریخ، مفهوم اخلاق است.»
او به‌عنوان نتیجه‌گیری در نشستی که بنا بود در رابطه با نظریة تاریخی انقلاب اسلامی صحبت شود، می‌گوید: «بر اساس منطق مدرن هیچ کس نمی تواند انقلاب اسلامی یا جنگ تحمیلی را تحلیل کند. داشتن فلسفة تاریخ دینی با برگرداندن مجدد اخلاق به تاریخ ممکن است. شاید بتوان خدا را از تاریخ حذف کرد اما انسان اخلاقی را نمی‌توان حذف کرد.»

 

صوت اولین نشست نظریه تاریخی انقلاب اسلامی

بدون دیدگاه

ارسال پاسخ