دکتر یعقوب توکلی، در گفتگو با روابط عمومی پژوهشکده فرهنگ و هنر اسلامی، درباره کتاب خاطرات سمیر قنطار (آزاده لبنانی) و شهید شاطری سخن گفت.

«سمير قنطار» قديمي‌ترين اسير لبناني دربند رژيم صهيونيستي در ۲۰ جولاي ۱۹۶۲در روستاي دروزي‌نشين «عيبه» از توابع استان «جبل» لبنان به دنيا آمد. وي در سال ۱۹۷۸ ميلادي طي يک عمليات ضد صهيونيستي در شهر صهيونيست‌نشين «نهاريا» به اسارت در آمد و در لبنان «سردار اسرا »لقب گرفت. وی در سال ۱۹۷۹ از سوي نيروهاي پليس رژيم صهيونيستي دستگير و در تبادل اسراي سال ۲۰۰۸ بين اسرائيل و حزب الله لبنان از زندان آزاد شد.
دکتر یعقوب توکلی، محقق، مورخ، مدرس و کارشناس مسائل سیاسی است که حدود پنج سال پیش گفت‌وگوی مفصل و مبسوطی با وی انجام داده و ماحصل آن را در کتابی با نام خاطرات سمیر قنطار گردآوری کرده است. بناست این کتاب از سوی انتشارات «سوره مهر» منتشر شود. به همین منظور با ایشان به گفت و گو نشستیم که گزیده‌ای از آن را می‌خوانید.

ـ منتظر بودیم کتاب خاطرات سمیر قنطار به نمایشگاه برسد ولی متأسفانه نرسید.

دکتر توکلی: این کتاب مدت‌ها قبل از نمایشگاه آماده بود اما فشار کاری که پیش از نمایشگاه بر «سوره مهر» بود مانع از چاپ آن شد و از طرفی هم دوستان استدلال می‌کردند که اگر ما آن را در فضای خلوت‌تری به چاپ برسانیم، بُعد رسانه‌ای بهتری خواهد داشت. تمام کارهای این کتاب تقریباً تمام شده است. نمی‌دانم چه مشکلات فنی‌ای در انتشارات سوره وجود دارد که تاکنون منتشر نشده اما با اینهمه از آنها ممنونم و واقعاً اگر کمک‌های رئیس انتشارات سوره مهر نبود این کار به سرانجام نمی‌رسید و اصلاً کلید زده نمی‌شد.

چند ماه بعد از آزادی «سمیر قنطار» از زندان پیشنهاد ملاقات با وی را دادم زیرا معتقد بودم ایشان سی سال در زندآنهای اسرائیل بوده و از آنجا که ابتدا دروزی مذهب بوده و بعد مشهور بود که سوسیالیست و سپس شیعه شده این فرایند و جابجایی فکری تأثیر بسیاری خواهدداشت و اگر سمیر مورد پرسش و پاسخ خیلی جدی قرار بگیرد می‌توان یک برگ تاریخی بسیار مهمی را در حوزة مقاومت علیه اسرائیل رو کرد.

خوشبختانه زمانی که با سمیر روبرو شدیم، این امر را قابل اجرا دیدیم هر چند دوستان لبنانی اول فکر می‌کردند که یک خبرنگاری آمده و می‌خواهد مصاحبه‌ای کند و سمیر هم در یک مصاحبه یک جلسه‌ای حرف‌هایی خواهد زد. اما من در همان جلسه اول به سمیر گفتم زمانیکه جوان بودم کتاب «محاکمه» نلسون ماندلا را خواندم و از آنجا با آقای ماندلا افکار و عقایدش، سیستم حاکم بر کشور آفریقای جنوبی، سیاست‌های انگلستان و سازمان آزادیبخش آفریقای جنوبی و به همین صورت شرایطی که او در زندآنهای آفریقای جنوبی بوده آشنا شدم. البته آن کتاب کتاب کوچکی بود ولی ‌برای همیشه در ذهن من باقی ماند.

به سمیر گفتم شما در حال حاضر بالاترین میزان زندان سیاسی در دنیا را دارید حتی بیش از آقای ماندلا؛ اگر حوصله کنید و اجازه دهید من می‌توانم تمام دوران زندان شما را تاریخی کنم و آنچه شما به من می‌گویید همه جهانیان خواهند شنید. او پیام حرف مرا گرفت و از ابتدا بسیار ریز وارد گفت‌و گو شد. در این میان سؤالات بسیاری پرسیدم و اینچنین، مصاحبه‌‌ای که تصور می‌شد طی دو جلسه خاتمه پیدا کند، ۵۵ جلسه به طول انجامید و هر روز شاهد بودیم که او برگ‌های جدیدی از واقعیت‌های مقاومت در خاورمیانه، به ویژه فلسطین و لبنان را آشکار می‌کند و ما فرصت بسیار ذی‌قیمتی در این‌باره پیدا می‌کنیم تا بتوانیم جهانیان را مطلع کنیم که چه بر این مردم مظلوم در منطقه رفته است؛ به ویژه اینکه ورود سمیر به مبارزه، ورودی انسانی بود بدین معنی که در گام اول، او از منظر یک انسان مذهبی و … نیامده و از منظر انسانی وارد مبارزه شده بود.

مخاطب با مطالعه این اثر با دنائت رژیم صهیونیستی در حوزه‌های مختلف، از جمله ظلمی که بر مردم لبنان روا داشت و کشتار مردم مظلوم لبنان، جنایاتی که در اشغال علیه مردم لبنان به وجود آورد و در نظام شکنجه و ساختار اذیت و آزار فلسطینی‌ها. جای تأسف است که علی‌رغم نظام زجرآور حاکم بر اسرائیل، فلسطینی‌ها به این مسئله فکر نکرده و آثار اینچنینی را منتشر نکردند و حقایق را بیان نکردند تا تبدیل به ذهنیت و اندیشه در جهان شود و اذهان عمومی متوجه جنایات اسرائیل در زندآنهایش ‌شود و اینکه چه نظام وحشتناکی از ایذاء انسانی در این زندآنها وجود دارد. لذا خیلی ریز و موشکافانه از ایشان سؤال می‌پرسیدم و تلاشم این بود که اجزاء مختلف ساختار آشکار شود حتی بخش‌های مختلفی که مرتبط با نظام حقوقی اسرائیل بود. آمد و شدهای مختلفی در زندان اتفاق افتاد تا اینکه سمیر به دلیل ورود بچه‌های حزب‌الله با نیروهای حزب‌الله هم آشنا می‌شود و تحولات دیگری در او رخ می­دهد.

شما با خواندن این کتاب، وقایع سی سال را در زندان می‌بینید. اما به قدری داستان این سی سال جذاب است و به انسان توانایی تحمل مشکلات و قدرت پذیرش مسئولیت و توانایی تحمل و بردباری می‌دهد که اصلا ً با هیچ اثر دیگری قابل مقایسه نیست و مخاطب بعد از خواندن این کتاب حس می‌کند که باید صبورتر و قوی‌تر باشد و قدرت مواجهه با مشکلات، ظلم، ستم و ستمگری به معنای عام و خاص کلمه را داشته باشد و مهم‌تر از همه ضرورت اتصال به معنویت و توحید و باور به خداوند متعال، پیامبر(ص) و امیرالمؤمنین(ع) را بیشتر درک می­کند و اعتقاد به این مسئله که واقعاً ایستادگی و مقاومت انسانیِ انسان برای هدایت و رسیدن به توحید، سبب اعتلای انسانی شده و این همان چیزی­ست که در کربلا تجلی پیدا کرده است.

خاطرات سمیر قنطار اثری تاریخی در تاریخ مقاومت

در قضایایی که سمیر نقل می‌کند طبیعتاً بخشی از آنها را با افزودن اطلاعات تکمیل کردم. برای مثال در بعضی قسمت‌ها به دلیل کمبود وقت ایشان اشاره‌ای کوتاه به موضوعی می‌کرد اما به من می‌گفت که شما این قسمت را تکمیل کنید. مثلاً یک قرارداد را اشاره می‌کرد و ما آن قرارداد را کامل در پاورقی آورده‌ام و یا مثلاً یک رفتار سیاسی و یک ماجرا را اشاره می‌کرد که عمدتاً در پاورقی آورده‌ام. لذا به اعتقاد من خاطرات سمیر اثری است که نه برای امسال و سال‌های آینده بلکه اثری تاریخی برای تاریخ مقاومت است و کاش دوستان کمی در انتشار آن عجله کنند.

من متن همین گفت و گوها را به‌عنوان یکی از چندین کتاب درسی دوره دکتری در زمینه جنبش­های اسلامی به دانشجویان معرفی کردم. زمانی که این جزوه در دوره تحصیلی خوانده شد، دست به دست گشت و اشخاص مختلفی با من تماس گرفتند و همه تأکید داشتند که اولاً اطلاعات کتاب به گونه‌ای تنظیم شده که وقتی مخاطب شروع به خواندن می‌کند، دیگر نمی‌تواند آن را رها کند نکته دوم اینکه به همه سؤالات این حوزه، پاسخ قانع‌کننده و در خور داده و ابهامات را حل می‌کند و نهایتاً اینکه به انسان قدرت صبر، استقامت و توانایی در برابر تحمل مشکلات و نابرابری‌ها و ایستادگی در برابر ظلم را می‌دهد.

وجه دیگر این کار هم اینست که تاریخ مقامت را از منظر یک فرد زندانی که در زندانی است که همه چهره‌های مقاومت در آن حضور دارند نشان می‌دهد؛ به اصطلاح به عنوان یک شاهد نزدیک. فکر نمی‌کنم اثر خواندنی در این حد در ارتباط با مقاومت اسلامی در فلسطین و لبنان به ویژه مقاومت اسلامی لبنان تا الان شکل گرفته باشد.

ـ اصلاً نمونه‌ای از ثبت خاطرات زندانیان در بند رژیم صهیونیستی به زبان عربی یا غیره وجود دارد؟

ـ من ندیدم؛ ولی بعد از مصاحبه با سمیر کار دیگری هم انجام دادم. شدت آزار و اذیت در سیستم زندان های اسرائیل و فشاری که بر سمیر رفته بود، به قدری سخت و جدی بود که ما هم گاهی باور نمی کردیم که انسانی بتواند آنقدر تحمل کند. لذا به سراغ ۹ تن رفتیم که درکتاب به عنوان شاهد معرفی شدند و لبنانی‌هایی بودند که (ما به فلسطینی ها دسترسی نداشتیم) با سمیر هم‌سلولی بودند. آنها هم یک دوره‌ای را با سمیر گذرانده بودند اما هر کدام، خود، یک یا چند سمیر دیگر بودند! کمترینشان ۱۲ و بیشترینشان ۱۸ سال زندان گذرانده بودند. آنها هم شکنجه‌های وحشتناکی را در سیستم دیده بودند. اما واقعیت قصه این است که آن کتاب‌ها بخش لبنانی و حزب اللهی تحولات منطقه است.

این هشت نفر از نیروهای حزب‌الله و حزب امل بودند که بعد به حزب‌الله ملحق شدند و من درواقع با این‌ها به گفت و گو نشستم. یعنی بعد از خاطرات سمیر با آنها گفت و گو کردم و دیدم واقعا آنچه بر سمیر رفت، آنها چندین برابرش را تحمل کرده‌اند! دراین ۸ مصاحبه دیگر ما شاهد انواع و اقسام شگردهای رژیم صهیونیستی و مهم‌تر از آن، سطح و عمق بسیار جدی و عمیق مقاومت حزب‌الله در برابر اسرائیل هستیم. یعنی مقاومت شیعی در اینجا از یک بار معنایی بسیار بلند و در عین حال عمیقی برخوردار بوده و هست.

جالب اینکه یکی از کسانی که با او مصاحبه کردم جزو فرماندهانی بود که در درگیری­های اخیر سوریه به شهادت رسید؛ شهید «فادی الجزار» و من تنها کسی هستم که از او یک مصاحبه مفصل ثبت شده دارم و با هفت نفر دیگر نیز گفت و گو کردم که هر کدام از این گفت و گوها خودش یک تاریخ است و بخش گفتنی تاریخ مقاومت حزب‌الله، از دل این مصاحبه‌ها بیرون آمد.

اصول تاریخ‌نگاری مقاومت

در حین انجام این کار به یک تئوری رسیدم و آن، اصول و فنون نگارش تاریخ مقاومت است. لذا یک دوره درسی برای دوستان در لبنان برگزار کردیم به نام « اصول تاریخ نگاری مقاومت» که یک بار هم به صورت یک جلد کتاب درآوردم تا روش‌های تاریخ نگاری را تئوریزه کرده و بر اساس تئوری و منطقی که تاریخ‌نگاری مقاومت می‌طلبید، کار انجام شود. چون شما در تاریخ‌نگاری مقاومت نمی‌توانید همه آنچه را که در تاریخ‌نگاری یک سلطنت منقرض شده یا مثلاً یک ماجرایی که صد سال پیش اتفاق افتاده، الان آن مسائل را بیان کنید. بنابراین، مقاومت، تاریخ‌نگاری خاص و زبان خاص خود را دارد. ضمن اینکه باید متوجه باشید که خدای نکرده به غلط، اسطوره‌سازی و اسطوره‌پردازی نکنید. در ایران دیده ایم که مثلا ً چپ‌ها در تاریخ‌نگاری اسطوره‌سازی‌های عجیب و غریب می کنند؛ اسطوره‌هایی که واقع نیست و احیاناً طرف در برابر دشمن شکست هم خورده یا تسلیم شده و یا از بین رفته است. بعد از او یک اسطوره مقاومت و ایستادگی می‌سازند و بسیار بزرگ می‌کنند. اما واقعیت اینست که تاریخ‌نگاری مقاومت باید معطوف به حقایق و واقعیات موجود باشد. لذا اصول تاریخ‌نگاری مقاومت را در آنجا تدریس کردم که الان جزوه‌اش مرتب شده و آماده است.

ـ هنوز منتشر نشده؟

ـ نه.

ـ برای آن هشت مصاحبه دیگر چطور؟

ـ همه آنها جداگانه کار و آماده شد؛ فقط باید پاورقی ها را فراهم کنم و احتمالاً سؤالات جدیدی هم دارد ولی شاید به همین میزان منتشر کنیم اگر زمینه فراهم شود …

ـ مجموعه خیلی جذابی می‌شود.

ـ بسیار جذاب است. مثلا زندگی آقای «یوسف فضلی» یا آقای «مصطفی حمود» که نفوذی موساد بوده؛ یعنی از طرف حزب‌الله در موساد نفوذ کرده بود و مجوز بسیاری از عملیات‌های حزب‌الله در منطقه اشغالی را او صادر می‌کرد؛ پسر جوان بیست و دو ساله‌ای که اسرائیلی‌ها را دیوانه کرده بود و آنها متعجب بودند که چطور او درون آنها نفوذکرده و با مقامات ارشدشان ملاقات داشته و از طریق همین ملاقات‌ها هم بخش‌های زیادی از فعالیت‌های مقاومت را هدایت می‌کرد. آقای یوسف فضلی نیز پیشنهاد داد که اسم کتاب را بگذار «یعقوب در پی یوسف».

ـ که یک ایهامی هم دارد.

ـ حداقل بخش مربوط به یوسف فضلی را به همین نام خواهیم گذاشت.

– خبردار شدیم که جنابعالی در حال تدوین اثری درباره شهید حسن شاطری (حسام خوشنویس) نیز هستید. لطفاً درباره ی این کتاب هم توضیح دهید.

– زمانی که برای بخش دوم کار به لبنان رفته بودیم برای ۸ مصاحبه، زمان نماز مغرب و عشا در مسجد قائم (عج) ضاحیه در حال خواندن نماز بودم همراه با پسرم که مردی آمد و بعد از احوالپرسی متوجه شد ما ایرانی هستیم و بعد از اطلاعاتی که پسرم به وی داد، متوجه شد من نویسنده‌ام. گفت: شماره مرا بنویس؛گفتم شما را نمی‌شناسم گفت من «حسام خوشنویس» هستم و خیلی وقت است که دنبال شما می‌گردم. از من دعوت کرد تا به پارک «ایران» در بنت جبیل برویم. البته آن روز خودش نبود. با آقای یوسف فضلی رفتیم و بخشی از مصاحبه با ایشان را همانجا انجام دادیم.

گفتند که در لبنان کارهای فراوانی کرده‌اند اما هیچکس برای کارهای عمرانی‌شان چیزی ننوشت و این کارهای عمرانی تاریخی ندارد یعنی ثبت تاریخی نشده است. از من خواستند این کار را برایشان انجام دهم. عذرخواهی کرده و گفتم مشغله دارم اما حاضرم راهنمایی و کمک کنم.گفتند امکان ندارد شما باید این کار را برای ما انجام دهید. بعد از سفر به بنت جبیل برای ایشان طرح و ایده‌ای نوشتم. ایشان به همراه یکی از دوستان به منزل ما آمد و طرح را گرفت. بعد از چند روز دوباره آمد و خیلی اظهار رضایت کرد و گفت خیلی عالی است به اعتقاد ما تمام سؤالاتی که مد نظر ما بوده شما مطرح کردی و فکر می‌کنم که همین الگو جوابگوست. بحث کردیم که چطور این الگو را پیاده کنیم و قرار شد یا ایشان به ایران بیایند یا بنده یک جلسه حضورشان بروم تا گفت و گو کنیم و ایشان هم تعدادی اسناد و مدارک از فعالیت‌های خودشان را برای من بفرستد و من آنها را مطالعه و بر اساس آنها با ایشان مصاحبه کنم.

اطلاعات و مطالبی که ایشان در این‌باره داشت فرستاد و ما مطالب را ترجمه کردیم و الان در روند آماده‌سازی کار هستیم. اطلاعاتی را در مورد خود شهید جمع‌آوری کردیم. اما در مدت کوتاهی بعد از ارسال مدارک، خبر شهادت ایشان را شنیدم.

او کسی بودکه برای گسترش عدالت و رفع ظلم از مظلومین جهان اسلام چه شیعه وچه سنی حدو مرز و زمانی نمی‌شناخت و دنبال جاه و … نبود. زمانی که دید امیدی هست و می‌شود کاری را نوشت، خودش چند بار به منزل ما آمد و خواهش کرد که من البته این را از بزرگی ایشان می‌دانم.

بعد از این ماجرا تلاش کردیم تا مؤسسات داخل را به همکاری دعوت کنیم تا کار پیش رود اما متأسفانه معتبرترین مؤسسات با کم‌لطفی حداکثری با این قضیه برخورد کردند! برخی ازآنها حتی اجازه ندادند گزارشی از آنچه قرار است انجام دهیم، ارائه کنیم.

خاطرات سمیر به‌طور کامل تمام شد. هشت مصاحبه دیگر هم پیاده‌سازی و حدود ۷۰ درصد کار آن انجام شده اما هنوز ویرایش نشده است. گردآوری خاطرات شهید شاطری نیز حدود نیمی از آن انجام شده است.

بخش مقاومت حزب‌الله برای ما در اولویت است. البته می دانید که ما این را تقریباً بدون حمایت و با موانع زیادی انجام دادیم. برای مثال جامعه و مردم ما چیزی از ماجرای شهادت «احمد قصیر» نمی‌داند؛ فقط یک اسم و نهایتاً کتاب‌هایی که در لبنان چاپ کرده‌اند؛ آن‌هم برخی جریانهای لبنانی، در حد یک پاراگراف: احمد قصیر فلان روز چه کرده. در همین اندازه. اما اینکه احمد قصیر چه اتفاقی را سامان داده، طبیعی است که مطلع نیستند.

جنگ اول ما با وهابیت است نه با اسرائیل

سال‌هاست فریاد می‌زنم که وهابیت در حال تکثیر و تربیت نیروست. آنها آدم تربیت کردند؛ ادبیاتشان را توزیع کردند؛ مدرسه ساختند و به تعبیر امیرالمؤمنین: و من نام لم ینم عنه. هر چقدر که برخی از آقایان ما در داخل اصرار بر خوردن وخوابیدن وآزادباش داشتند، از آنسو آنها دائماً در حال تلاش وآماده باش کامل بودند! سال ۸۷ بارها و بارها گفتم جنگ اول ما با وهابیت است نه با اسرائیل. مصاحبه‌ای هم انجام داده‌ام که در ماهنامه «زمانه» به چاپ رسید با نام «جهاد غیر عقلانی» که در آن هم این مسئله را تأکید کردم. لذا به فکر نوشتن کتابی با نام «مسئولیت شیعه بودن» افتادم که این را هنوز پیاده نکرده‌ام.

ـ آیا سمیر قنطار و دیگر آزادگان لبنانی اکنون و در ایام رهایی از بند صهیونیست­ها، از شرّ خوی وحشی­گری رژیم اشغالگر در امان­ اند یا اینکه افرادی مثل سمیر قنطار هنوز مجبورند زندگی مخفیانه داشته باشند؟

ـ همه بچه‌های حزب‌الله مخفی هستند. چه کسی در لبنان آشکار است؟! یک‌بار در حین مصاحبه‌ها، شخصی را دیدم و بلافاصله شناختم. دوستی که کنار من بود گفت آقای توکلی شما نه او را دیده‌اید و نه می‌شناسید!
یا مثلاً در جریان جنگ شما می­ دیدید که یک خانه بمباران و تخریب می­ شد و خانه­ های اطراف هدف قرار داده نمی ­شد؛ این خانه­ ی خراب شده مال یک شیعه بود و مثلاً خانه­ های اطراف یکی مال یک مسیحی و دیگری مال یک سنی بود.

خود آقای جواد قصفی (از شاهدانی که با آنها مصاحبه شد) می­گفت، در طول درگیری ها با صهیونیست­ها پنج بار خانه­ی من را هدف قرار دادند و خراب کردند.

جواد قصفی دستگیر شد و خبر نداشت همسرش باردار است. در اسارت خدا به او فرزندی داد. و صهیونیست­ها تا دو سال اجازه نداده بودند که او از وجود این فرزند باخبر شود. بعد از دو سال افسری که او را دستگیر کرده بود، برای شکنجه­ی روحی او، عکسی از دختر دو ساله اش تهیه کرد و به او نشان داد. جواد قصفی که تا آن زمان چیزی به نام فراق فرزند نداشت، بعد از دیدن عکس دختر کوچک و زیبایش دچار غمی شدید شد.

تا سن سیزده سالگی این پدر هیچ راه ارتباطی با دخترش نداشت. تا اینکه تلفن همراهی به صورت مخفیانه به دست می­آورد و از آن طریق با دخترش تماس می­گرفته و صحبت می­کرده. تا دو سال این پدر و دختر از طریق تلفن، تنها صدای همدیگر را می­شنیدند. تا اینکه تلفنشان لو می­رود و این ارتباط قطع می­شود.

بعد از انتقال به زندان جدید، او موفق می­شود یک بار دیگر با دختر و همسرش تماس برقرار کند. همسرش به او اطلاع می‌دهد که دختر دچار ناراحتی کلیه شده است. طی یک سالی که این تماس ادامه داشته، دختر مریضی­اش پیشرفت می­کند و کلیه­اش را از دست می­دهد. سرانجام بعد از یک سال کشمکش و طی مراحل درمانی، سرانجام یک روز زنگ می­زند و متوجه می­شود که خانه شلوغ است و صدای گریه و شیون می­آید. با همسرش صحبت می­کند و همسرش با گریه خبر درگذشت دخترشان را می­دهد. آن دختر بدون پدر بزرگ شد و مُرد، بدون اینکه حتی لحظه­ای پدرش را از نزدیک دیده باشد! بعد از شنیدن این ماجرا بسیار گریستم.

سمیر قنطار هم ماجرایی مشابه دارد. او هم یک خواهر داشت به اسم «سنا». بعد از فوت مادرشان، «سنا» او را بزرگ کرده بود؛ این خواهر و برادر خیلی به هم علاقه داشتند و وقتی سمیر دستگیر شد سنا به خاطر فراق برادرش مریض شد؛ فلج شد و مرد. آن روز که سمیر این خاطره را تعریف کرد و اتفاقات آن روزها را بیان کرد، من بسیار منقلب شدم و تحت تأثیر این مصیبت گریه کردم.

این کتاب و خاطرات این افرادی که مورد مصاحبه قرار گرفتند، مملو از این ماجراهاست. به نظرم شایسته است که یک کار رسانه ای خوب در این‌باره صورت گیرد.

ـ قطعاً در معرفی و تبلیغ چنین کتابی که به نوعی آغاز انتشار کتاب‌هایی در زمینه ثبت خاطرات حوزه مقاومت است، می­بایست با یک برنامه­ی از پیش تعیین‌شده پیش رفت تا حق این امانت به خوبی ادا شود.

بدون دیدگاه

ارسال پاسخ